نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

پیروى از قوانین اسلام و نفى پیروى از قوانین غرب

حال اگر كسى بر اساس منطق فرعونى از دیگران تقلید كرد و چون غربى‌‌ها در صنعت و علوم از دیگران پیشى گرفته‌‌اند و چون ثروت، امكانات و زرق و برق آنها بیشتر است، به پیروى و دنباله روى از آنها پرداخت، تقلید او بى‌‌منطق و كوركورانه و به واقع تقلید میمون است. چون صِرف اینكه مردمى پول و ثروت و امكانات دارند و در صنایع و علوم مادى پیشرفته‌‌اند، دلیل نمى‌‌شود كه آنها در زمینه معنویات و شناخت مصالح واقعى و كمالات انسانى، از دیگران پیشى گرفته‌‌اند و قوانین بهترى را مى‌‌توانند وضع كنند. ما تنها مى‌‌توانیم از دانش و دست‌‌آوردهاى علمى آنها استفاده كنیم و چنان نیست كه قوانینى كه آنها مى‌‌گذارند از قوانین اسلام بهتر باشد. مسلماً با توجه به برترى قوانین اسلام، تقلید از قوانین دیار غربْ مذموم و فاقد اعتبار عقلى و عقلایى است. ما قوانین خدا و آنچه را توسط پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده بر قوانینى كه سایرین وضع مى‌‌كنند برتر مى‌‌دانیم و بدان جهت كه آن بزرگواران معصوم و از
﴿ صفحه 133 ﴾
هر خطا و نقصى مصون هستند، الگوهاى ایده‌‌آلى براى ما مى‌‌باشند و اكنون كه دسترسى به ایشان نداریم، از مراجع تقلید تبعیت مى‌‌كنیم؛ چون آنها شباهت بیشترى به امامان معصوم دارند و در زمینه فهم دین و قوانین اسلام تخصص دارند و به همان دلیل كه هر كسى بیمار مى‌‌شود به پزشك مراجعه مى‌‌كند و یا هر كس در هر زمینه‌‌اى به متخصص در فن مورد نظر مراجعه مى‌‌كند، ما نیز به متخصص در فقه مراجعه مى‌‌كنیم. پس تقلید ما كوركورانه و میمونوار نیست بلكه كاملاً عقلایى است. تقلید كسانى كوركورانه و میمونوار است كه با مشاهده دست‌‌آوردهاى علمى غرب فریفته آنها مى‌‌گردند و در هر زمینه‌‌اى از آنها تقلید مى‌‌كنند. آن هم غربى كه منطقش فریب و نیرنگ است و به اسم حقوق بشر و دموكراسى، از هیچ جنایتى در حق ملت‌‌ها فروگذار نیست.
در انتخابات ریاست جمهورى اخیر آمریكا، بوش كه اكثریت آراء را به دست نیاورد معروف شد كه در انتخابات تقلب شده است سرانجام كار را به محكمه و دیوان عالى قضایى آمریكا مى‌‌سپرند تا رئیس جمهور را معین كند و در محكمه‌‌اى كه هفت نفر قاضى در آن حضور داشته‌‌اند، بالاخره چهار نفر كه از حزب جمهورى‌‌خواه بودند به كسى كه از حزب خودشان بود رأى مى‌‌دادند و این گونه حكومت آمریكا اعتبار یافت! آیا شایسته است كه ما چنین رئیس جمهور و حكومتى را برتر بدانیم یا حكومت و رهبرىِ كسى كه اعتبارش به برترى در علم، تقوا و مدیریت است و دل‌‌سوزترین افراد براى مردم مى‌‌باشد و چیزى براى خودش نمى‌‌خواهد و زندگى‌‌اى در نهایت سادگى دارد و از دیگران به انبیا و اولیاى الهى شبیه‌‌تر است؟ كسانى كه این همه از حقوق بشر دم مى‌‌زنند، چه بر سر مردم فلسطین آورده‌‌اند، تا آنجا كه اروپایى‌‌ها هم به ستوه آمده‌‌اند و آمریكایى‌‌ها هم به دولتشان به جهت حمایت بى‌‌چون و چرا از رژیم اشغال گر قدس اعتراض مى‌‌كنند و به جهت رفتار دولتشان احساس بى‌‌آبرویى مى‌‌كنند و از اینكه آمریكایى هستند خجالت مى‌‌كشند! آیا با این وصف ما باید از اینها تقلید كنیم؟
﴿ صفحه 134 ﴾
