نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

سبب اختلاف فتاواى فقهى

چنان كه گفتیم پیشوایان دینى معصومند و به حقایق و احكام واقعى الهى آگاه هستند و به همین جهت، اختلاف نظر ندارند و داراى فكر و سلیقه واحدى هستند. اما از آنجا كه فقها معصوم و واقف بر همه احكام واقعى الهى نیستند و تنها از طریق كاوش در منابع فقه، احكام شرعى و فتاواى خود را ارائه مى‌‌دهند؛
﴿ صفحه 167 ﴾
گاهى تفاوتى در استنباط‌‌هاى آنها پدید مى‌‌آید فتاواى مختلفى صادر مى‌‌كنند. از این جهت اختلاف فتاواى فقها امرى طبیعى و عادى است و كسى منكر آن نیست. توضیح اینكه: بخشى از منابع فقهى از نظر سند و دلالت یقینى است و در استنباط فقها از آن اختلافى رخ نمى‌‌دهد و همه فقها كه آشنا به شیوه استنباط احكام شرعى هستند، فتوا و حكم واحدى ارائه مى‌‌دهند. محصول این استنباط یقینى از منابع یقینى و قطعى، احكام ضرورى و قطعى و مسلّم اسلامى است كه به جهت قوّت اسناد منابع، و قطعى بودن دلالت آنها اختلافى در آنها نیست. اما بسیارى از ادله فقهى یا از نظر سند قطعى نیستند و یا از دلالت قوى و یقینى برخوردار نیستند، در نتیجه استنباط فقها از آن ادله متفاوت مى‌‌گردد.
در زمان غیبت، چون فقها دسترسى به معصوم ندارند، براى استنباط احكام شرعى ناچارند به كتاب‌‌هاى روایى مراجعه كنند. كتاب‌‌هایى كه داراى نسخه‌‌هاى گوناگونى هستند و اشكالات چاپى و خطى فراونى در آنها وجود دارد. گاهى خواندن نسخه‌‌هاى خطى كه در معرض رطوبت هوا و نور آفتاب قرار گرفته‌‌اند، دشوار است و گاهى براى خواندن خطوط قدیمى و كهن كه بعضاً نقطه‌‌گذارى نیز نشده‌‌اند، باید از متخصصان خط كه مهارت بالایى در خواندن نسخ خطى قدیمى دارند استفاده شود. حال با توجه به این اشكالات و با توجه به اینكه حتى امروزه كه از صنعت چاپ استفاده مى‌‌شود، اشكالات فراوان چاپى در كتاب‌‌ها وجود دارد كه فهم مطلب را دشوار مى‌‌كند و وقتى فقیه دسترسى به همه نسخه‌‌ها ندارد چگونه مى‌‌توان انتظار داشت كه در استنباط و فتاواى فقها اختلافى رخ ندهد؟
همچنین در سند روایات اشكالات فراوانى وجود دارد و در مواردى در سلسله سند نامى مشترك بین چند راوى ذكر شده كه برخى از آنها موثق و برخى ضعیف هستند و تشخیص هویت آن راوى مشكل است. مثلاً وقتى عنوان «ابن سنان» در سند روایتى آمده، با توجه به اینكه ابن سنان هم بر محمد بن سنان
﴿ صفحه 168 ﴾
اطلاق مى‌‌گردد و هم بر عبدالله بن سنان، یك فقیه با زحمت و دشوارى به این نتیجه مى‌‌رسد كه منظور از ابن سنان، در سند فلان روایت، كیست. همچنین یك فقیه گاهى زحمت فراوانى را متحمل مى‌‌شود تا بفهمد سند فلان روایت معتبر است و یا معتبر نیست؟ آیا سند روایتى مرسل است و یا متصل به معصوم است؟
در ارتباط با فهم دلالت روایات نیز مشكلات فراوانى فراروى فقیه هست كه از جمله مى‌‌توان به اختلاف كاربرد برخى واژه‌‌ها و تحوّل استعمال آنها در زمان‌‌هاى مختلف اشاره كرد كه این تغییرات و تحولات، فهم كلام معصوم را براى كسى كه مخاطب مستقیم ایشان نیست و تلقى و برداشت او از واژه‌‌ها و كلمات با برداشت مخاطبان معصوم متفاوت است، دشوار مى‌‌سازد. گاهى كلمه‌‌اى در زمان معصوم كاربرد محدودى داشته و امروزه كاربرد وسیعى یافته است. بالعكس، گاهى در آن زمان كلمه‌‌اى كاربرد وسیعى داشته و امروز دایره شمول آن محدودتر شده است. به