نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. مفهوم «حق» در قرآن، پاسخى براى نیست‌انگارى (Nihilism)

اگر ما این موارد را به طور اجمالى هم در قرآن بررسى كنیم، خواهیم دید كه بسیارى از مسایلى كه در معرفت‌شناسى، فلسفه، حقوق، سیاست و موارد دیگر حوزه‌هاى شناخت مطرح است پاسخش به طور صریح و آشكار در قرآن آمده، یا لااقل مى‌توانیم بگوییم با توجه به دیدگاه قرآن، این مسایل این‌گونه حل مى‌شود و پاسخى كه متناسب با معارف قرآن باشد به این صورت است؛ به عنوان مثال، یكى از سؤالاتى كه در مباحث فلسفى مطرح مى‌شود ـ و از یك لحاظ مى‌توان گفت اساسى‌ترین مسأله متافیزیك است ـ این است كه اصولا صرف نظر از ادراكات و تخیلات ما، آیا عالم وجود داراى حقیقت ثابتى هست یا این كه اصلا واقعیتى ندارد و تماماً خواب و خیال است؟ از دیرباز، كسانى ـ كه البته افرادى شاذّ و از دیدگاه ما منحرف و كج سلیقه و كج‌اندیشند ـ به خاطر برخى شبهات فكر مى‌كردند كه اصلا همه عالم، خیال اندر خیال است و واقعیتى ندارد؛ مثل این كه انسان شب در خواب مى‌بیند كه امورى اتفاق افتاده و صبح كه بلند مى‌شود، مى‌بیند واقعاً چیزى نبوده است. این افراد مى‌گویند از كجا معلوم كه همه زندگى ما همین‌گونه نباشد؟ زندگى، یك خواب طولانى است كه سرانجام، روزى متوجه مى‌شویم كه هیچ واقعیتى نداشته و پوچ محض بوده است. این افراد، حداقل این است كه این مسأله را به صورت یك احتمال مى‌پذیرند كه هیچ حقیقتى در عالم وجود ندارد و همه آن خواب و خیال است و به قول آن شاعر عرب: «كُلُّ مَا فِى الْكَوْنِ وَهْمٌ اَوْ خَیَال».
البته این سخن را مى‌توان بر یك معناى عرفانى صحیح حمل كرد، اما اگر به عنوان یك مطلب فلسفى طرح شود امرى است خلاف فطرت و بداهت و ـ به ویژه آنچه فعلا روى آن
﴿ صفحه 24 ﴾
تأكید داریم ـ خلاف نظر قرآن. پس درباره این مسأله اساسى در فلسفه كه: «آیا واقعیتى در عالم وجود دارد یا همه چیز خواب و خیال است؟» قرآن جواب صریحى دارد و آن این است كه بلى، حقایقى در عالم هست كه نمى‌توان آنها را تصوراتى واهى و پوچ و ناشى از خواب و خیال دانست. این پاسخى است كه قرآن نسبت به مهم‌ترین و اساسى‌ترین مسأله فلسفى عالم مى‌دهد. بنابراین، اگر سؤال كنند كه «آیا از دیدگاه اسلام، عالم داراى حقایقى هست یا همه چیز آن خواب و خیال است؟» ما به طور قاطع مى‌توانیم پاسخ دهیم كه نظر قرآن این است كه حقایقى در عالم وجود دارد. گرچه انسان‌ها خیالات پوچ و تصورات باطلى نیز دارند و هر آنچه را كه فكر مى‌كنند معلوم نیست حقیقت هم داشته باشد، اما حقایقى هم هست كه باید آنها را شناخت و به وجود آنها اعتراف كرد و آنها محور زندگى انسانى را تشكیل مى‌دهند.