آیا تقلید و پیروى از انبیا و اولیاى خدا و كسانى را كه شبیه‌‌ترین افراد به آنها هستند و نقطه تاریكى در زندگى شان نیست كنار بگذاریم و از كسانى تقلید كنیم كه سر تا پا به آلودگى‌‌هاى جنسى، اختلاس و دزدى و تقلب در انتخابات آلوده‌‌اند؟ مگر رئیس جمهور سابق آمریكا پرونده فساد جنسى نداشت؟ مگر رئیس جمهور فعلى آمریكا پرونده اختلاس ندارد و به جهت قدرت و نفوذ و مقام ریاست جمهورى كه دارد فعلاً مسكوت مانده است؟ آیا شایسته است كه گفته شود حكومت و دموكراسى آمریكا بدیل ندارد؟ آیا حكومت ولایت فقیه قابل مقایسه با دموكراسى غربى است؟ آیا كسى مى‌‌تواند ثابت كند كه از آغاز انقلاب تاكنون، چه در زندگى حضرت امام و چه در زندگى جانشین صالح ایشان، نقطه سیاه سیاسى و اخلاقى وجود داشته است؟ آیا كسى ادعا كرده است كه آن دو بزرگوار سوء استفاده مالى و رانت‌‌خوارى داشته‌‌اند و براى فرزندان و بستگان خود امتیازى قائل شده‌‌اند؟ آیا كفران نعمت نیست كه ما چنین رهبرى را با دیگران مقایسه كنیم و بلكه دیگران را برتر بدانیم و آرزو كنیم كه حكومت ولایت فقیه برچیده شود و به جاى آن دموكراسى غربى حاكم شود و رئیس جمهور جایگزین رهبر شود، تا اصلاحات تحقق یابد و دموكراسى ما مورد پذیرش غرب قرار گیرد و حتى سلمان رشدى هم از ما حمایت كند؟ بنده در روزنامه خواندم كه سلمان رشدى مرتد در مقاله‌‌اى در روزنامه نیویورك تایمز اظهار تأسف كرده بود از حكمى كه در ایران درباره همپالگى‌‌اش، آغاجرى، صادر شده است!
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ ؛(58) آیا به كسانى كه [شكر]نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت در آوردند ننگریستى؟!
﴿ صفحه 135 ﴾

جلسه هفتم: نگرش اسلام و لیبرالیسم به سنت‌‌ها، باورها و ارزش‌‌ها

نگاهى دوباره به موارد ضرورت تقلید و ساحت‌‌هاى آن

گفتیم كه تقلید و پیروى در حوزه دین مبتنى بر دلیل عقلى و سیره عقلایى است، یعنى آنچه را عقل مستقلاً درك نمى‌‌كند و راهى براى اثبات آن ندارد و یا در مواردى، با وجود امكان تحقیق و بررسى و اجتهاد به دلایلى انسان در صدد تحقیق بر نمى‌‌آید، ملزم به تبعیت و پیروى از كسانى است كه راه را به او مى‌‌نمایانند. در مقام پیروى از مرجع صلاحیت‌‌دار در درجه اول و به حكم عقل باید از كسانى پیروى و تقلید كرد كه از هر خطا و اشتباهى مصون و مبرّا هستند و آنان عبارتند از پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام). در درجه دوم و در صورتى كه ما دسترسى به رأى معصوم نداریم، به حكم عقل و بناى عقلا ما ملزم هستیم از كسانى تقلید كنیم كه به جهت شباهت بیشترى كه به معصوم دارند و به جهت تخصص در زمینه دین و معارف الهى، احتمال خطا واشتباهشان ضعیف است و بهتر از دیگران مى‌‌توانند ما را به مسایل و نیازمندى‌‌هاى دینى راهنمایى كنند. از این جهت است كه ما در زمینه مسایل فقهى از مراجع تقلید كه متخصص و كارشناس در فقه اسلامى هستند تقلید مى‌‌كنیم. چون خطا و اشتباه آنها، در این زمینه، به مراتب كمتر از اشتباه دیگران است و مراجعه به آنها همانند مراجعه بیمار به پزشك است كه مبتنى بر روش و بناى عقلایى است. بنابراین، در حوزه
﴿ صفحه 136 ﴾
دین ما باید از كسانى پیروى و تبعیت كنیم كه دین و معارف دین را بهتر و بیشتر از دیگران مى‌‌شناسند.
