تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ»

بگو: او خداى یكتاست.
توحید، اساسى ترین اصلِ همه ادیان آسمانى است و انبیا آمده اند تا آثار شرك و كفر و بت پرستى را از میان بردارند و مردم را بسوى خداى یگانه دعوت كنند.
توحید، روح و جان همه تعالیم انبیاست. نه فقط اعتقادات كه احكام و اخلاق نیز بر محور توحید استوار است.
توحید، مرز میان ایمان و كفر است و ورود به قلعه ایمان بدون پذیرش توحید ممكن نیست: «قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ تُفْلِحُوا»(240) و «لا اِله اِلاَّ اللّه حِصنى فَمَن دَخَلَ حِصنى اَمِنَ مِنْ عَذابى»(241)
این سوره شامل خالص ترین عقاید توحیدى است، لذا آنرا سوره اخلاص نیز نامیده اند. این سوره، هم عقیده مسیحیت را در مورد تثلیت رد مى كند، هم شرك یهود را و هم عقیده عرب جاهلى، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند.
توحید، یعنى خالص كردن فكر و عمل از هرگونه شریك و همتایى براى خدا. نه شركِ نظرى و نه ریاى عملى. بلكه هم انگیزه و هدف تنها خدا باشد، و هم نفس كار، خدایى و الهى.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» او یكتایى است كه دوّمى ندارد، شبیه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» او معبودى است كه در همه چیز فرد است، لذا بشر از فهم و دركِ ذات او عاجز.
دلیل یكتایى او اینكه اگر خداى دیگرى هم بود، او نیز باید پیامبرانى مى فرستاد تا مردم او را بشناسند و اطاعتش كنند!
دلیل یكتایى او اینكه همه انسانها در موقع خطر، تنها به یك نقطه متوجه مى شوند و دل آنها گواهى مى دهد كه تنها یك نقطه است كه در سختى ها به انسان امید مى دهد.
دلیل یكتایى او، هماهنگى میان زمین وآسمان، هستى وانسان و ارتباطى دقیق و منظم میان همه آفریده هاست. اگر شما به چند نقاش سفارش تصویرى بدهید، مثلاً به یكى بگویید: سر خروس بكشد و دیگرى بدن آن را رسم كند و نقاش سوّمى دُم و پاى خروس را بكشد، وقتى سه نقاشى را كنار هم بگذارید، میان سر و تن و پا هماهنگى نیست، یكى بزرگ است و یكى كوچك، یكى خوش رنگ و یكى بدرنگ.
آرى هماهنگى میان خورشید و ماه و زمین، آب و باد و خاك، كوه و دشت و دریا و همه اینها با نیازهاى انسان، نشان دهنده یكتایى خالق است. انسان اكسیژن مى گیرد و كربن پس مى دهد و گیاهان كربن مى گیرند و اكسیژن مى سازند تا نیاز انسان و دیگر موجودات زنده را برطرف كنند و این هماهنگى رمز حیاتِ انسان و گیاه است.
نیازهاى طفل را با محبت والدین جبران مى كند و خستگى روز را با خواب شب برطرف مى سازد. آب چشم را شور و آب دهان را شیرین آفریده، تا یكى چشم را كه از پى ساخته شده با آب نمك شستشو دهد و یكى غذا را آماده جویدن و هضم كند.
به نوزاد، بجاى فوت كردن، مكیدن یاد داده و قبل از تولّد شیر را به سینه مادر آورده است. غذاىِ پرنده آسمان را در لابلاى دندانِ نهنگ دریا قرار داده و روزى همه جانداران را به نحو مطلوب مقدّر كرده است.
در جنگ جمل یك عرب بیابانى از حضرت على علیه السلام معناى توحید را پرسید، رزمندگان به او اعتراض كردند كه اكنون وقت این سؤالات نیست. اما حضرت در همان بحبوحه جنگ، توحید را براى او معنى و تفسیر كرد و آنگاه فرمود: ما براى همین معنى با مخالفین مى جنگیم.(242)
آرى مبارزه پیروان حق در طول تاریخ بخاطر برافراشتن پرچم توحید بوده است.

«اَللَّهُ الصَّمَدُ»

او خداى بى نیاز است.
«صَمَد» یعنى نفوذناپذیر، خلل ناپذیر و تغییرناپذیر.
او «صَمَد» است، پس نه مادّه است و نه مادّى، زیرا همه امور مادى در طول زمان دچار تغییر و خلل مى شوند. لذا او نه جسم دارد كه با چشم دیده شود و نه همچون نیروى جاذبه است كه گرچه دیده نمى شود، امّا خواص مادّى دارد.
او «صَمَد» است، قدرتى نفوذناپذیر كه اراده اش در همه چیز نافذ و جارى است.
او «صَمَد» است، عزیزى خلل ناپذیر كه همه عزّت ها از اوست و هركس هر عزّت و قدرتى دارد از اوست. او به هیچكس و هیچ چیز نیاز ندارد ولى همه چیز نیازمند اوست.
او «صمد» است، وجود تامّ كامل، بلكه اتمِّ اكمل، كه همه كمالات را در اوج كمال داراست و همه موجودات براى رسیدن به كمال نیازمند نظر لطف اویند، ولى او به هیچ موجودى نیاز ندارد. همواره بوده و خواهد بود. فرمانش فوق همه دستورات و اراده اش حاكم بر همه اراده هاست. نه نیازى به خواب دارد و نه در انجام كارهایش به همكار و شریك محتاج است.
او «صمد» است و در یك كلام: خداى بى نیاز مورد نیاز.

«لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ»

او نه چیزى را زائیده و نه از هر چیزى زاده شده است.
او خالق موجودات است، نه زاینده آنها. كار او تولید نیست كه مثلِ خود را بوجود آورد، بلكه آوردن از نیستى به هستى است.
مادرى كه فرزند را مى زاید نوزاد از جنس او و مثل خود او یعنى انسان است، امّا براى خدا مثل و شبیهى امكان ندارد كه خدا او را بزاید یا از او زاده شود. «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَئْ»(243)
این جمله در مقابل عقیده مسیحیان است كه عیسى را فرزند خدا مى پندارند و براى او همانند خداوند، خدائى قائلند. همچنین این آیه اعتقاد مشركان، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند نفى مى كند و مى گوید: خداوند فرزندى نزائیده است چه پسر و چه دختر!
از چیزى زاده نشده است تا زاینده مقدّم بر او و برتر از او باشد.
وجود او مثل خروج میوه از گل، یا درخت از هسته نیست. مثل خروج آب از ابر، یا آتش از چوب نیست. مثل خروج كلام از دهان، یا نوشته از قلم نیست. مثل خروج بو از گل، یا طعم از غذا نیست. مثل خروج فكر از عقل، یا درك از دل نیست. مثل خروج گرما از آتش، یا سرما از برف نیست. او هست اما شبیه هیچ چیز و هیچكس نیست. نه آو در چیزى است و نه چیزى درون او. رابطه او با اشیا، رابطه والد و مولود نیست، بلكه رابطه خالق و مخلوق است.