نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت اجتهاد و تقلید در حوزه دین

شكى نیست كه براى تشخیص و شناخت احكام شرعى، نمى‌‌توان روایاتى را كه در زمینه احكام از اهل‌‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) رسیده ترجمه كرد و در اختیار مردم قرار داد تا مردم خود از آن روایات، احكام را استخراج كنند ـ البته برخى از افراد مى‌‌گویند كه لازم نیست فقها رساله عملیه بنویسند و در اختیار مردم بگذارند و كافى است كه روایات در اختیار مردم نهاده شود تا خود به آنها عمل كنند ـ چون علاوه بر اینكه فهم بسیارى از روایات نیاز به بنیه علمى و اجتهاد دارد و از هركسى ساخته نیست، باید روایات از نظر سند، جهت و حیثیت صدور و نیز از نظر اطلاق و تقیید، عام و خاص، اجمال و وضوح، تباین و تعارضى كه بین برخى از آنها هست، ملاحظه گردند؛ و این ملاحظه و تتبع روایات و مقایسه آنها
﴿ صفحه 54 ﴾
با یكدیگر تا در نهایت به استخراج احكام بینجامد تنها از فقیهى ساخته است كه در زمینه استفاده و استنباط احكام از كتاب و سنت تخصص دارد. گاهى روایتى از معصوم صادر شده، اما منظور معصوم به روشنى براى ما معلوم نیست. كسى كه در چنین مواردى مى‌‌خواهد به افق مقصود معصوم نزدیك شود، باید آشناى به فقه‌‌الحدیث باشد و با ملاحظه روایات مشابه، و درك صحیح از فضایى كه روایت در آن القا شده و نیز ملاحظه قیودى كه احیاناً از روایات دیگر استفاده مى‌‌شود به مقصود معصوم دست یابد.
همچنین در زمینه رفتار و سیره عملى معصومان(علیهم السلام) كه ما خواستار تأسّى و اقتباس از آنها هستیم، باید توجه داشت كه گاه رفتارى روشن، آشكار و مطلق است و قید زمانى، مكانى و یا قید دیگرى ندارد و از این جهت آن رفتار براى هركس در هر مكان و زمانى قابل اقتباس است و ما براى تأسّى به آن رفتار نیازمند اجتهاد نیستیم. مثل عدالت‌‌طلبى حضرت على(علیه السلام)كه همواره قابل اقتباس و تأسّى است و قید بر نمى‌‌دارد. اما گاهى رفتارى مطلق نیست و قید بر مى‌‌دارد و شرایط زمانى و یا مكانى آن را مقید مى‌‌سازد. توضیح اینكه كسى شك ندارد كه على(علیه السلام) اهل عبادت و قرائت قرآن بود و حتى دشمنان حضرت مى‌‌دانستند كه ایشان بخش زیادى از وقت خود را صرف عبادت مى‌‌كردند. حتى وقتى ایشان در نخلستان كار مى‌‌كردند، زبانشان به ذكر و دعا یا قرائت قرآن مشغول بود. اما اگر انجام عبادت مستحبى، با تكلیف واجبى تزاحم پیدا مى‌‌كرد، آیا حضرت از انجام تكلیف واجب خوددارى مى‌‌كردند و به عبادت و خواندن قرآن مى‌‌پرداختند؟ مثلا وقتى بنا بود حضرت به جنگ عمرو بن عبدود بروند، آیا ایشان انجام عبادتى چون نماز را بر جنگ با آن مشرك ترجیح مى‌‌دادند؟ مسلماً چنین نیست و ایشان همان‌‌طور كه اهل عبادت بودند، اهل جهاد و شمشیر نیز بودند و وقتى كارها با یكدیگر تزاحم پیدا مى‌‌كردند، اولویت‌‌ها را رعایت مى‌‌كردند.
