نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

2. مقام ولایت و حاكمیت

یكى از مقام‌‌هایى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از آن برخوردار بودند، مقام ولایت و حاكمیت بر مردم است. این مقام ملازم با مقام نبوت و رسالت نیست و ممكن است پیامبرى مقام نبوت داشته باشد، اما برخوردار از مقام ولایت بر امت نباشد و اطاعت او تنها منحصر به پیام‌‌هایى باشد كه از سوى خداوند مى‌‌آورد، كه این اطاعت در واقع اطاعت امر و وحى خداست؛ نه اطاعت از رسول خدا. اطاعت از رسول خدا وقتى محقق مى‌‌شود كه مردم از فرامین و دستوراتى كه شخص پیامبر صادر مى‌‌كند، اطاعت كنند و صدور چنین فرمان‌‌هایى از سوى پیامبر خدا و وجوب اطاعت مردم از این فرامین، متوقف بر آن است كه خداوند مقام ولایت و حاكمیت را به پیامبر خود عنایت كرده باشد. در این باره خداوند، در قرآن، مى‌‌فرماید: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛(6) ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و كسانى كه ایمان آورده اند. همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند. و هركسى خدا و پیامبر او و كسانى را كه ایمان آورده اند ولىّ خود بداند [پیروز است، چرا كه]حزب خدا همان پیروزمندانند.
﴿ صفحه 20 ﴾
در روایات فراوانى آمده است كه این آیه در شأن على(علیه السلام) نازل شده است و منظور از «الذین ءامنوا» در جمله: «وَ الذین ءَامنوا الَّذین یقیمون الصّلوة...» آن حضرت مى‌‌باشد. از جمله آنها، روایتى است كه مرحوم علامه طباطبایى، (رضوان اللّه علیه)، از تفسیر عیاشى و از امام حسن مجتبى(علیه السلام) نقل مى‌‌كند كه حضرت فرمود: از عمار یاسر شنیدم كه مى‌‌گفت:
«نیازمندى نزد على بن ابى طالب(علیه السلام) كه در حال انجام ركوع نماز بودند ایستاد و درخواست كمك كرد؛ آن حضرت انگشترى از دست خود خارج كردند و به آن نیازمند بخشیدند. پس از آن، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وارد مسجد شده از قضیه مطلع گشت و در همین هنگام آیه «إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ...» بر آن حضرت نازل شد و ایشان آن آیه را براى ما خواندند.»(7)
در آیه بعد، هم‌‌سنخ و هم‌‌راستا بودن ولایت خدا، پیامبر، و ائمه معصومین(علیهم السلام) بیان شده؛ چون در این آیه كسانى كه ولایت خداوند و پیامبر و ائمه معصومین را پذیرفته‌‌اند، در شمار «حزب اللّه» جاى گرفته‌‌اند؛ به تعبیر دیگر آنها تحت ولایت الهى قرار گرفته‌‌اند. در هر صورت، ولایت در دو آیه فوق ولایت امر و ولایت بر تصرف و ولایت بر امر و نهى و حاكمیت است كه خداوند این ولایت را به پیامبر خود و همچنین جانشینان معصوم ایشان عنایت فرموده و مردم را ملزم به اطاعت آنها ساخته است.
در جاى دیگر خداوند مى‌‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ...؛(8) اى كسانى كه ایمان آورده‌‌اید، خدا را اطاعت كنید و اولیاى امر خود را [نیز]اطاعت كنید.» این آیه نیز نظیر آیه قبل، ناظر به مقام ولایت بر تصرف و ولایت بر امر و نهى و ولایت بر حاكمیت و لزوم تبعیت و اطاعت مردم از كسانى است كه داراى این ولایت هستند.
﴿ صفحه 21 ﴾
در روایات فراوانى وارد شده كه منظور از «اولى‌‌الامر» در آیه مذكور دوازده امام معصوم(علیهم السلام) مى‌‌باشند؛ از جمله در روایتى جابر بن عبداللّه انصارى، صحابى بزرگوار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌‌كند:
«وقتى آیه: «یا ایّها الّذین ءَامنوا...» از سوى خداوند متعال بر حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) نازل شد، من گفتم: اى رسول خدا، ما خداوند و رسولش را مى‌‌شناسیم، اما اولى‌‌الامر كه خداوند اطاعت از آنها را قرین اطاعت از شما قرار داده است كیانند؟ حضرت فرمود: هُمْ خُلَفائِى یا جَابِرُ، وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِى؛(9) اى جابر، آنان جانشینان من و امامان معصوم براى مسلمانان پس از من هستند.
