نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ماهیت تقلید و جایگاه آن نزد عقل و فطرت

وقتى كسى از دانش و تخصصى برخوردار است و دیگران از آن محروم هستند، عقل و فطرت انسان ایجاب مى‌‌كند كه از آن عالم در زمینه تخصصش پیروى شود و حرف او مورد پذیرش قرار گیرد و همه عقلاى عالم، از تمام اقوام و نژادها و پیروان همه ادیان و مذاهب، فطرى بودن و عقلانى بودن مراجعه جاهل به عالم و تقلید از او را مى‌‌پذیرند و این مسأله قابل انكار نیست. براین اساس، وقتى ما از علم و تخصصى بى‌‌بهره بودیم و نیاز به آن علم و تخصص داشتیم، سراغ كسانى مى‌‌رویم كه داراى آن تخصص هستند و از تخصص آنها استفاده مى‌‌كنیم.
﴿ صفحه 44 ﴾
كسى كه مریض است، به صورت طبیعى به سراغ پزشك مى‌‌رود؛ یا كسى كه مى‌‌خواهد خانه بسازد و نیاز به نقشه و طرح ساختمانى دارد، به سراغ مهندس ساختمان مى‌‌رود تا براى او نقشه تهیه كند و چون مراجعه به متخصصین در هر فن و مراجعه جاهل به عالم امرى فطرى و عقلانى است، نیازى به دستورالعمل ندارد و مثلا لازم نیست كه مریض را وادار كنند كه نزد پزشك برود، چون خود او چنین تشخیصى را دارد و براى علاج خود چاره‌‌اى جز مراجعه به پزشك ندارد.
با توجه به آنچه گفتیم، كسانى كه وظایف دینى و احكام شرعى را نمى‌‌دانند، به مقتضاى فطرت و عقل خود سراغ كسانى مى‌‌روند كه در مسایل دینى تخصص دارند و به درجه اجتهاد و فقاهت نایل آمده‌‌اند و از آنان تقلید مى‌‌كنند. پس صرف‌‌نظر از روایات و اجماعى كه در زمینه وجوب تقلید و مراجعه به فقهاء وجود دارد، تقلید از مجتهد و عمل به رساله او، از مصادیق رجوع جاهل به عالم است كه امرى فطرى و مورد پذیرش همه عقلاى عالم است. در نظر عقلا اگر در هر زمینه‌‌اى جاهل به متخصص مراجعه نكرد و در نتیجه به خطا و اشتباه افتاد، سزاوار مذمت است و معذور نمى‌‌باشد.
عقلا كسى را كه رساله مرجع تقلید در اختیارش هست و به آن مراجعه نمى‌‌كند و خودسرانه تكالیف دینى‌‌اش را انجام مى‌‌دهد و در آنها مرتكب خطا و اشتباه مى‌‌شود، نكوهش مى‌‌كنند. اگر كسى به دانشمندان علوم دینى مراجعه نكرد و برخلاف دستورات الهى رفتار كرد، عذرى در پیشگاه خداوند نخواهد داشت. پس مراجعه جاهل به عالم و استفاده از دانش و پیروى او امرى معقول و فطرى است. البته گاهى آن عالم شفاهاً رهنمود مى‌‌دهد و افراد را به راه صواب هدایت مى‌‌كند و گاهى دستورالعمل كتبى ارائه مى‌‌دهد و از این طریق روش و شیوه‌‌هاى صحیح را فراروى دیگران مى‌‌نهد.
