نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

قرآن و عبرت‌‌آموزى جنگ احزاب

به جز آیاتى كه درباره اطاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و سایر پیامبران نازل شده و دلالت بر اسوه بودن آنها نیز دارد، در برخى از آیات صراحتاً پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان الگو و اسوه معرفى شده‌‌است: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الاْخِرَ وَ ذَكَرَ اللّهَ كَثِیراً؛(73) قطعا براى شما در [خصلت‌‌ها و روش]پیامبر خدا نمونه و سرمشق نیكو و پسندیده اى است، براى كسى كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد مى كند.
مفسرین و مورخین گفته‌‌اند كه سوره احزاب در ارتباط با وقایع پس از جنگ اُحد و آنچه در گیرودار جنگ احزاب رخ داد، نازل گشت. جنگ احد كه به شكست ظاهرى مسلمانان انجامید، خسارات سنگینى را بر آنان، تحمیل كرد. در آن جنگ شمارى از یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شهید و یا مجروح گشتند و دندان آن حضرت شكست و زخم فراوانى بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) وارد گشت. این شكست، باعث گشت كه منافقان به توطئه و فتنه‌‌گرى بیشتر علیه اسلام و اهداف متعالى رسول خدا بپردازند و با ناامید ساختن مسلمانان، زمینه سقوط حتمى اسلام را فراهم آورند. از سوى دیگر، مشركان كه خود را فاتح میدان مى‌‌دیدند، دنبال این بودند كه ضربه نهایى را به مسلمانان وارد سازند. در این گیرودار، یهود نیز فرصت یافت كه على‌‌رغم پیمان‌‌هایى كه با رسول خدا بسته بود، به مبارزه با مسلمانان برخیزد. اینجا بود كه مثلث مشركان، یهود و منافقان داخلى شكل گرفت و همه با پیمانى مشترك متحد شدند كه با شیوه‌‌هاى گوناگون به مبارزه با مسلمانان بپردازند.

