نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

عالى‌‌ترین الگو و سرمشق براى تربیت انسان‌‌ها

درباره عناصر و راه‌‌كارهاى اصلى در تربیت صحیح كه با در نظر گرفتن آنها مربى مى‌‌تواند موفق گردد، بحث‌‌هاى زیادى شده است. آنچه مورد اتفاق همه علماى تعلیم و تربیت است و به عنوان بهترین راه‌‌كار تربیت شناخته شده، ارائه الگوى صحیح است و تأكید دارند كه بهترین شیوه براى مربى در ایفاى نقش تربیتى خویش كه تلاش او را ثمربخش مى‌‌سازد، نشان دادن الگوى صحیح است. البته
﴿ صفحه 40 ﴾
ایده‌‌آل و شایسته‌‌تر آن است كه خود مربى شایستگى‌‌ها و ویژگى‌‌هاى الگوى صحیح و نمونه را واجد باشد تا بتواند عملا براى تربیت‌‌پذیر الگو باشد و آنچه را مى‌‌خواهد كه در پرتو تربیت خود در تربیت‌‌پذیر پیاده و محقق سازد، در رفتار و كردارش جلوه‌‌گر باشد. در غیر این صورت، بكوشد الگوى صحیحى را معرفى كند تا رفتار او سرمشق تربیت‌‌پذیر گردد. سفارش علماى اخلاق به انتخاب استاد اخلاق نیز براساس توجه به نقش و تأثیر بالاى الگو بر زندگى و رفتار فراگیر است، و آن سفارش‌‌ها تنها براى این نیست كه انسان استادى را برگزیند تا آداب و دستورالعمل‌‌هاى اخلاقى را از او فرا گیرد، بلكه آن سفارش‌‌ها بیشتر براى این است كه انسان با استاد اخلاق معاشرت پیدا كند و رفتار عملى او را بنگرد و از آن الگوگیرى كند و آنها را سرمشق اعمال و رفتار خود قرار دهد.
كسى كه مى‌‌خواهد اسوه و الگوى دیگران گردد، اگر در رفتارش نقطه‌‌ضعف‌‌هایى باشد و مرتكب خطا و اشتباه گردد، نمى‌‌تواند نقش تربیتى خود را به درستى ایفا كند. از این جهت خداوند متعال بر بندگان خود منت نهاد و بندگان برگزیده معصوم خود را كه از هرگونه خطا و اشتباهى مبرّا هستند و گفتار و رفتارشان در عالى‌‌ترین سطح كمال و شایستگى قرار دارد، به عنوان الگوهاى ایده‌‌آل و كامل به آنها معرفى كرد. به همین دلیل است كه خداوند، در قرآن كریم، تأكید فراوانى بر اسوه بودن انبیا و بخصوص شخص پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)دارد. عالى‌‌ترین خدمت و لطف به كسى كه خواهان تربیت مى‌‌باشد، این است كه الگویى را به او معرفى كنند كه در رفتارش معصوم است و خطایى از او سر نمى‌‌زند. از این جهت، وجود مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) كه خاتم و كامل‌‌ترین انبیاست، نعمت بزرگى است كه خداوند به ما عنایت فرموده است. هم از آن جهت كه ایشان حامل وحى الهى و داراى رفیع‌‌ترین مقامات است و هم از آن جهت كه از جنس انسان آفریده شده است و با توجه به عصمت از گناه، خطا و اشتباه، الگوى شایسته‌‌اى براى ماست تا براى رسیدن به سعادت و تعالى،
﴿ صفحه 41 ﴾
بكوشیم رفتار و كردارمان را هماهنگ با رفتار و كردار ایشان كنیم. در اینجا ما شیعیان امتیاز ویژه‌‌اى بر سایر فرق اسلامى داریم و آن اینكه به جز وجود مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)كه الگوى معصومى براى ماست و همه حركات و سكنات ایشان براى ما قابل اقتباس و تقلید است، ائمه معصومین و فاطمه زهرا(علیهم السلام)نیز الگوهاى معصوم و شایسته‌‌اى براى ما هستند و ما مى‌‌توانیم رفتار آنها را سرمشق خود قرار دهیم. بنابراین، خداوند متعال با نعمت وجود ائمه معصومین(علیهم السلام)و توفیق پیروى و تبعیت از ایشان نعمتش را بر ما كامل گردانده است.
