نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ب: فتنه‌‌گرى منافقان در جریان جنگ خندق و پیروزى مسلمانان

پس از آنكه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) قاطعانه پیشنهاد مشركان را رد كرد و خداوند نیز آن حضرت را از پذیرش پیشنهاد كفار و منافقان و مداهنه و سازش با آنان باز داشت و او را به پایدارى و مقاومت در برابر دشمنان اسلام و توطئه‌‌هاى آنها دعوت كرد؛ مشركان تصمیم گرفتند كه به مقابله قاطع با مسلمانان بپردازند و كار را یكسره كنند و ریشه اسلام را بركنند. آنان كه كینه‌‌اى دیرینه از اسلام داشتند و برخى از هم‌‌كیشان خود را در طى چند سال جنگ و كشمكش با مسلمانان از
﴿ صفحه 184 ﴾
دست داده بودند، به سراغ سایر طوایف عرب و از جمله یهودیان اطراف مدینه رفتند، كه هم از ثروت و تجارب علمى برخوردار بودند و هم داراى قدرت فراوان، قلعه‌‌هاى محكم و نفوذناپذیر و مناطق سوق‌‌الجیشى بودند و با آنان هم‌‌قسم و هم‌‌پیمان شدند كه كار مسلمانان را یكسره كنند.
احزاب متشكل از مشركان و یهودیان، براى مقابله با مسلمانان، در صدد تهیه سازوبرگ نظامى و بسیج نیروهاى جنگى كارآزموده خود برآمدند و سپاهى عظیم به سوى مدینه گسیل داشتند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز مسلمانان را براى مقابله با دشمنان بسیج كرد و براى گزینش بهترین شیوه براى دفاع و جنگ با دشمنان، با یاران خود به مشورت پرداخت و در نهایت پیشنهاد سلمان فارسى، پذیرفته شد. سلمان فارسى چون دیده بود كه در ایران براى جلوگیرى از هجوم دشمنان در اطراف شهرها خندق مى‌‌كندند تا دشمنان نتوانند به شهرها نفوذ كنند، پیشنهاد داد كه در اطراف مدینه خندق بكنند و از این طریق مانع نفوذ نیروهاى دشمن به مدینه شوند. مسلمانان در جریان كندن خندق با گرفتارى‌‌ها و مشكلات فراوانى روبرو شدند. آنان در حالى كه از گرسنگى رنج مى‌‌بردند و براى كاستن از گرسنگى، سنگ به شكم خود مى‌‌بستند، دست از كار نمى‌‌كشیدند. گاهى بر اثر شدت گرسنگى و خستگى غش مى‌‌كردند، اما پیامبر آنان را به مقاومت و تلاش فرامى‌‌خواند و به آنان وعده پیروزى بر دشمنان مى‌‌داد. او به آنان مى‌‌فرمود كه ما در این جنگ بر مشركان پیروز مى‌‌شویم و پس از آن سراسر جزیرة العرب را فتح مى‌‌كنیم و بر ایران و روم نیز غلبه مى‌‌یابیم و آنان را شكست مى‌‌دهیم. وقتى منافقان سخنان آن حضرت را مى‌‌شنیدند، به یكدیگر نگاه مى‌‌كردند و با تمسخر مى‌‌گفتند: اینها كه شكم خود را نمى‌‌توانند سیر كنند مى‌‌خواهند ایران و روم را شكست دهند!
