نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

2. تقلید براى كسب شهرت و اعتبار

گاهى انگیزه افراد در تقلید از دیگران كسب شهرت و موقعیت اجتماعى است. دسته‌‌اى از افراد كه شخصیت و هویت ثابت و مستقل اجتماعى ندارند و از جایگاه و اعتبار اجتماعى لازم برخوردار نیستند در تكاپو هستند كه به شخصیتى مورد احترام و توجه مردم تبدیل گردند، اما آنان راه‌‌كار رسیدن به این منظور را نمى‌‌شناسند. از این جهت، وقتى مى‌‌نگرند كه در جامعه تیپ‌‌هاى خاصى از افراد مشهورند و به اصطلاح چهره شده‌‌اند، از آنان تقلید مى‌‌كنند و تیپ و فرم رفتار و پوشش و آداب آنها را براى خود برمى‌‌گزینند. به عنوان نمونه، بسیارى از نوجوانان و جوانانى كه دنبال كسب شهرت و تشخّص هستند از عقل و فكر خودشان بهره نمى‌‌گیرند و سعى مى‌‌كنند از افرادى در جامعه كه داراى شهرت و محبوبیتى هستند تقلید كنند و در گزینش مد لباس و اصلاح و آرایش ظاهر خود و حتى سبك راه رفتن از آنان تبعیت مى‌‌كنند. بى‌‌تردید چنین تقلیدى كه از افراد فاقد اندیشه سالم سر مى‌‌زند، از پشتوانه منطقى برخوردار نیست. چنین افرادى، یا حوصله كافى براى فكر كردن و اندیشیدن ندارند، یا هنوز عقلشان به رشد كافى نرسیده كه راهشان را با استدلال عقلانى برگزینند. آنان چون دلشان مى‌‌خواهد كه در جامعه مورد توجه قرار گیرند، به كسانى اقتدا مى‌‌كنند كه به نحوى در جامعه مورد توجه هستند.
البته صرف این‌‌كه كسى ستاره سینما و هنرپیشه و یا شخصیت معروفى در جامعه گشته است، دلیل نمى‌‌شود كه در هر كارى از او تقلید كرد و تبعیت از چنین افرادى با این انگیزه‌‌هاى سطحى كه ناشى از دون‌‌همتى و كم‌‌خردى است كار پسندیده‌‌اى نیست اما مادام كه در پرتو چنین تقلیدى كارى خلاف شرع و حرام
﴿ صفحه 66 ﴾
صورت نپذیرد اشكال و زیان اساسى ندارد. اما اگر تقلید در مورد رفتارى صورت گرفت كه شرعاً حرام و عقلاً محكوم است، براى زندگى فردى و اجتماعى زیان‌‌بار بوده باعث گسترش مفاسد در جامعه مى‌‌شود و دست كم، استقلال شخصیت را از بین مى‌‌برد.
امروزه پوشیدن برخى از لباس‌‌ها و آرایش‌‌هاى زننده براى جوانان، باعث مى‌‌گردد كه هویت ملى و مذهبى ما آسیب ببیند و جامعه استقلال فرهنگى و اجتماعى خود را از دست بدهد و چنان كه اشاره كردیم، تقلید در این زمینه‌‌ها از طرف افرادى انجام مى‌‌پذیرد كه براى هویت ملى خود هیچ ارزشى قائل نیستند. در شبه قاره هند كه عرض كردیم بسیارى از مردم آن سامان هنوز بت مى‌‌پرستند، اما با اینكه صدها سال سرزمینشان مستعمره دولت‌‌هاى استعمارى بوده است و با آن همه تبلیغاتى كه براى فرهنگ غرب انجام گرفته، هنوز هویت ملى خود را حفظ كرده‌‌اند و هنوز شخصیت‌‌هاى هندى و پاكستانى با لباس ملى خود و با جلیقه و پیراهنى بلند در مجامع بین‌‌المللى، حاضر مى‌‌شوند و بدین وسیله هویت فرهنگى و تاریخى خود را حفظ مى‌‌كنند. اما در مقابل برخى كه فاقد چنین شخصیت و هویت اجتماعى هستند در هر شرایطى كه قرار گیرند به سرعت رنگ عوض مى‌‌كنند و بدون استناد به دلیل منطقى، دست از آداب و سنّت‌‌هاى خود بر مى‌‌دارند و از بیگانگان پیروى مى‌‌كنند. حداقل هر جامعه‌‌اى باید تا این حد استقلال فكرى و فرهنگى داشته باشد كه به صرف تبعیت و پیروى از دیگران دست از سنتّهاى معقول و مفید خود بر ندارد و به بهانه تقلید از ما بهتران به كارهاى مضّر و ذلّت‌‌آور تن ندهند و رواج چنین منكرات و مفاسدى را تحمل نكنند.