عنوان نمونه، در قرآن ونهج البلاغه كلمه «تقیه» و واژه‌‌هاى هم‌‌خانواده آن، نظیر«تقاة»، به معناى «تقوا» استعمال شده‌‌اند اما در زمان امام صادق(علیه السلام) به معناى تقیه اصطلاحى كه عبارت است از «خوددارى از اظهار عقیده و مذهب خویش در مواردى كه ضرر مالى و یا جانى و یا عرضى متوجه شخص باشد» به كار رفته است. همچنین ممكن است دلالت روایتى روشن باشد، اما جهت صدور آن روایت روشن نباشد، مثلاً مشخص نباشد كه امام سخنى را در شرایط عادى بیان كرده‌‌اند یا اینكه آن سخن از روى تقیه بیان شده است. به هر روى، با توجه به این مشكلات و مشكلات دیگرى كه فراروى فقها قرار دارد، نمى‌‌توان انتظار داشت كه اختلافى در فتاواى فقها و استنباطات ایشان پدید نیاید.
اختلاف فتاواى فقها نظیر اختلاف نظرى است كه سایر متخصصان در علوم دیگر نیز دارند و ما باید طبق بنا و سیره عقلا عمل كنیم و سیره آنها در چنین
﴿ صفحه 169 ﴾
مواردى مراجعه به حاذق‌‌ترین و عالم‌‌ترین افراد است. از این جهت فقها گفته‌‌اند كه باید از فقیه اعلم تقلید كرد. البته نمى‌‌توان ادعا كرد كه فتواى اعلم حكم قطعى خداست، اما نظر و فتواى او غالباً به واقع نزدیك‌‌تر است و موجب اطمینان نوعى مى‌‌شود.
استنباط و اجتهاد در منابع فقه و استخراج احكام شرعى، ضابطه‌‌مند و در چارچوب قواعد و اصول مشخصى انجام مى‌‌پذیرد و فقیه حق تخطى از آن چارچوبه را ندارد و به هیچ وجه نمى‌‌تواند رأى و نظر خود را بر سنت و مدارك احكام تحمیل كند و نمى‌‌تواند به دل‌‌خواه خود نظرى ارائه دهد و روایات را تفسیر به رأى كند. بر این اساس، اختلاف فتاوا به معناى تاریخ‌‌مند بودن احكام اسلام و تاثیر زمان در آنها نیست، چون فراوان مشاهده مى‌‌شود كه در زمان واحد، در یك مسأله شرعى، فقها فتاواى مختلفى دارند و حتى گاهى یك فقیه به فاصله اندكى دو فتواى متفاوت صادر مى‌‌كند؛ و گاهى فتواى فقیهى موافق با فتواى فقیهى است كه هزار سال پیش مى‌‌زیسته است. همچنین اختلاف فتاوا به معناى تغییر دین نیست، چون اولاً فقها در احكام یقینى و ضرورى اختلافى ندارند و تنها در مورد ادله ظنى اختلاف رخ مى‌‌دهد. ثانیاً فقیه موظف است كه در چارچوب دین و با استفاده از قواعد و ضوابط فقاهت به استنباط واجتهاد در مدارك احكام بپردازد؛ نه اینكه هر كس براى خوشایند دیگران یا بر اساس میل و هوس خود فتوایى صادر كند. با عنایت به آنچه گفته شد به یك معنا مى‌‌توان گفت كه فقها در فقه اختلاف قرائت دارند، و این چیزى نیست كه بر كسى مخفى باشد، تا پلورالیزم دینى پرده از آن بردارد.
طبیعى است كه وقتى فقهاى عادل و متقى، با متد علمى و تحقیقى و بر اساس اصول صحیح فقاهت و بدون ملاحظات شخصى و گروهى، فتاواى متفاوتى ارائه دادند، فتاواى ایشان محترم است و كسى نمى‌‌تواند بر آنها خرده
﴿ صفحه 170 ﴾
گیرد. چنانكه در علوم دیگر نیز متخصصان نظرهاى متفاوتى ارائه مى‌‌دهند و آن نظرها محترم و معتبر است. اما نظر كسى كه در علمى تخصص ندارد معتبر نیست. كسى كه پزشك نیست حق اظهار نظر در علم پزشكى ندارد و كسى به نظر او توجهى نمى‌‌كند. همچنین كسى كه در دین و فقه اسلامى تخصصى ندارد، حق ندارد فتوا بدهد و به دل‌‌خواه خود یا براى خوشایند مردم و چه بسا در راستاى سیاست‌‌هاى آمریكا برداشت خاصى از دین ارائه كند و هر كس تنها در حیطه تخصص خود مى‌‌تواند نظر بدهد.
﴿ صفحه 171 ﴾