بهترین راه‌‌كار و شیوه براى استفاده از این نعمت‌‌هاى الهى؛ یعنى بهره‌‌گیرى از مقام تربیتى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) كه خداوند به ایشان عنایت فرموده و هم‌‌چنین مقام تربیتى ائمه معصومین، عملى ساختن و ارائه رفتار آن حضرات است. ابتدا سعى كنیم رفتار آن حضرات را در ساحت‌‌هاى گوناگون به تفصیل شناسایى كنیم، پس از آن بكوشیم كه در ابعاد گوناگون زندگى خود به آن رفتار كه تفصیلا براى ما شناسایى شده‌‌اند اقتدا كنیم. البته متوجه باشیم كه در مقام تقلید و اقتداى به این الگوهاى معصوم و شایسته، گاهى بدخواهان شبهه‌‌هایى را مطرح مى‌‌كنند و قبل از هر كار، ما باید بكوشیم كه آن شبهه‌‌ها را از ذهن خود دور كنیم و نگذاریم كه آن شبهه‌‌ها ما را از آن الگوهاى متعالى محروم سازند. بر این اساس، و براى رفع پاره‌‌اى از شبهات، بحثى را درباره مسأله الگو گزینى و اقتداى به دیگران ارائه مى‌‌دهیم:

قرآن و پیروى از هدایت‌‌یافتگان

توجه به این نكته ضرورى است كه واژه «الگو» كه در فرهنگ عمومى ما رایج گشته، واژه‌‌اى عربى و اسلامى نیست. آنچه در قرآن ذكر شده و در فرهنگ اسلامى شایع است، واژه «اسوه» و «اقتدا» است كه از ریشه كلمه دوم، واژه «قدوه» در فرهنگ اسلامى نیز شایع مى‌‌باشد و در روایات نیز ذكرى از آن آمده
﴿ صفحه 42 ﴾
است. در قرآن خداوند، پس از ذكر نام تعدادى از انبیاى الهى و ویژگى‌‌هاى آنها، مى‌‌فرماید: أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ...؛(23) اینان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده است، پس به هدایت آنان اقتدا كن.
در این آیه خداوند پس از آنكه متذكر مى‌‌شود كه ما انبیا را هدایت و تربیت كردیم، به ما فرمان مى‌‌دهد به آنها اقتدا كنیم؛ یعنى پس از آنكه آنها در پرتو هدایت الهى، شایستگى اسوه بودن و مقتدا گشتن براى دیگران را واجد شدند، بر دیگران است كه آنها را سرمشق خود قرار دهند. پس اقتدا كردن به معناى سرمشق قرار دادن است. چنان كه وقتى ما در نماز جماعت به امام جماعت اقتدا مى‌‌كنیم، در انجام واجبات و كارهاى نماز، او را سرمشق خودمان قرار مى‌‌دهیم. در معناى الگوگیرى، واژه «تأسّى» نیز استعمال مى‌‌شود و كاربرد این واژه نیز شایع است. چه اینكه در قرآن ، مشتقات واژه «اتباع» نیز به كار رفته‌‌است كه گرچه در ردیف واژه «اقتدا» و «تأسّى» و اسوه گزینى قرار مى‌‌گیرد، اما از حیث گستره معنا، نسبت به آنها عام‌‌تر است و شمول بیشترى دارد و حتى تبعیت در مسایل نظرى، فكرى و اعتقادى را نیز شامل مى‌‌شود. در ارتباط با استعمال یكى از مشتقات واژه «اتباع» قرآن از جانب حضرت ابراهیم مى‌‌فرماید: یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِى مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِیًّا؛(24) اى پدر، آنچه از دانش به من آمده است تو را نیامده است، پس مرا پیروى كن تا تو را به راهى راست هدایت كنم.