3. تقلید در راستاى منافع حزبى و جناحى

گاهى افرادى مى‌‌دانند كه اندیشه و یا رفتارى نادرست است و عقل آن را نمى‌‌پسندد و نه فقط فایده‌‌اى ندارد بلكه زیان هم دارد، اما به جهت تأمین منافع
﴿ صفحه 67 ﴾
شخصى و گروهى و دست‌‌یابى به لذت‌‌هاى زودگذر حاضرند از آن رفتار و كردار غلط تقلید كنند. برخى در شرایط اجتماعى و یا بین‌‌المللى خاصى قرار گرفته‌‌اند كه منافع شخصى، گروهى و حزب و جناح خود را در پذیرش فكر و رفتارى مى‌‌بینند كه بیگانگان به آنها دیكته مى‌‌كنند، و لذا حاضر مى‌‌گردند پا روى عقل، استقلال و ارزش‌‌هاى خود بگذارند و از آن فكر و رفتار باطل تبعیت كنند؛ بلكه به ترویج آن نیز بپردازند. بى‌‌شك این انگیزه براى تقلید، بى‌‌ارزش‌‌تر و حقیرتر از انگیزه حفظ آثار و سنت‌‌هاى نیاكان و نیز كسب شهرت و اعتبار اجتماعى براى تقلید است. در دوران مشروطیت، عده‌‌اى سیاست‌‌مدار غرب‌‌زده كه پیش‌‌قراول اجراى دسیسه‌‌ها و نقشه‌‌هاى غرب در كشور ما بودند، به صراحت مى‌‌گفتند كه ایران وقتى ترقى مى‌‌كند كه از مغز سر تا ناخن پا فرنگى شود. امروز نیز عده‌‌اى منافق كه تظاهر به مسلمانى مى‌‌كنند، همین باور را دارند منتها چون شهامت ندارند كه به صراحت نیت خود را فاش كنند، حرف خود را در لفافه مى‌‌زنند.
بسیارى از حركت‌‌هاى ناهنجار و ضداسلامى كه پس از انقلاب از سوى گروهك‌‌ها در جامعه اسلامى ما انجام پذیرفت و امروز نیز انجام مى‌‌پذیرد و بلكه در سال‌‌هاى اخیر افزایش نیز پیدا كرده است، با هیچ منطق و عقلى وفق نمى‌‌دهد و حتّى افكار عمومى مردم نیز آنها را نمى‌‌پسندد. ما شك نداریم كه برخى از كسانى كه آن حركت‌‌هاى ناهنجار ضداسلامى را انجام مى‌‌دهند و افكار غیراسلامى را در جامعه ترویج مى‌‌كنند، مزدوران و مأموران بیگانگان هستند. البته بعید نمى‌‌دانیم كه برخى فریب‌‌خورده باشند، اما باور نمى‌‌كنیم كسانى كه 180 درجه تغییر موضع داده‌‌اند و دیروز به شدت از افكار و هنجارهاى اسلامى و انقلابى دفاع مى‌‌كردند و به دیگران انگ مخالفت با انقلاب مى‌‌زدند، و امروز كاملا در جهت ضد آن حركت مى‌‌كنند و رفتار و افكار نابخردانه از خود بروز مى‌‌دهند، صرفاً فریب‌‌خورده باشند؛ بلكه مطمئناً آنها سرسپرده بیگانگان هستند و در جهت تحقق اهداف اربابان خود عمل مى‌‌كنند.
﴿ صفحه 68 ﴾
به هر روى، برخى از پدیده‌‌هاى اجتماعى و رفتارهاى مقلدانه كه پشتوانه عقلى و شرعى ندارند، بر اساس مبانى روان‌‌شناسى اجتماعى، گاهى صرفاً در جهت حفظ منافع و موقعیت‌‌هاى اجتماعى و گروهى انجام مى‌‌پذیرند، و البته چنین رفتارهایى تازگى ندارد و در قرآن نیز وقتى چنین رفتار سست و بى‌‌پایه مطرح مى‌‌گردد، به انگیزه‌‌هاى روان‌‌شناختى و جامعه‌‌شناختى آنها اشاره مى‌‌شود. به عنوان نمونه خداوند خطاب به مشركان بت‌‌پرست مى‌‌فرماید: إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَیْنِكُمْ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا...؛(32) و [ابراهیم]گفت: جز این نیست كه شما به جاى خداى یكتا بت‌‌هایى را براى دوستى‌‌اى كه در زندگانى دنیا میان شماست [به خدایى]گرفته‌‌اید.
در آیات قرآن نكته‌‌هاى عمیق روان‌‌شناختى و جامعه‌‌شناختى فراوانى وجود دارد كه متأسفانه ما از آنها غافلیم و این حقایق مهم را فراموش كرده‌‌ایم و بیشتر به مسایلى مى‌‌پردازیم كه از اهمیت كمترى برخوردارند. از جمله در آیه‌‌اى كه ذكر كردیم به یكى از نكته‌‌ها و انگیزه‌‌هاى روان‌‌شناختى و جامعه‌‌شناختى اشاره شده كه عامل بسیارى از انحرافات و بقاى سنت‌‌هاى غلط و باطل است. در آن آیه، خداوند به بت‌‌پرستان مى‌‌فرماید كه شما به حكم عقل از آیین بت‌‌پرستى پیروى نمى‌‌كنید، زیرا نه عقل چنین آیینى را تجویز مى‌‌كند و نه خداوند آن را تأیید مى‌‌كند ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطان...؛(33) شما به جاى او [خداى یكتا] جز نام‌‌هایى [بى محتوا] نمى‌‌پرستید كه شما و پدرانتان آنها را نام‌‌گذارى كرده‌‌اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نكرده است. بلكه شما براى حفظ روابط دوستانه خود آن آیین شرك و بت‌‌پرستىِ مطرود عقل و خدا را برگزیده‌‌اید.
﴿ صفحه 69 ﴾

