نقش تقلید در زندگی انسان

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

1. مقام تفسیر قرآن و بیان احكام و معارف

بى‌‌شك قرآن كریم آخرین كتاب آسمانى است كه براى هدایت بشر فرستاده شده و تا روز قیامت پاسخگوى نیازهاى بشریت است. اما پر واضح است كه همه معارف و احكام به تفصیل در قرآن نیامده است. به عنوان نمونه، همه ما مى‌‌دانیم كه نمازهاى واجب روزانه از ضروریات اسلام هستند و شیعه و سنى و همه فرقه‌‌هاى اسلامى به آنها اعتقاد دارند، با این وجود تعداد ركعت‌‌هاى نماز و كیفیت انجام نماز در قرآن نیامده است. چون خواست خداوند این نبوده كه تفاصیل احكام در قرآن بیاید و حكمت الهى بر آن بوده كه قرآن در مجموعه‌‌اى محدود گرد آید تا همگان بتوانند به آن مراجعه كنند و حفظ و ترویج آن با مشكل مواجه نگردد. اگر بنا بود تفصیل همه معارف و حقایق و احكام در قرآن بیاید، قرآن متشكل از مجموعه عظیم چند صد جلدى مى‌‌گشت و در آن صورت اغلب انسان‌‌ها از استفاده از آن محروم مى‌‌ماندند. اما اكنون كه در حجم محدودى ارائه شده است، در اختیار همه قرار دارد و حتى بچه‌‌هاى هفت ـ هشت ساله از آن استفاده مى‌‌كنند و به حفظ آن مى‌‌پردازند. وقتى تفاصیل احكام و معارف در قرآن نیامده است، این وظیفه بر عهده رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نهاده شده تا به بیان آنها
﴿ صفحه 17 ﴾
بپردازد؛ وظیفه‌‌اى كه قرآن نیز بر آن تأكید دارد: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ؛(4) و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، تا شاید بیندیشند.
این آیه تصریح دارد كه خداوند قرآن را فرستاده و وظیفه تبیین و تفسیر و استخراج احكام و معارف را برعهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) نهاده است و اگر این آیه ناظر به مقام تفسیر قرآن و بیان تفصیلى احكام و معارف اسلامى نبود و صرفاً به تلاوت و ذكر الفاظ قرآن نظر داشت، لازم نبود كه خداوند بفرماید «لِتُبَیِّنَ لِلنّاس»، بلكه كافى بود كه بفرماید «لِتَتْلُوَا عَلَیْهِم».
همچنین آیه دوم از سوره جمعه نیز به مقام تفسیر و بیان تفصیلى احكام و معارف اسلامى نظر دارد؛ آنجا كه مى‌‌فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...؛ اوست آن كسى كه در میان بى‌‌سوادان فرستاده‌‌اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بدیشان بیاموزد.
در آیه مذكور هم «تلاوت» ذكر شده و هم «تعلیم» و مسلماً این دو واژه، دو معناى مستقلى را افاده مى‌‌كنند و تلاوت به معناى قرائت و خواندن است، با این تفاوت كه تلاوت معمولا در مورد قرائت كتاب‌‌هاى مقدس به كار مى‌‌رود ولى قرائت اعم از آن است. اما تعلیم به معناى تبیین، تشریح، تفسیر قرآن و بیان معانى دقیقى است كه همه كس به سادگى به آنها پى نمى‌‌برند، یا تفصیل مطالبى است كه به اجمال، بیان شده است.