ممكن است كسى ادعا كند كه اطاعت از رسول در آیات فوق، لازمه مقام نبوت و به معناى اطاعت از رسول خدا در امر ابلاغ وحى است و این اطاعت چیزى فراتر از پذیرش و اطاعت از پیام وحى كه توسط رسول خدا به ما ابلاغ مى‌‌شود، نیست. پاسخ این است كه در این صورت، همان امر به اطاعت خدواند كفایت مى‌‌كرد و اطاعت از خداوند چیزى فراتر از اطاعت از قوانین و دستوراتى كه از ناحیه خداوند و توسط فرستاده خداوند ارائه مى‌‌گردد نیست و لازم نبود در كنار امر به اطاعت خداوند، جمله «اطیعوا الرّسول» ذكر گردد، چون در این صورت، پیامبر به جز ابلاغ وحى كاركرد دیگرى ندارد، تا در كنار اطاعت از خداوند و دستورات و وحى او، اطاعت از رسول خدا نیز عینیت یابد. بواقع در این صورت مقام رسول، همان مقام تلاوت و قرائت آیات قرآن است كه در آیه دوم سوره جمعه بدان اشاره شده است. این مقام تنها وساطت در ابلاغ وحى است و كسى كه مورد اطاعت و تبعیت قرار مى‌‌گیرد، فرستنده پیام است. ذكر جمله «اطیعوا الرّسول» گویاى این است كه خداوند چیزى افزون بر پذیرش وحى را گوشزد
﴿ صفحه 22 ﴾
مى‌‌كند و ما را به چیزى فرامى‌‌خواند كه از جمله «اطیعوا اللّه» قابل استفاده نیست و آن تبعیت و پیروى از رسول خدا در امر حاكمیت و رهبرى جامعه اسلامى و اطاعت از كسى است كه از سوى خداوند برگزیده شده تا هدایت زندگى اجتماعى و سیاسى مسلمانان را به عهده گیرد و به عنوان مركز فرماندهى، از تشتت و پاره‌‌پاره شدن جامعه اسلامى و اختلاف و مشاجره جلوگیرى كند. كسى كه با قدرت و مشروعیتى كه خداوند در اختیار او نهاده، در بن‌‌بست‌‌ها و بحران‌‌ها راه‌‌حل نهایى را ارائه مى‌‌دهد و سخن او فصل‌‌الخطاب است و دیگران ملزم به تبعیت او هستند. در این صورت، مردم به بركت رهبرى و ولایت او، از زندگى اجتماعى سالم و سازنده و نعمت اتحاد و الفت و برادرى برخوردار مى‌‌مانند و كار جامعه اسلامى به درگیرى و برادركشى نمى‌‌انجامد.
براى اینكه جامعه اسلامى باقى و پایدار بماند، باید صالح‌‌ترین افراد، و در درجه اول پیشوایان معصوم، ولایت و حاكمیت بر مردم را به عهده گیرند و مردم مأمور به اطاعت از آنها گردند و فرمان و دستور آنها براى همه مطاع باشد؛ در غیر این صورت امیدى به بقاى جامعه اسلامى نیست. از این جهت، پس از اطاعت از خداوند و پذیرش ولایت او، اطاعت از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و جانشینان معصوم ایشان و پذیرش ولایت آنها بزرگ‌‌ترین واجب دینى است؛ چنان‌‌كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: بُنِىَ الاْسْلامُ عَلى خَمْس عَلَى الصَّلاَةِ و الزَّكَاةِ و الصَّوْمِ و الْحَجِّ وَ الوَلاَیَةِ، وَ لَمْ یُنادِ بِشَىْء كَما نُودِىَ بِالوَلاَیَةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَع وَ تَرَكُوا هذِهِ، یَعْنِى الوَلاَیَةَ؛(10) اسلام بر پنج چیز؛ یعنى نماز، زكات، روزه، حج و ولایت برپا داشته شده است و مردم به چیزى مهم‌‌تر از ولایت دعوت نشده‌‌اند؛ اما مردم آن چهار [ركن] را گرفتند و ولایت را رها كردند.
