نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت مقابله با مظاهر كفر و ارتداد

وقتى در آغاز انقلاب داماد یكى از مراجع تقلید كه در حوزه تحصیل كرده بود احكام جزایى اسلام را مسخره مى‌‌كرد، تعجبى ندارد شخصى كه در حوزه درس نخوانده و با مبانى اسلامى آشنایى ندارد و از جایگاه یكى از پست‌‌هاى حساس كشور بگوید: «ما به دینى كه آزادى را تضمین نكند مرتدیم!» آزادى را نیز چنین تفسیر كرده‌‌اند كه «هر وقت مردم خواستند حكومت و نظام اسلامى را براندازند، هیچ تنشى در جامعه پدید نیاید». معناى این سخن این است كه در صورتى ما اسلام را قبول داریم و به آن ایمان خواهیم داشت كه اجازه دهد ما ریشه‌‌اش را بكنیم. اما اگر اسلام به ما اجازه ندهد كه نظام اسلامى را براندازیم و احكام اسلامى را تعطیل كنیم، آن را قبول نداریم چون آزادى مردم را تأمین نكرده است. وقتى كسانى احكام جزایى اسلام را مسخره مى‌‌كنند و یا كسانى در لباس روحانیت مى‌‌گویند حكم بریدن دست دزد تنها یك حكم بازدارنده است و اگر راه دیگرى براى جلوگیرى از دزدى وجود داشته باشد، دیگر نباید دست دزد را قطع كرد، به واقع خط بطلان مى‌‌كشند روى احكام ضرورى اسلام كه با نص قرآن ثابت شده‌‌اند و این خود نمودى از كفر و خروج از ایمان است. چون فاصله بین كفر و ایمان اندك است و ممكن است افرادى به راحتى از سلك ایمان خارج گردند و به سلك كفر درآیند و چنین تغییر و تحولى در آخرالزمان فراوان رخ مى‌‌دهد؛ چنان كه امام صادق(علیه السلام) درباره احوال مردم در آخر الزمان فرمودند: اِنَّ الْعَبْدَ یُصْبِحُ مُؤْمِناً و یُمْسى كافِرا؛(41) (در آخر الزمان) انسان صبح مؤمن است و شب كافر مى گردد.
﴿ صفحه 110 ﴾
وقتى ما بچه بودیم از منبرى‌‌ها مى‌‌شنیدیم كه مى‌‌گفتند «در آخرالزمان نگاه داشتن دین مثل نگاه داشتن آهن گداخته در كف دست است». آن روز باور این سخن كه مضمون روایات نیز هست براى ما دشوار بود و تعجب مى‌‌كردیم كه چگونه دین دارى و اعتقاد به خدا، قیامت و خواندن نماز و گرفتن روزه مثل نگاه داشتن آتش در كف دست است. سال‌‌ها معناى آن سخن را نفهمیدیم؛ اما امروز به راحتى آن سخن براى ما عینیت مى‌‌یابد. چون مى‌‌بینیم كه در نشریه‌‌هاى پرتیراژ، كتاب‌‌ها و سخنرانى‌‌ها ضروریات اسلام انكار مى‌‌شود و احكام دین را مسخره مى‌‌كنند و نَفَس از كسى بر نمى‌‌آید. فكر مى‌‌كنید وقتى شخصى مثل آغاجرى در سخنرانى خود امامان معصوم(علیهم السلام) و احكام دین را مسخره مى‌‌كند، قضیه به همین جا ختم مى‌‌شود؟ والله اگر حكم اعدام او اجرا نگردد، سال آینده حداقل ده نفر مثل او پیدا مى‌‌شوند و به عنوان عامل استعمار و مجرى توطئه‌‌ها و نقشه‌‌هاى آنها به مقدسات و احكام دین ما هجمه خواهند برد.