مسأله دیگر این است كه ما در چه زمینه‌‌ها و ساحت‌‌هایى مى‌‌توانیم تقلید كنیم؟ آیا ما در هر زمینه‌‌اى باید از دیگران تقلید و تبعیت كنیم، یا اینكه تنها در موارد خاصى تقلید و پیروى از نظر و رأى دیگرى لازم است؟ در مواردى اگر انسان اعتقاد و نظر خاصّى نداشته باشد و از رأى دیگران نیز استفاده نكند، مشكلى براى او پیش نمى‌‌آید. مثلاً اگر ما ندانیم كه در كره مریخ چه موجوداتى وجود دارند، ضرورتى ندارد كه حتماً از دست‌‌آوردهاى علمى و اطلاعات دیگران استفاده كنیم، و چون دانستن چنین مسأله‌‌اى براى زندگى ما ضرورى نیست، نه عقلْ حكم به لزوم مطالعه و بررسى شخصى مى‌‌كند و نه ما را ملزم به تبعیت از نظر كسانى مى‌‌كند كه در این زمینه به پاسخ‌‌هایى رسیده‌‌اند. بنابراین، ما در حوزه‌‌ها و زمینه‌‌هایى كه براى زندگى و دست‌‌یابى به سعادت دنیوى و اخروى ما ضرورت دارند، ملزم به تبعیت و پیروى از دیگران هستیم. در مواردى كه اگر ما شخصاً اعتقادى نداشته باشیم و یا راهى را كه دیگران به ما ارائه كرده‌‌اند برنگزینیم، با ضرر و خطر قابل توجهى مواجه مى‌‌گردیم كه عقلاً باید در جهت دفع آن ضرر بكوشیم. حال با توجه به اینكه عقل دفع ضرر و حتى دفع ضرر احتمالى را لازم مى‌‌داند، ما یا باید با تحقیق و اجتهاد شخصى خود به آگاهى لازم دست یابیم و یا باید با تقلید و استفاده از نظر دیگران، راه درستى را براى تأمین نیازهاى خود و مصون ماندن از زیان‌‌هاى احتمالى برگزینیم.
در حوزه مسایل دینى با توجه به اینكه اعتقاد به آنچه در شرع مقدس آمده لازم است، متدینان باید به آموزه‌‌هایى كه توسط خداوند و انبیاى الهى ارائه شده است، معتقد گردند و عبادات و دستوراتى كه تعیین شده است انجام دهند، و اگر كسى در این زمینه كوتاهى كند مستحق عذاب الهى خواهد بود. همچنین با توجه
﴿ صفحه 137 ﴾
به اینكه رسیدن به شناخت و معرفت شخصى به حقایق و امورى كه در سعادت و شقاوت انسان تاثیر تام دارند مشكل است و حداقل بخش اندكى از مردم مى‌‌توانند با تحقیق و مطالعه و اجتهاد به همه آنها دست یابند و اكثریت قریب به اتفاق مردم نمى‌‌توانند به معرفت و شناخت اجتهادى به آن مجموعه عظیم معارفى كه تضمین كننده سعادت است دست یابند، راهى جز این نیست كه بخشى از نیازمندى‌‌هاى خود را از راه تبعیت و تقلید از آگاهان و متخصصان تأمین كنند و چنان‌‌كه قبلاً نیز گفتیم، این تقلید فراتر از تقلید در حوزه مسایل فقهى است و مسایل نظرى و اعتقادى را نیز در بر مى‌‌گیرد. حال براى اینكه حوزه‌‌هاى تقلید در دین را بازشناسیم باید به مطالعه محتواى دین بپردازیم. پس از بررسى و مطالعه، به چهار حوزه و ساحت در دین بر مى‌‌خوریم كه مى‌‌توان در آنها از دیگران تقلید و تبعیت داشت و البته تعیین آن چهار ساحت مبتنى بر استقراست و ما برهان عقلى بر انحصارى بودن آنها نداریم و ممكن است با رویكردهاى دیگرى تقسیم‌‌بندى‌‌هاى جدیدى در برخى از حوزه‌‌ها و ساحت‌‌ها رخ دهد كه موجب گسترده‌‌تر شدن آن حوزه‌‌ها گردد.