منافقان، مسلمانان را از خطر دشمنان بیم مى‌‌دادند و مى‌‌ترساندند. به آنان مى‌‌گفتند كه اگر نیروهاى اتّحاد یافته عرب به ما هجوم آورند، شهر و دیار ما را خراب مى‌‌كنند و همه ما از بین مى‌‌رویم. كسانى كه ایمانشان ضعیف بود تحت
﴿ صفحه 185 ﴾
تأثیر سخنان آنان قرار گرفتند و وحشت و ترس بر آنان چیره گشت و نگران سرانجام خود گردیدند. اما مؤمنان راستین خم به ابرو نیاوردند و تصمیم گرفتند كه در برابر دشمنان مقاومت كنند. از این رو، وقتى مشاهده كردند كه سپاه احزاب با نیروهاى فراوان و سازوبرگ انبوه جنگى به مدینه نزدیك مى‌‌شود، گفتند: وعده پیامبر تحقق یافته است و به زودى ما بر دشمنان پیروز مى‌‌شویم. نه فقط نترسیدند، بلكه بر ایمان آنها افزوده شد و بیش از پیش تسلیم خواست خداوند گردیدند و با اراده‌‌اى محكم و ایمانى قوى، آماده كشتن و یا كشته شدن گردیدند. خداوند در باره ایمان و پایدارى آنها مى‌‌فرماید: وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إِیماناً وَ تَسْلِیماً؛(76)و چون مؤمنان آن لشگرها را دیدند گفتند: این است آنچه خدا و پیامبرش ما را وعده داده اند و خدا و پیامبرش راست گفتند، و [دیدن آن لشگرها]جز بر ایمان و فرمان بردارى آنان نیفزود.
بالاخره سپاه عظیم مشركان و هم‌‌پیمانان آنها به مدینه نزدیك شدند، اما خندق اطراف مدینه مانع پیشروى آنان شد و آنان بیش از بیست روز اطراف مدینه ماندند. سران قریش گفتند: براى ما ننگ است كه اینجا بمانیم و كارى از پیش نبریم، باید راهى براى حمله و هجوم به مسلمانان بیابیم. سرانجام چند نفر از جنگجویان آنها از جمله عمرو بن عبدود، راهى براى عبور از خندق یافتند امّا با كشته شدن عمرو بن عبدود به دست على(علیه السلام)، دشمن پا به فرار نهاد و جنگ با پیروزى مسلمانان خاتمه پذیرفت.

ج: اسوه معرفى شدن پیامبر از سوى خداوند

با توجه به آنكه رسول الله(صلى الله علیه وآله) پیشنهاد سازش با مشركان را نپذیرفت و تسلیم خواستِ منافقان نشد و با همه وجود در برابر هجوم سپاه شرك ایستاد و موضع
﴿ صفحه 186 ﴾
به حق او باعث شكست دشمن و پیروزى قاطع مسلمانان گردید، خداوند آیه 21 سوره احزاب را كه قبلا بدان اشارت رفت در شأن ایشان نازل كرد. در آن آیه، خداوند پیامبر را اسوه و الگوى مؤمنان معرفى مى‌‌كند و سه ویژگى براى كسانى كه آن حضرت را الگوى خویش برمى‌‌گزینند و لیاقت اقتداى به او را دارند، ذكر مى‌‌كند:
1. امید داشتن به خداوند؛ چون در سایه امید به خداوند متعال و تكیه بر قدرت لایزال او و قطع امید از غیر خدا، انسان با همه وجود در راه خداوند و انجام وظایف خود قدم برمى‌‌دارد و هیچ عاملى نمى‌‌تواند خللى در اراده او وارد سازد و او را از رسیدن به اهداف متعالى‌‌اش باز دارد.
2. امید داشتن به آخرت؛ چون وقتى انسان به آخرت ایمان داشته باشد و آخرت را فرجام ابدى خود بشناسد، از یك سو با هواهاى نفسانى و خواسته‌‌هاى شیطانى مبارزه مى‌‌كند و با توجّه به فرجام رفتار، خود را به عصیان و گناه نمى‌‌آلاید و براى رسیدن به سعادت اخروى و كسب رضاى خداوند، در انجام وظایف و تكالیفى كه خداوند بر عهده او نهاده كوتاهى نمى‌‌كند. از سوى دیگر، وقتى عاقبت تلاش در راه كسب رضاى خداوند را نایل گشتن به سعادت ابدى دید، باكى از خطراتى كه او را تهدید مى‌‌كند ندارد و حتّى حاضر است در راه رسیدن به سعادت و لقاى الهى جانش را نیز از دست بدهد. او مى‌‌داند كه خواه در راه خدا متحمل شكست ظاهرى شود و حتى شهید شود و خواه به پیروزى ظاهرى نایل شود، در واقع پیروز است؛ چون رضایت خدا را براى خود تأمین كرده و به سعادت ابدى رسیده است.