چندى پیش با نقشه استعمار پیر انگلیس بنا شد در كشور نیجریه در افریقا كه بیش از صد میلیون جمعیت دارد و اكثریت مردم آن مسلمان هستند و حكومت آن در دست مسیحیان است، جشنواره‌‌اى به نام «ملكه زیبایى» برگزار گردد و از افرادى در سراسر دنیا دعوت كردند كه در این جشنواره شركت كنند. قبل از آن تلاش كردند كه شرایط فرهنگى و اجتماعى لازم را براى اجراى نقشه‌‌هاى خود فراهم سازند و كوشیدند تا حساسیت و عكس العمل مردم مسلمان آن كشور در مقابل حمله به مقدسات آنان را ارزیابى كنند. از جمله یك نویسنده مسیحى را مامور كردند تا علیه مقدسات مسلمانان مقاله‌‌اى بنویسد و به ساحت مقدس پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) توهین كند. در مقابل، مردم غیرتمند نیجریه در اعتراض به آن مقاله ننگین دست به تظاهرات و شورش زدند و صدها كشته دادند. نمونه آنچه در آنجا اتفاق افتاد در روزنامه‌‌هاى ما نیز اتفاق مى‌‌افتد، اما چون در آنجا وزارت
﴿ صفحه 111 ﴾
فرهنگ و ارشاد اسلامى نیست تا فرهنگ تساهل و تسامح را ترویج كند، مردم آن گونه حساسیت و عكس العمل نشان مى‌‌دهند. در آنجا چون هنوز اندیشه استعمارى و خطرناك جامعه چند صدایى و پلورالیسم دینى رواج نیافته، مسلمان پاى دینش مى‌‌ایستد و از آن حمایت مى‌‌كند. اما در كشور انقلابى و اسلامى ما كه مركز حاكمیت فرهنگ اسلام است و بنیان گذار انقلابش غیرتمندترین انسان این عصر نسبت به اسلام و احكام آن بود، كار به جایى رسیده كه كسانى صریحاً در روزنامه‌‌ها، كتابها و سخنرانى‌‌هاى خود بر ضد اسلام تبلیغ مى‌‌كنند و احكام و معارف اسلامى را مسخره مى‌‌كنند و برخى مسؤولین خیلى راحت از كنار آن مى‌‌گذرند و تنها به یك موضع‌‌گیرى سرد و بى اثر اكتفا مى‌‌كنند و مى‌‌گویند: «نباید آن سخنان را مى‌‌زدند». اگر این روند تداوم یابد، معلوم نیست كار ما به كجا بینجامد.
شكى نیست كه همه ما در برابر این هجوم شیطانى به مقدسات كه از هجوم نظامى خطرناك‌‌تر و زیان بارتر است مسؤولیم و در درجه اول مسؤولیت متوجه روحانیت است كه از مكتب اهل‌‌بیت استفاده كرده و معلوماتى را اندوخته و این وظیفه را به عهده گرفته است كه از اسلام و تشیع دفاع كند؛ و اگر سكوت كند، فردا جوابى نخواهد داشت. البته مردم و دولت اسلامى وظایفى دارند كه باید بدان عمل كنند و در چنین مواردى همه ما وظیفه مشتركى داریم. اما ویژگى صنف روحانیت و شرایط و قابلیت‌‌هاى آن، ایجاب مى‌‌كند كه بیش از دیگران در قبال مسایل دینى و فرهنگى، احساس مسئولیت كنیم. از این رو، باید شبهات را از نظر منطقى تحلیل كنیم و به ارائه پاسخ صحیح و منطقى و جامع به آنها بپردازیم.
﴿ صفحه 113 ﴾

جلسه ششم: بررسى حوزه‌‌هاى تبعیت از عقل و وحى

نگاهى به نقش عقل در تقلید و الگوگزینى صحیح

درباره جایگاه الگوپذیرى در تربیت و شرایطى كه الگو باید دارا باشد سخن گفتیم و در این ارتباط، به پاره‌‌اى از شبهات پرداختیم كه متاسفانه كمتر در حوزه‌‌هاى علمیه طرح و بدان‌‌ها پاسخ داده مى‌‌شود. یكى از شبهاتى كه امروزه به صورت جدّى مطرح مى‌‌كنند این است كه هر انسانى عقل دارد و باید به تشخیص و صلاحدید عقل خود عمل كند و نباید از دیگران تبعیت و تقلید كند و اساساً تقلید از دیگران، كار انسان عاقل نیست و «تقلید كار میمون است». گفتیم كه این شبهه مبتنى است بر مغالطه خاص و عام و تعمیم حكم رفتار و كارهایى كه تقلید از آنها روا نیست یعنى از آن مواردى كه عقل و منطق، تقلید در آنها را نمى‌‌پذیرد تسرى داده مى‌‌شود به تقلید در حوزه احكام شرعى، و بدین ترتیب، تقلید در این حوزه از مصادیق تقلید مذموم معرفى مى‌‌گردد. سپس شبهه را توسعه مى‌‌دهند و مى‌‌گویند: اساساً تبعیت از دیگران و حتى تبعیت از انبیاى الهى صحیح نیست و در هر صورت، انسان باید به تشخیص عقل خود عمل كند.
از جمله مطالبى كه در بحث‌‌ها و سخنرانى‌‌هاى خود طرح كرده‌‌اند و به صورت كتاب نیز در آمده، نقدپذیر بودن قرآن است و برخى از به اصطلاح روشنفكران مذهبى ادعا مى‌‌كنند كه برخى از گزاره‌‌هاى قرآن درست نیست و ما
﴿ صفحه 114 ﴾
درستى یا نادرستى گزاره‌‌هاى قرآن را باید با محك دلیل علمى بسنجیم و اگر منطبق با گزاره‌‌هاى علمى بود بپذیریم و الا آن را كنار نهیم. صرف نظر از انگیزه‌‌ها و سیاست‌‌هاى داخلى و خارجى كه در وراى طرح این مباحث وجود دارد، وظیفه ما به عنوان كسانى كه از علوم و معارف اسلام و اهل‌‌بیت بهره‌‌مند گشته‌‌ایم، این است كه به این شبهات پاسخ دهیم.
