نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

پروژه ننگین حساسیت‌‌زدایى نسبت به ارزش‌‌ها

اینكه ملاحظه مى‌‌شود كه از طریق روزنامه‌‌ها، كتاب‌‌ها و فیلم‌‌هاى سینمایى و سخنرانى‌‌ها تلاش مى‌‌كنند تا سخنان و اندیشه‌‌هاى كفرآمیز را در جوامع متدین شایع كنند، براى این است كه حساسیت‌‌هاى مذهبى و تعصب دینى را از مردم بگیرند و با تكرار و اشاعه اندیشه‌‌هاى ضد دینى قبح چنین كار شومى ریخته شود و براى مردمْ عادى جلوه كند. در این صورت است كه نقشه دین‌‌زدایى و تقدس زدایى از باورهاى مذهبى نتیجه مى‌‌دهد؛ والا اگر احساسات مذهبى و تعصب دینى از مردم گرفته نشده باشد، ممكن نیست كسى بتواند به مقدسات آنها توهین كند. چنان كه چندى پیش در كشور اسلامى نیجریه، در افریقا، مراسم جشن ملكه زیبایى برگزار گردید و در آن مراسم مقاله نویسنده‌‌اى خوانده شد كه در آن به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) توهین كرده بود، اما مردم چندین شهر آن كشور تظاهرات بزرگى به راه انداختند و در جریان آن اعتراضات عمومى و حماسى، صدها نفر كشته شدند.
آیا ما فراموش مى‌‌كنیم كه در اواخر حیات حضرت امام(رحمه الله) وقتى سلمان رشدى مرتد كتاب آیات شیطانى را نوشت و در آن به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) اهانت كرد،
﴿ صفحه 75 ﴾
مسلمانان در گوشه‌‌گوشه عالم دست به تظاهرات زدند و در این راه چندین شهید دادند. امام نیز آن ملعون را مرتد و كافر معرفى كردند و حكم قتل او را صادر كردند و پس از آن، نهادهاى انقلابى براى قتل سلمان رشدى جایزه تعیین كردند و با همه تلاشى كه براى نقض حكم امام صورت پذیرفت، هنوز هم آن حكم به قوت خود باقى است؟ آیا امام با آن غیرت بالاى دینى و تعصب مذهبى در خواب هم مى‌‌دید كه در ام‌‌القراى اسلام و مركز تشیع و مركز انقلاب اسلامى، سلمان رشدى و یا سلمان رشدى‌‌هاى دیگرى برخیزند و به مقدسات دینى، امامان شیعه جسارت و توهین كنند و حتى برخى از روحانیون و افراد ظاهر الصلاح از چنین كسانى طرفدارى كنند؟ چرا وقتى در كشور اسلامى ما شخصى به نام هاشم آغاجرى به مقدسات دینى و امامان معصوم ما جسارت مى‌‌كند و در دادگاه انقلاب اسلامى محاكمه و به اعدام محكوم مى‌‌شود، كسانى این حكم را ننگین مى‌‌دانند؟ اى كسانى كه دل به حمایت بیگانگان و دشمنان خدا خوش كرده‌‌اید، چرا شرم نمى‌‌كنید؟ این شخص با سلمان رشدى چه فرقى دارد؟ آیا اگر این حكم نقض شود، زمینه براى نقض شدن حكم امام درباره سلمان رشدى فراهم نمى‌‌گردد؟ آیا اگر این حكم نقض شود، فردا دیگران به ما نمى‌‌گویند در كشور خودتان مرتدى به دین و مقدسات دینى اهانت كرد و در دادگاه‌‌هاى شما به اعدام محكوم شد و شما آن حكم را نقض و او را تبرئه كردید؟ پس چگونه توقع دارید شهروند كشور دیگرى كه به مقدسات شما توهین كرده، اما در هیچ دادگاهى محاكمه نشده اعدام گردد؟ لااقل خوب بود فرصت دفاع به او مى‌‌دادید. آیا این یك بام و دو هوا نیست؟ آیا در صورت نقض حكم اعدام هاشم آغاجرى، حكم اعدام سلمان رشدى به قوت خود باقى مى‌‌ماند؟ آیا در اوایل انقلاب و در زمان حیات حضرت امام(رحمه الله)كسى جرأت داشت علیه مقدسات سخن بگوید؟ آیا در زمان امام وقتى در یك مصاحبه رادیویى، زنى گفت: «امروز الگوى ما اوشین است نه فاطمه زهرا(علیها السلام)» امام دستور ندادند تا خبرنگار و مسؤولان پخش آن
﴿ صفحه 76 ﴾
مصاحبه از صدا و سیما اخراج گردند و مگر نفرمودند كه اگر آن زن دانسته آن سخن را گفته باشد، مرتد است؟ آن وقت امروز كسى صریحاً مى‌‌گوید كه «دین نه تنها افیون توده‌‌هاست، بلكه افیون حكومت‌‌ها نیز هست» و با وقاحت و زشتى تمام به مقدسات دینى اهانت مى‌‌كند و كسانى كه در این كشور اسلامى در پست‌‌هاى رسمى و غیررسمى حضور دارند، از این متهم كافر و مرتد و مهدورالدم حمایت مى‌‌كنند!
آرى، چنان كه گفتیم خداوند ما را از شنیدن سخنان كفرآمیز و شركت در مجالسى كه به آیات الهى و مقدسات توهین و جسارت مى‌‌شود باز داشته است چون نفاق و كفر با شنیدن و خواندن سخنان و مطالب كفرآمیز در انسان جوانه مى‌‌زند. منافقینى كه امروز خیلى راحت دین را زیر سؤال مى‌‌برند، در آغاز حرف‌‌هاى كفرآمیز شنیدند و وقتى عادت به شنیدن چنین سخنانى كردند، آن سخنان كفرآمیز و شبهات در آنها اثر گذاشت و قبح خود را از دست داد و كارشان به جایى رسیده كه هر روز توطئه و نقشه جدیدى علیه دین و دیانت به راه مى‌‌اندازند. گاهى مى‌‌گویند: انسان حق دارد كه هر وقت خواست دینش را عوض كند! گویى دین لباس است كه انسان هروقت خواست آن را از بدن خود در آورد! یا مى‌‌گویند: نظام دموكراسى باید به مرحله‌‌اى برسد كه مردم هر وقت خواستند بتوانند حكومتشان را عوض كنند، حتى اگر آن حكومت اسلامى باشد و به بهاى خون‌‌هاى پاك صدها هزار شهید به دست آمده باشد!
﴿ صفحه 77 ﴾

