نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ساحت‌‌هاى تقلید

الف . ساحت باورها

از جمله ساحت‌‌ها و زمینه‌‌هاى تقلید و تبعیت از دیگران، باورها، مسایل فكرى، نظرى و اعتقادى است. پاره‌‌اى از اصول و مسایل اعتقادى باید با برهان عقلى ثابت گردند و عقل توانایى دست یافتن به آنها را دارد؛ نظیر اصل توحید، نبوت و
﴿ صفحه 84 ﴾
معاد. این بخش از اصول اعتقادى را ما با براهین عقلى اثبات مى‌‌كنیم و در این زمینه، تعبد و تقلید جا ندارد. اما بخشى از مسایل اعتقادى و باورها را نمى‌‌توان با برهان عقلى ثابت كرد و عقل متعارف به آنها دست‌‌رسى ندارد؛ نظیر سؤال شب اول قبر و احوال قیامت. در این بخش از باورها و مسایل اعتقادى ما نیازمند تقلید هستیم. (البته منظور از این تقلید، تقلید اصطلاحى كه در ارتباط با مسایل فقهى كاربرد دارد و با شرایط خاصى از فقیه جامع‌‌الشرایط صورت مى‌‌گیرد نیست، بلكه تقلید به معناى عرفى آن و به معناى اخذ علم از معصوم است. این همان تقلیدى است كه در مباحث اجتماعى و روان‌‌شناسى مطرح مى‌‌گردد و فراتر از تقلید اصطلاحى است و براساس این تعریف جامع، مراجعه به پزشك و مراجعه به مهندس ساختمان، براى گرفتن نقشه ساختمان، و مواردى از این قبیل نیز تقلید به حساب مى‌‌آید.)
پس آن دسته از باورها و اعتقاداتى را كه با برهان عقلى نمى‌‌توان اثبات كرد، چون قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمه اطهار(علیهم السلام) از آنها خبر داده‌‌اند، با تأسّى و تعبد به قول آنها بدان‌‌ها معتقد مى‌‌گردیم و از این جهت، آنها در شمار باورها و اعتقادات قطعى ما قرار مى‌‌گیرند؛ چون ما آنها را از منبع معتبرى اخذ كرده‌‌ایم. توضیح اینكه آن بخش از باورها و اعتقاداتى كه ما باید بدان‌‌ها معتقد گردیم و عقل ما مستقلا نمى‌‌تواند آنها را درك كند، باید از كسانى اخذ شوند كه خطا و اشتباهى از آنها سر نمى‌‌زند و از هر جهت معصوم هستند. در این صورت ما به خبر و قول آنها اطمینان و باور خواهیم داشت و آنچه از آن طریق به ما مى‌‌رسد در زمره اعتقادات ما قرار مى‌‌گیرد. بر این اساس، خداوند متعال بر ما منت نهاد و منبع معتبر و معصومى، یعنى خاندان عصمت و طهارت را در اختیار ما نهاد كه سخن، رفتار و منش ایشان براى ما حجت و معتبر است و باورهایى كه آنها به ما القا مى‌‌كنند قابل اعتماد مى‌‌باشد. البته در مسایل اعتقادى باید به طریق یقینى و
﴿ صفحه 85 ﴾
قطعى به رأى و نظر معصوم دست یابیم و اگر روایتى در این زمینه وارد شده است، علاوه بر آنكه باید دلالتش روشن و واضح باشد، ضرورت دارد كه متواتر و مستفیض یا همراه با قراین قطعى باشد تا آن روایت از جهت سند نیز قطعى و یقینى تلقّى شود. در این صورت، نظر و رأى معصوم توسط چنین روایتى براى ما كشف مى‌‌گردد و چون رأى و نظر معصوم حجت است، آنچه از طریق قطعى به ما القا كرده‌‌اند در شمار اعتقادات ما جاى مى‌‌گیرند. به هر روى، خبر و روایتى كه حامل امرى اعتقادى است وقتى براى ما معتبر است كه یقین‌‌آور باشد و اعتبار خبر واحد در مسایل اعتقادى جاى بحث دارد. خلاصه آنكه وقتى باور و اعتقادى از منبع معتبرى چون خاندان عصمت و طهارت به ما رسید براى ما حجت و معتبر است و ما با تأسّى و تبعیت از آن بزرگواران آن را در شمار اعتقادات و باورهاى خود قرار مى‌‌دهیم.