حوزه و ساحت اول، عبارت است از عقاید و به تعبیرى باورها و معرفت‌‌هاى نظرى كه مبتنى بر حقیقت و واقعیت هستند. با این باورها انسان از چیزى حكایت مى‌‌كند كه معتقد است وجود و تحقق دارد و یا معتقد است كه تحقق و وجود ندارد؛ از این جهت این گزاره‌‌ها با «هست» و «نیست» همراه هستند: مثلاً گفته مى‌‌شود: خدا هست، پیامبران حقند و از سوى خداوند مبعوث شده‌‌اند، و یا قیامت حق است. پس ساحت اول آن دسته قضایایى هستند كه از واقعیت‌‌ها سخن مى‌‌گویند.
ساحت دوم عبارت است از ارزش‌‌ها كه آنها جنبه حُكمى و دستورى دارند و مربوط به رفتار اختیارى انسان هستند. به تعبیر دیگر، امورى كه از آنها به «بایدها» و «نبایدها» یاد مى‌‌شود. مثلاً گفته مى‌‌شود: راست‌‌گویى خوب
﴿ صفحه 138 ﴾
است و باید راست گفت؛ و یا دروغ گویى بد است و نباید دروغ گفت. این دو گزاره به هیچ وجه از واقعیتى در خارج به نام «راستى» و «دروغ» حكایت نمى‌‌كنند، بلكه بیانگر ارزشى مثبت و منفى براى رفتار انسان هستند. ارزش مثبتى به نام راستى كه سزاوار است انجام پذیرد، و ارزش منفى به نام دروغ كه سزاوار نیست انجام یابد. البته ارزش‌‌ها با واقعیت‌‌ها و باورها ارتباط دارند؛ و به تعبیرى بین جهان‌‌بینى با ایدئولوژى ارتباط وجود دارد. پس از آنكه ما به اعتقادات و باورهایى دست یافتیم، مثلاً معتقد شدیم كه خدایى هست و پیامبران از سوى خدا مبعوث شده‌‌اند و قیامت حق است و واقعیت دارد، ارزش‌‌هاى خاصّى براى ما مطرح مى‌‌گردند. مثلاً وقتى اعتقاد داشتیم كه خدایى هست، باید از او اطاعت كنیم و باید در جهت كسب رضایت او بكوشیم و از این نظر، اطاعت از خداوند، كسب رضایت او و تلاش در جهت خدمت به خلق خدا ارزش‌‌هایى مثبت هستند. یا مخالفت با خداوند و زیر پا نهادن مصالح جامعه ارزش‌‌هایى منفى هستند.
ساحت سوم، راه‌‌كارها و روش‌‌هایى هستند كه براى تحقق بخشیدن به ارزش‌‌ها انتخاب مى‌‌شوند كه گرچه محتوا و ماهیت آنها ثابت است، اما فرم و شكل آنها، به جهت تغییر و تحول در شرایط زمانى و مكانى و به وجود آمدن ظرفیت‌‌هاى جدید، متفاوت مى‌‌گردد. مثلاً امنیت یك ارزش است كه ایجاد آن در هر جامعه و در هر زمانى نیازمند سازوكارها و روش‌‌هاى خاصى است.
ساحت چهارم، ابزارها هستند كه محدودیتى در تقلید در زمینه آنها وجود ندارد و چون آنها صرفاً ابزارند و جنبه ارزشى، اخلاقى و معنوى ندارند، ما مى‌‌توانیم آنها را از هر كسى اخذ كنیم كه آنها را در اختیار ما مى‌‌گذارد. مثلاً خط یا زبان به خودى خود ارزش محسوب نمى‌‌گردد و تنها وسیله‌‌اى است براى ارتباط انسان‌‌ها با یكدیگر. از این نظر ما براى ارتباط با كسانى كه با ما هم‌‌زبان نیستند، از خط و زبان آنها استفاده و پیروى مى‌‌كنیم؛ و فرق نمى‌‌كند كسى كه آن ابزارها را در اختیار ما قرار مى‌‌دهد مسلمان باشد و یا كافر.
﴿ صفحه 139 ﴾