روان‌‌شناسان و جامعه‌‌شناسان درباره اهمیت نقش تقلید در زندگى انسان،
﴿ صفحه 45 ﴾
فراوان سخن گفته‌‌اند از جمله گابریل تارد(25) روان‌‌شناس معروف مغرب زمین معتقد است كه اصلى‌‌ترین عاملى كه موجب اجتماعى شدن و فرهنگ‌‌پذیرى انسان مى‌‌گردد، عامل تقلید است. اگر عامل تقلید نمى‌‌بود، ما زبان و خط یاد نمى‌‌گرفتیم. نمى‌‌توانستیم حرف بزنیم و نمى‌‌توانستیم از میراث گذشتگان استفاده كنیم. هر نسلى كه روى كار مى‌‌آید، اگر بنا نبود تقلید كند و امورى را از دیگران اخذ كند، باید در حوزه نیازمندى‌‌ها و سامان‌‌بخشى به زندگى اجتماعى و كسب معلومات از صفر شروع كند. پس تقلید باعث مى‌‌گردد كه میراث گذشتگان به آیندگان منتقل گردد و اگر ما در زندگى خود رفتارى را از گذشتگان یاد نمى‌‌گرفتیم و از دست‌‌آوردهاى آنها بهره نمى‌‌گرفتیم، از آنان یاد نمى‌‌گرفتیم كه چگونه غذا بپزیم و چگونه و چه لباسى بپوشیم و چگونه خانه بسازیم و اگر بنا بود كه خودمان از نو بیندیشیم و تجربه كنیم؛ هیچ‌‌گاه انسان به این تمدن و پیشرفتى كه اكنون دارد دست نمى‌‌یافت. بنابراین، اصلى‌‌ترین و به تعبیرى یگانه عاملى كه سبب انتقال مواریث فرهنگى و تمدن بشرى شده تقلید است.
البته گرایش فوق افراطى است و ما تقلید را تنها عامل براى اجتماعى شدن و فرهنگ‌‌پذیرى انسان نمى‌‌دانیم، اما به هر روى آن گرایش، نشانگر آن است كه نقش تقلید در زندگى انسان قابل چشم‌‌پوشى نیست و كسى نمى‌‌تواند تصمیم بگیرد كه در زندگى در هیچ زمینه‌‌اى از دیگران چیزى فرا نگیرد: اگر نوزاد از پدر و مادرش حرف زدن را فرا نگیرد، چگونه قادر خواهد شد كه حرف بزند؟ یا اگر كسى نخواهد نوشتن را از معلم یاد بگیرد، چگونه قادر خواهد شد كه بنویسد؟ همچنین در سایر رفتارهاى زندگى، تا برسد به نیازهاى كاملا حیاتى و سرنوشت‌‌ساز و جایى كه مرگ و زندگى مطرح است: مثلا كسى كه بیمار شده است و نمى‌‌تواند خود را معالجه كند، اگر از نظر و دستور پزشك تقلید و تبعیت نكند، زندگى‌‌اش به خطر مى‌‌افتد.
﴿ صفحه 46 ﴾

دعوت قرآن به تقلید از هدایت یافتگان و پرهیز از منحرفان

درباره ضرورت مراجعه به عالمان و هدایت یافتگان به حق و پیروى از آنها و نكوهش تبعیت از نااهلان و هدایت نایافتگان، خداوند مى‌‌فرماید: أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ؛(26) پس آیا كسى كه به سوى حق رهبرى مى كند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا كسى كه راه نمى یابد مگر آنكه هدایت شود؟