وقتى از سوى خداوند متعال مقام تفسیر قرآن و وحى و بیان معارف و احكام به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)افاضه گشت، همچنان كه خود قرآن براى مردم حجیت دارد و موظف به پذیرش آن هستند، بیانات توضیحى و تفسیرى پیامبر و آنچه در باب
﴿ صفحه 18 ﴾
احكام و معارف مى‌‌فرماید نیز حجیت دارد؛ چون پیامبر معصوم است و آنچه مى‌‌فرماید مطابق با واقع و مورد نظر خداوند است و احتمال خطا و اشتباه در گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) راه ندارد. چه اینكه در جاى خود ثابت شده كه آن حضرت در اندیشه و رفتار نیز معصوم بوده است. پس وقتى پیرو دستور خداوند به انجام نمازهاى روزانه، پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌‌فرماید نمازهاى واجب روزانه هفده ركعت هستند و خصوصیات آنها را بیان مى‌‌كنند، مردم موظفند كه بپذیرند و بر این باور باشند كه آنچه ایشان فرموده‌‌اند از سوى خداوند به ایشان ابلاغ شده است. كسى حق ندارد كه بگوید آن حضرت بر اساس اجتهاد خودش سخن گفته است و ما نیز بر اساس اجتهاد خودمان به شكل دیگرى نماز مى‌‌خوانیم. ولى با وجود این مقامى كه خداوند به رسول خود عنایت كرده و بیانات و روایاتى كه از سوى پیامبر اكرم و اهل‌‌بیت(علیهم السلام) به ما رسیده، در عین حال علما و صاحب‌‌نظران در زمینه معارف، اخلاق و احكام فردى و اجتماعى با یكدیگر اختلاف دارند. حال اگر آیات قرآن به وسیله مفسران معصوم، تفسیر و تبیین نمى‌‌شد چه اتفاقى رخ مى‌‌داد! شاید دو نفر یافت نمى‌‌شدند كه در برداشت از قرآن با هم هم‌‌فكر و هم‌‌سلیقه باشند!
چنان‌‌كه متذكر شدیم اهل‌‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نیز از این مقام متعالى، یعنى مقام تفسیر قرآن و بیان تفصیلى احكام و معارف الهى، برخوردار بوده‌‌اند و ادلّه فراوانى براى اثبات این مقام براى آن حضراتْ وجود دارد كه در جاى خود مطرح شده است و تنها و به عنوان نمونه به روایتى كه از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در شأن اهل‌‌بیت(علیهم السلام) وارد شده است و به وضوح دلالت بر مدعاى ما دارد اشاره مى‌‌كنیم:
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده‌‌اند: إِنّى تارِكٌ فِیكُمُ الثَقَلَیْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیْتِى وَ إنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ؛(5) من دو میراث گران بها، یعنى كتاب خدا و عترت و اهل بیتم را در بین شما باقى مى گذارم و آن دو هیچ گاه از هم جدا نمى گردند تا بر حوض كوثر بر من وارد گردند.
﴿ صفحه 19 ﴾
تأكید بر عدم جدایى بین اهل‌‌بیت(علیهم السلام) و قرآن حاكى از هماهنگى كامل بین بیانات اهل‌‌بیت و قرآن است و اگر بین سخنان اهل‌‌بیت و قرآن اختلاف وجود مى‌‌داشت، افتراق و جدایى ضرورى بود و در این صورت با فرموده پیامبر ـ كه هرگز قرآن و عترت از هم جدا نمى‌‌شوند ـ منافات مى‌‌داشت. عدم افتراق در صورتى است كه هیچ اختلافى بین قرآن و بیانات اهل‌‌بیت(علیهم السلام) وجود نداشته باشد؛ چه اینكه بین سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن نیز افتراق وجود ندارد.

2. مقام ولایت و حاكمیت

یكى از مقام‌‌هایى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از آن برخوردار بودند، مقام ولایت و حاكمیت بر مردم است. این مقام ملازم با مقام نبوت و رسالت نیست و ممكن است پیامبرى مقام نبوت داشته باشد، اما برخوردار از مقام ولایت بر امت نباشد و اطاعت او تنها منحصر به پیام‌‌هایى باشد كه از سوى خداوند مى‌‌آورد، كه این اطاعت در واقع اطاعت امر و وحى خداست؛ نه اطاعت از رسول خدا. اطاعت از رسول خدا وقتى محقق مى‌‌شود كه مردم از فرامین و دستوراتى كه شخص پیامبر صادر مى‌‌كند، اطاعت كنند و صدور چنین فرمان‌‌هایى از سوى پیامبر خدا و وجوب اطاعت مردم از این فرامین، متوقف بر آن است كه خداوند مقام ولایت و حاكمیت را به پیامبر خود عنایت كرده باشد. در این باره خداوند، در قرآن، مى‌‌فرماید: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛(6) ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و كسانى كه ایمان آورده اند. همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند. و هركسى خدا و پیامبر او و كسانى را كه ایمان آورده اند ولىّ خود بداند [پیروز است، چرا كه]حزب خدا همان پیروزمندانند.