الف: پیشنهاد مشركان و منافقان به رسول خدا پس از جنگ احد

پس از جنگ اُحد، مشركان كه احساس مى‌‌كردند مسلمانان روحیه خود را باخته‌‌اند و دیگر توان مبارزه و جنگ ندارند و آماده‌‌اند پیشنهاد صلح و سازش را
﴿ صفحه 182 ﴾
بپذیرند، سه نفر از سران خود، به نام‌‌هاى ابوسفیان، عكرمة بن ابى‌‌جهل و ابوالاعور سلمى، را به مدینه گسیل داشتند. آن سه نفر به خانه رئیس منافقان مدینه، عبدالله بن اُبَى، وارد شدند و پس از آنكه به وسیله میزبان خود از رسول خدا امان گرفتند، به اتفاق میزبان و دو منافق دیگر، به نام‌‌هاى عبدالله بن سعید بن ابى سرح و طعمة بن أُبیرق، به خدمت رسول خدا رسیدند و گفتند: تا كنون دشمنى و جنگ بین ما و شما برقرار بوده است كه نتیجه آن جز تحمیل خسارات جانى و مالى بر ما و شما نبوده است. ما آمده‌‌ایم كه دشمنى‌‌ها و خصومت‌‌ها را كنار بگذاریم و با صلح و سازش، در كنار هم زندگى مسالمت آمیزى را تجربه كنیم. به این شرط كه شما كارى به خدایان ما نداشته باشى و متعرض لات و عُزّى و مناة و عقاید ما نشوى و با آیین بت‌‌پرستى مبارزه نكنى، ما نیز تصمیم مى‌‌گیریم كه دست از دشمنى با مسلمانان و مخالفت با عقاید شما برداریم. ما مى‌‌خواهیم با همدیگر دوست و رفیق باشیم و به رفتوآمد و تجارت و زندگى مسالمت‌‌آمیز با همدیگر بپردازیم و كارى به عقاید همدیگر نداشته باشیم و هر كس به دین خود عمل كند. اما رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با قاطعیت آن پیشنهاد را رد كرد.
چنان كه ملاحظه مى‌‌شود منطق مشركان، همان منطق تولرانس و تساهل و تسامح است كه امروزه در دنیا ترویج مى‌‌شود. منطقى كه مردم را به پذیرش و احترام نهادن به افكار دیگران و تحمل عقاید و رفتار دعوت مى‌‌كند. هر چند نادرست و خطرناك باشد. بر اساس این منطق و نگرش، كسى نباید در برابر بى‌‌دینى و هجمه به ارزش‌‌ها و ترویج باطل و فسادْ حساسیت داشته باشد؛ بلكه همه باید بكوشند یكدیگر را تحمل كنند. مشركان به دنبال ایجاد نرمش و رفع اصطكاك و درگیرى بودند تا به اهداف شوم خود برسند، نه اینكه نفع و خیر مسلمانان را در نظر داشته باشند. آنان مى‌‌دانستند كه اگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در برابر عقاید و رفتار آنان نرمش داشته باشد و به اصطلاح مداهنه كند و با ایجاد فضاى سازش و همزیستى با مشركان و ملایمت با آنان، جلوى اصطكاك و برخورد را
﴿ صفحه 183 ﴾
بگیرد، آنان فرصت مى‌‌یابند كه در مسلمانان ساده دل و سطحى نفوذ كنند و عقاید آنان را فاسد گردانند، و در نهایت زمینه سقوط اسلام را فراهم آورند؛ از این جهت خداوند مى‌‌فرماید: فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِینَ. وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ؛(74) پس از دروغ انگاران فرمان مبر. دوست دارند نرمى كنى، تا نرمى كنند.
همچنین منافقان كه به ظاهر مسلمان بودند و در انجام فرایض دینى شركت مى‌‌كردند و در نهان روابط دوستانه با مشركان داشتند، از روى مصلحت‌‌اندیشى و خیرخواهى پیشنهاد صلح و سازش با مشركان را مطرح مى‌‌كردند. آنان مى‌‌گفتند: اطراف ما را دشمنان فرا گرفته‌‌اند و یهود و مشركان در دشمنى ما هم‌‌پیمان هستند. اگر ما با این دشمنان پرشمار و نیرومند، سازش و مسالمت نداشته باشیم و مصلحت مسلمانان را در نظر نگیریم و به دنبال عناد و دشمنى باشیم، آنان بر ما یورش آورده ما را از بین مى‌‌برند. اما خداوند پیامبر خود را از پذیرش پیشنهاد آنان باز مى‌‌دارد و مى‌‌فرماید: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً؛(75) اى پیامبر تقواى الهى داشته باش و از كافران و منافقان فرمان مبر؛ همانا خدا دانا و با حكمت است.