مضمون و پیام این آیه همه حوزه‌‌هاى زندگى انسان و همه مسایلى را كه انسان با آنها سروكار دارد شامل مى‌‌شود. هم مسایل شرعى و تعبدى و اخلاقى را پوشش مى‌‌دهد و هم شامل حوزه مباحث اجتماعى و سیاسى مى‌‌گردد و در همه آن موارد، رهنمود كارسازى به ما ارائه مى‌‌دهد. روشى كه خداوند براى ابلاغ پیام حق و منطبق با فطرت و عقل دارد، روش استفهام و سؤال است كه این روش، در زمره روش‌‌هاى هدایتى قرآن است و در مواردى كه مطلب حق و مسلمى مورد انكار قرار گرفته، خداوند با استفهام و سؤال، عقل و فطرت منكران حقیقت را مخاطب مى‌‌سازد و به قضاوت و داورى فرا مى‌‌خواند و به آنها مى‌‌باوراند كه راهى كه در پیش گرفته‌‌اند، باطل و مخالف با فطرت و عقل سلیم است. خداوند مى‌‌فرماید آیا كسى كه خواهان سعادت و حق است از كسى پیروى مى‌‌كند كه خدا او را هدایت كرده است و او راه حق را مى‌‌شناسد و به آن یقین دارد و مى‌‌تواند دیگران را نیز به سوى حق هدایت كند، یا از كسى كه حق را نمى‌‌شناسد و هدایت نشده است و اگر هم بخواهد هدایت شود، باید دیگرى او را هدایت و راهنمایى كند؟ عقل و فطرت انسان چه قضاوتى دارد و كدام گزینه را ترجیح مى‌‌دهد؟ مسلماً عقل و فطرت، انسان را به پیروى كسى دعوت مى‌‌كند كه به حق هدایت شده است و مى‌‌تواند دیگران را هدایت كند و راهى را كه خود
﴿ صفحه 47 ﴾
شناخته و به آن یقین دارد به آنها بنمایاند، نه كسى كه حق را نمى‌‌شناسد و اگر خودش به جهل خویش اعتراف نكند، از گفتار و رفتارش برمى‌‌آید كه حق را نمى‌‌شناسد و هدایت نشده است.
مصداق روشن هدایت نایافتگان به حق، روشنفكران شك‌‌گرا هستند كه در هر چیزى تشكیك مى‌‌كنند و به اینكه نمى‌‌دانند و در هر چیزى شك دارند افتخار هم مى‌‌كنند! آیا ما باید از انبیا و اولیاى خداوند كه هدایت‌‌شدگان پروردگار هستند و از روى یقین و بصیرت دیگران را به سوى حق هدایت مى‌‌كنند، پیروى كنیم و راه آنها را برگزینیم و در سایه هدایت آنها به سعادت و حق رهنمون گردیم، یا سراغ كسانى برویم و حرف كسانى را گوش دهیم كه در همه چیز شك دارند و راه را نمى‌‌شناسند و از آنها بخواهیم كه راه را به ما بنمایانند؟ البته شك‌‌گرایان براى اینكه منطق خود را موجّه جلوه دهند، اساساً امكان دست‌‌یابى به معرفت یقینى را انكار مى‌‌كنند و مى‌‌گویند ممكن نیست انسان یقین واقعى به چیزى پیدا كند و مدّعیان یقین خیال مى‌‌كنند كه یقین پیدا كرده‌‌اند! بدیهى است چنین كسى نمى‌‌تواند دیگران را به معرفت حقیقى برساند.

ضرورت تفكیك تقلید پسندیده از تقلید ناپسند

روشن شد كه وقتى انسان خودش فاقد علم و تخصص است باید به حكم عقل و فطرت به متخصص در آن فن مراجعه كند؛ بخصوص در ارتباط با مسایل دینى كه حیاتى‌‌ترین نیازمندى‌‌هاى انسان هستند باید سراغ كسانى رفت كه به حقایق و معارف دینى آشنایى كامل دارند تا در پرتو هدایت و راهنمایى و پیروى از آنها، وظایف دینى خود را بشناسد و به آنها عمل كند. با توجه به همین حقیقت است كه خداوند مى‌‌فرماید: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛(27) پس اگر نمى دانید، از دانایان بپرسید.
