نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

جلسه نهم: مقابله جبهه نفاق و كفر با جبهه حق

دست‌‌یابى به حق، ملاك پیروى خدا و برگزیدگان او

در سال‌‌هاى اخیر توطئه‌‌اى خطرناك و مرموزى در جهت دین‌‌زدایى، قداست‌‌زدایى و گرفتن حساسیت و تعصب دینى شكل گرفته است. متأسفانه این نقشه و توطئه حساب‌‌شده توسط برخى از مسؤولان بلند پایه كشور نیز حمایت شده است. مجریان این نقشه شوم با شگردهاى گوناگون، اعتقادات و مقدسات مردم را زیر سؤال بردند، تا آنجا كه حتى در عصمت پیامبر و ائمه‌‌اطهار تشكیك كردند و حتى حقانیت و درستى قرآن و از سوى خدا بودن آن را مشكوك قلمداد كردند. آن‌‌گاه با این باور كه حساسیت و غیرت دینى از افكار عمومى گرفته شده و دیگر افكار عمومى برخوردى با دین ستیزان ندارد، پرده‌‌ها را كنار زدند و آشكارا عقاید شوم و فاسد خود را حتى با موهن و ركیك‌‌ترین تعبیرات مطرح ساختند. بى‌‌شك همه دین‌‌باوران وظیفه دارند كه براى خاموش كردن فتنه و آتشى كه دین ستیزان شعلهور ساخته‌‌اند اقدام كنند. با توجه به این مهم، ما نیز مباحثى را در شب‌‌هاى گذشته طرح كردیم و در این جلسه، با استفاده از آیات قرآن به جمع‌‌بندى آن مباحث مى‌‌پردازیم.
در قرآن، اطاعت وپیروى از خداوند و پیامبران و جانشینان ایشان لازم و واجب شمرده شده است. همچنین ملاك پیروى واطاعت از منظر قرآن، رسیدن به حق و حقیقت و رهایى از انحراف و گمراهى است و این هدف ارزشمند تنها در سایه
﴿ صفحه 172 ﴾
اطاعت خداوند، پیامبران و سایر پیشوایان دینى تأمین مى‌‌گردد. چون خداوند حق است و هدایت‌‌گر به حق، و انبیا را نیز به حق هدایت فرموده و راه خود را به آنها نموده تا مردم را به حق رهنمون گردند. پس شایسته است كه انسان به پیروى خداوند تن دهد واز پیروى گمراهان وكسانى كه او را به انحراف مى‌‌كشانند خوددارى كند: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ. وَ ما یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ ؛(64) بگو: آیا از شریكان شما كسى هست كه به حق راه نماید؟ بگو: خداى به حق راه مى‌‌نماید. آیا كسى كه به حق راه مى‌‌نماید سزاوارتر است كه پیروى شود یا آنكه خود راه نیابد مگر آنكه او را راه نمایند؟ پس شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌‌كنید؟! و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى‌‌كنند [ولى] گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى نیاز نمى گرداند. آرى، خدا به آنچه مى كنند داناست.
در سوره یونس، كلمه حق زیاد به كار رفته، و از جمله در دو آیه مذكور چهار بار كلمه حق تكرار شده است و هدایت به آن، ملاك ضرورت پیروى از خداوند معرفى شده است. در آیات فوق، بر این معنا تأكید گردیده كه خداوندى كه هدایت‌‌گر به حق است و دیگران را نیز به حق هدایت مى كند، شایسته پیروى شدن است؛ نه كسانى كه محتاج هدایت خداوند هستند. آن‌‌گاه خداوند عقل و وجدان‌‌هاى سالم را به داورى مى‌‌خواند و شكى نیست كه عقل و وجدان‌‌هاى سالم كه پوینده حقیقت هستند، پیروى خداوند را بر مى‌‌گزینند، نه پیروى كسانى كه فكر و ذهنشان دست‌‌خوش پندارهاى واهى و پوچ گشته است و خود اسیر خیالات و گمان‌‌هاى سست و هواهاى نفسانى‌‌اند و دیگران را نیز به این راه بى‌‌فرجام مى‌‌خوانند.
﴿ صفحه 173 ﴾
نكته دیگر این‌‌كه در آیات مذكور اطاعت از خداوند به عنوان عامل اصلى و محورى در هدایت انسان‌‌ها معرفى شده است. چون آنچه اصالت دارد و خمیر مایه ادیان الهى است پیروى از خداوند و راهى است كه او براى سعادت انسان‌‌ها فرارویشان نهاده و اطاعت از پیامبران و سایر پیشوایان دینى، در امتداد اطاعت خداوند و به اذن او رسمیت و مشروعیت مى‌‌یابد، چنان‌‌كه خداوند مى‌‌فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ...؛(65) و هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر براى آنكه به فرمان خدا فرمانش برند.
در آیه دیگر، خداوند اشاره دارد به تلازم بین پیروى از پیامبر و پیروى از خداوند: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ...؛(66) هر كه پیامبر را فرمان برد، به راستى خداى را فرمان برده.
حاصل آنكه اطاعت از فرستادگان خدا، اطاعت از خدا و مورد پذیرش عقل است. چون خداوند آنان را به راه خویش هدایت كرده و آنان را موظف ساخته است كه دیگران را به راه خدا كه بدان یقین دارند دعوت كنند و زمینه سعادت انسان‌‌ها را فراهم آورند.