همه مسلمانان بالاتفاق اطاعت از رسول خدا را واجب مى‌‌دانند و ولایت و
﴿ صفحه 23 ﴾
حاكمیت ایشان را پذیرفته‌‌اند و نقطه افتراق بین شیعیان و اهل سنت در این است كه شیعیان معتقدند كه پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مقام ولایت بر امت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) منتقل شد و همان‌‌طور كه مردم موظف به اطاعت از رسول خدا بودند، موظف گردیدند كه از جانشین معصوم ایشان نیز پیروى و اطاعت كنند و براساس روایت جابر بن عبداللّه انصارى از رسول خدا كه بدان اشارت رفت و سایر روایات، مصداق «اولى الامر» در قرآن ، حضرت على(علیه السلام) و سایر امامان معصوم هستند. اما اهل سنت منكر این حقیقت هستند و نمى‌‌پذیرند كه در قرآن تصریح به لزوم اطاعت و پیروى از حضرت على(علیه السلام) و فرزندان ایشان شده باشد. اهمیت معرفت امامان معصوم و ضرورت پیروى و تن دادن به ولایت و خلافت آن حضرات به حدى است كه اگر كسى از این معرفت بى‌‌بهره باشد، به مرگ جاهلى از دنیا مى‌‌رود و بهره‌‌اى از اسلام و ایمان ندارد: امام حسن عسكرى(علیه السلام) فرمودند: مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛(11) هركس كه بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنیا رفته است.
شكى نیست كه معرفت امام در روایت فوق، به این نیست كه انسان اسم امام و پدر و مادر ایشان را بشناسد؛ بلكه منظور این است كه مسلمان آن امام(علیه السلام) را به عنوان ولىّ امر و كسى كه اطاعتش واجب است بشناسد و اگر انسان از این معرفت بى‌‌بهره بود و ندانست كه از چه كسى باید اطاعت كند، گمراه، و در بازى‌‌هاى سیاسى هضم مى‌‌گردد. در كل، جامعه اسلامى اگر به مقام ولایت امر و حاكمیت معصوم و كسانى كه از مجارى حاكمیت آنها رهبرى جامعه را به عهده مى‌‌گیرند، شناخت و معرفت نداشته باشد، متلاشى مى‌‌گردد.

جایگاه و مشروعیت ولایت فقیه

نكته‌‌اى كه توجه به آن ضرورى است و ما به اختصار به آن اشاره مى‌‌كنیم این
﴿ صفحه 24 ﴾
است كه طبق اعتقاد ما شیعیان، ولایت و حاكمیت فقیه كه بحمداللّه جامعه ما از آن برخوردار است، در طول همان ولایتى است كه ما براى اهل‌‌بیت(علیهم السلام) قایل هستیم و مشروعیت این حاكمیت با اذن و نصب امام معصوم(علیه السلام) تحقّق مى‌‌یابد. توضیح اینكه: در زمان حاكمیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جهت گستردگى قلمرو حكومت اسلامى، نه براى آن حضرت میسور بود كه در همه شهرها و سرزمین‌‌هاى اسلامى حضور یابند و مستقیماً اداره امور مردم را به دست گیرند، و نه براى همه مردم این امكان وجود داشت كه در كوفه زندگى كنند. بنابراین، ضرورت داشت كه افراد لایق و صالحى از سوى آن حضرت براى اداره استان‌‌هاى گوناگون انتخاب گردند و برحسب این ضرورت، آن حضرت افرادى چون مالك اشتر و محمدبن‌ابى‌بكر را به عنوان والى و حاكم به سرزمین‌‌هاى اسلامى مى‌‌فرستادند. آنها گرچه معصوم نبودند، اما چون از ناحیه امام معصوم نصب شده بودند، اطاعتشان بر مردم واجب بود؛ چون ولى معصوم و كسى كه توسط معصوم نصب مى‌‌گردد، با واسطه از سوى خداوند منصوب گردیده است و اطاعت از او اطاعت از خداوند است.
همچنان كه ما ملزم به اطاعت اوامرى هستیم كه مستقیماً از سوى خداوند نازل مى‌‌شوند، ملزم هستیم كه از اوامر خلیفه‌‌هاى خداوند نیز اطاعت كنیم. چرا كه خداوند ایشان را به عنوان «اولى الامر» منصوب كرده و به ما فرمان داده كه از ایشان تبعیت كنیم و به واسطه تبعیت و پیروى از ایشان، اطاعت از خداوند نیز محقق مى‌‌گردد. بدین ترتیب، روشن شد كه در زمان حضور و حاكمیت معصوم هم اطاعت از كسى كه از سوى ایشان به ولایت و حكومت نصب مى‌‌گردد واجب است. همچنین حضرات معصومین(علیهم السلام)، در روایات فراوانى، فقیه جامع‌‌الشرایط را به عنوان جانشین امام معصوم، در دوران غیبت، معرفى كرده‌‌اند و مردم را ملزم كرده‌‌اند كه از ولى فقیه اطاعت و پیروى كنند. در این صورت، ولایت فقیه
﴿ صفحه 25 ﴾
فرع ولایت معصوم و از سوى خداوند مشروعیت و رسمیت یافته است. همان‌‌طور كه در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) مردم سرزمین‌‌هاى اسلامى ملزم بودند كه از حاكمانى چون مالك اشتر پیروى و تبعیت كنند، در زمان غیبت هم موظف هستند كه از فقهاى جامع الشرایط تبعیت كنند با این تفاوت كه در زمان حضور معصوم، ولایت افرادى چون مالك اشتر با نصب خاص معصوم شكل مى‌‌گرفت، اما در زمان غیبت این ولایت با نصب و اذن عام امام معصوم(علیه السلام) تحقق مى‌‌یابد.