﴿ صفحه 48 ﴾
با وجود واضح بودن آنچه گفتیم كه مراجعه به متخصصان در هر فن و تقلید از آنها فطرى و عقلایى است، شیاطینى كه همواره مترصدند تا انسان‌‌ها را از راه حق منحرف كنند و براى این منظور حتى در واضح‌‌ترین و بدیهى‌‌ترین مسایل تشكیك مى‌‌كنند، در تقلید از علماى دین تشكیك مى‌‌كنند. با اینكه همه فقها در رساله‌‌هاى عملیه خود نوشته‌‌اند كه مسلمان براى انجام وظایف و تكالیف شرعى خود، یا باید مجتهد باشد و یا اگر مى‌‌تواند احتیاط كند، در غیر این صورت واجب است كه از فقیه جامع‌‌الشرایط تقلید كند؛ عده‌‌اى این شبهه را مطرح مى‌‌كنند كه نباید در حوزه دین تقلید كرد و تقلید كار میمون است! مگر تقلید از مرجع جامع الشرایط جز این است كه كسى چیزى را نمى‌‌داند و به كسى كه مى‌‌داند مراجعه مى‌‌كند؟ عیناً مانند مریضى كه اطلاعات پزشكى ندارد و نمى‌‌تواند خود را معالجه كند، نزد پزشك مى‌‌رود و از او مى‌‌خواهد كه او را معالجه كند. حتى وقتى پزشكى كه در شاخه‌‌اى از علوم پزشكى تخصص دارد به مرضى مبتلا مى‌‌شود كه درمان آن در تخصص او نیست، به پزشكى مراجعه مى‌‌كند كه در درمان بیمارى او تخصص دارد و به دستور او عمل مى‌‌كند.
البته باید توجه داشت كه تقلید مشترك لفظى است و معانى مختلفى دارد و برخى از موارد استعمال آن، مطلوب نیست و اخلاقاً توصیه نمى‌‌شود و همین اشتراك لفظى كه در استعمالات كلمه تقلید وجود دارد، باعث شده كه برخى مغالطه كنند و با استناد به این كه برخى از تقلیدها ناپسند است، اساس تقلید را زیر سؤال ببرند و تقلید صحیح را نیز رد كنند. غافل از اینكه گاهى یك لفظ معانى مختلفى دارد كه هریك از آن معانى داراى بار و حكم خاصى است. گاهى اختلاف معانى به قدرى روشن است كه كسى در تمیز آنها اشتباه نمى‌‌كند؛ نظیر كاربردهاى مختلف «شیر» در این شعر:
﴿ صفحه 49 ﴾
آن یكى شیر است اندر بادیه *** و آن دگر شیر است اندر بادیه
آن یكى شیر است كه آدم مى‌‌خورد *** آن یكى شیر است كه آدم مى‌‌خورد
چنانكه ملاحظه مى‌‌كنید، قرائن در این شعر به قدرى آشكار است كه كسى شیر بیشه را با شیر گاو اشتباه نمى‌‌كند. اما گاهى معانى یك لفظ یا كاربرد آنها به قدرى به یكدیگر نزدیك هستند كه انسان در تشخیص معناى مورد نظر غفلت مى‌‌كند و جز اهل دقت و نظر، امر بر سایرین مشتبه مى‌‌شود؛ اینجاست كه برخى به جهت وجود معانى یا موارد استعمال ناپسند براى لفظى، مغالطه مى‌‌كنند و حكم را به سایر موارد سرایت مى‌‌دهند. كار مغالطه‌‌گران این است كه بین دو معنایى كه نزدیك به هم و هم‌‌خانواده به نظر مى‌‌رسند، اما در واقع نسبت بین آنها عام و خاص و یا مطلق و مقید و حتى در مواردى تباین است، خلط مى‌‌كنند و باعث فریب دیگران و القاى شبهه مى‌‌شوند.