چنان كه گفتیم شبهه‌‌افكنان با استناد به موارد تقلید احمقانه و زیانبار به طور كلى تقلید از دیگران را محكوم مى‌‌كنند و مى‌‌گویند: انسان تنها باید به عقل خود تكیه كند. پاسخ ما به این مغالطه و شبهه این بود كه بى شك در مواردى تقلید مذموم است و قرآن نیز آن را مذمت مى‌‌كند؛ اما در مواردى تقلید نه تنها مذموم نیست بلكه واجب نیز هست. ملاك درستى و یا نادرستى تبعیت از گفتار، نظر و رفتار دیگران در این است كه آیا دلیل عقل پسندى براى آن تبعیت وجود دارد، یا نه تنها دلیل عقلى بر تقلید و تبعیت وجود ندارد بلكه دلیل عقلى بر خلاف آن وجود دارد. در جایى ما معتقد به درستى تقلید و تبعیت از دیگران مى‌‌شویم كه عقل آن را تأیید كند و آن تقلید به جهت حكم عقل صورت پذیرد، نه در جهت كسب رضاى مردم و كسب اعتبار و وجهه نزد دیگران و یا كسب موقعیت اجتماعى و یا تأمین منافع دنیوى؛ كه در این صورت چون تقلید نادرست و مبتنى بر انگیزه‌‌هاى غیر عقلایى است، از نظر ما مطرود است. قرآن در نكوهش چنین تقلیدى مى‌‌فرماید: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ؛(42) و چون به آنان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده پیروى كنید، گویند بلكه از چیزى كه پدران خود را بر آن یافته ایم پیروى مى كنیم؛ آیا هر چند پدرانشان چیزى را درك نمى كرده و به راه صواب نمى رفته اند [باز هم در خور پیروى هستند]»
﴿ صفحه 115 ﴾
در جاى دیگر خداوند مى‌‌فرماید: قَالَ أَو لَوْ جِئتُكُمْ بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَیْهِ ءَ اَباءَكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛(43) گفت: هر چند هدایت كننده تر از آنچه پدران خود را بر آن یافته اید براى شما بیاورم؟ گفتند: ما به آنچه بدان فرستاده شده اید كافریم.
در این دو آیه از آن جهت، از تقلید از نیاكان مذمت و نكوهش شده كه آن تقلید در مورد رفتارى صورت پذیرفته كه بر خلاف عقل است و با اینكه رفتار نیاكان مشركان بر خلاف عقل و منطق بوده است، آنان خود را ملزم به پیروى نیاكان خویش مى‌‌دانستند و از این جهت، قرآن آنها را دعوت به پیروى عقل مى‌‌كند و از پیروى رفتارى كه دلیل عقلى بر درستى آن نیست باز مى‌‌دارد. همچنین قرآن آنان را مورد نكوهش قرار مى‌‌دهد كه حتى اگر راهى و روشى بهتر، سالم‌‌تر و هدایت یافته‌‌تر از روش نیاكان خود یافتند، باز بر پیروى از روش نیاكان خویش پافشارى دارند و حاضر نیستند دست از مرام آنها بردارند؛ در حالى كه چنین شیوه‌‌اى بر خلاف منطق عقل است، و عقل انسان را دعوت مى‌‌كند كه از مرام و مسلكى پیروى كند كه هدایت یافته‌‌تر است و بهتر انسان را به مقصد مى‌‌رساند. مذمت قرآن از آن روست كه نیاكان آنان دلیلى بر مرام و رفتار خود نداشتند و یا دلیلى كه بر مرام خویش مى‌‌آوردند نادرست بود و از این جهت نباید از آنها پیروى كنند، نه اینكه صرف تقلید از اجداد و نیاكان یا اشخاص دیگر حتى اگر بر خلاف عقل نباشد مستحق مذمت و نكوهش است. قرآن مى‌‌گوید اگر مرامى و روشى فراروى شما نهاده شد كه دلیل معتبرى بر آن بود و مورد تأیید عقل قرار گرفت آن را بپذیرید. پس اگر دلیل و برهانى بر روش نیاكانتان نبود و عقل آن را تأیید نكرد، آن را نپذیرید و در این صورت شما از عقلتان پیروى كرده‌‌اید. اما اگر روشى كه ما به شما پیشنهاد مى‌‌كنیم مورد تأیید عقل است، آن را بپذیرید و اگر از پذیرش آن سرباز زنید، پا روى عقل خود نهاده‌‌اید و باید به لوازم
﴿ صفحه 116 ﴾
و تبعات راه ناصوابى كه برگزیده‌‌اید ملتزم باشید و آماده گرفتار شدن به آتش جهنم گردید.
حاصل آنكه در مواردى عقل تقلید را ضرورى مى‌‌داند و حكم به تقلید مى‌‌كند، نه اینكه حكم به لزوم تقلید ادعاى گزافى باشد و ما به دل‌‌خواه و میل خود در مواردى توصیه به تقلید مى‌‌كنیم و هرگاه دلمان نخواست تقلیدرا مردود مى‌‌شماریم.