نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

پاورقی

1. نحل، 43.
2. قدر، 3.
3. صدوق، امالى؛ ترجمه: آیت‌‌اللّه كمره‌‌اى، ص 649.
4. نحل، 44.
5. بحارالانوار، ج 2، باب 14، روایت 59، ص 100.
6. مائده، 55 و 56.
7. علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ج 6، ص 18.
8. نساء، 59.
9. علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ج 4، ص 409.
10. كافى، ج 2، ص 18.
11. كافى، ج 2، ص 18.
12. ص، 26.
13. نساء، 105.
14. همان، 65.
15. احزاب، 36.
16. كافى، ج 8، ص 106.
17. نهج‌‌البلاغه، خطبه 192.
18. نحل، 68.
19. مریم، 11.
20. همان، 17 ـ 20.
21. قصص، 7.
22. جمعه، 2.
23. انعام، 90.
24. مریم، 43.
25. Gabriel Tarde
26. یونس، 35.
27. نحل، 43.
28. استاد اشاره دارند به مطلبى كه دكتر هاشم آغاجرى در سخنرانى خود در «خانه معلمان» شهر همدان، در تاریخ 29/3/1381 بیان كرد و با وقاحت تمام و با به كار بردن ادبیاتى زشت و غیراخلاقى مقدسات اسلامى را زیر سؤال برد و احساسات پاك اسلامى مردم متدین را جریحه‌‌دار كرد. پس از ایراد آن سخنرانى الحادآمیز، اعتراضات گسترده‌‌اى از سوى عموم مردم و فرهیختگان دانشگاه و علما و مراجع عظام صورت گرفت و همه یكپارچه خواستار رسیدگى قضایى به این موضوع شدند. البته با توجه به بى‌‌ادبى‌‌ها و تعابیر ركیكى كه او در سخنرانى خود به كار برده، از ذكر پاره‌‌اى از سخنان او خوددارى مى‌‌كنیم و جهت روشنگرى و توجه دادن به عمق فاجعه‌‌اى كه دانشمند دردآشنا و دل‌‌سوز و فرزانه‌‌اى چون آیت‌‌اللّه مصباح، ادام اللّه ظله العالى، را برانگیخت تا سوگمندانه در برابر او موضع‌‌گیرى كنند، به بخش‌‌هایى از سخنان او اشاره‌‌اى مى‌‌كنیم: او در بخشى از سخنان خود مى‌‌گوید: «تمام آموزه‌‌هاى دینى كه در دستگاه رسمى و سنتى مذهب ارائه مى‌‌گردد، آموزه‌‌هایى گرد گرفته، سیاه، تاریك و عتیقه است كه باید نقادى مى‌‌شد و به دور ریخته مى‌‌شد.» او پس از آنكه تقلید از مرجعیت دینى را رد مى‌‌كند و هركس را با هر معلوماتى صالح براى استخراج احكام و آموزه‌‌هاى عملى دین، از قرآن و روایات، مى‌‌داند، اضافه مى‌‌كند: «مگر مردم میمون هستند كه تقلید كنند.»
در جاى دیگر سخنرانى خود مى‌‌گوید: «امامان و پیامبران اینها را نباید به عنوان موجودات فرا انسان نگاه كنیم. یك موجودات غیربشرى، غیرانسانى كه اصلا همه چیز آنها با ما فرق بكند. اصلا قبل از خلقت، همه اینها خلق شده‌‌اند. آب و گلشان از آب و گل دیگرى است. خونشان یك رنگ دیگرى است. تولدشان یك جور دیگرى است. وقتى كه متولد مى‌‌شوند، ناف بریده [متولد] مى‌‌شوند. وقتى كه متولد مى‌‌شوند از شكم مادر، با دست مى‌‌آیند روى زمین، پاهایشان روى هوا، در همان حال اذان مى‌‌گویند! وقتى كه راه مى‌‌روند، اصلا سایه ندارند؛ برخلاف آدم‌‌هاى دیگر كه سایه دارند، آنها سایه ندارند. دو تا چشم جلویشان دارند، دو تا چشم هم پشت سرشان، چهارچشمى هستند. (در این قسمت آغاجرى در سخنانش با استفاده از حركت دست و سر، سعى مى‌‌كند تا مخاطب را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد. مثلا وى وقتى تعبیر چهارچشمى را به كار مى‌‌برد، با دو انگشت به جلو و عقب سرش اشاره مى‌‌كند).