این باورها و اعتقاداتى كه از طریق قرآن و خاندان عصمت و طهارت به ما رسیده و با تبعیت و تأسّى از ایشان آنها را پذیرفته‌‌ایم، ثابت و دایمى هستند و شرایط زمانى و مكانى و تغییر و تحول در زندگى مادى تأثیرى در آنها ندارد. چنان كه اعتقاد به وحدانیت خداوند كه از طریق برهان عقلى ثابت شده همواره باقى و ثابت است و هیچ‌‌گاه با تغییر شرایط زمانى و مكانى و گذشت زمان تغییرى در آن پدید نمى‌‌آید، همچنین شرایط زمانى و مكانى و تغییر و تحول‌‌هاى اجتماعى تغییرى در سایر اعتقاداتى كه با دلیل متقن عقلى و نقلى ثابت شده‌‌اند، ایجاد نمى‌‌كند. مثلا سؤال نكیر و منكر در شب اول قبر كه مخبر صادقى چون رسول خدا(صلى الله علیه وآله)از طرف خداوند آورده حق و ثابت است و نمى‌‌توان گفت كه چون این خبر مربوط به بیش از 1400 سال قبل است امروز دیگر اعتبار ندارد. چون این خبر حاكى از واقعیتى ثابت است كه تغییر زمان و تغییراتى كه در زندگى مادى بشر در طول سال‌‌هاى متمادى حاصل گشته هیچ‌‌گونه نقش و
﴿ صفحه 86 ﴾
تأثیرى در آن ندارد. براین اساس، در زمینه باورها و اعتقادات نمى‌‌توان گفت كه الگوهاى ما مربوط به بیش از 1400 سال قبل هستند و ما اكنون نمى‌‌توانیم باورها و اعتقاداتمان را از آنها اخذ كنیم.

ب . ساحت ارزش‌‌ها

ساحت دیگرى كه ممكن است در آن تقلید صورت گیرد، ارزش‌‌هاست؛ یعنى بایدها و نبایدها و خوب‌‌ها و بدها. البته اگر باورها و اعتقادات را به معناى عام آن در نظر بگیریم، شامل ارزش‌‌ها نیز مى‌‌شود، اما هم در اصطلاح و هم در محاورات، باورها و اعتقادات را از ارزش‌‌ها جدا مى‌‌كنند و عقاید و اخلاقیات را در دو حوزه مستقل از یكدیگر جاى مى‌‌دهند. در زمینه ارزش‌‌ها، در آن بخش از ارزش‌‌هایى كه توسط عقل انسان درك مى‌‌شوند (البته عقل واقعى و حقیقى نه عقل پندارى كه از مشخصات عقل واقعى و حقیقى این است كه همه عقلا در فهم و درك آن شریكند و اختلافى در آن ندارند.) و عقل در درك آنها مستقل است و ما در شناخت آنها محتاج وحى و شریعت نیستیم و در اصطلاح، مدركات استقلالى عقل به عنوان «مستقلات عقلیه» شناخته مى‌‌شوند. در این بخش از ارزش‌‌ها كه عقل مستقلا درك مى‌‌كند، ما دیگر نیازمند الگو، تقلید و تبعیت از دیگران نیستیم. آنچه را عقل خوب تشخیص داد، بدان ملتزم مى‌‌شویم و آنچه را عقل بد تشخیص داد، بد مى‌‌شماریم و حكم عقل را معتبر مى‌‌دانیم. حتى در فقه نیز مستقلات عقلیه حجت هستند و آنچه دلیل خاصى براى آن وارد نشده اما عقل ما آن را فهم و درك مى‌‌كند، براى ما معتبر و حجت است. حتى قبل از مراجعه به ادله فقهى اگر چیزى در زمره مستقلات عقلیه قرار گرفت و عقل ما مستقلا حكم آن را مشخص كرد، حكم عقل براى ما حجت و كافى است. اما در آن بخش از ارزش‌‌هایى كه عقل مستقلا آنها را درك نمى‌‌كند و ما نیازمند به منبع
﴿ صفحه 87 ﴾
معتبر و قابل اعتمادى هستیم، بحث گزینش الگو و تبعیت و تأسّى از وحى و حاملین وحى؛ یعنى خاندان عصمت و طهارت مطرح مى‌‌گردد و بر این اساس، ما با تأسّى و تبعیت از حضرات معصومین(علیهم السلام) به ارزش‌‌هایى معتقد و ملتزم مى‌‌گردیم. در این صورت، آن ارزش‌‌هایى كه ما از وحى و حاملین وحى یعنى حضرات معصومین اخذ مى‌‌كنیم مطلق، ثابت و یقینى هستند.
