نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

تقلید صحیح، راه‌‌كارى براى كشف حقیقت

انسان، از آن رو كه داراى عقل و خرد و قوه اندیشیدن است باید انگیزه‌‌اش براى تقلید، در حوزه امور اعتقادى و فكرى و نظرى، كشف حقیقت باشد. یعنى چون مسایلى را نمى‌‌داند، و دانش او اندك است و از تخصص كافى براى فهم و درك آن مسایل برخوردار نیست و حتى در مواردى به جهت دشوارى و پیچیدگى مسایل نظرى قدرت تشخیص و تمیز نظر صحیح از نظر فاسد را ندارد، باید از كسانى تقلید كند كه در زمینه آن مسایل فكرى و نظرى تخصص دارند و مى‌‌توانند او را به حقیقت نائل سازند. بنابراین، با توجه به اینكه انگیزه كشف
﴿ صفحه 60 ﴾
حقیقت براى تقلید و تبعیت از دیگران، انگیزه‌‌اى صحیح و براى حفظ سلامت زندگى اجتماعى مفید است، كسى كه در تقلید از دیگران داراى چنین انگیزه‌‌اى باشد و بخواهد به حقیقت دست یابد و بر دامنه اطلاعات و آگاهى‌‌هاى خود بیفزاید، باید از كسى تبعیت كند كه متخصص باشد و در زمینه تخصصش یا مرتكب هیچ اشتباهى نشود ـ كه این گزینه ایده‌‌آل است ـ و یا اشتباهاتش اندك باشد. بالاخره پزشكى كه هر روز بیماران را معالجه مى‌‌كند هر از چندگاه مرتكب اشتباه نیز مى‌‌شود و نسخه اشتباهى مى‌‌دهد ولى به جهت اشتباهات اندك او روا نیست كه از دانش و تخصص او بهره نبریم.
امّا برخى با انگیزه كشف حقیقت، از دیگران تقلید و پیروى نمى‌‌كنند بلكه با انگیزه غلط و اهداف ناصحیح به دنبال دیگران راه مى‌‌افتند. این گروه، گرچه ممكن است اتفاقاً در آغاز مسیر صحیحى را برگزیده باشند، اما چون اهداف صحیح و انگیزه‌‌هاى درستى ندارند و از كسانى كه اهلیت و شایستگى ندارند پیروى مى‌‌كنند، از مسیر صحیح منحرف مى‌‌گردند و در نهایت به نتایج نامطلوبى مى‌‌رسند. همچنین كسى كه انگیزه او در تقلید از دیگرى كشف حقیقت است، اما توجه و دقت كافى در گزینش و انتخاب متخصص و مرجع تقلید نمى‌‌كند و به نظر غیرمتخصص عمل مى‌‌كند به نتیجه مطلوب دست نمى‌‌یابد. مثلا در مواردى مشاهده مى‌‌شود كه كسى مبتلا به ناراحتى و بیمارى مى‌‌شود، مثلا سرش درد مى‌‌گیرد، و یكى از نزدیكانش به او مى‌‌گوید: من نیز سرم درد مى‌‌كرد و فلان دارو را خوردم و خوب شدم، او نیز به صلاح‌‌دید او عمل مى‌‌كند ولى نه تنها بیمارى او برطرف نمى‌‌گردد، بلكه تشدید نیز مى‌‌گردد و گاهى با عواقب خطرناكى مواجه مى‌‌شود. در صورتى كه او قبل از هر كار باید تحقیق مى‌‌كرد و كسى را براى مداواى خویش برمى‌‌گزید كه صلاحیت كافى براى این كار داشته باشد و داراى مدرك پزشكى باشد ومراتب علمى او توسط متخصصان علم پزشكى تأیید شده باشد.
﴿ صفحه 61 ﴾
چنانكه خردمندان در امور عادى زندگى خود از هركسى پیروى و تقلید نمى‌‌كنند و سعى مى‌‌كنند از كسى كه شایستگى كافى دارد پیروى كنند و براى احراز تخصص و شایستگى افرادْ تحقیق و بررسى مى‌‌كنند. مثلا وقتى مى‌‌خواهند به پزشكى مراجعه كنند، ابتدا درباره او تحقیق مى‌‌كنند و وقتى كه متوجه شدند كه صلاحیت علمى او توسط افراد ذى‌‌صلاح تأیید شده است از رأى و نظر او پیروى مى‌‌كنند، همچنین در زمینه مسایل دینى و احكام شرعى، جوانانى كه تازه به تكلیف رسیده‌‌اند و مى‌‌خواهند تقلید كنند، از هر كسى كه خود را مرجع تقلید معرفى مى‌‌كند تقلید نمى‌‌كنند، بلكه سعى مى‌‌كنند از فقیه اعلم و كسى كه دانش فقهى او بیش از دیگران است تقلید كنند و براى رسیدن به این منظور تحقیقات كافى انجام مى‌‌دهند و وقتى به فقیه اعلم دست یافتند با آرامش خاطر از او تقلید مى‌‌كنند. چنان نیست كه به صِرف اینكه كسى ادعاى مرجعیت دارد و بدون اینكه صلاحیت او براى ایشان محرز گردیده باشد از او تقلید كنند.

