نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

1. مقدمه

در بحث‌هایى كه در دو سال گذشته در این مكان مقدس خدمت حضار محترم تقدیم كردیم به مناسبت‌هاى مختلف اشاراتى درباره واژه «حق» و «حقوق» داشتیم؛ مثلا درباره این كه حق طبیعى انسان است كه از مملوكات خودش حفاظت كند، یا در سرنوشت خودش مؤثر باشد، و یا از حقِ در مقابل تكلیف، كه انسان همان طور كه تكالیفى را بر عهده دارد حقوقى هم بر عهده اوست، و توأمان بودن حق و تكلیف بحث كردیم و مسایل مختلفى در ارتباط با مفهوم حق و حقوق مطرح شد كه به مقتضاى حال فقط اشاراتى به این مطلب مى‌كردیم. مسایل دیگرى هم در این باره قابل طرح است؛ از قبیل حق حاكم بر مردم و حق مردم بر حكومت، حقوق متقابل حكومت و مردم و همین طور مسایل دیگرى كه محور همه اینها را مفهوم «حق» تشكیل مى‌دهد و در فرهنگ اسلامى و قرآنى ما كاربردهاى این واژه از اینها نیز وسیع‌تر است. مرورى بر كاربردهاى واژه حق در قرآن كریم نشان مى‌دهد كه این مفهوم نه تنها در ارتباط با مسایل سیاسى، حقوقى و اجتماعى مطرح مى‌شود بلكه در بسیارى از مسایل فلسفى، معرفت‌شناختى، شاخه‌هاى مختلف فلسفه و سایر حوزه‌هاى معرفتى انسان نیز كاربرد دارد و به مقتضاى هر حوزه، ویژگى خاصى پیدا مى‌كند. از این جهت مناسب دیدم در آغاز دوره جدید مباحثى كه خدمت برادران و خواهران خواهیم داشت یك بحث مقدماتى درباره مفهوم حق داشته باشیم.

2. «حق» و مفاهیم مختلف آن

همه ما در محاورات عرفى خودمان، به خصوص در آن جا كه ارتباط با مسایل اسلامى و مذهبى پیدا مى‌كند، با كاربردهایى از واژه حق آشنا هستیم. این كلمه در اصل و ریشه لغت
﴿ صفحه 22 ﴾
عرب به معناى «ثبوت» و «تحقق» است. خود كلمه تحقق نیز برگرفته از ریشه «حق» است و وقتى مى‌گوییم، چیزى تحقق دارد، یعنى ثبوت دارد. از نظر عرفى و اصطلاحى، حق معانى متعددى دارد كه گرچه در همه آنها اصل ریشه لغوى، یعنى ثبوت، حفظ شده است، اما نوع ثبوت در هر یك با دیگرى تفاوت دارد و همین نیز باعث شده كه مفاهیم مختلفى از «حق» وجود داشته باشد.
كلمه حق، در موارد زیادى در مقابل باطل به كار مى‌رود. در قرآن كریم هم تقابل بین حق و باطل در موارد زیادى ذكر شده: ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَالْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِل(1)؛ این بدان سبب است كه خداوند خود حق است و آنچه به جاى او مى‌خوانند باطل است. یا این آیه: جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِل(2)؛ بگو حق آمد و باطل نابود شد. و یا این آیه: «كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِل(3)؛ خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‌زند. این كاربردها نشان دهنده مفهوم خاصى از حق است كه در مقابل باطل به كار مى‌رود؛ به صورت دو مفهوم متقابل كه قابل جمع نیستند. در این معنا، یك چیز، یا مصداق حق است یا مصداق باطل و نمى‌شود هم حق و هم باطل باشد؛ همان خاصیتى كه در مفاهیم متقابل وجود دارد. این یك نحو استعمال واژه حق در قرآن كریم و نیز در فرهنگ ما است كه آن هم متّخذ از قرآن و متأثر از فرهنگ قرآنى ماست.
در بعضى موارد، حق در مقابل ضلال به كار مى‌رود: فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ اِلاَّ الضَّلاَل(4)؛ و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟ اگر چیزى حق نشد ضلالت و گمراهى است.
در بسیارى موارد نیز حق در مقابل تكلیف قرار مى‌گیرد، كه آن هم كاربردهاى زیادى دارد. گاهى حقى است كه همراه با تكلیف است: فِى أَمْوَلِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالَْمحْرُوم(5)؛ [مؤمنان] در اموالشان حقى است براى سائل و محروم. این حق مستوجب تكلیف است؛ یعنى این حقى است در اموال آنان كه براى فقرا و محرومان ثابت است و مكلفند این حق را ادا كنند. در این‌جا همین موردى كه موضوع حق است مورد تكلیف هم هست. هم‌چنین گاهى حق و تكلیف با هم متضایفند، اما حق، مربوط به یك گروه و تكلیف، مربوط به گروه دیگرى است.
﴿ صفحه 23 ﴾
به هر حال مباحث زیادى در این باره مطرح مى‌شود و فكر كردم مناسب باشد كه در این باره بحث‌هایى داشته باشیم و انواع كاربردهاى واژه حق را در فرهنگ اسلامى و به خصوص در قرآن كریم مورد توجه قرار بدهیم تا در مباحث آینده دچار خلط و اشتباه نشویم و بدانیم وقتى حق در مقابل باطل به كار مى‌رود چه معنایى دارد و جاى كاربردهاى مختلف آن كجا است و آن جایى كه در مقابل تكلیف به كار مى‌رود مورد استعمالش چیست و چه ویژگى‌اى در معناى آن لحاظ شده است. دقت در این نكته‌هاى مفهومى، در بحث‌ها بسیار كارگشا است و جلوى مغالطه‌ها و اشتباه‌ها را مى‌گیرد.