جلسه نهم: مقابله جبهه نفاق و كفر با جبهه حق

دست‌‌یابى به حق، ملاك پیروى خدا و برگزیدگان او

در سال‌‌هاى اخیر توطئه‌‌اى خطرناك و مرموزى در جهت دین‌‌زدایى، قداست‌‌زدایى و گرفتن حساسیت و تعصب دینى شكل گرفته است. متأسفانه این نقشه و توطئه حساب‌‌شده توسط برخى از مسؤولان بلند پایه كشور نیز حمایت شده است. مجریان این نقشه شوم با شگردهاى گوناگون، اعتقادات و مقدسات مردم را زیر سؤال بردند، تا آنجا كه حتى در عصمت پیامبر و ائمه‌‌اطهار تشكیك كردند و حتى حقانیت و درستى قرآن و از سوى خدا بودن آن را مشكوك قلمداد كردند. آن‌‌گاه با این باور كه حساسیت و غیرت دینى از افكار عمومى گرفته شده و دیگر افكار عمومى برخوردى با دین ستیزان ندارد، پرده‌‌ها را كنار زدند و آشكارا عقاید شوم و فاسد خود را حتى با موهن و ركیك‌‌ترین تعبیرات مطرح ساختند. بى‌‌شك همه دین‌‌باوران وظیفه دارند كه براى خاموش كردن فتنه و آتشى كه دین ستیزان شعلهور ساخته‌‌اند اقدام كنند. با توجه به این مهم، ما نیز مباحثى را در شب‌‌هاى گذشته طرح كردیم و در این جلسه، با استفاده از آیات قرآن به جمع‌‌بندى آن مباحث مى‌‌پردازیم.
در قرآن، اطاعت وپیروى از خداوند و پیامبران و جانشینان ایشان لازم و واجب شمرده شده است. همچنین ملاك پیروى واطاعت از منظر قرآن، رسیدن به حق و حقیقت و رهایى از انحراف و گمراهى است و این هدف ارزشمند تنها در سایه
﴿ صفحه 172 ﴾
اطاعت خداوند، پیامبران و سایر پیشوایان دینى تأمین مى‌‌گردد. چون خداوند حق است و هدایت‌‌گر به حق، و انبیا را نیز به حق هدایت فرموده و راه خود را به آنها نموده تا مردم را به حق رهنمون گردند. پس شایسته است كه انسان به پیروى خداوند تن دهد واز پیروى گمراهان وكسانى كه او را به انحراف مى‌‌كشانند خوددارى كند: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ. وَ ما یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ ؛(64) بگو: آیا از شریكان شما كسى هست كه به حق راه نماید؟ بگو: خداى به حق راه مى‌‌نماید. آیا كسى كه به حق راه مى‌‌نماید سزاوارتر است كه پیروى شود یا آنكه خود راه نیابد مگر آنكه او را راه نمایند؟ پس شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌‌كنید؟! و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى‌‌كنند [ولى] گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى نیاز نمى گرداند. آرى، خدا به آنچه مى كنند داناست.
در سوره یونس، كلمه حق زیاد به كار رفته، و از جمله در دو آیه مذكور چهار بار كلمه حق تكرار شده است و هدایت به آن، ملاك ضرورت پیروى از خداوند معرفى شده است. در آیات فوق، بر این معنا تأكید گردیده كه خداوندى كه هدایت‌‌گر به حق است و دیگران را نیز به حق هدایت مى كند، شایسته پیروى شدن است؛ نه كسانى كه محتاج هدایت خداوند هستند. آن‌‌گاه خداوند عقل و وجدان‌‌هاى سالم را به داورى مى‌‌خواند و شكى نیست كه عقل و وجدان‌‌هاى سالم كه پوینده حقیقت هستند، پیروى خداوند را بر مى‌‌گزینند، نه پیروى كسانى كه فكر و ذهنشان دست‌‌خوش پندارهاى واهى و پوچ گشته است و خود اسیر خیالات و گمان‌‌هاى سست و هواهاى نفسانى‌‌اند و دیگران را نیز به این راه بى‌‌فرجام مى‌‌خوانند.
﴿ صفحه 173 ﴾
نكته دیگر این‌‌كه در آیات مذكور اطاعت از خداوند به عنوان عامل اصلى و محورى در هدایت انسان‌‌ها معرفى شده است. چون آنچه اصالت دارد و خمیر مایه ادیان الهى است پیروى از خداوند و راهى است كه او براى سعادت انسان‌‌ها فرارویشان نهاده و اطاعت از پیامبران و سایر پیشوایان دینى، در امتداد اطاعت خداوند و به اذن او رسمیت و مشروعیت مى‌‌یابد، چنان‌‌كه خداوند مى‌‌فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ...؛(65) و هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر براى آنكه به فرمان خدا فرمانش برند.
در آیه دیگر، خداوند اشاره دارد به تلازم بین پیروى از پیامبر و پیروى از خداوند: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ...؛(66) هر كه پیامبر را فرمان برد، به راستى خداى را فرمان برده.
حاصل آنكه اطاعت از فرستادگان خدا، اطاعت از خدا و مورد پذیرش عقل است. چون خداوند آنان را به راه خویش هدایت كرده و آنان را موظف ساخته است كه دیگران را به راه خدا كه بدان یقین دارند دعوت كنند و زمینه سعادت انسان‌‌ها را فراهم آورند.