نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ب . ساحت ارزش‌‌ها

ساحت دیگرى كه ممكن است در آن تقلید صورت گیرد، ارزش‌‌هاست؛ یعنى بایدها و نبایدها و خوب‌‌ها و بدها. البته اگر باورها و اعتقادات را به معناى عام آن در نظر بگیریم، شامل ارزش‌‌ها نیز مى‌‌شود، اما هم در اصطلاح و هم در محاورات، باورها و اعتقادات را از ارزش‌‌ها جدا مى‌‌كنند و عقاید و اخلاقیات را در دو حوزه مستقل از یكدیگر جاى مى‌‌دهند. در زمینه ارزش‌‌ها، در آن بخش از ارزش‌‌هایى كه توسط عقل انسان درك مى‌‌شوند (البته عقل واقعى و حقیقى نه عقل پندارى كه از مشخصات عقل واقعى و حقیقى این است كه همه عقلا در فهم و درك آن شریكند و اختلافى در آن ندارند.) و عقل در درك آنها مستقل است و ما در شناخت آنها محتاج وحى و شریعت نیستیم و در اصطلاح، مدركات استقلالى عقل به عنوان «مستقلات عقلیه» شناخته مى‌‌شوند. در این بخش از ارزش‌‌ها كه عقل مستقلا درك مى‌‌كند، ما دیگر نیازمند الگو، تقلید و تبعیت از دیگران نیستیم. آنچه را عقل خوب تشخیص داد، بدان ملتزم مى‌‌شویم و آنچه را عقل بد تشخیص داد، بد مى‌‌شماریم و حكم عقل را معتبر مى‌‌دانیم. حتى در فقه نیز مستقلات عقلیه حجت هستند و آنچه دلیل خاصى براى آن وارد نشده اما عقل ما آن را فهم و درك مى‌‌كند، براى ما معتبر و حجت است. حتى قبل از مراجعه به ادله فقهى اگر چیزى در زمره مستقلات عقلیه قرار گرفت و عقل ما مستقلا حكم آن را مشخص كرد، حكم عقل براى ما حجت و كافى است. اما در آن بخش از ارزش‌‌هایى كه عقل مستقلا آنها را درك نمى‌‌كند و ما نیازمند به منبع
﴿ صفحه 87 ﴾
معتبر و قابل اعتمادى هستیم، بحث گزینش الگو و تبعیت و تأسّى از وحى و حاملین وحى؛ یعنى خاندان عصمت و طهارت مطرح مى‌‌گردد و بر این اساس، ما با تأسّى و تبعیت از حضرات معصومین(علیهم السلام) به ارزش‌‌هایى معتقد و ملتزم مى‌‌گردیم. در این صورت، آن ارزش‌‌هایى كه ما از وحى و حاملین وحى یعنى حضرات معصومین اخذ مى‌‌كنیم مطلق، ثابت و یقینى هستند.
البته باید در نظر داشت كه اعتقاد به وجود ارزش‌‌هاى ثابت و مطلق و اثبات آنها، به سهولت و راحتى اعتقاد و اثبات باورها و عقاید ثابت و مطلق نیست، و گرچه سوفسطاییان و شكاكان در زمینه باورها معتقدند كه باورهاى یقینى و ثابت وجود ندارند و حتّى قواعد علمى هم در معرض تحول و تبدل هستند. اما این نظر كه مربوط به جاهلیت كهن و جاهلیت قرن بیستم و بیست یكم است مردود و غیرقابل اعتناست و نظر اغلب علما و دانشمندان و عقلا این است كه ما در زمینه علوم و باورها امور و مسایل ثابت و مطلق و تغییرناپذیر داریم؛ نظیر مسایل ریاضى و منطقى و متافیزیكى كه یقینى، قطعى و ثابت هستند و گفتیم این بخش از عقاید و باورهاى ثابت را ما مى‌‌توانیم از انبیا و ائمه معصومین(علیهم السلام) اخذ كنیم. اما در زمینه ارزش‌‌ها اختلاف و شكاف بیشترى بین علما وجود دارد و نه تنها شكاكان و سوفسطاییان كه بكلى منكر علم و یقین حتى در زمینه باورها هستند، بلكه برخى از كسانى كه معتقد به وجود باورهاى یقینى و ثابت هستند، قائل به نسبیت ارزش‌‌ها مى‌‌باشند. آنها معتقدند كه خوب و بد ثابت نیست. آنها مى‌‌پذیرند كه خداوند یكتاست و این عقیده ثابت است و نیز مى‌‌پذیرند كه آخرتى وجود دارد كه با ادله قطعى ثابت شده است، اما نمى‌‌پذیرند كه اگر چیزى در زمانى خوب بوده، اكنون نیز خوب است. یا اگر رفتارى در زمانى بد بوده امروزه نیز آن رفتار بد است. آنها معتقدند كه خوب و بد نسبى است؛ یعنى خوب و بدى، هم نسبت به اقوام و جنس زن و مرد متفاوت مى‌‌گردد و هم نسبت به مناطق جغرافیا و اقلیم‌‌هاى مختلف و زمان‌‌هاى متفاوت. با توجه به این نظر، ما نمى‌‌توانیم
﴿ صفحه 88 ﴾
ارزش‌‌ها و خوبى‌‌ها و بدى‌‌ها را از كسانى كه بیش از 1400 سال قبل در منطقه حجاز زندگى مى‌‌كردند اقتباس كنیم.