﴿ صفحه 20 ﴾
در روایات فراوانى آمده است كه این آیه در شأن على(علیه السلام) نازل شده است و منظور از «الذین ءامنوا» در جمله: «وَ الذین ءَامنوا الَّذین یقیمون الصّلوة...» آن حضرت مى‌‌باشد. از جمله آنها، روایتى است كه مرحوم علامه طباطبایى، (رضوان اللّه علیه)، از تفسیر عیاشى و از امام حسن مجتبى(علیه السلام) نقل مى‌‌كند كه حضرت فرمود: از عمار یاسر شنیدم كه مى‌‌گفت:
«نیازمندى نزد على بن ابى طالب(علیه السلام) كه در حال انجام ركوع نماز بودند ایستاد و درخواست كمك كرد؛ آن حضرت انگشترى از دست خود خارج كردند و به آن نیازمند بخشیدند. پس از آن، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وارد مسجد شده از قضیه مطلع گشت و در همین هنگام آیه «إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ...» بر آن حضرت نازل شد و ایشان آن آیه را براى ما خواندند.»(7)
در آیه بعد، هم‌‌سنخ و هم‌‌راستا بودن ولایت خدا، پیامبر، و ائمه معصومین(علیهم السلام) بیان شده؛ چون در این آیه كسانى كه ولایت خداوند و پیامبر و ائمه معصومین را پذیرفته‌‌اند، در شمار «حزب اللّه» جاى گرفته‌‌اند؛ به تعبیر دیگر آنها تحت ولایت الهى قرار گرفته‌‌اند. در هر صورت، ولایت در دو آیه فوق ولایت امر و ولایت بر تصرف و ولایت بر امر و نهى و حاكمیت است كه خداوند این ولایت را به پیامبر خود و همچنین جانشینان معصوم ایشان عنایت فرموده و مردم را ملزم به اطاعت آنها ساخته است.
در جاى دیگر خداوند مى‌‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ...؛(8) اى كسانى كه ایمان آورده‌‌اید، خدا را اطاعت كنید و اولیاى امر خود را [نیز]اطاعت كنید.» این آیه نیز نظیر آیه قبل، ناظر به مقام ولایت بر تصرف و ولایت بر امر و نهى و ولایت بر حاكمیت و لزوم تبعیت و اطاعت مردم از كسانى است كه داراى این ولایت هستند.
﴿ صفحه 21 ﴾
در روایات فراوانى وارد شده كه منظور از «اولى‌‌الامر» در آیه مذكور دوازده امام معصوم(علیهم السلام) مى‌‌باشند؛ از جمله در روایتى جابر بن عبداللّه انصارى، صحابى بزرگوار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌‌كند:
«وقتى آیه: «یا ایّها الّذین ءَامنوا...» از سوى خداوند متعال بر حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) نازل شد، من گفتم: اى رسول خدا، ما خداوند و رسولش را مى‌‌شناسیم، اما اولى‌‌الامر كه خداوند اطاعت از آنها را قرین اطاعت از شما قرار داده است كیانند؟ حضرت فرمود: هُمْ خُلَفائِى یا جَابِرُ، وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِى؛(9) اى جابر، آنان جانشینان من و امامان معصوم براى مسلمانان پس از من هستند.