3. مقام قضاوت و داورى

به جز مقام نبوت، رسالت، ولایت، امامت و مقام تفسیر قرآن و تشریع احكام، مقام قضاوت و داورى نیز به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عنایت شده، و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز از این مقام برخوردار بوده‌‌اند. وجود قاضى در هر جامعه ضرورى است تا در مرافعات و مشاجراتى كه در زمینه مسایل حقوقى و مانند آنها رخ مى‌‌دهد داورى و قضاوت نماید و در نتیجه حكمى به نفع یكى از طرفین دعوا صادر كند و مترافعین نیز موظفند كه به حكم و داورى او گردن نهند. البته حكم قاضى ماهیتاً با حكم و دستورى كه از ناحیه ولایت امر صادر مى‌‌گردد متفاوت است؛ چون گاهى اختلافى در جامعه رخ نداده، اما براى حفظ كیان نظام و جامعه، ولىّ امر دستور و فرمانى صادر مى‌‌كند؛ مثلا فرمان دفاع و جنگ صادر مى‌‌كند و یا براى تأمین نیازمندى‌‌هاى اقتصادى حكومت، دیگران را ملزم به پرداخت مالیات مى‌‌كند و در هر صورت اطاعت ایشان نیز واجب است. اما مقام قضاوت مربوط به مشاجرات و مرافعاتى است كه بین شهروندان حكومت رخ مى‌‌دهد و در نتیجه قضاوت و داورى، مشخص مى‌‌گردد كه حق با كیست. البته ممكن است كسى به عنوان قاضى نصب نگردد و مترافعین با یكدیگر توافق كنند كه كسى را به عنوان قاضىِ تحكیم انتخاب كنند و هر حكمى كه او كرد بدان گردن نهند؛ اما این شیوه همه‌‌جا و در همه شرایط كارساز نیست و ضامن اجرایى ندارد و باید رسماً مقامى
﴿ صفحه 26 ﴾
از سوى خداوند براى قضاوت و داورى منصوب گردد كه حكم او واجب الاطاعة و مستند به امر خداوند باشد. برخى از آیات در قرآن دلالت دارند كه خداوند متعال اشخاصى را به مقام قضاوت و داورى بین مردم برگزیده است: یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ...؛(12) اى داود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین]گردانیدیم؛ پس میان مردم به حق داورى كن.
همچنین خداوند متعال خطاب به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى‌‌فرماید: إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراكَ اللّهُ...؛(13) ما این كتاب را به حق بر تو نازل كردیم تا میان مردم [به موجب] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى.
در جاى دیگر، خداوند درباره لزوم تبعیت و اطاعت مردم از داورى و قضاوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى‌‌فرماید: فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛(14) نه، به پروردگارت سوگند كه ایمان نمى آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند، سپس از حكمى كه كرده اى احساس ناراحتى نكنند و كاملا سر تسلیم فرود آورند.