4. مفهوم «حق»، راهى براى نفى شك‌گرایى و نسبیت‌گرایى (Relativism)

مسأله دوم در حوزه معرفت‌شناسى است و آن این است كه بعد از آن كه پذیرفتیم در عالم حقایقى وجود دارد، سؤال بعدى این است كه آیا انسان مى‌تواند این حقایق را بشناسد؟ یك مسأله این است كه آیا صرف نظر از شناخت ما حقیقتى وجود دارد یا اصلا حقیقتى وجود ندارد و همه چیز خواب و خیال است؟ پس از حل این مسأله، پرسش بعدى این است كه بر فرض وجود حقایقى در عالم، آیا ما هم مى‌توانیم به آن حقایق پى ببریم و معرفت صحیحى نسبت به آنها پیدا كنیم، یا آنچه در حوزه معرفت و شناخت انسان واقع مى‌شود، نمى‌تواند ضمانتى براى صحت داشته باشد و ممكن است همه آنچه را كه ما درك كرده و به آنها تصدیق مى‌كنیم و حتى بدیهى مى‌شماریم دروغ و خطا باشد؟ آیا شناخت انسان به حقیقت تعلق مى‌گیرد یا هرچه در حوزه معرفت و شناخت انسان است ممكن است خلاف واقع باشد؟
در این جا هم نظیر سؤال اول، پاسخ قرآن مثبت است. البته باید بین پرانتز اشاره كنم كه نظیر سؤال اول كه گفتیم معناى این كه حقایقى در عالم هست این نیست كه هرآنچه را هم ما مى‌پنداریم حق است، در این جا هم وقتى مى‌گوییم انسان مى‌تواند به حقیقت نایل شود معنایش این نیست كه همه حقایق در دسترس همه انسان‌ها قرار مى‌گیرد؛ بلكه ادعاى ما فقط در حدّ موجبه جزئیه است. طرف مقابل ما مى‌گوید: «هیچ معرفت صحیحى نمى‌توانیم داشته باشیم.» گرایش‌هاى شك‌گرایانه، سپتى‌سیستى، اگنوستى‌سیستى و سایر مكاتبى كه در بحث معرفت‌شناسى محور افكارشان را شك و انكار حقیقت تشكیل مى‌دهد، مى‌گویند ما اصلا
﴿ صفحه 25 ﴾
هیچ چیزى را به طور صحیح نمى‌توانیم بشناسیم و هر آنچه را مى‌شناسیم صرفاً یك سلسله تصورات و ظنونى است كه ممكن است برخى از آنها به حقیقت نزدیك‌تر باشد؛ اما هیچ كدام به حقیقت راه پیدا نمى‌كند و دست كم این است كه نمى‌توانیم درست‌بودن هیچ معرفتى را اثبات كنیم. هركس هر ادعایى بكند، آن ادعا، هرچند دلایل تأییدكننده زیادى هم داشته باشد، ممكن است خلاف واقع باشد و به هر حال ما در این كه شناخت‌هاى انسان مطابق با واقع است یا نه، شك داریم. پس طرف بحث ما كسى است كه منكر همه معرفت‌هاى حقیقى است و در مقابل، این نظریه قرار مى‌گیرد كه حقایق را كم و بیش مى‌توان شناخت. البته در این میان، برخى حقایق در دسترس همه انسان‌ها است و برخى دیگر تنها براى افراد استثنایى یا افرادى كه زحمت‌هاى خاصى كشیده‌اند قابل دسترسى است.
بدین ترتیب در پاسخ این سؤال كه «آیا حقیقت براى انسان قابل نیل است؟» شك‌گرایان به نحو سالبه كلیه مى‌گویند: «انسان نمى‌تواند به هیچ حقیقتى دست پیدا كند»، یك پاسخ هم این است كه به نحو موجبه كلیه بگوییم: «انسان همه چیز را به طور صحیح و كامل مى‌شناسد»، اما پاسخ صحیح، این قضیه موجبه جزئیه است كه بگوییم: «دست‌یابى به شناخت صحیح در مورد برخى حقایق براى انسان امكان دارد».
نكته دیگرى كه باید این جا متذكر شویم این است كه این مكاتب انحرافى معمولا براى اثبات ادعاى خودشان، از راه مثال وارد مى‌شوند و سعى مى‌كنند با ذكر مثال‌هاى متعدد، مطلب خود را اثبات كنند؛ در حالى كه از نظر قواعد منطقى، ذكر چند مثال هیچ گاه نمى‌تواند یك قاعده كلى را اثبات كند و این مغالطه‌اى است كه در بسیارى از استدلال‌هاى این‌گونه افراد دیده مى‌شود. در این بحث هم براى اثبات این كه انسان راهى به حقیقت ندارد، مثال‌هایى از نظریات علوم مختلف، كه انسان روزگارى آنها را حقیقت مى‌پنداشت ولى بعد معلوم شد كه اشتباه بوده، ذكر مى‌كنند و نتیجه مى‌گیرند كه: «پس در همه موارد همین طور است.» و البته پاسخ ما هم این است كه شما با ذكر چند مثال نمى‌توانید قاعده كلى ارائه دهید. اگر چند معرفت را نشان دادید كه انسان خیال مى‌كرد صحیح است و بعد معلوم شد اشتباه بوده، نمى‌شود نتیجه گرفت كه پس همه چیز این طور است. این كه آن معرفت‌ها به دلایل خاصى در معرض خطا و اشتباه بوده، دلیل نمى‌شود كه انسان نمى‌تواند هیچ معرفت صحیحى پیدا كند.