گونه‌‌هاى تقلید كوركورانه و ناصحیح

1. تقلید از رسوم و آداب ناپسند گذشتگان

تقلید كوركورانه و فاقد دلیل و منطق صحیح براى جامعه خطرناك است و مانع هدایت فرد و جامعه و دست‌‌یابى به سعادت مى‌‌گردد. از بارزترین مصادیق چنین تقلیدى، تقلید از رسوم و آداب جاهلى گذشتگان است كه باعث انحطاط و سقوط بسیارى از اقوام، در طول تاریخ، گشته است. حتى عمده عاملى كه باعث گردید ملت‌‌ها در برابر دعوت پیامبران به توحید و یكتاپرستى بایستند، وابستگى به رسوم جاهلى و حفظ آیین‌‌هاى بت‌‌پرستى بر جاى مانده از گذشتگان بود. تا آنجا كه قرآن مى‌‌گوید ما هیچ پیغمبرى را براى هدایت مردم و دعوت آنها به توحید و یكتاپرستى نفرستادیم، مگر آنكه او را تكذیب كردند و مورد استهزا قرار دادند و او را ساحر، مجنون و یا شاعر خواندند: «وَ یَقُولُونَ أَئِنَّا لَتارِكُوا ءَالِهَتِنَا لِشاعِر
﴿ صفحه 62 ﴾
مَجْنُون؛(29) و مى‌‌گفتند: آیا ما براى شاعرى دیوانه دست از خدایانمان برداریم؟
وقتى پیامبران به آنها مى‌‌گفتند: مگر كارى از این بت‌‌هایى كه شما مى‌‌پرستید ساخته است كه در برابر آنها سجده مى‌‌كنید و به خاك مى‌‌افتید و حاجت مى‌‌طلبید و براى آنها قربانى مى‌‌كنید؟ مگر این بت‌‌هایى كه به دست خود شما تراشیده شده‌‌اند، شعور دارند كه آنها را پرستش مى‌‌كنید؟ تنها پاسخ آنان این بود كه چون پدران ما آنها را مى‌‌پرستیدند، ما نیز آنها را مى‌‌پرستیم: وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِی قَرْیَة مِنْ نَذِیر إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا ءَاباءَنَا عَلى أُمَّة وَ إِنّا عَلى ءَآثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ؛(30) و همچنین پیش از تو در هیچ شهرى بیم دهنده‌‌اى نفرستادیم مگر آنكه توانگران و كامرانانش [خوشگذران آن شهر]گفتند كه ما پدران خود را بر آیینى یافته‌‌ایمو ما از پى ایشان مى‌‌رویم.
آنان تقلید از پدران و گذشتگان خویش را سنتى مى‌‌دانستند كه باید پایدار بماند، هرچند دلیل منطقى براى كار خود نداشتند و كار پدران آنها جاهلانه و نابخردانه بود: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ كانَ ءَابَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ؛(31) و چون به آنان گفته شد: از آنچه خدا نازل كرده است پیروى كنید؛ [در پاسخ] گفتند: نه، بلكه از چیزى كه پدران خود را بر آن یافته ایم پیروى مى كنیم. آیا هرچند پدرانشان چیزى را درك نمى كرده و به راه صواب نمى رفته اند [باز هم در خور پیروى هستند.]
در طول تاریخ، آیین‌‌هاى عجیب و غریبى بوده است و امروزه نیز در گوشه و كنار عالم آن آیین‌‌ها وجود دارند و براى ما كه نور اسلام و آیین مقدس اسلام در مملكتمان حاكم است باور كردنى نیست: در كشور هندوستان صدها میلیون نفر بت‌‌پرست هستند و برخى از آنها بت‌‌هایى براى خودساخته‌‌اند كه چندش آورند و
﴿ صفحه 63 ﴾
حتى اسم بردن از آنها هم زشت است. مثلا آنها بتى به شكل آلت مردانه ساخته‌‌اند و مى‌‌پرستند و زنان عقیمى كه بچه‌‌دار نمى‌‌شوند روى آن آب مى‌‌ریزند و مى‌‌نوشند تا بچه‌‌دار شوند! شكى نیست كه بسیارى از آیین‌‌ها و سنت‌‌هایى كه قبل از انقلاب اسلامى در كشور ما وجود داشته است، نظیر «چهارشنبه سورى» پوچ و باطل بوده است. اما برخى كه به دنبال تقلید از گذشتگان و احیاى آثار نیاكان خود هستند، در پى احیا و ترویج چنین سنت‌‌هایى هستند و مردم را به پیروى از چنین سنت‌‌هایى تشویق مى‌‌كنند. آنان فقط به این دلیل كه سنت چهارشنبه سورى و پریدن روى آتشْ روش نیاكان آنها و یك سنت ملّى بوده است، حاضر مى‌‌شوند روى آتش بپرند، و گرنه این كار چه فایده‌‌اى دارد و چه منطقى آن را تأیید مى‌‌كند؟