﴿ صفحه 55 ﴾
پس برخى از رفتار آن حضرت قید برمى‌‌دارد، چنان كه در مثال فوق انجام عبادتى چون نماز وقتى با جهاد تزاحم پیدا كرد، مقید مى‌‌شود. ما براى اقتباس از چنین رفتارى كه مطلق نیست باید اجتهاد كنیم و وقتى رفتارى از بزرگى براى ما نقل مى‌‌شود، در هر شرایطى ما نمى‌‌توانیم به آن تأسّى كنیم. بلكه باید دلیل و انگیزه آن رفتار و قیودى را كه متوجه آن رفتار مى‌‌شود بشناسیم؛ در این صورت اولویت‌‌ها رعایت خواهند شد. خلاصه اینكه همان‌‌طور كه در زمینه فهم گفتار اهل‌‌بیت(علیهم السلام) در بسیارى از موارد نیاز به اجتهاد است، براى تأسّى و اسوه گزینى از برخى از رفتار آن حضرات نیز اجتهاد ضرورى است و درباره چنین رفتارى، فقیه باید بیان كند كه در چه شرایطى از آن رفتار پیروى شود.
﴿ صفحه 57 ﴾

جلسه سوم: بازخوانى انگیزه‌‌هاى تقلید و تبعیت از دیگران

بایسته‌‌هاى تقلید و رد نظریه غریزى بودن تقلید

در بحث قبل، عقلانى و فطرى بودن اصل مسأله تقلید و تبعیت از دیگران مطرح گردید. پس از اثبات اصل این مطلب، سه سؤال اساسى پیش روى ماست: 1. از چه كسانى باید تقلید كرد؟ 2. در چه مسایلى باید تقلید كرد؟ 3. براى تقلید و تبعیت از دیگرى چه انگیزه‌‌اى باید داشت؟
یكى از مطالبى كه براى روشن شدن پاسخ سؤالات مذكور باید بدان پرداخت این است كه آیا تقلید یك رفتار آگاهانه، انتخابى و اختیارى است كه براساس علم و آگاهى انجام مى‌‌پذیرد كه در این صورت، انسان باید در تقلید و تبعیت از دیگران انگیزه‌‌اى داشته باشد یا تقلید یك امر غریزى و ناآگاهانه است كه بدون انگیزه عقلانى انجام مى‌‌گیرد؟ پس از حلّ این مسأله است كه بحث از نوع انگیزه تقلید مطرح مى‌‌گردد.
برخى از روان‌‌شناسان مشهور و پرآوازه اخیر غرب نظیر ویلیام مك‌‌دوگال (William McDougall) معتقدند كه اساساً تقلید امرى غریزى و ناآگاهانه است و انسان از همان دوران طفولیت، زندگى‌‌اش را با تقلید و تبعیت از دیگران شروع مى‌‌كند. مثلا نوزاد سعى مى‌‌كند هر كارى را كه پدر و مادرش انجام مى‌‌دهند انجام دهد و از حركات و رفتار آنها تقلید كند، بدون اینكه چرایى این تقلید براى او مطرح باشد. این حالت غریزى پس از دوران طفولیت و در سنین نوجوانى و
﴿ صفحه 58 ﴾
جوانى و پس از آن نیز تداوم مى‌‌یابد. پس تقلید و تأسّى از دیگران در شمار غرایز انسان است و نیازمند دلیل نیست. البته اكثر دانشمندان و محققان علم روان‌‌شناسى با این نظریه افراطى كه تقلید را صرفاً یك حركت غریزى ناآگاهانه معرفى مى‌‌كند مخالف هستند.