به هر حال، این سؤال كه «آیا مى‌توان فى الجمله معرفت یقینى و صحیح نسبت به حقایق هستى پیدا كرد؟» از دیدگاه قرآن پاسخش مثبت است و نه تنها اصل این معنا را مى‌پذیرد بلكه
﴿ صفحه 26 ﴾
مدعاى قرآن این است كه انسان‌ها باید حتماً و ضرورتاً برخى از حقایق را به طور یقینى بشناسند. اگر كسانى در مورد برخى مسایل شك و شبهه دارند و هنوز براى آنها به طور یقینى ثابت نشده، عقلا موظفند كه درباره آنها تحقیق كنند تا به نتیجه یقینى برسند و از دیدگاه اسلامى، تحصیل یقین در این قبیل موارد از همه چیز واجب‌تر است.

5. موضع قرآن در مقابل شك‌گرایان

اگر انسان براى خود مسؤولیتى قایل است، قرآن لازمه عقل و منطق انسانى را این مى‌داند كه باید كارى انجام دهد و مسؤولیت‌پذیر باشد. اولین مسؤولیت انسان این است كه چند مسأله را براى خودش حل كند كه در صدر آنها نیز این سه مسأله قرار دارد: 1ـ خدایى هست یا نه؟ 2ـ قیامتى وجود دارد یا نه؟ 3ـ ما در برابر خدا تكلیفى داریم یا نه؟ این سه، مسایلى هستند كه انسان باید در درجه اول به طور یقینى براى خودش حل كند و قرآن كریم كسانى را كه در مورد تحصیل علم نسبت به این مسایل سهل‌انگارى كرده و به ظن و گمان اكتفا مى‌كنند، سخت مورد مذمت و نكوهش قرار داده است. اگر آیات قرآن را راجع به این سه مسأله، یعنى توحید و نبوت و معاد، بررسى كنیم، مى‌بینیم قرآن سخت تأكید دارد كه هر انسانى باید در مورد آنها به نتیجه یقینى برسد و اگر به ظن و شك اكتفا كند سخت مورد نكوهش است و باید عواقب شوم این ظن‌گرایى و شك‌گرایى را بپذیرد؛ یعنى سرانجامى جز شقاوت ابدى نخواهد داشت. جا داشت بحث مستقلى را به همین مطلب اختصاص بدهیم و درباره آن صحبت كنیم، ولى چون بحث ما در این جا فقط جنبه مقدمه براى ورود به بحث اصلى را دارد، لذا در صدد بسط و تفصیل این بحث نیستیم و فقط به چند آیه در این رابطه اشاره مى‌كنیم:
قرآن هنگامى كه درباره توحید یا نبوت و حقانیت دعوت انبیا و یا درباره معاد صحبت مى‌كند، تأكید مىورزد كه باید نسبت به آنها یقین داشته باشید. اولین صفحه قرآن را كه باز مى‌كنید، بعد از سوره حمد، در ابتداى سوره بقره، شرط استفاده از قرآن را این مى‌داند كه یقین به آخرت داشته باشیم: ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَرَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ. الَّذِینَ ... وَبِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون(6)؛ این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و]مایه هدایت تقوا پیشگان است. آنان كه ... و به آخرت یقین دارند؛ یعنى كسانى مى‌توانند از قرآن استفاده كنند و در پرتو نور هدایت آن به سعادت برسند كه به آخرت یقین داشته باشند. اگر كسى نسبت به آخرت یقین نداشته باشد و
﴿ صفحه 27 ﴾
فقط به ظن و گمان در مورد آن بسنده نماید، این مقدار از نظر قرآن كافى نیست. قرآن داستان كسانى را نقل مى‌كند كه وقتى به آنها گفته مى‌شد بعد از این حیات دنیا، زندگى ابدى و جاوید وجود دارد و شما باید به آن یقین داشته باشید، منطق آنان در پاسخ این بود كه نسبت به این مسأله یقین نداریم و تنها مظنه‌اى درباره آن داریم: وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةُ قَائِمَة(7)؛ و گمان نمى‌كنم كه رستاخیز برپا شود. و یا: قُلْتُمْ مَا نَدْرِى مَا السَّاعَةَ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنّاً وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِین(8)؛ گفتید ما نمى‌دانیم رستاخیز چیست؟ جز گمان نمىورزیم و ما یقین نداریم. قرآن این‌گونه افراد را سخت نكوهش مى‌كند و مى‌فرماید نباید به این حد اكتفا كنید و باید در صدد تحقیق برآیید تا یقین به آخرت پیدا كنید. قرآن تا آن حد روى این معنا تأكید مى‌كند كه مى‌فرماید كسانى كه در آخرت شك دارند، این مسأله حتى باعث مى‌شود كه از خدا هم بى‌زار شوند، كه این آیه بسیار عجیب است و بسیار جاى تأمل دارد: وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأِزَّتْ قُلوبُ الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَة(9)؛ و چون خدا به تنهایى یاد مى‌شود، دل‌هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، منزجر مى‌گردد. وقتى فقط نام خداى یگانه برده مى‌شود، آن كسانى كه ایمان به آخرت ندارند نفرت پیدا مى‌كنند و حالت اشمئزاز به آنان دست مى‌دهد؛ یعنى یك نوع تلازمى است بین اعتقاد به آخرت و محبت و ایمان به خدا از یك طرف، و بین عدم اعتقاد به آخرت و انزجار از یاد و نام خدا از طرف دیگر. اگر كسى یقین به آخرت دارد، از بردن نام خدا و شنیدن آن خوشحال مى‌شود و لذت مى‌برد، اما كسانى كه ایمان به آخرت ندارند، نمى‌خواهند نام خدا را بشنوند و از شنیدن آن ناراحت مى‌شوند و مى‌خواهند حتى نام خدا در نزد آنان برده نشود. لذت‌بردن از یاد خدا و بحث درباره خداى یگانه و پرستش او متوقف است بر ایمان و یقین به آخرت، اگر یقین به آخرت نبود، انسان از ذكر خدا هم لذتى نمى‌برد.