البته نقد و بررسى نظریه نسبیت ارزش‌‌ها نیازمند بحثى مبنایى است و بررسى اینكه اساساً ما خوب و بد ثابت داریم و یا نداریم و در صورت اثبات خوب و بد ثابت، خوب و بدهاى ثابت از خوب و بدهاى متغیر چگونه بازشناخته مى‌‌شوند، بحثى پیچیده و مهم و مربوط به فلسفه اخلاق و فلسفه ارزش‌‌هاست و اكنون ما در صدد طرح آن نیستیم. اجمالا نظر ما این است كه براساس باورهایى كه از قرآن ، فرمایشات پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) به ما رسیده و ما آنها را حجت مى‌‌دانیم، ما یك سلسله ارزش‌‌هاى ثابت داریم و معتقدیم كه ارزش‌‌هاى كلى اخلاق ثابتند و هیچ‌‌گاه تغییر نمى‌‌كنند و حكم آنها نسبت به زمان‌‌هاى گوناگون و اشخاص متفاوت، تغییر نمى‌‌كند. به عنوان مثال، ظلم همواره بد بوده و بد خواهد بود و عدالت همواره خوب بوده و خوب خواهد بود. چنان كه ملاحظه مى‌‌كنید این سلسله از ارزش‌‌ها مثل باورها و اعتقادات ثابت هستند كه شرایط زمانى و مكانى تغییرى در آنها پدید نمى‌‌آورد. چنان كه اعتقاد به خدا امرى ثابت است و تغییر و تبدیل زمان و سایر شرایط در آن تغییرى ایجاد نمى‌‌كند، همچنین اصول كلى اخلاق نیز ثابت و مطلق هستند و در زمان‌‌هاى گوناگون تغییرى در آنها پدید نمى‌‌آید. بنابراین، اگر ما در فهم و درك ارزش‌‌هاى ثابت نیازمند تقلید بودیم، مى‌‌توانیم از حاملان وحى كه بیش از 1400 سال قبل زندگى مى‌‌كردند تقلید كنیم و با تأسّى به آنها و همچنین تبعیت از وحى، به ارزش‌‌هاى ثابتى ملتزم و معتقد گردیم.
البته در برخى از رفتارها و ارزش‌‌هاى اخلاقى با تغییر شرایط و البته در چارچوب موازین و قواعد خاصى، تغییر رخ مى‌‌دهد. مثلا راست‌‌گویى خوب است، اما در شرایط خاصى راست‌‌گویى بد است؛ مثلا اگر راست‌‌گویى باعث قتل انسان بى‌‌گناهى شود، بد و ناپسند است. یا دروغ بد است، اما اگر دروغ باعث نجات جان
﴿ صفحه 89 ﴾
انسان شریفى شود، نه تنها پسندیده و خوب است بلكه واجب نیز مى‌‌گردد. پس در برخى از ارزش‌‌ها تغییر رخ مى‌‌دهد، اما این تغییر به جهت شرایط زمانى نیست، بلكه به جهت تغییر ملاك آن ارزش‌‌هاست و اگر ما این ارزش‌‌هاى متغیر را با ملاك‌‌هایشان در نظر بگیریم، در خواهیم یافت كه آنها نیز به نوعى ثابت هستند. خلاصه اینكه در آن بخش از باورها و ارزش‌‌هایى كه عقل ما راه به آنها نمى‌‌برد، ما مى‌‌توانیم از وحى، حاملین و مبلغین وحى، تقلید و تبعیت كنیم.