همچنین او در یكى از سخنرانى‌‌هاى دیگر خود چنین مى‌‌گوید: «به یاد دارم این جمله معروف ماركس را كه گفته است: «دین افیون توده‌‌هاست.» او سپس مى‌‌افزاید: «دین در حكومت‌‌هاى دینى نه تنها افیون توده‌‌هاست ـ آن‌‌چنان كه ماركس گفته است ـ بلكه من مى‌‌افزایم، علاوه بر آن، افیون حكومت‌‌ها هم هست.» (هفته‌‌نامه عصر ما (ارگان سازمان مجاهدین) 26/5/79)
29. صافات، 36.
30. زخرف، 23.
31. بقره، 170.
32. عنكبوت، 20.
33. عنكبوت، 20.
34. مریم، 81.
35. در قرآن واژه‌‌هایى چون «الهه» و «ارباب» تنها به معناى «خالق» به كار نرفته‌‌اند، بلكه چنین واژگانى بیشتر به معناى معبود و مدبر و چیزهایى كه مردم از آنها پیروى مى‌‌كنند، مى‌‌باشند و خداوند در آیاتى كه چنین واژگانى در آنها به كار رفته، بیشتر در صدد اثبات توحید در الوهیت و عبودیت و توحید در ربوبیت است و توحید در خالقیت مسلم انگاشته شده است. از این جهت، خداوند در آیه‌‌اى نكوهش مى‌‌كند از اینكه انسان‌‌ها كسى از جنس خود را صاحب اختیار خویش بدانند: وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ (آل عمران، 64) و در جاى دیگر خداوند از كسى سخن مى‌‌گوید كه هواى نفس خویش را معبود قرار داده است: أَرأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ...(فرقان، 43)
36. دخان، 49.
37. احزاب، 21.
38. نحل، 100
39. ص،82
40. حاقه، 44 ـ 46.
41. بحار الانوار، ج 69، باب 34، روایت 17، ص 225.
42. بقره، 170.
43. زخرف، 24.
44. فرقان، 11.
45. ق، 18.
46. قیامت، 3 ـ 6.
47. جاثیه، 32.
48. انعام، 124.
49. شعراء، 198 و 199.
50. كهف، 110.
51. حشر، 7.
52. نساء، 59.
53. بحارالانوار، ج 3، باب 41، روایت 67، ص 25.
54. نساء،59.
55. عَنْ أَبِى بَصِیر عَنْ أَبِى جَعْفَر(علیه السلام) [ فِى قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ]فَقالَ: نَزَلَتْ فِى عَلِىِّ بْنِ أَبِى طالِب(علیه السلام) قُلْتُ لَهُ: اِنَّ النّاسَ یَقُولُونَ لَنا فَما مَنَعَهُ أَنْ یُسَمَّى عَلِیًّا وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فِى كِتابِهِ؟ فَقالَ أَبُو جَعْفَر(علیه السلام)؛ قُولُوا لَهُمْ: اِنَّ اللّهَ أَنْزَلَ عَلى رَسُولِهِ الصَّلاةَ وَ لَمْ یُسَمَّ ثَلاثاً وَ لا أَرْبَعاً حَتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) هُوَ الَّذِى فَسَّرَ ذلِكَ لَهُمْ وَ أَنْزَلَ الْحَجَّ فَلَمْ یُنَزِّلْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتّى فَسَّرَ ذلِكَ لَهُمْ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) وَ أَنْزَلَ «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» فَنَزَلَتْ فِى عَلِىٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ قالَ فِى عَلِىٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ.(تفسیر عیاشى، ج 1، بیروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ص 276.)
56. بقره، 151.
57. زخرف، 51 ـ 53.
58. ابراهیم، 28.
59. آل عمران، 92.
60. نساء، 59.
61. علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمد خامنه‌‌اى، ج 4، ص 388.
62. نساء، 141.
63. صحیفه نور، ج 9، ص 253.
64. یونس، 35 و 36.
65. نسا، 64.
66. همان، 80.
67. جن، 26 ـ 28.
68. نحل، 100.
69. انعام، 121.
70. نساء، 140.
71. انعام، 116.
72. بقره، 55.
73. احزاب، 21.
74. قلم، 8 و 9.
75. احزاب، 1.
76. همان، 22.
77. توبه، 114.
78. احزاب، 23.
79. آل عمران، 123.
80. توبه، 51 و 52.
81. این سخنرانى در تاریخ 13/9/81 ایراد شده است.