ب: فتنه‌‌گرى منافقان در جریان جنگ خندق و پیروزى مسلمانان

پس از آنكه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) قاطعانه پیشنهاد مشركان را رد كرد و خداوند نیز آن حضرت را از پذیرش پیشنهاد كفار و منافقان و مداهنه و سازش با آنان باز داشت و او را به پایدارى و مقاومت در برابر دشمنان اسلام و توطئه‌‌هاى آنها دعوت كرد؛ مشركان تصمیم گرفتند كه به مقابله قاطع با مسلمانان بپردازند و كار را یكسره كنند و ریشه اسلام را بركنند. آنان كه كینه‌‌اى دیرینه از اسلام داشتند و برخى از هم‌‌كیشان خود را در طى چند سال جنگ و كشمكش با مسلمانان از
﴿ صفحه 184 ﴾
دست داده بودند، به سراغ سایر طوایف عرب و از جمله یهودیان اطراف مدینه رفتند، كه هم از ثروت و تجارب علمى برخوردار بودند و هم داراى قدرت فراوان، قلعه‌‌هاى محكم و نفوذناپذیر و مناطق سوق‌‌الجیشى بودند و با آنان هم‌‌قسم و هم‌‌پیمان شدند كه كار مسلمانان را یكسره كنند.
احزاب متشكل از مشركان و یهودیان، براى مقابله با مسلمانان، در صدد تهیه سازوبرگ نظامى و بسیج نیروهاى جنگى كارآزموده خود برآمدند و سپاهى عظیم به سوى مدینه گسیل داشتند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز مسلمانان را براى مقابله با دشمنان بسیج كرد و براى گزینش بهترین شیوه براى دفاع و جنگ با دشمنان، با یاران خود به مشورت پرداخت و در نهایت پیشنهاد سلمان فارسى، پذیرفته شد. سلمان فارسى چون دیده بود كه در ایران براى جلوگیرى از هجوم دشمنان در اطراف شهرها خندق مى‌‌كندند تا دشمنان نتوانند به شهرها نفوذ كنند، پیشنهاد داد كه در اطراف مدینه خندق بكنند و از این طریق مانع نفوذ نیروهاى دشمن به مدینه شوند. مسلمانان در جریان كندن خندق با گرفتارى‌‌ها و مشكلات فراوانى روبرو شدند. آنان در حالى كه از گرسنگى رنج مى‌‌بردند و براى كاستن از گرسنگى، سنگ به شكم خود مى‌‌بستند، دست از كار نمى‌‌كشیدند. گاهى بر اثر شدت گرسنگى و خستگى غش مى‌‌كردند، اما پیامبر آنان را به مقاومت و تلاش فرامى‌‌خواند و به آنان وعده پیروزى بر دشمنان مى‌‌داد. او به آنان مى‌‌فرمود كه ما در این جنگ بر مشركان پیروز مى‌‌شویم و پس از آن سراسر جزیرة العرب را فتح مى‌‌كنیم و بر ایران و روم نیز غلبه مى‌‌یابیم و آنان را شكست مى‌‌دهیم. وقتى منافقان سخنان آن حضرت را مى‌‌شنیدند، به یكدیگر نگاه مى‌‌كردند و با تمسخر مى‌‌گفتند: اینها كه شكم خود را نمى‌‌توانند سیر كنند مى‌‌خواهند ایران و روم را شكست دهند!
منافقان، مسلمانان را از خطر دشمنان بیم مى‌‌دادند و مى‌‌ترساندند. به آنان مى‌‌گفتند كه اگر نیروهاى اتّحاد یافته عرب به ما هجوم آورند، شهر و دیار ما را خراب مى‌‌كنند و همه ما از بین مى‌‌رویم. كسانى كه ایمانشان ضعیف بود تحت
﴿ صفحه 185 ﴾
تأثیر سخنان آنان قرار گرفتند و وحشت و ترس بر آنان چیره گشت و نگران سرانجام خود گردیدند. اما مؤمنان راستین خم به ابرو نیاوردند و تصمیم گرفتند كه در برابر دشمنان مقاومت كنند. از این رو، وقتى مشاهده كردند كه سپاه احزاب با نیروهاى فراوان و سازوبرگ انبوه جنگى به مدینه نزدیك مى‌‌شود، گفتند: وعده پیامبر تحقق یافته است و به زودى ما بر دشمنان پیروز مى‌‌شویم. نه فقط نترسیدند، بلكه بر ایمان آنها افزوده شد و بیش از پیش تسلیم خواست خداوند گردیدند و با اراده‌‌اى محكم و ایمانى قوى، آماده كشتن و یا كشته شدن گردیدند. خداوند در باره ایمان و پایدارى آنها مى‌‌فرماید: وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إِیماناً وَ تَسْلِیماً؛(76)و چون مؤمنان آن لشگرها را دیدند گفتند: این است آنچه خدا و پیامبرش ما را وعده داده اند و خدا و پیامبرش راست گفتند، و [دیدن آن لشگرها]جز بر ایمان و فرمان بردارى آنان نیفزود.
بالاخره سپاه عظیم مشركان و هم‌‌پیمانان آنها به مدینه نزدیك شدند، اما خندق اطراف مدینه مانع پیشروى آنان شد و آنان بیش از بیست روز اطراف مدینه ماندند. سران قریش گفتند: براى ما ننگ است كه اینجا بمانیم و كارى از پیش نبریم، باید راهى براى حمله و هجوم به مسلمانان بیابیم. سرانجام چند نفر از جنگجویان آنها از جمله عمرو بن عبدود، راهى براى عبور از خندق یافتند امّا با كشته شدن عمرو بن عبدود به دست على(علیه السلام)، دشمن پا به فرار نهاد و جنگ با پیروزى مسلمانان خاتمه پذیرفت.