ممكن است كسى ادعا كند كه اطاعت از رسول در آیات فوق، لازمه مقام نبوت و به معناى اطاعت از رسول خدا در امر ابلاغ وحى است و این اطاعت چیزى فراتر از پذیرش و اطاعت از پیام وحى كه توسط رسول خدا به ما ابلاغ مى‌‌شود، نیست. پاسخ این است كه در این صورت، همان امر به اطاعت خدواند كفایت مى‌‌كرد و اطاعت از خداوند چیزى فراتر از اطاعت از قوانین و دستوراتى كه از ناحیه خداوند و توسط فرستاده خداوند ارائه مى‌‌گردد نیست و لازم نبود در كنار امر به اطاعت خداوند، جمله «اطیعوا الرّسول» ذكر گردد، چون در این صورت، پیامبر به جز ابلاغ وحى كاركرد دیگرى ندارد، تا در كنار اطاعت از خداوند و دستورات و وحى او، اطاعت از رسول خدا نیز عینیت یابد. بواقع در این صورت مقام رسول، همان مقام تلاوت و قرائت آیات قرآن است كه در آیه دوم سوره جمعه بدان اشاره شده است. این مقام تنها وساطت در ابلاغ وحى است و كسى كه مورد اطاعت و تبعیت قرار مى‌‌گیرد، فرستنده پیام است. ذكر جمله «اطیعوا الرّسول» گویاى این است كه خداوند چیزى افزون بر پذیرش وحى را گوشزد
﴿ صفحه 22 ﴾
مى‌‌كند و ما را به چیزى فرامى‌‌خواند كه از جمله «اطیعوا اللّه» قابل استفاده نیست و آن تبعیت و پیروى از رسول خدا در امر حاكمیت و رهبرى جامعه اسلامى و اطاعت از كسى است كه از سوى خداوند برگزیده شده تا هدایت زندگى اجتماعى و سیاسى مسلمانان را به عهده گیرد و به عنوان مركز فرماندهى، از تشتت و پاره‌‌پاره شدن جامعه اسلامى و اختلاف و مشاجره جلوگیرى كند. كسى كه با قدرت و مشروعیتى كه خداوند در اختیار او نهاده، در بن‌‌بست‌‌ها و بحران‌‌ها راه‌‌حل نهایى را ارائه مى‌‌دهد و سخن او فصل‌‌الخطاب است و دیگران ملزم به تبعیت او هستند. در این صورت، مردم به بركت رهبرى و ولایت او، از زندگى اجتماعى سالم و سازنده و نعمت اتحاد و الفت و برادرى برخوردار مى‌‌مانند و كار جامعه اسلامى به درگیرى و برادركشى نمى‌‌انجامد.
براى اینكه جامعه اسلامى باقى و پایدار بماند، باید صالح‌‌ترین افراد، و در درجه اول پیشوایان معصوم، ولایت و حاكمیت بر مردم را به عهده گیرند و مردم مأمور به اطاعت از آنها گردند و فرمان و دستور آنها براى همه مطاع باشد؛ در غیر این صورت امیدى به بقاى جامعه اسلامى نیست. از این جهت، پس از اطاعت از خداوند و پذیرش ولایت او، اطاعت از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و جانشینان معصوم ایشان و پذیرش ولایت آنها بزرگ‌‌ترین واجب دینى است؛ چنان‌‌كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: بُنِىَ الاْسْلامُ عَلى خَمْس عَلَى الصَّلاَةِ و الزَّكَاةِ و الصَّوْمِ و الْحَجِّ وَ الوَلاَیَةِ، وَ لَمْ یُنادِ بِشَىْء كَما نُودِىَ بِالوَلاَیَةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَع وَ تَرَكُوا هذِهِ، یَعْنِى الوَلاَیَةَ؛(10) اسلام بر پنج چیز؛ یعنى نماز، زكات، روزه، حج و ولایت برپا داشته شده است و مردم به چیزى مهم‌‌تر از ولایت دعوت نشده‌‌اند؛ اما مردم آن چهار [ركن] را گرفتند و ولایت را رها كردند.
همه مسلمانان بالاتفاق اطاعت از رسول خدا را واجب مى‌‌دانند و ولایت و
﴿ صفحه 23 ﴾
حاكمیت ایشان را پذیرفته‌‌اند و نقطه افتراق بین شیعیان و اهل سنت در این است كه شیعیان معتقدند كه پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مقام ولایت بر امت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) منتقل شد و همان‌‌طور كه مردم موظف به اطاعت از رسول خدا بودند، موظف گردیدند كه از جانشین معصوم ایشان نیز پیروى و اطاعت كنند و براساس روایت جابر بن عبداللّه انصارى از رسول خدا كه بدان اشارت رفت و سایر روایات، مصداق «اولى الامر» در قرآن ، حضرت على(علیه السلام) و سایر امامان معصوم هستند. اما اهل سنت منكر این حقیقت هستند و نمى‌‌پذیرند كه در قرآن تصریح به لزوم اطاعت و پیروى از حضرت على(علیه السلام) و فرزندان ایشان شده باشد. اهمیت معرفت امامان معصوم و ضرورت پیروى و تن دادن به ولایت و خلافت آن حضرات به حدى است كه اگر كسى از این معرفت بى‌‌بهره باشد، به مرگ جاهلى از دنیا مى‌‌رود و بهره‌‌اى از اسلام و ایمان ندارد: امام حسن عسكرى(علیه السلام) فرمودند: مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛(11) هركس كه بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنیا رفته است.