3. ویژگى سوم، خدا را فراوان یاد كردن است: انسان با تداوم بخشیدن به ذكر خدا و توجه عمیق به سرچشمه هستى، دل را از آلودگى‌‌ها و تاریكى‌‌ها مصون مى‌‌دارد و در سایه این ارتباط و توجهات قلبى، دلش آرامش مى‌‌یابد. مهم تر آنكه، دوام یاد خدا و توجهات قلبى، رفتار و اندیشه‌‌ها را به سوى هدف متعالى قرب خداوند هدایت مى‌‌كند.
﴿ صفحه 187 ﴾
نكته‌‌اى كه لازم مى‌‌دانم به آن اشاره كنم، شباهتى است كه وضعیت امروز ما با مسلمانان صدر اسلام، در گیرودار جنگ احزاب، دارد. اگر در آن روز مشركان و یهودیانْ مسلمانان را محاصره كرده بودند و مى‌‌كوشیدند آنان را شكست دهند، امروز نیز استكبار جهانى و آمریكا با حضور در كشورهاى همسایه ما، انقلاب اسلامى را محاصره كرده‌‌اند و در صدد به زانو در آوردن ما هستند. آمریكا در افغانستان، تركمنستان، آذربایجان، عراق و تركیه حضور مستقیم نظامى دارد، حتى كشور تركیه علاوه بر ارتباط دیرینه و عمیق با آمریكا، ارتباط بسیار نزدیكى با رژیم صهیونیستى دارد و با آن رژیم پیمان نظامى بسته است. البته در چند سال اخیر، تحولاتى در تركیه رخ داد و با گسترش گرایش‌‌هاى اسلامى، احزاب اسلامى توانستد پیروزى‌‌هایى كسب كنند و در صحنه سیاسى آن كشور حضور یابند. اما رژیم لائیك تركیه هر بار با اعمال فشار و انحلال احزاب اسلامى، آنها را از دستیابى به اهدافشان باز مى‌‌داشت، تا اینكه چند ماه پیش، در جریان انتخابات عمومى، حزبى با گرایش اسلامى به پیروزى رسید و براى اولین بار در تاریخ اخیر تركیه حزبى توانست به تنهایى دولت تشكیل دهد. در هر صورت، ما باید هشیار باشیم و مراقب توطئه‌‌هاى دشمنان خارجى و عمال داخلى آنان و منافقان باشیم.

حضرت ابراهیم(علیه السلام)، اسوه پایدارى در برابر كفر و شرك

از جمله سوره‌‌هایى كه در آنها واژه «اسوه» به كار رفته و در آن حضرت ابراهیم(علیه السلام) اسوه و الگوى مؤمنان معرفى شده، سوره ممتحنه است. این سوره، مانند سوره احزاب، داراى درس‌‌هاى آموزنده و سازنده‌‌اى براى روزگار ماست و پیام‌‌ها و دستورات ارزشمندى براى مواجهه با جبهه كفر و نفاق دارد و جا دارد كه جویندگان حقیقت به مطالعه این دو سوره بپردازند و تفسیر آن سوره‌‌ها و روایاتى را كه درباره آن سوره‌‌ها وارد شده از نظر بگذرانند. در ابتداى سوره ممتحنه،
﴿ صفحه 188 ﴾
خداوند مؤمنان را از ایجاد رابطه دوستى با دشمنان خدا باز مى‌‌دارد و به آنان هشدار مى‌‌دهد كه آنان از محبت و دوستى شما نسبت به خود سوء استفاده مى‌‌كنند و شما را فریب مى‌‌دهند و جامعه اسلامى را به خطر مى‌‌اندازند. آن گاه به مؤمنان توصیه مى‌‌كند كه با همه وجود در برابر دشمنان خدا بایستند و به آنان بگویند كه تا دست از خوى استكبارى خود برندارند، هرگز با ایشان صلح و آشتى نمى‌‌كنند. در اولین آیه از این سوره، خداوند مى‌‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌‌اید، دشمنان من و دشمنان خود را دوست مگیرید. اگر [از خانمان و وطن خود ـ مكه ]براى جهاد در راه من و جُستن خشنودى من بیرون آمده‌‌اید، با آنها طرح دوستى مى‌‌ریزید و حال آنكه به آن [سخن] حق كه بر شما آمده كافر شدند [و] پیامبر و شما را چون به پروردگارتان ایمان آورده اید بیرون مى كنند. شما پنهانى با آنان دوستى مى كنید، در حالى كه من به آنچه پنهان مى دارید و آنچه آشكار مى كنید داناترم؛ و از شما هر كه چنین كند همانا راه راست را گم كرده است.