بر این اساس، هم در بررسى روایات و آیات قرآن و هم در بحث‌‌هاى عقلى، قبل از هرچیز باید واژه‌‌هاى كلیدى را به درستى و با دقت معنا كنیم. مثلا در این بحثى كه پیش رو داریم، دقیقاً مشخص كنیم كه چه معنایى از «اتباع»، «اسوه» و یا «تقلید» مدّ نظر ماست. چون یكى از معانى تقلید، رجوع جاهل به عالم است؛ چه در حوزه فكر و نظر و چه در حوزه عمل و رفتار. اما تقلید معانى و مصادیقى نیز دارد كه مذموم و ناپسند است و آن تبعیت از دیگران در امور نادرست و ناپسند، یا تبعیت كور و بدون توجیه صحیح و عقلایى است. این تقلید كوركورانه و فاقد بینش و انگیزه صحیح كه غالباً براساس انگیزه‌‌هاى ناروا و هوى و هوس شكل مى‌‌گیرد همان تقلید میمونوارى است كه جوامع عقب‌‌افتاده و افراد بى‌‌هویت و بى‌‌شخصیت به آن مبتلا هستند. مثلا وقتى ورزش‌‌كارى لباسى را پوشید، برخى از جوانان همان مد لباس را انتخاب مى‌‌كنند و مى‌‌پوشند بدون اینكه بدانند چرا آن ورزش‌‌كار آن مد خاص را انتخاب كرده. یا وقتى دیده شد
﴿ صفحه 50 ﴾
فلان ستاره سینما موهایش را به شكل خاصى اصلاح كرده، فردا عده‌‌اى به همان شكل و فرم موهایشان را اصلاح مى‌‌كنند. این تقلید مذموم و كوركورانه و رجوع جاهل به جاهل است. انسان باید براى گزینش‌‌هاى خودش منطق و استدلال داشته باشد، به صرف اینكه كسى از روى هوس و یا سلیقه خود، فُرم خاصى را براى موها و یا لباسش انتخاب كرد، نباید دیگران از او تقلید كنند. بلكه افراد باید ازخود استقلال داشته باشند و سعى كنند خودشان براساس مبناى صحیح انتخاب كنند، نه اینكه به سلیقه دیگران عمل كنند و كارشان پشتوانه علمى و منطقى نداشته باشد. صرف اینكه كسى پول‌‌دارد یا ورزشكار و یا ستاره سینما و چهره معروف سیاسى است، دلیل نمى‌‌شود كه دیگران در هر زمینه‌‌اى از او تقلید كنند.
ناشایسته‌‌تر آنكه گاهى با ورزشكار و قهرمان وزنه‌‌بردارى كه در زمینه اقتصاد هیچ تخصصى ندارد، مصاحبه مى‌‌كنند و نظر او را درباره تورم و اشتغال جویا مى‌‌شوند! در صورتى كه باید از او درباره فنون ورزش و وزنه‌‌بردارى پرسید، نه آنچه در تخصص او نیست. یا در ارتباط با نظریه‌‌اى دینى به سراغ یك سیاستمدار و حتى هنرپیشه مى‌‌روند و از او نظرخواهى مى‌‌كنند و سپس نظر و رأى او را به عنوان رأى صحیح و مقبول ارائه مى‌‌دهند. متأسفانه این تقلید ناپسند و مذموم و شایع را رد نمى‌‌كنند و مورد نكوهش قرار نمى‌‌دهند، اما نسبت به تقلید از فقها كه عقل و فطرت سالم آن را لازم مى‌‌شمرد و نیاز مبرم جامعه دینى است ایجاد شبهه مى‌‌كنند و مى‌‌گویند این تقلید كار میمون است و بى‌‌جهت روحانیت، مردم را به تقلید وا مى‌‌دارند! در واقع كسى كه چنین اتهامى مى‌‌زند خود میمونوار از دشمنان اسلام تقلید مى‌‌كند و كوركورانه به خواست آنها عمل مى‌‌كند و آب به آسیاب آنها مى‌‌ریزد و مستحق مذمت و نكوهش و نفرین است.
﴿ صفحه 51 ﴾
هدف آن نادان(28) از زیر سؤال بردن اصل تقلید این است كه حتى مردم را از تقلید و تأسّى و اقتداى به پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) باز دارد.
﴿ صفحه 52 ﴾