3. مفهوم «حق» در قرآن، پاسخى براى نیست‌انگارى (Nihilism)

اگر ما این موارد را به طور اجمالى هم در قرآن بررسى كنیم، خواهیم دید كه بسیارى از مسایلى كه در معرفت‌شناسى، فلسفه، حقوق، سیاست و موارد دیگر حوزه‌هاى شناخت مطرح است پاسخش به طور صریح و آشكار در قرآن آمده، یا لااقل مى‌توانیم بگوییم با توجه به دیدگاه قرآن، این مسایل این‌گونه حل مى‌شود و پاسخى كه متناسب با معارف قرآن باشد به این صورت است؛ به عنوان مثال، یكى از سؤالاتى كه در مباحث فلسفى مطرح مى‌شود ـ و از یك لحاظ مى‌توان گفت اساسى‌ترین مسأله متافیزیك است ـ این است كه اصولا صرف نظر از ادراكات و تخیلات ما، آیا عالم وجود داراى حقیقت ثابتى هست یا این كه اصلا واقعیتى ندارد و تماماً خواب و خیال است؟ از دیرباز، كسانى ـ كه البته افرادى شاذّ و از دیدگاه ما منحرف و كج سلیقه و كج‌اندیشند ـ به خاطر برخى شبهات فكر مى‌كردند كه اصلا همه عالم، خیال اندر خیال است و واقعیتى ندارد؛ مثل این كه انسان شب در خواب مى‌بیند كه امورى اتفاق افتاده و صبح كه بلند مى‌شود، مى‌بیند واقعاً چیزى نبوده است. این افراد مى‌گویند از كجا معلوم كه همه زندگى ما همین‌گونه نباشد؟ زندگى، یك خواب طولانى است كه سرانجام، روزى متوجه مى‌شویم كه هیچ واقعیتى نداشته و پوچ محض بوده است. این افراد، حداقل این است كه این مسأله را به صورت یك احتمال مى‌پذیرند كه هیچ حقیقتى در عالم وجود ندارد و همه آن خواب و خیال است و به قول آن شاعر عرب: «كُلُّ مَا فِى الْكَوْنِ وَهْمٌ اَوْ خَیَال».
البته این سخن را مى‌توان بر یك معناى عرفانى صحیح حمل كرد، اما اگر به عنوان یك مطلب فلسفى طرح شود امرى است خلاف فطرت و بداهت و ـ به ویژه آنچه فعلا روى آن
﴿ صفحه 24 ﴾
تأكید داریم ـ خلاف نظر قرآن. پس درباره این مسأله اساسى در فلسفه كه: «آیا واقعیتى در عالم وجود دارد یا همه چیز خواب و خیال است؟» قرآن جواب صریحى دارد و آن این است كه بلى، حقایقى در عالم هست كه نمى‌توان آنها را تصوراتى واهى و پوچ و ناشى از خواب و خیال دانست. این پاسخى است كه قرآن نسبت به مهم‌ترین و اساسى‌ترین مسأله فلسفى عالم مى‌دهد. بنابراین، اگر سؤال كنند كه «آیا از دیدگاه اسلام، عالم داراى حقایقى هست یا همه چیز آن خواب و خیال است؟» ما به طور قاطع مى‌توانیم پاسخ دهیم كه نظر قرآن این است كه حقایقى در عالم وجود دارد. گرچه انسان‌ها خیالات پوچ و تصورات باطلى نیز دارند و هر آنچه را كه فكر مى‌كنند معلوم نیست حقیقت هم داشته باشد، اما حقایقى هم هست كه باید آنها را شناخت و به وجود آنها اعتراف كرد و آنها محور زندگى انسانى را تشكیل مى‌دهند.