در آیه فوق به دو نكته باید توجه كرد: نكته اول این است كه حضرت ابراهیم «آزر» را پدر خود خطاب مى‌‌كند، در صورتى كه آزر عموى حضرت ابراهیم بود و چنین خطابى ناشى از رعایت ادب و علاقه‌‌مندى و حفظ احترام بزرگان است. گفتگویى كه قرآن از آن خبر مى‌‌دهد هنگامى رخ داد كه حضرت ابراهیم در سنین نوجوانى به سر مى‌‌برد و آزر كه سمت سرپرستى آن حضرت را داشت در
﴿ صفحه 43 ﴾
سنین پیرى بود و آن دو بر سر مسأله بت‌‌پرستى و پرستش خداى یگانه با یكدیگر گفتگو و بحث مى‌‌كردند. در این گفتگو، حضرت ابراهیم، هم به جهت رعایت ادب و هم به پاس اینكه عمویش آزر عهده‌‌دار سرپرستى او بوده است، با محترمانه‌‌ترین و والاترین نسبت‌‌ها او را خطاب مى‌‌كند؛ چنان كه وقتى بزرگى از روى علاقه مى‌‌خواهد كوچكتر از خود را صدا زند، به او مى‌‌گوید «پسرم».
نكته دیگر آنكه: حضرت ابراهیم به عمویش آزر ثابت كرد كه اعتقاد او باطل، و منطق او ناصواب است و راهى براى توجیه اعتقاد باطل خود ندارد و در مقابل، اعتقاد وى حق است و چون او به حقایق و واقعیت‌‌هایى دست یافته كه در پرتو آنها راه سعادت را مى‌‌شناسد مى‌‌تواند دیگران را به سوى نیك‌‌بختى و سعادت هدایت كند، و آزر كه از آن حقایق بهره‌‌اى ندارد و طریق صواب خود را نمى‌‌داند، باید از حضرت ابراهیم پیروى كند تا او را به ساحل نجات برساند. پس دعوت حضرت ابراهیم، دعوت جاهلان و ناآگاهان به پیروى و تقلید از عالمان و فرهیختگان و كسانى است كه راه راست و راه هدایت را مى‌‌شناسند و مى‌‌توانند با چراغ معرفت خویش دیگران را نیز هدایت كنند. در واقع، این دعوت، همنوایى با نداى فطرت و عقل است.

ماهیت تقلید و جایگاه آن نزد عقل و فطرت

وقتى كسى از دانش و تخصصى برخوردار است و دیگران از آن محروم هستند، عقل و فطرت انسان ایجاب مى‌‌كند كه از آن عالم در زمینه تخصصش پیروى شود و حرف او مورد پذیرش قرار گیرد و همه عقلاى عالم، از تمام اقوام و نژادها و پیروان همه ادیان و مذاهب، فطرى بودن و عقلانى بودن مراجعه جاهل به عالم و تقلید از او را مى‌‌پذیرند و این مسأله قابل انكار نیست. براین اساس، وقتى ما از علم و تخصصى بى‌‌بهره بودیم و نیاز به آن علم و تخصص داشتیم، سراغ كسانى مى‌‌رویم كه داراى آن تخصص هستند و از تخصص آنها استفاده مى‌‌كنیم.
﴿ صفحه 44 ﴾
كسى كه مریض است، به صورت طبیعى به سراغ پزشك مى‌‌رود؛ یا كسى كه مى‌‌خواهد خانه بسازد و نیاز به نقشه و طرح ساختمانى دارد، به سراغ مهندس ساختمان مى‌‌رود تا براى او نقشه تهیه كند و چون مراجعه به متخصصین در هر فن و مراجعه جاهل به عالم امرى فطرى و عقلانى است، نیازى به دستورالعمل ندارد و مثلا لازم نیست كه مریض را وادار كنند كه نزد پزشك برود، چون خود او چنین تشخیصى را دارد و براى علاج خود چاره‌‌اى جز مراجعه به پزشك ندارد.
با توجه به آنچه گفتیم، كسانى كه وظایف دینى و احكام شرعى را نمى‌‌دانند، به مقتضاى فطرت و عقل خود سراغ كسانى مى‌‌روند كه در مسایل دینى تخصص دارند و به درجه اجتهاد و فقاهت نایل آمده‌‌اند و از آنان تقلید مى‌‌كنند. پس صرف‌‌نظر از روایات و اجماعى كه در زمینه وجوب تقلید و مراجعه به فقهاء وجود دارد، تقلید از مجتهد و عمل به رساله او، از مصادیق رجوع جاهل به عالم است كه امرى فطرى و مورد پذیرش همه عقلاى عالم است. در نظر عقلا اگر در هر زمینه‌‌اى جاهل به متخصص مراجعه نكرد و در نتیجه به خطا و اشتباه افتاد، سزاوار مذمت است و معذور نمى‌‌باشد.