ج . ساحت روش‌‌ها

زمینه سومى كه براى تقلید وجود دارد، راه‌‌كارها و به اصطلاح تاكتیك‌‌ها و روش‌‌هاى عملى جهت دست‌‌یابى به اهداف ارزشمند است. توضیح اینكه ما براساس ارزش‌‌هایى كه داریم، هدفى را براى زندگى‌‌مان ترسیم كرده‌‌ایم؛ كه عبارت است از رسیدن به مقام قرب الهى و به تعبیر دیگر، مقام انسان كامل. و همچنین اهداف متوسّطى كه كانالهاى رسیدن به آن هدف متعالى و نهایى هستند. بى‌‌تردید رسیدن به این هدف بلند و والا، روش و راه‌‌كارهاى خاصى دارد كه با استدلال عقلى و یقینى و از طریق تجربه یقینى ما مى‌‌توانیم به برخى از آن روش‌‌ها و راه‌‌كارها دست یابیم. در این صورت، آن روش‌‌هایى كه ما با استدلال عقلى و تجربه یقینى دریافته‌‌ایم ما را در رسیدن به اهداف بلند و متعالى مدد مى‌‌رساند و ما نیازمند تأسّى از دیگران نیستیم. اما گاهى ما نمى‌‌توانیم از پیش خود راه‌‌كارها و روش‌‌هاى رسیدن به اهداف متعالى مبتنى بر ارزش‌‌هایى را كه بدان‌‌ها اعتقاد داریم، بشناسیم. یا از آن جهت كه تجربه ما ناكافى است و یا قدرت استدلال ما ضعیف است و ما را به یقین نمى‌‌رساند و ما باید این راه‌‌كارها و روش‌‌ها را از دیگران فرا گیریم و با تبعیت و تأسّى از منبع معتبرى راه‌‌كار رسیدن به اهداف و ارزش‌‌هاى والا را شناسایى كنیم.
«امنیت» یك ارزش قطعى براى جامعه است كه ایجاد و حفظ آن براى
﴿ صفحه 90 ﴾
زندگى فردى و اجتماعى ضرورى و لازم است و در هر زمان و هر شرایطى باید امنیت جامعه را تأمین كرد و اگر در جامعه امنیت نباشد، سنگ روى سنگ قرار نمى‌‌گیرد و هیچ كارى به سامان نمى‌‌رسد و آسایش و آرامش از مردم گرفته مى‌‌شود؛ اما روش‌‌ها و راه‌‌كارهاى ایجاد و حفظ امنیت در شرایط و زمان‌‌هاى گوناگون تفاوت مى‌‌كند. مثلا در زمان ائمه اطهار(علیهم السلام) با امكانات و نیروهاى محدودى امنیت جامعه تأمین مى‌‌گشت، اما امروزه براى تأمین امنیت جامعه نیاز به تشكیلات گسترده پلیس با برنامه‌‌هاى پیچیده و ابزارهاى پیشرفته و نیروهاى فراوان برخوردار از آموزش‌‌هاى ویژه مى‌‌باشد كه براى اداره چنین تشكیلات گسترده‌‌اى بودجه كلانى صرف مى‌‌گردد. این تغییر و تحول در سازمان پلیس، ناشى از شرایط جدیدى است كه در زندگى بشر پدید آمده و براساس آنها لازم شده كه براى تأمین امنیت بشر امروزى، باید دستگاهى با آن گستردگى، پیچیدگى و قابلیت‌‌ها، و برخوردار از قواعد و قوانین و مقررات و سلسله مراتب تشكیل شود. در سایر امور حكومتى نیز با گذشت زمان و تغییر شرایط، چنین پیشرفت و تحولى پدید آمده است.