قرآن كریم در جاى دیگر، درباره كسانى كه ایمان به آخرت ندارند، مى‌فرماید: فَالَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَة(10)؛ پس كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، دل‌هایشان انكاركننده است. اینان، اصلا دلشان وارونه است، دلشان كج است و نمى‌توانند حقیقت را درك كنند. یا در جاى دیگر مى‌فرماید كسانى كه یقین به آخرت ندارند كورند؛ زیرا براى كسى كه طالب حقیقت باشد
﴿ صفحه 28 ﴾
آن قدر دلایل روشن براى ایمان به آخرت وجود دارد كه اگركسى انكار كند مثل این است كه چشم خود را بسته و حقیقتى بسیار روشن را كه جلوى چشم اوست نمى‌تواند ببیند: بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِى الاَْخِرَةِ بَلْ هُمْ فِى شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُون(11)؛ بلكه علم آنان درباره آخرت نارساست؛ [نه،] بلكه ایشان درباره آن تردید دارند؛ [نه،] بلكه آنان در مورد آن كور دلند. این كسانى كه این قدر به زندگى دنیا چسبیده‌اند و از پیروى انبیا سر باز مى‌زنند و در مقابل حق و حقیقت خضوع نمى‌كنند، معلوماتشان منحصر به همین زرد و سرخ‌هاى دنیا است، وقتى وراى این ظواهر دنیا مطرح مى‌شود، توان علمى آنها نیز تمام مى‌شود: بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِى الاَْخِرَة. بعد مى‌فرماید نه تنها توان معرفتى آنها تمام مى‌شود و دیگر بیشتر از این كشش ندارند، بلكه این مسأله را امر مشكوكى تلقى مى‌كنند: بَلْ هُمْ فِى شَكٍّ مِنْهَا. و بعد باز هم ترقى مى‌كند و مى‌فرماید بلكه اینها كورند و گویا چشمشان بسته است و نمى‌توانند ببینند: بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُون.
منظورم از اشاره به این آیات این بود كه تحصیل یقین به عالم آخرت، آن قدر از دیدگاه قرآن مجید مهم است كه شرط ایمان، شرط توجه به خدا، لذت‌بردن از یاد خدا، استفاده از هدایت خدا، از هدایت قرآن و به هر حال، رمز سعادت ابدى انسان را ایمان به آخرت دانسته و اگر این ایمان، آن هم در مرتبه یقین، وَبِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون، حاصل نشود، كار انسان تا قیامت لنگ خواهد ماند. بنابراین، براى شخص عاقل در درجه اول لازم است كه عقل خودش را به كار گیرد و در صدد پیدا كردن براهین روشن و یقینى براى اثبات عالم آخرت برآید و به ظن و گمان در مورد آن اكتفا ننماید، بلكه یقین قطعى به وجود آن پیدا كند تا راه سعادت به رویش باز شود و بتواند از هدایت‌هاى قرآن كریم استفاده كند.
پس تا این جا نتیجه بحث این شد كه در زمینه معرفت‌شناسى، قرآن مى‌فرماید نه تنها حقایق عینى وجود دارد، بلكه براى انسان نیز شناخت این حقایق عینى ممكن است و ما شناخت حق و درست و واقعى هم داریم، و نه تنها داریم، بلكه باید داشته باشیم و یكى از این شناخت‌هاى یقینى كه حتماً باید آن را تحصیل كنیم یقین به آخرت است.