عقلا كسى را كه رساله مرجع تقلید در اختیارش هست و به آن مراجعه نمى‌‌كند و خودسرانه تكالیف دینى‌‌اش را انجام مى‌‌دهد و در آنها مرتكب خطا و اشتباه مى‌‌شود، نكوهش مى‌‌كنند. اگر كسى به دانشمندان علوم دینى مراجعه نكرد و برخلاف دستورات الهى رفتار كرد، عذرى در پیشگاه خداوند نخواهد داشت. پس مراجعه جاهل به عالم و استفاده از دانش و پیروى او امرى معقول و فطرى است. البته گاهى آن عالم شفاهاً رهنمود مى‌‌دهد و افراد را به راه صواب هدایت مى‌‌كند و گاهى دستورالعمل كتبى ارائه مى‌‌دهد و از این طریق روش و شیوه‌‌هاى صحیح را فراروى دیگران مى‌‌نهد.
روان‌‌شناسان و جامعه‌‌شناسان درباره اهمیت نقش تقلید در زندگى انسان،
﴿ صفحه 45 ﴾
فراوان سخن گفته‌‌اند از جمله گابریل تارد(25) روان‌‌شناس معروف مغرب زمین معتقد است كه اصلى‌‌ترین عاملى كه موجب اجتماعى شدن و فرهنگ‌‌پذیرى انسان مى‌‌گردد، عامل تقلید است. اگر عامل تقلید نمى‌‌بود، ما زبان و خط یاد نمى‌‌گرفتیم. نمى‌‌توانستیم حرف بزنیم و نمى‌‌توانستیم از میراث گذشتگان استفاده كنیم. هر نسلى كه روى كار مى‌‌آید، اگر بنا نبود تقلید كند و امورى را از دیگران اخذ كند، باید در حوزه نیازمندى‌‌ها و سامان‌‌بخشى به زندگى اجتماعى و كسب معلومات از صفر شروع كند. پس تقلید باعث مى‌‌گردد كه میراث گذشتگان به آیندگان منتقل گردد و اگر ما در زندگى خود رفتارى را از گذشتگان یاد نمى‌‌گرفتیم و از دست‌‌آوردهاى آنها بهره نمى‌‌گرفتیم، از آنان یاد نمى‌‌گرفتیم كه چگونه غذا بپزیم و چگونه و چه لباسى بپوشیم و چگونه خانه بسازیم و اگر بنا بود كه خودمان از نو بیندیشیم و تجربه كنیم؛ هیچ‌‌گاه انسان به این تمدن و پیشرفتى كه اكنون دارد دست نمى‌‌یافت. بنابراین، اصلى‌‌ترین و به تعبیرى یگانه عاملى كه سبب انتقال مواریث فرهنگى و تمدن بشرى شده تقلید است.
البته گرایش فوق افراطى است و ما تقلید را تنها عامل براى اجتماعى شدن و فرهنگ‌‌پذیرى انسان نمى‌‌دانیم، اما به هر روى آن گرایش، نشانگر آن است كه نقش تقلید در زندگى انسان قابل چشم‌‌پوشى نیست و كسى نمى‌‌تواند تصمیم بگیرد كه در زندگى در هیچ زمینه‌‌اى از دیگران چیزى فرا نگیرد: اگر نوزاد از پدر و مادرش حرف زدن را فرا نگیرد، چگونه قادر خواهد شد كه حرف بزند؟ یا اگر كسى نخواهد نوشتن را از معلم یاد بگیرد، چگونه قادر خواهد شد كه بنویسد؟ همچنین در سایر رفتارهاى زندگى، تا برسد به نیازهاى كاملا حیاتى و سرنوشت‌‌ساز و جایى كه مرگ و زندگى مطرح است: مثلا كسى كه بیمار شده است و نمى‌‌تواند خود را معالجه كند، اگر از نظر و دستور پزشك تقلید و تبعیت نكند، زندگى‌‌اش به خطر مى‌‌افتد.
﴿ صفحه 46 ﴾