انگیزه پیروى كوركورانه از فرهنگ غربى

امروزه اگر اجازه مى‌‌دهند كه ارزش‌‌هاى اروپایى و آمریكایى ـ كه نه از سوى عقل تجویز شده‌‌اند و نه خداوند آنها را تأیید كرده ـ در كشورهاى اسلامى و حتى در كشور ما ترویج گردد، تنها از آن روست كه مى‌‌خواهند روابط دوستانه با دولت‌‌هاى غربى برقرار بماند و اروپایى‌‌ها و غربى‌‌ها از ما خوششان بیاید و بازار مشترك اروپا ما را تأیید كند. ما از این طریق مى‌‌خواهیم كه روابط سیاسى خود را با آن كشورها گسترش بخشیم و مثلا سفیر یا وزیر امور خارجه آلمان و یا انگلستان از ما تعریف كنند و صندوق بین‌‌الملل پول هم به ما اعتبار بدهد. چنین روى‌‌كردى كه ناشى از ذلت و زبونى در برابر كشورهاى توسعه یافته است و در جهت كسب آبرو و عزت در پرتو عمل به خواست آنهاست، از نظر خداوند محكوم و مطرود مى‌‌باشد و مصداق بارز فرموده خداوند است كه: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ءَالِهَةً لِیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا؛(34) و به جاى خدا، معبودهایى اختیار كردند تا براى آنان [مایه]عزت باشند.(35)
كرنش برخى در برابر بت‌‌ها، از آن جهت بود كه اگر آنها با سایر بت‌‌پرست‌‌ها همراه نمى‌‌گشتند، احساس سرشكستگى و ذلت مى‌‌كردند و براى اینكه نظر آنها را جلب كنند و آبرویى كسب كنند، با آنان همراه مى‌‌شدند. چنان كه برخى از شخصیت‌‌هاى مسلمان وقتى به عنوان توریست به كشورى مى‌‌روند كه مردم آن
﴿ صفحه 70 ﴾
بت‌‌پرست هستند، وقتى به بت‌‌خانه‌‌ها مى‌‌روند، به عنوان احترام به افكار و اعتقادات مردم آن كشور و براى ایجاد روابط دوستانه با آنها، در برابر بت‌‌ها تعظیم مى‌‌كنند! آنان تحت تأثیر پلورالیسم و تكثرگرایى دینى كه به عنوان یكى از مشخصه‌‌هاى فرهنگ جهانى از سوى غرب ترویج مى‌‌گردد و هر روز در بین روشنفكران ما رواج بیشترى پیدا مى‌‌كند، معتقدند كه دین هركسى براى خودش حق و محترم است و ما باید به همه ادیان با یك چشم بنگریم و نباید دینى را حق جلوه دهیم و سایر ادیان را باطل قلمداد كنیم. اگر ما به دین و اعتقادات آنها احترام بگذاریم و در برابر بت‌‌هاى آنها تعظیم كنیم، آنان نیز به اعتقادات ما احترام مى‌‌گذارند و به مساجد و مشاهد مشرفه ما با دیده احترام مى‌‌نگرند. اما اندیشه اسلامى با چنین تفكرى سازگارى ندارد و چه دیگران به عقاید ما احترام بگذارند و چه نگذارند، اسلام به ما اجازه نمى‌‌دهد كه به بهانه احترام به افكار و عقاید دیگران و براى حفظ روابط دوستانه، در برابر معبودهاى آنها كرنش كنیم. به راستى چگونه ممكن است مسلمانى به خود اجازه دهد كه در برابر معبودهاى دروغین دیگران كرنش كند و در برابر بت‌‌هاى سنگى و یا در برابر بتهاى گوشتى خضوع كند و عزّت اسلامى خود را زیر پا نهد؟!!