در صدر اسلام، براى اداره یك استان یك والى مى‌‌فرستادند كه عهده‌‌دار اداره آن استان مى‌‌شد و گاهى با او فرد امینى را براى اداره بیت‌‌المال و عالم و مفسر قرآنى را براى راهنمایى مردم مى‌‌فرستادند و این چند نفر به كمك همدیگر امور یك استان یا شهرى را اداره مى‌‌كردند. اما امروزه حتى یك دهكده را نمى‌‌توان با سه نفر اداره كرد و اداره یك شهر نیازمند دستگاه‌‌هاى گوناگون ادارى و خدماتى و صرف بودجه‌‌هاى كلان است كه این گستردگى و پیچیدگى در امور حكومتى ناشى از ضرورت‌‌هاى جدید زندگى و ویژگى‌‌ها و شرایط خاص اداره جامعه است. با این وصف، آیا كسى مى‌‌تواند بگوید كه چون در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) ارتش با این گستردگى و امكانات و دستگاه پلیس و نیروى
﴿ صفحه 91 ﴾
انتظامى وجود نداشته، امروز نیز این تشكیلات نباید باشد و ما اگر بخواهیم حكومت اسلامى داشته باشیم و بخواهیم از پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمه اطهار(علیهم السلام) تأسّى و تبعیت كنیم باید همه تشكیلات كشورى و لشگرى و دستگاه‌‌ها و وزارتخانه‌‌ها را منحل كنیم؟ بى‌‌شك چنین منطقى پذیرفته نیست و معناى تأسّى این نیست كه ما شرایط و ضرورت‌‌هاى اداره جامعه را در نظر نگیریم.
پیچیده‌‌ترین بخش شبهه و پرسش از تبعیت و تأسّى از دیگران مربوط به ساحت سوم؛ یعنى راه‌‌كارها و روش‌‌هاست: ارائه پاسخ به شبهه در مورد باورها و ارزش‌‌ها آسان‌‌تر است، چون باورها امور ثابتى هستند كه زمان در آنها نقش ندارد و ارزش‌‌ها گرچه فى‌‌الجمله در آنها تغییر رخ مى‌‌دهد، اما با توجه به ملاكاتى كه براى آن ارزش‌‌ها وجود دارد باز آن ارزش‌‌ها از نوعى ثَبات برخوردارند، و زمان در آنها تغییرى ایجاد نمى‌‌كند. (گرچه فرقه‌‌هاى گوناگون فكرى و مذهبى در مورد پاره‌‌اى از باورها و ارزش‌‌ها با یكدیگر اختلافاتى دارند، اما سخن ما در مورد كسانى است كه داراى تفكر، مذهب و عقیده واحدى هستند و بر اصولى توافق دارند و مبتنى بر آن اصول، باورها و ارزش‌‌هایى را برگزیده‌‌اند و به ندرت اتفاق مى‌‌افتد كه در مورد باورها و ارزش‌‌هاى خود بحث و كشمكش داشته باشند). اما در روش‌‌ها، راه‌‌كارها، تاكتیك‌‌ها و امورى كه به زندگى روزمره ما مربوط مى‌‌شود، تعیین قلمرو تقلید و تأسّى از دیگران و نحوه آن دشوار است.

ف. نقش تقلید در زندگى انسان

بخشى از روش‌‌ها و راه‌‌كارها فقهى هستند و حكم و ابعاد آنها را به وسیله اجتهاد در فقه و یا تقلید از فقیه باید شناخت. مثلا جواز و یا عدم جواز اخذ مالیات یك مسأله فقهى است و فقیه باید با تتبع و بررسى منابع فقهى مشخص كند كه دولت اسلامى مى‌‌تواند علاوه بر خمس و زكات، مالیات‌‌هاى دیگرى را بر اموال و درآمدهاى شهروندان مسلمان ببندد و اخذ كند، یا چنان كه برخى تصور كرده‌‌اند مالیات همان خمس و زكات است و جایز نیست زاید بر آنها چیزى از مردم اخذ
﴿ صفحه 92 ﴾
شود؟ اتفاقاً فقها از سیره پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) و بخصوص امیرالمؤمنین(علیه السلام) استفاده كرده‌‌اند كه براى رفع نیازمندى‌‌هاى جامعه اسلامى، دولت اسلامى مى‌‌تواند علاوه بر خمس و زكات، مالیات‌‌هاى دیگرى اخذ كند.