عصمت خصیصه ذاتى فرستادگان خدا

در سوره انعام، پس از آنكه خداوند هیجده تن از پیامبران را نام مى‌‌برد، در آیه 90 مى‌‌فرماید: أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ...؛ اینان كسانى هستند كه خداوند آنان را راه نمود، پس راه راستِ ایشان را پى‌‌گیر.
در ابتدا خداوند مى‌‌فرماید كه ما آن پیامبران را به حق و راه خود هدایت كردیم و آنان به راه خویش یقین دارند و هدایت آنها از سوى ما تضمین شده است و چنان نیست كه آنان بر اساس حدس و گمان مردم را راهنمایى كنند. پس
﴿ صفحه 174 ﴾
از آن مى‌‌فرماید كه شما نیز از ایشان اطاعت كنید و در مسیر هدایت قرار گیرید. آیاتى كه بدان اشارت رفت، دلالت بر عصمت انبیا در تلقى وحى و فهم و ارائه آن دارد. چه اینكه عصمت انبیا از اعتقادات ضرورى ما مسلمانان است و فلسفه عصمت آنان به روشنى در آیات دیگرى این گونه بیان مى‌‌گردد: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً. لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَیْء عَدَداً؛(67) داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى كند. مگر آن را كه به پیامبرى پسندد و برگزیند، كه [در این صورت]براى او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانى خواهد گماشت. تا بداند كه [پیامبران]پیام‌‌هاى پروردگارشان را رسانده‌‌اند و [خدا] بدان چه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزى را به عدد شماره كرده است.
اما با توجه به ضرورى بودن اعتقاد به عصمت پیامبران، برخى از دگراندیشان كه خود را پیرو قرآن و مسلمان مى‌‌دانند، عصمت پیامبران را انكار مى‌‌كنند و مى‌‌گویند كه فهم پیامبران نیز از وحى، فهم بشرى است و فهم بشرى مصون از خطا و اشتباه نیست و پیامبران نیز چون دیگران اشتباه و خطا مى‌‌كرده‌‌اند. این افراد با این انحرافات اساسى كه دارند به عنوان نظریه‌‌پرداز دینى، در سخنرانى‌‌ها، مقالات و كتابهاى خود مقدسات و اعتقادات مردم را زیر سؤال مى‌‌برند و ضروریات دین را انكار مى‌‌كنند، اما متأسفانه توسط برخى از مسئولان تایید و حمایت مى‌‌شوند و حتّى به وجود آنان افتخار مى‌‌كنند!