در آیه فوق، مقام قضاوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و لزوم گردن نهادن مردم به حكم ایشان با تأكید شدیدى همراه گشته كه در سراسر قرآن چنین تأكیدى كم‌‌نظیر است و اساساً كاربرد تأكیدى در این سطح و با این شدّت در بین عرب كم‌‌نظیر مى‌‌باشد. خداوند با این تأكید و قسم به مسلمانان تفهیم مى‌‌كند كه باید با همه وجود به داورى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تن دهند و از صمیم دل به قضاوت اسلامى ایمان داشته باشند و هیچ نگرانى و گله و شكایتى از آن نداشته باشند، حتى اگر آن قضاوت صددرصد به ضرر آنها باشد. حال اگر وقتى قاضى صالح و شایسته،
﴿ صفحه 27 ﴾
براساس مستندات قطعى و نص قرآن و یا مضمون روایات متواتر و حكم خداوند، حكمى كرد، اما كسانى به مخالفت با او برخاستند و به او اعتراض كردند و حكم او را ننگین دانستند، آیا با توجه به آیه مذكور، ایمان دارند؟ آیا مقاومت در مقابل حكم الهى با ایمان به خداوند سازگار است، یا این مقاومت و مخالفت ناشى از عناد و نفاق و كفر است؟ بنابراین، با توجه به اینكه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مقام تعلیم، تفسیر قرآن و وحى، بیان معارف و احكام دین برخوردار گشته و در ارائه این حقایق معصوم است و خطایى از ایشان سر نزده، آنچه ایشان فرموده‌‌اند و از جمله امور تعبدى، بر دیگران حجت است و نباید در حقانیت آنها تردیدى به خود راه داد و باید بر طبق آنها عمل كرد، همچنین ایشان از مشروعیت الهى در حاكمیت و ولایت امر و قضاوت برخوردار بوده‌‌اند و عمل و حكم و قضاوت ایشان بر دیگران حجت بود و باید در برابر آن تسلیم باشند. پس اگر ایشان در زمینه مسایل اجتماعى حكمى كرده‌‌اند و یا قضاوتى داشته‌‌اند، كسى حق مخالفت و ارائه نظر مخالف با ایشان را نداشته است: وَ ما كانَ لِمُؤْمِن وَ لا مُؤْمِنَة إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً؛(15) و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‌‌اش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد، و هركس خدا و فرستاده‌‌اش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گردیده است.
وقتى خدا و پیامبر حكمى دادند، كسى حق اظهار نظر ندارد. آنجا دیگر نمى‌‌شود گفت مردم در انتخاب و اختیار آزادند و ملاك رأى مردم است. حتى پیامبر در برابر حكم و امر خدا، حق اظهار نظر و یا تغییر حكم خدا را ندارد، چه رسد به سایرین.
چنان كه متذكر شدیم، به جز مقام رسالت و نبوت، ائمه اطهار(علیهم السلام) از سایر
﴿ صفحه 28 ﴾
مقامات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و از جمله مقام قضاوت و داورى برخوردار بوده‌‌اند و از جمله روایاتى كه از رسول خدا وارد شده و به صراحت دلالت به انتقال مقامات رسول خدا ـ به جز مقام نبوت و رسالت ـ به امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارد، حدیث منزلت است و با توجه به اینكه ائمه نور واحد و اهل‌‌بیت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند، آنچه به حضرت على(علیه السلام) عنایت شده به سایر ائمه نیز عنایت گردیده است و در این جهت یكسان هستند.
كراراً رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِىَّ بَعْدِى؛(16)[اى على] مقام و منزلت تو نسبت به من همانند منزلت هارون نسبت به موسى است، با این تفاوت كه پس از من پیامبرى نخواهد آمد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه قاصعه پس از آنكه قرابت خویش با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و منزلت خود را نزد ایشان بیان مى‌‌كند، از رسول خدا نقل مى‌‌كند كه فرمود:
إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرى مَا أَرَى إِلاّ أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ وَلكِنَّكَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلى خَیْر؛(17) اى على، تو آنچه را من مى شنوم، مى شنوى، و آنچه را كه من مى بینم، مى‌‌بینى، جز اینكه تو پیامبر نیستى، بلكه وزیر من هستى و به راه خیر مى‌‌روى.
در مقامى كه جبرئیل بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نازل مى‌‌شد و ایشان را مخاطب خویش مى‌‌ساخت و وحى خداوند را ابلاغ مى‌‌كرد، امیرالمؤمنین(علیه السلام) حضور داشتند و سخن جبرئیل و وحى الهى را مى‌‌شنیدند البته گیرنده وحى و مخاطب جبرئیل رسول خدا بودند و حضرت على تنها در جلسه نزول وحى حضور داشتند
﴿ صفحه 29 ﴾
و وحى را مى‌‌شنیدند نه اینكه گیرنده و مخاطب وحى باشند. توضیح اینكه: گاهى دو نفر در مجلسى با یكدیگر صحبت مى‌‌كنند و سخنان و مقصود خویش را به یكدیگر منتقل مى‌‌كنند و شخص سومى نیز نزدیك آنها نشسته و سخنان آنان را مى‌‌شنود، اما طرف صحبت آنها نمى‌‌باشد. یا كسى براى شخصى پیامى مى‌‌آورد و در حضور دیگران آن پیام را براى او مى‌‌خواند؛ اینجا گرچه سایرین نیز آن پیام را مى‌‌شنوند، اما آنها گیرنده مقصود نیستند؛ بلكه گیرنده پیام كسى است كه پیام به نام او فرستاده شده است و دیگران تنها شنونده پیام هستند.