بخش دیگر روش‌‌ها و راه‌‌كارها، فقهى نیستند و براى شناخت آنها دانش و تخصص در فقه كارآیى ندارد و براى تشخیص آنها ما نیازمند تخصص در زمینه مباحث اجتماعى و سیاسى و سایر تخصص‌‌هاى انسانى هستیم. به عنوان نمونه تعیین سیاست بین‌‌الملل و نحوه و شكل ارتباط با سایر كشورها، در زمره مهم‌‌ترین راه‌‌كارهاى اداره كشور و حكومت است و نیاز مبرم جامعه به شمار مى‌‌آید و هیچ جامعه‌‌اى نمى‌‌تواند بدون تدبیر و تعیین سیاست در آن زمینه به حیات خود ادامه دهد؛ چون هیچ كشورى نمى‌‌تواند به دور خود دیوار بكشد و ارتباطش را با دنیا قطع كند. اما تخصص در زمینه روابط بین‌‌الملل و تعیین شرایط و حدود ارتباط با سایر كشورها و نحوه تعامل با آنها بسیار پیچیده است و به این سادگى نیست كه ما بگوییم كه هر طور پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)و امیرالمؤمنین(علیه السلام)با سایر كشورها رفتار كردند ما نیز رفتار مى‌‌كنیم؛ چرا كه شرایط زمانى بسیار تغییر كرده است و متناسب با این شرایط جدید، سیاست‌‌هاى جدیدى باید تعیین گردد. یكى از مسایل مهم جهان اسلام مسأله فلسطین و جنایاتى است كه رژیم صهیونیستى با حمایت آمریكا و سایر قدرت‌‌ها در حق مردم مسلمان آن سامان روا مى‌‌دارد. مردمى كه براى حفظ هویت و اصالت اسلامى و نجات كشور خود تحت شدیدترین سركوب‌‌ها و شكنجه‌‌ها قرار گرفته‌‌اند و با كمال اخلاص براى حفظ آرمان‌‌هاى مقدس خود از ویرانى خانه و كاشانه و كشته شدن عزیزان خود دریغ نمى‌‌كنند و چندین سال است كه صهیونیست‌‌ها خانه‌‌هاى آنها را بر سرشان خراب مى‌‌كنند و پیر و جوان و حتى كودكان آنان را آماج گلوله قرار مى‌‌دهند و به شهادت مى‌‌رسانند و فریاد مددخواهى آنها به آسمان برخاسته است. حال ما چه وظیفه‌‌اى در برابر آنها داریم، آیا مى‌‌توانیم و شرایط به ما اجازه مى‌‌دهد كه پول،
﴿ صفحه 93 ﴾
امكانات و اسلحه و نیرو براى آنها بفرستیم؟ بى‌‌تردید تعیین نحوه یارى‌‌رسانى به آنها پیچیده است و نیاز به مطالعه و بررسى و دقت دارد و به این سادگى نیست كه ما براساس روایت خاصى به روشنى وظیفه خود را تشخیص دهیم.
چنان كه ملاحظه كردید ما براى تعیین راه‌‌كارها و روش‌‌هاى دست‌‌یابى به اهداف و ارزش‌‌ها و از جمله اداره حكومت و جامعه نیاز به دو نوع تخصص و فعالیت علمى داریم كه در هر دو زمینه عموم مردم باید از متخصصان تقلید كنند: تخصص اول به مسایل فقهى مربوط مى‌‌گردد و متأسفانه در زمینه مسایل مستحدثه و مسایل مربوط به حكومت و نحوه اداره جامعه خیلى كم كار شده و تحقیقات اندكى صورت پذیرفته كه نیاز جامعه و حكومت را برآورده نمى‌‌كند. مسلماً گستردگى و پیچیدگى امور حكومتى و سازوكارهاى اداره جامعه مى‌‌طلبد كه در ابعاد فقهى تحقیقات گسترده‌‌ترى انجام پذیرد.
تخصص دوم به تشخیص موضوعات و تخصص در زمینه سیاست و مباحث اجتماعى و دانش‌‌هایى از این دست مربوط مى‌‌شود. ساده‌‌انگارى است كه ما تصور كنیم با استخراج احكام كلى فقهى كار ما به سامان رسیده و وظیفه ما روشن گردیده است؛ چه اینكه تشخیص موضوعاتى كه احكام فقهى بر آنها مترتب مى‌‌گردد، خود نیازمند تخصص‌‌هاى ویژه‌‌اى است. به عنوان نمونه تشخیص موضوعات سیاسى نیازمند تخصص در مسایل سیاسى است و در اینجا از كسى باید تقلید كرد كه در مسایل سیاسى متخصص باشد و در اینجا نظر هر فقیهى معتبر نیست و ما نمى‌‌توانیم به نظر فقیهى كه سیاست‌‌مدار نیست عمل كنیم، بلكه اگر فقیهى سیاست‌‌مدار بود رأى و نظر او در مسایل سیاسى معتبر است؛ آن هم از آن نظر كه سیاست‌‌مدار ست. مثلا در مواجهه با مسأله فلسطین آیا ما مى‌‌توانیم تكلیف و وظیفه خود را در رساله‌‌هاى عملیه جستجو كنیم؟ و آیا در رساله‌‌ها نوشته شده كه ما براى حمایت از فلسطینى‌‌هاى مظلوم چه وظیفه‌‌اى داریم؟ تازه اگر فقیهى در چنین زمینه‌‌اى جنبه‌‌هاى فقهى را با دقت بررسى كرده
﴿ صفحه 94 ﴾
باشد، در نهایت یك سرى احكام كلى در اختیار ما مى‌‌نهد و تشخیص شیوه‌‌هاى عملى و ابزارها و راه‌‌كارهاى موردى، نیازمند تخصصى در مسایل دیگرى است و به فقه مربوط نمى‌‌گردد.