پاسخ نظریه فوق این است كه در دوران كودكى كه ساحت فكرى و عقلانى چندان رشد یافته نیست، بسیارى از رفتار غریزى است ولى چنان نیست كه این رفتار، با رشد قوه تفكر و عقل در انسان، كماكان غریزى باقى بمانند. نوزاد از همان آغاز، بدون اینكه از كسى آموخته باشد و بدون اینكه چرایى رفتارش را بداند، میل به مكیدن سینه مادر دارد و از این جهت وقتى پستانك را در دهان او قرار مى‌‌دهند، شروع به مكیدن آن مى‌‌كند. اما این بدان معنا نیست كه انسان پس از دوران كودكى نیز به صورت غریزى و ناآگاهانه لب‌‌هایش را تكان مى‌‌دهد. بلكه او به مرحله‌‌اى مى‌‌رسد كه مى‌‌فهمد و درك مى‌‌كند كه براى رفع گرسنگى خود باید غذا بخورد و مى‌‌اندیشد كه چگونه غذا بخورد و چه غذایى را براى خوردن انتخاب كند. پس اگر رفتارى چون گریه كردن، خندیدن و حالاتى دیگر در دوران كودكى غریزى بودند، چنان نیست كه تا پایان عمر غریزى باقى بمانند و اختیار و اراده انسان در آنها دخیل نباشد. ما مى‌‌توانیم درباره خودمان تجربه كنیم كه گاهى مى‌‌خواهیم و مى‌‌توانیم رفتارى را داشته باشیم و گاهى نمى‌‌خواهیم آن رفتار را انجام دهیم. ما اگر بخواهیم از دیگران تبعیت مى‌‌كنیم و اگر نخواهیم تبعیت نمى‌‌كنیم، پس باید تقلید آگاهانه و برخوردار از دلیل باشد.
امروزه در شرایط فرهنگى غرب، گروه‌‌هایى تلاش مى‌‌كنند كه رفتارشان برخلاف رفتار و هنجارهاى اجتماع باشد و رفتارى دارند كه دیگران نه مى‌‌پسندند و نه انجام مى‌‌دهند. آنان به این وسیله اصرار دارند استقلال خود را نشان دهند و برسانند كه تابع دیگران نیستند. براین اساس، پیدایش تیپ‌‌هاى عجیب و غریب در غرب و انواع مدهاى لباس، اساساً به دلیل تقلید نیست؛ بلكه براى اختراع و
﴿ صفحه 59 ﴾
ایجاد روش جدیدى براى مخالفت با رفتار و هنجارهاى اجتماعى است و این خود گویاى این است كه رفتار انسان همواره غریزى و ناآگاهانه نیست و به ناچار انسان براى بسیارى از رفتارهاى خود به دلیلى استناد مى‌‌كند.
مؤید دیگر براى اینكه تقلید و پیروى انسان بالغ و رشید غریزى نیست و بلكه آگاهانه مى‌‌باشد، این است كه وقتى نوجوانى وارد اجتماع مى‌‌شود، فراروى خود رفتارهاى متضادى را مى‌‌بیند و از این جهت او نمى‌‌تواند از همه آن رفتارها تقلید كند، بلكه باید از بین آن رفتارهاى متضاد، رفتار خاصى را انتخاب كند و برگزیند و از این جهت براى تقلید از رفتار خاصى دلیل و انگیزه‌‌اى خواهد داشت. حال با توجه به اینكه لااقل اغلب انسان‌‌ها از دیگران تقلید مى‌‌كنند و این تقلید آگاهانه و برخوردار از انگیزه است، این سؤال مطرح مى‌‌شود كه اصولا چرا انسان‌‌ها تقلید مى‌‌كنند و چه انگیزه‌‌اى براى تقلید دارند؟ قبل از رسیدن به پاسخ سؤال فوق باید بیفزاییم كه اساساً تقلید و پیروى انسان از دیگران در دو قلمرو رخ مى‌‌دهد: یكى قلمرو فكر، نظر، اعتقاد و رأى؛ و دیگرى قلمرو عمل و رفتار. گاهى انسان با تقلید از دیگران به چیزى معتقد مى‌‌شود كه بازتاب و اثر عملى ندارد؛ اما گاهى در عمل و رفتار از دیگران تقلید مى‌‌كند.