در آیه 3 آن سوره خداوند مى‌‌فرماید:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْء؛ براى شما در [پیروى از] ابراهیم و كسانى كه با او بودند سرمشقى نیكوست، آن گاه كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و آنچه به جاى خدا مى پرستید بیزاریم. به شما كفر مىورزیم و میان ما و
﴿ صفحه 189 ﴾
شما دشمنى و كینه همیشگى پایدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ایمان آورید». جز در سخن ابراهیم كه به ناپدرى خود [گفت:] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست، با آنكه در برابر خدا اختیار چیزى را براى تو ندارم.
حضرت ابراهیم و پیروان اندك او چون در برابر نمرود و قوم بت‌‌پرست او ایستادند و با توجه به شمار اندك خود، از جمعیت انبوه دشمنان نهراسیدند، اسوه و سرمشق مؤمنان معرفى شدند. در آن زمان، نمرود بر سرزمین و كشورى پهناور كه بخشى از آن را عراق امروز تشكیل مى‌‌داد حكومت مى‌‌كرد، كشورى پیشرفته كه از جمعیت انبوه و امكاناتى عظیم برخوردار بود. اما حضرت ابراهیم كسى نبود كه به خود ترس راه دهد و با همه وجود در برابر نمرود و یارانش ایستاد و ثروت، قدرت، علم و تكنولوژى و جمعیت انبوه آنان او را به سازش وا نداشت. ما نیز باید به حضرت ابراهیم اقتدا كنیم و با دست رد زدن به سینه كسانى كه ما را به تساهل و تسامح با دشمنان و حرمت نهادن به افكار ضد دینى آنان دعوت مى‌‌كنند، قدم در راه مبارزه با كفر و بى دینى نهیم. نباید به خود ترس راه دهیم، چون ما خدا را داریم و اگر استقامت و پایدارى داشته باشیم، خدا نصرت و پیروزى‌‌اش را نصیب ما مى‌‌كند.
حضرت ابراهیم وقتى كه دید عمویش، آزر، دست از بت‌‌پرستى برنمى‌‌دارد و سخنان ایشان در او اثر نمى‌‌كند، چون امید داشت كه او نیز هدایت شود و از سوى دیگر، آزر حق سرپرستى بر آن حضرت داشت، براى او از خداوند آمرزش خواست. اما وقتى از او ناامید شد و دید آزر ایمان نمى‌‌آورد و خواهان پیروى حق نیست و از عناد و دشمنى با خداوند دست بر نمى‌‌دارد، از او نیز برائت جست؛ در این باره خداوند مى‌‌فرماید: وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لاَِبِیهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوّاهٌ حَلِیم(77) و طلب آمرزش
﴿ صفحه 190 ﴾
ابراهیم براى پدرش جز براى وعده‌‌اى كه به او داده بود نبود. پس چون براى او روشن شد كه وى دشمن خداست از او بیزار شد؛ همانا ابراهیم دلسوزى بردبار بود.