به همان دلیل كه ما در مسایل فقهى باید به فقیه اعلم مراجعه كنیم، براى تشخیص وظیفه خود، در مسایل سیاسى، در درجه اول باید به فقیه سیاست‌‌مدارى مراجعه كنیم كه در مسایل سیاسى از دیگران داناتر است، و اگر خداى نكرده روزى رسید كه فقهاى ما از سیاست بى‌‌بهره گشتند، باید احكام فقهى و مسایل كلى را كه به فقه مربوط مى‌‌شود از فقیه اخذ كنیم و براى تشخیص موضوعات سیاسى به سیاست‌‌مدار عادل و مورد وثوق و اعتماد مراجعه كنیم. گرچه لازم نیست كه سیاست‌‌مدار داراى شرط اعلمیت در فقه باشد، اما شرط عدالت كه موجب اطمینان و وثوق به او مى‌‌گردد باقى است و ما در زمینه مسایل سیاسى از كسى مى‌‌توانیم تقلید كنیم كه در درجه اول عادل باشد و در درجه دوم داراى تخصص در مسایل سیاسى باشد. عملا ثابت شد كه امام(رحمه الله)علاوه بر اینكه فقیه بود سیاست‌‌مدار بزرگى نیز بود. همچنین مقام معظم رهبرى علاوه بر اینكه فقیه است سیاست‌‌مدار بزرگى نیز مى‌‌باشد. امام كه عمرى با فقه سروكار داشت، وقتى در جماران براى مردم سخنرانى مى‌‌كرد سیاست‌‌مداران دنیا را مبهوت مى‌‌كرد و حتى رئیس‌‌جمهور وقت آمریكا برنامه‌‌هاى روزمره‌‌اش را تعطیل مى‌‌كرد و به سخنرانى آن رادمرد گوش مى‌‌داد و بر حسب آنچه نقل شده، رئیس‌‌جمهور وقت آمریكا گفته بود كه براى ما قابل پیش‌‌بینى نیست كه فردا رهبر ایران چه مى‌‌گوید و چه مى‌‌كند. بر این اساس، همان‌‌طور كه مردم در مسایل فقهى مى‌‌توانند از چنین فقهاى بزرگى تقلید كنند، در مسایل سیاسى نیز مى‌‌توانند به آنها مراجعه كنند، چون چنین شخصیت‌‌هایى در علم سیاست و فنّ كشوردارى نیز از دیگران برترند.
ساده‌‌انگارى است كه گفته شود: معصوم به ما فرموده كه از فقها تقلید كنیم و
﴿ صفحه 95 ﴾
نفرموده از سیاست‌‌مداران تقلید كنیم. چون اولا دستور معصوم ناظر به مسایل فقهى است و ثانیاً، لزوم تقلید داراى دلیل عقلى نیز هست و آن رجوع جاهل به عالم مى‌‌باشد و جاهل در هر موضوعى به كسى مراجعه مى‌‌كند كه در آن موضوع عالم است. از این جهت، وقتى فقیه فتوا مى‌‌دهد كه اگر روزه براى كسى ضرر داشته باشد نباید روزه بگیرد، ما در این مسأله فقهى از فقیه تقلید مى‌‌كنیم، اما براى تشخیص موضوع و در این‌‌باره كه روزه براى ما ضرر دارد یا ندارد به پزشك مراجعه مى‌‌كنیم. بله اگر فقیهى پزشك نیز بود، براى تشخیص موضوع حكم شرعى نیز به او مراجعه مى‌‌كنیم.