البته باید در نظر داشت كه اعتقاد به وجود ارزش‌‌هاى ثابت و مطلق و اثبات آنها، به سهولت و راحتى اعتقاد و اثبات باورها و عقاید ثابت و مطلق نیست، و گرچه سوفسطاییان و شكاكان در زمینه باورها معتقدند كه باورهاى یقینى و ثابت وجود ندارند و حتّى قواعد علمى هم در معرض تحول و تبدل هستند. اما این نظر كه مربوط به جاهلیت كهن و جاهلیت قرن بیستم و بیست یكم است مردود و غیرقابل اعتناست و نظر اغلب علما و دانشمندان و عقلا این است كه ما در زمینه علوم و باورها امور و مسایل ثابت و مطلق و تغییرناپذیر داریم؛ نظیر مسایل ریاضى و منطقى و متافیزیكى كه یقینى، قطعى و ثابت هستند و گفتیم این بخش از عقاید و باورهاى ثابت را ما مى‌‌توانیم از انبیا و ائمه معصومین(علیهم السلام) اخذ كنیم. اما در زمینه ارزش‌‌ها اختلاف و شكاف بیشترى بین علما وجود دارد و نه تنها شكاكان و سوفسطاییان كه بكلى منكر علم و یقین حتى در زمینه باورها هستند، بلكه برخى از كسانى كه معتقد به وجود باورهاى یقینى و ثابت هستند، قائل به نسبیت ارزش‌‌ها مى‌‌باشند. آنها معتقدند كه خوب و بد ثابت نیست. آنها مى‌‌پذیرند كه خداوند یكتاست و این عقیده ثابت است و نیز مى‌‌پذیرند كه آخرتى وجود دارد كه با ادله قطعى ثابت شده است، اما نمى‌‌پذیرند كه اگر چیزى در زمانى خوب بوده، اكنون نیز خوب است. یا اگر رفتارى در زمانى بد بوده امروزه نیز آن رفتار بد است. آنها معتقدند كه خوب و بد نسبى است؛ یعنى خوب و بدى، هم نسبت به اقوام و جنس زن و مرد متفاوت مى‌‌گردد و هم نسبت به مناطق جغرافیا و اقلیم‌‌هاى مختلف و زمان‌‌هاى متفاوت. با توجه به این نظر، ما نمى‌‌توانیم
﴿ صفحه 88 ﴾
ارزش‌‌ها و خوبى‌‌ها و بدى‌‌ها را از كسانى كه بیش از 1400 سال قبل در منطقه حجاز زندگى مى‌‌كردند اقتباس كنیم.
البته نقد و بررسى نظریه نسبیت ارزش‌‌ها نیازمند بحثى مبنایى است و بررسى اینكه اساساً ما خوب و بد ثابت داریم و یا نداریم و در صورت اثبات خوب و بد ثابت، خوب و بدهاى ثابت از خوب و بدهاى متغیر چگونه بازشناخته مى‌‌شوند، بحثى پیچیده و مهم و مربوط به فلسفه اخلاق و فلسفه ارزش‌‌هاست و اكنون ما در صدد طرح آن نیستیم. اجمالا نظر ما این است كه براساس باورهایى كه از قرآن ، فرمایشات پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) به ما رسیده و ما آنها را حجت مى‌‌دانیم، ما یك سلسله ارزش‌‌هاى ثابت داریم و معتقدیم كه ارزش‌‌هاى كلى اخلاق ثابتند و هیچ‌‌گاه تغییر نمى‌‌كنند و حكم آنها نسبت به زمان‌‌هاى گوناگون و اشخاص متفاوت، تغییر نمى‌‌كند. به عنوان مثال، ظلم همواره بد بوده و بد خواهد بود و عدالت همواره خوب بوده و خوب خواهد بود. چنان كه ملاحظه مى‌‌كنید این سلسله از ارزش‌‌ها مثل باورها و اعتقادات ثابت هستند كه شرایط زمانى و مكانى تغییرى در آنها پدید نمى‌‌آورد. چنان كه اعتقاد به خدا امرى ثابت است و تغییر و تبدیل زمان و سایر شرایط در آن تغییرى ایجاد نمى‌‌كند، همچنین اصول كلى اخلاق نیز ثابت و مطلق هستند و در زمان‌‌هاى گوناگون تغییرى در آنها پدید نمى‌‌آید. بنابراین، اگر ما در فهم و درك ارزش‌‌هاى ثابت نیازمند تقلید بودیم، مى‌‌توانیم از حاملان وحى كه بیش از 1400 سال قبل زندگى مى‌‌كردند تقلید كنیم و با تأسّى به آنها و همچنین تبعیت از وحى، به ارزش‌‌هاى ثابتى ملتزم و معتقد گردیم.
البته در برخى از رفتارها و ارزش‌‌هاى اخلاقى با تغییر شرایط و البته در چارچوب موازین و قواعد خاصى، تغییر رخ مى‌‌دهد. مثلا راست‌‌گویى خوب است، اما در شرایط خاصى راست‌‌گویى بد است؛ مثلا اگر راست‌‌گویى باعث قتل انسان بى‌‌گناهى شود، بد و ناپسند است. یا دروغ بد است، اما اگر دروغ باعث نجات جان
﴿ صفحه 89 ﴾
انسان شریفى شود، نه تنها پسندیده و خوب است بلكه واجب نیز مى‌‌گردد. پس در برخى از ارزش‌‌ها تغییر رخ مى‌‌دهد، اما این تغییر به جهت شرایط زمانى نیست، بلكه به جهت تغییر ملاك آن ارزش‌‌هاست و اگر ما این ارزش‌‌هاى متغیر را با ملاك‌‌هایشان در نظر بگیریم، در خواهیم یافت كه آنها نیز به نوعى ثابت هستند. خلاصه اینكه در آن بخش از باورها و ارزش‌‌هایى كه عقل ما راه به آنها نمى‌‌برد، ما مى‌‌توانیم از وحى، حاملین و مبلغین وحى، تقلید و تبعیت كنیم.