شكى نیست كه معرفت امام در روایت فوق، به این نیست كه انسان اسم امام و پدر و مادر ایشان را بشناسد؛ بلكه منظور این است كه مسلمان آن امام(علیه السلام) را به عنوان ولىّ امر و كسى كه اطاعتش واجب است بشناسد و اگر انسان از این معرفت بى‌‌بهره بود و ندانست كه از چه كسى باید اطاعت كند، گمراه، و در بازى‌‌هاى سیاسى هضم مى‌‌گردد. در كل، جامعه اسلامى اگر به مقام ولایت امر و حاكمیت معصوم و كسانى كه از مجارى حاكمیت آنها رهبرى جامعه را به عهده مى‌‌گیرند، شناخت و معرفت نداشته باشد، متلاشى مى‌‌گردد.

جایگاه و مشروعیت ولایت فقیه

نكته‌‌اى كه توجه به آن ضرورى است و ما به اختصار به آن اشاره مى‌‌كنیم این
﴿ صفحه 24 ﴾
است كه طبق اعتقاد ما شیعیان، ولایت و حاكمیت فقیه كه بحمداللّه جامعه ما از آن برخوردار است، در طول همان ولایتى است كه ما براى اهل‌‌بیت(علیهم السلام) قایل هستیم و مشروعیت این حاكمیت با اذن و نصب امام معصوم(علیه السلام) تحقّق مى‌‌یابد. توضیح اینكه: در زمان حاكمیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جهت گستردگى قلمرو حكومت اسلامى، نه براى آن حضرت میسور بود كه در همه شهرها و سرزمین‌‌هاى اسلامى حضور یابند و مستقیماً اداره امور مردم را به دست گیرند، و نه براى همه مردم این امكان وجود داشت كه در كوفه زندگى كنند. بنابراین، ضرورت داشت كه افراد لایق و صالحى از سوى آن حضرت براى اداره استان‌‌هاى گوناگون انتخاب گردند و برحسب این ضرورت، آن حضرت افرادى چون مالك اشتر و محمدبن‌ابى‌بكر را به عنوان والى و حاكم به سرزمین‌‌هاى اسلامى مى‌‌فرستادند. آنها گرچه معصوم نبودند، اما چون از ناحیه امام معصوم نصب شده بودند، اطاعتشان بر مردم واجب بود؛ چون ولى معصوم و كسى كه توسط معصوم نصب مى‌‌گردد، با واسطه از سوى خداوند منصوب گردیده است و اطاعت از او اطاعت از خداوند است.
همچنان كه ما ملزم به اطاعت اوامرى هستیم كه مستقیماً از سوى خداوند نازل مى‌‌شوند، ملزم هستیم كه از اوامر خلیفه‌‌هاى خداوند نیز اطاعت كنیم. چرا كه خداوند ایشان را به عنوان «اولى الامر» منصوب كرده و به ما فرمان داده كه از ایشان تبعیت كنیم و به واسطه تبعیت و پیروى از ایشان، اطاعت از خداوند نیز محقق مى‌‌گردد. بدین ترتیب، روشن شد كه در زمان حضور و حاكمیت معصوم هم اطاعت از كسى كه از سوى ایشان به ولایت و حكومت نصب مى‌‌گردد واجب است. همچنین حضرات معصومین(علیهم السلام)، در روایات فراوانى، فقیه جامع‌‌الشرایط را به عنوان جانشین امام معصوم، در دوران غیبت، معرفى كرده‌‌اند و مردم را ملزم كرده‌‌اند كه از ولى فقیه اطاعت و پیروى كنند. در این صورت، ولایت فقیه
﴿ صفحه 25 ﴾
فرع ولایت معصوم و از سوى خداوند مشروعیت و رسمیت یافته است. همان‌‌طور كه در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) مردم سرزمین‌‌هاى اسلامى ملزم بودند كه از حاكمانى چون مالك اشتر پیروى و تبعیت كنند، در زمان غیبت هم موظف هستند كه از فقهاى جامع الشرایط تبعیت كنند با این تفاوت كه در زمان حضور معصوم، ولایت افرادى چون مالك اشتر با نصب خاص معصوم شكل مى‌‌گرفت، اما در زمان غیبت این ولایت با نصب و اذن عام امام معصوم(علیه السلام) تحقق مى‌‌یابد.