جلسه چهارم: امكان و ضرورت تأسّى و تبعیت از معصوم

مرورى بر مطالب پیشین

گفتیم كه یكى از وظایف مهم انبیاى الهى تربیت انسان‌‌هاست و در فرهنگ قرآنى از تربیت به «تزكیه» تعبیر مى‌‌گردد. همچنین گفتیم كه این وظیفه پس از پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) به عهده ائمه اطهار(علیهم السلام) نهاده شد. آن‌‌گاه این بحث مطرح گردید كه مهمترین راه‌‌كار تربیت، نشان دادن الگو، نمونه و سرمشق عملى است. از این رو، هم در قرآن و هم در روایات بر این نكته تأكید شده كه ما به رفتار اولیاى خدا و بزرگان دین تأسّى و اقتدا كنیم و روش و سیره آنها را در رفتار خود عینیت و تحقق بخشیم. مسلماً مسأله تبعیت و تأسّى و تقلید از اولیاى دین و سایرین، پیش‌‌فرض‌‌هایى دارد كه ابتدا باید به آنها پرداخته شود. از این جهت، این سؤال را مطرح كردیم كه اساساً تقلید و تبعیت از دیگران صحیح است یا نه؟ در پاسخ گفتیم كه تقلید امرى فطرى و عقلایى است و ضرورتى اجتناب‌‌ناپذیر در زندگى انسان است و اگر كسى در هیچ موردى نخواهد از دیگران سؤال كند و از غیر خود تقلید و پیروى نكند، زندگى‌‌اش به سامان نمى‌‌رسد. اما چنان نیست كه انسان در هر موردى و از هر كسى مى‌‌تواند تقلید كند و تقلید و پیروى از دیگران، وقتى منطقى و صحیح است كه شرایط آن فراهم گردد و چنان كه گفتیم، در مواردى تقلید و پیروى از دیگران مذموم و خطرناك است.
﴿ صفحه 78 ﴾
مطلب دیگرى كه بدان اشارت رفت این بود كه در مبحث تقلید به سه نكته باید توجه داشت: نكته اول: در چه مواردى مى‌‌توان و باید تقلید كرد؟ نكته دوم: از چه كسى باید تقلید كرد؟ و نكته سوم: با چه انگیزه‌‌اى باید تقلید كرد؟ پاسخ اجمالى این است كه اساساً در مواردى كه انسان نیاز به معرفت و شناختى دارد و آن معرفت براى او فراهم نیست و ابزار و راه صحیحى كه او را به آن معرفت برساند نمى‌‌شناسد و یا قدرت فكرى او ضعیف است و یا فرصت كافى براى اندیشیدن و فراهم ساختن آن معرفت ندارد و به هر دلیلى از پیش خود نمى‌‌تواند پاسخى قطعى به نیاز خویش پیدا كند، مى‌‌تواند تقلید كند. همچنین از كسانى باید پیروى و تقلید كند كه در زمینه نیازمندى انسان، معرفت و آگاهى لازم را دارند و مى‌‌توان در پرتو تقلید از آنها به معرفت و شناخت صحیح دست یافت. بالطبع این نكته نیز روشن مى‌‌شود كه انگیزه انسان در تقلید باید كشف حقیقت باشد. چون ما به دنبال حقیقت هستیم تا بدان عمل كنیم، و چون خودمان حقیقت را نمى‌‌شناسیم، از كسانى تقلید مى‌‌كنیم كه به آن حقیقت واقف هستند و مى‌‌توانند ما را بدان رهنمون گردند. بى‌‌شك چنین تقلیدى صحیح و خردمندانه است. اما گاهى انسان با انگیزه كشف حقیقت از دیگران تبعیت نمى‌‌كند، بلكه كوركورانه و با انگیزه‌‌هاى ناصحیح و غیرمنطقى به دنبال دیگران راه مى‌‌افتد و از آنان تقلید مى‌‌كند. این تقلیدهاى كوركورانه گاهى با انگیزه تعصبات قومى انجام مى‌‌گیرد و مردمى تنها بدان دلیل كه نیاكانشان مرام و عقیده‌‌اى داشته‌‌اند و به سنت‌‌هایى عمل مى‌‌كرده‌‌اند، از سنت‌‌ها و عقاید نیاكانشان پیروى مى‌‌كنند؛ هرچند آنها نادرست باشند. با توجه به خطراتى كه چنین تقلیدى براى جامعه دارد، در قرآن كراراً از تقلید و تبعیت كوركورانه از نیاكان نكوهش شده است.
گاهى تقلید كوركورانه از سوى كسانى صورت مى‌‌پذیرد كه احساس حقارت و بى‌‌هویتى مى‌‌كنند و صرفاً براى خودنمایى و كسب شهرت و شخصیت، از
﴿ صفحه 79 ﴾
دیگران تقلید مى‌‌كنند و در رفتار و انتخاب فرم لباس و اصلاح سر و صورت خود به آنان شباهت مى‌‌جویند.
چنان كه گفتیم تقلید در صورتى صحیح و عقلایى و آگاهانه است كه به انگیزه كشف حقیقت انجام پذیرد و در این راستا، انسان از كسانى تقلید كند كه معلومات بیشترى دارند و بهتر از دیگران حقیقت را مى‌‌شناسند. البته بهترین گزینه و ایده‌‌آل تبعیت از كسانى است كه مرتكب هیچ خطا و اشتباهى نمى‌‌شوند و اگر گزینه اصلح و ایده‌‌آل فراهم نیامد، باید از كسانى تقلید كرد كه در زمینه مورد نظر تخصص بیشترى دارند و كمتر از سایرین خطا مى‌‌كنند. این روشى است معقول و منطقى و پسندیده و همواره سیره عقلا در مواردى كه نیاز به دانش، مهارت و تخصصى داشته‌‌اند، بر این استوار بوده كه از متخصص‌‌ترین و عالم‌‌ترین در هر فن و رشته‌‌اى تبعیت مى‌‌كرده و مى‌‌كنند. درست به همین دلیل، ما سعى مى‌‌كنیم كه در مسایل و احكام فقهى از كسانى تقلید كنیم كه اعلم و افقه از دیگران هستند و دانش فقهى آنها بیش از دیگران است.