تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

تكرار تسبیح

شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال ركوع دید كه به تسبیح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبیح را تكرار كرد و در سجده تا 500 مرتبه.(325)
تكرار تسبیح، نه فقط در نماز، بلكه در مناسك حج مطرح است. هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعى بین صفا و مروه و موارد دیگر تكرار تسبیح سفارش شده است.
چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، در ركعت سوّم و چهارم نیز تكرار تسبیحات اربعه آمده است كه طبق روایات شیعه و سنّى مراد از باقیات الصالحات در آیه 46 سوره كهف، همین تسبیحات اربعه است.(326) چنانكه به فرموده على علیه السلام ذكر حضرت ابراهیم بهنگام ساختن خانه كعبه، «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لااِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَر» بوده است.(327)

ذكر خدا در فرهنگ نیاكان ما

حال كه بحث بدینجا رسید مناسب است نظرى به جایگاه ذكر خدا در فرهنگ اسلامى پدران خود بیفكنیم و ارزش آنرا دریابیم:
پدران و مادران با ایمان ما بهنگام تعجب مى گفتند «ما شاءَ اللَّهُ»، «سُبْحانَ اللَّهُ». بهنگام ورود به خانه مى گفتند: «یا اَللَّهُ» و در وقت جدا شدن از یكدیگر: «خداحافظ». هنگام برخاستن از جا «یا عَلى ». براى رفع خستگى كار مى گفتند: «خدا قوّت». در پاسخ احوالپرسى مى گفتند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» و هنگام تعارف براى غذا: «بِسْمِ اللَّهِ» و در پایان غذا، دعاى سفره و تشكر از خدا. مادربزرگ ها هم قصّه را چنین آغاز مى كردند: یكى بود یكى نبود، غیر از خدا هیچكس نبود.
روشن است كه تنفّس در این فضا و تربیت در این دامان، همیشه و همه جا یاد خدا را در دلها، و نام او را بر زبانها جارى مى سازد. اما دورانى سیاه بر ما گذشت كه با فراموش شدن نام خدا، در و دیوار شهرها و حتى روى لباسها، همه و همه جلوه هایى از فرهنگ غرب و عكس هنرپیشه ها گشت. ولى در سایه انقلاب بار دیگر سیمائى از ذكر خدا بر دیوار شهرها و خیابان ها و تابلوها نقش بسته است.

تسبیح موجودات

همه هستى، از آسمان هاى هفتگانه و زمین و آنچه بین آنهاست، تسبیح گوى اویند.(328) چه جاندار چون پرنده و چه بى جان چون كوه(329) و رعد و برق.(330) آنهم تسبیحى آگاهانه و از روى شعور!
«كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ»(331)
تسبیح فرشتگان به قدرى گسترده است كه پیامبر مى فرمود: در آسمان ها یك وجب نیست مگر آنكه فرشته اى در حال نماز و تسبیح است.(332)
امام صادق علیه السلام مى فرماید: هرگاه حضرت داود زبور مى خواند، كوه و سنگ و پرنده اى نبود جز آنكه هم آواى او مى شدند.(333)
در روایات به ما سفارش شده است به صورت چهارپایان نزنید زیرا آنها در حال تسبیح اند.(334)
گر تو را از غیب چشمى باز شد با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرّات عالم در نهان با تو مى گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
دسته اى گنجشك جیك جیك كنان از مقابل امام سجادعلیه السلام عبور كردند، حضرت رو به اطرافیان كرده و فرمودند: مرغان هر صبح خدا را تسبیح گویند و قوت روزشان را مسألت بنمایند.(335)
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: مرگ حیوانات زمانى است كه تسبیح خدا را ضایع كنند.(336)
بعضى گفته اند: مراد از تسبیح و سجده موجودات، معناى مجازى است نه حقیقى. همانگونه كه یك تابلو زیبا بر ذوق سرشار نقاش و یك دیوانِ شعر، بر قریحه شاعر شهادت مى دهد، ساختمان اسرارآمیز موجودات بر علم و قدرت و حكمت و دقت خداوند گواهى مى دهند و او را از هر عیب و نقصى بدور مى دارند، و این همان معناى تسبیح موجودات است.
در حالى كه اوّلاً هیچ دلیل و شاهدى بر این معنى نداریم و ثانیاً در جایى باید دست به تأویل و تحلیل بزنیم كه معناى ظاهرى لفظ امرى محال باشد، نظیر آیه «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ»(337) كه مى دانیم محال است خدا دست داشته باشد و لذا مى گوییم: مراد از «یَدُ اللَّهِ»، دست قدرت الهى است. اما به صرف اینكه معنایى را نفهمیم حق نداریم دست به تأویل بزنیم.
چگونه دست به تأویل بزنیم، با آنكه خود قرآن مى فرماید: «وَ اِنْ مِنْ شَئ اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»(338) در هستى چیزى نیست جز آنكه ستایش كنان تسبیح خدا كند و لكن شما تسبیح آنها را درك نمى كنید و درنمى یابید.
چگونه دست به تأویل بزنیم، درحالى كه قرآن مى فرماید: «وَ ما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاَّ قَلیلاً»(339) بهره شما از علم و دانش بسیار اندك است.
بارها در قرآن از قول پیامبر كه وابسته به علم بى نهایت است، مى خوانیم كه مى فرمود: «اِنْ اَدْرى »(340) یعنى من نمى دانم. اگر ما هم بگوییم نمى دانیم و نمى فهمیم چه مى شود؟
جالب آنكه خداوند این جهل و نادانى را صریحاً به ما اعلام كرده است: «وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ» اما بشر مغرور حاضر نیست بگوید: اسرار هستى را كه از جمله آن تسبیح موجودات است نمى فهمم.
مگر قرآن با صراحت نمى گوید هدهد از خورشیدپرستى قوم سبا آگاه شد و آنرا به حضرت سلیمان خبر داد و گفت: پادشاه منطقه سبا خانمى است كه بر تخت بزرگى تكیه كرده و مردم او خورشیدپرستند.(341)
هُدهُد در هوا كجا و نام زمین كجا، شناخت زن از مرد، شاه از رعیت، شرك از توحید و امثال اینها همه و همه نشانه هاى شعور موجودات است.
مگر قرآن نمى گوید: یكى از مورچه ها به سایر مورچه ها گفت: به لانه هاى خود بروید كه ارتش سلیمان در حال عبور است و نفهمیده شما را لگدمال مى كنند.(342)
در این آیات، شناخت حركت انسان ها ونام آنها (سلیمان) و شغل آنان (نظامى) وعدم توجه آنها به زیر پاى خود، ودلسوزى آن مورچه نسبت به سایر مورچه ها، از جمله مسائلى است كه ما را به قدرت درك و شعور هستى آشنا مى سازد و اگر وجود شعور را پذیرفتیم كه باید به نصّ قرآن بپذیریم، دیگر لزومى براى توجیه و تحلیل تسبیح موجودات باقى نمى ماند.