در این مملكت اسلامى كه خون‌‌هاى پاك هزاران جوان بر زمین ریخته شده و براى احیاى دوباره اسلام هزاران شهید تقدیم شده است و فداكاران و مجاهدان مسلمان و علماى اسلام شكنجه‌‌ها و سختى‌‌هاى طاقت‌‌فرسایى متحمل گردیده‌‌اند، وزارت ارشاد اسلامى با افتخار حاضر مى‌‌شود براى احیاى آن سنت‌‌هاى جاهلى بودجه اختصاص دهد. بى‌‌تردید حفظ این سنت‌‌هاى پوچ و بى‌‌ارزش منطقى جز تعصب نژادى ندارد و در قرآن این كار احمقانه به صراحت محكوم شده است. متأسفانه كسانى كه خود را شایسته‌‌تر و عاقل‌‌تر از دیگران مى‌‌دانند هیچ اعتراضى به چنین تقلیدهایى ندارند و حفظ سنّت گذشتگان و تقلید از پیشینیان را كار میمون نمى‌‌دانند، اما وقتى گفته مى‌‌شود كه مردم باید احكام دین را از متخصصان در فقه فرا بگیرند، مى‌‌گویند ما از كسى تقلید نمى‌‌كنیم؛ تقلید كار میمون است!
به واقع، تقلید چشم‌‌بسته و كوركورانه از سنت‌‌هاى جاهلى میمونوار و فاقد دلیل و منطق است و چنین تقلیدهایى خطرات فراوانى براى اجتماع دارد: به عنوان نمونه، برپایى مراسم شب چهارشنبه‌‌سورى، علاوه بر آتش‌‌سوزى‌‌هایى كه
﴿ صفحه 64 ﴾
در پى دارد، زمینه را براى اختلاط دختران و پسران و ارتباط‌‌هاى نامشروع آنها فراهم مى‌‌آورد. تقلید پسندیده روشى است براى شناخت راه راست و رسیدن به اعتقادات و ارزش‌‌هاى صحیح و براى رسیدن به این هدف، انسان از كسانى پیروى مى‌‌كند كه هم آن ارزش‌‌ها و اعتقادات را مى‌‌شناسند و هم صلاحیت ایشان براى انتقال آن باورها و ارزش‌‌ها به دیگران محرز گردیده است. نه اینكه انسان كوركورانه و بدون منطق و دلیل از نیاكان خود پیروى كند و از عقاید فاسد و افكار نادرست آنها تبعیت نماید و نسنجیده آداب و سنت‌‌هاى ناصحیحى را از آنها اخذ كند. و همین شیوه جاهلانه است كه در چندین آیه قرآن صریحاً محكوم گردیده است.
كسى كه مى‌‌خواهد روش و رفتارى را از دیگران اقتباس كند، اول باید بررسى كند كه آیا آنان استدلال عاقلانه و منطبق با فطرت بر رفتار خود دارند؟ ثانیاً بررسى كند كه آیا آنان صلاحیت دارند كه مرجع و مقتداى ما قرار بگیرند؟ باز ما تأكید مى‌‌كنیم كه اگر انگیزه انسان در تقلید، حقیقت‌‌جویى و رسیدن به مصالح واقعى و نفس‌‌الامرى باشد، نه تنها چنین تقلیدى صحیح است بلكه گریزى از آن نیست و زندگى اجتماعى سالم بدون چنین تقلیدى دوام نمى‌‌یابد. اما اگر انگیزه انسان در تقلید، حفظ آداب و سنن ملى و قومى باشد، آن هم آداب و سنت‌‌هایى كه غیرعقلانى هستند؛ چه بسا چنین تقلیدى باعث هلاكت انسان و گرفتارى او در دنیا و آخرت مى‌‌گردد. البته اگر آن سنت‌‌ها و آداب مربوط به امور معمولى و بى‌‌اهمّیتِ زندگى هستند، مثل بعضى از رسوم خانوادگى و قبیله‌‌اى؛ گرچه این سنت‌‌ها و آداب نادرست هستند و با منطق عقل توجیه نمى‌‌پذیرند، اما چندان ضررى در پى ندارند. اما اگر سنت‌‌ها و آدابى كه از گذشتگان باقى مانده مربوط به مسایل مهمى چون پرستش و عبادت، كیفیت ازدواج و تشكیل خانواده و مسایلى باشد كه سعادت و یا هلاكت انسان در دنیا و آخرت را رقم مى‌‌زنند، در این صورت انسان نمى‌‌تواند راهى را از آن جهت كه نیاكان او طى كردند برگزیند، هرچند
﴿ صفحه 65 ﴾
آن راه و شیوه محكوم عقل و شرع باشد، و اگر بدون توجه به منطق عقل و وحى، منش نیاكان را برگزید كارى احمقانه انجام داده و باعث هلاكت خود گردیده است.