تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

«اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»

خداوندا! ما را به راه مستقیم هدایت فرما.
كاروان هستى در حال حركت بسوى خداست: «اِلَیْهِ الْمَصیر»(212) و انسان نیز در تلاش و حركت: «اِنَّك كادِحٌ اِلى رَبِّك»(213) و در هر حركتى تنها یك راه مستقیم وجود دارد و باقى راهها انحرافى است. اسلام براى این حركت هم راه تعیین نموده هم راهنما، هم مقصد را مشخص كرده و هم وسیله حركت را در اختیار انسان قرار داده است و این ما هستیم كه باید انتخاب كنیم به كدام راه برویم.
خداوند در عمق جان و فطرت هر انسان، میل به رشد و كمال و حق جوئى را قرار داده كه اگر این میل و كشش را در پرتو تعلیمات انبیا پرورش داد مورد عنایت خاص خداوند قرار مى گیرد: «وَالَّذینَ اهْتَدَوْازادَ هُمْ هُدىً»(214) آنان كه هدایت را بپذیرند خداوند هدایتشان را بیشتر مى كند و راههاى خودش را به آنها نشان مى دهد.
قرآن دو نوع هدایت را مطرح مى كند، یكى هدایت تكوینى نظیر هدایت زنبور عسل كه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه عسل بسازد و یكى هدایت تشریعى كه اختصاص به انسان ها دارد و همان راهنمائى هاى انبیاى الهى است.

صراط مستقیم كدام است؟

كلمه «صراط» كه بیش از 40 مرتبه در قرآن آمده است، به معنى راه هموار، روشن و وسیع است. در زندگى انسان راههاى متعددى وجود دارد كه او باید یكى از آنها را انتخاب كند:
راه هوس هاى خود، راه هوس هاى مردم، راه طاغوت ها، راه نیاكان و پیشینیان به جهت تعصّب هاى قومى و نژادى، راه وسوسه هاى شیطانى، راههاى تجربه نشده و بالاخره راه خدا و اولیاى خدا.
طبیعى است كه انسان معتقد به خدا از میان این همه راه تنها راه خدا و اولیاى او را انتخاب مى كند، زیرا این راه امتیازاتى دارد كه دیگر راهها ندارند:
* راه مستقیم، كوتاه ترین راه میان دو نقطه است، لذا این راه نزدیكترین راه براى رسیدن به مقصود است.
* راه الهى ثابت است، برخلاف راههاى دیگر كه طبق هوسهاى خود یا دیگران هر روز تغییر مى كند.
* یك راه بیشتر نیست، زیرا میان دو نقطه تنها یك خط مستقیم وجود دارد. اما راههاى دیگر متعدد است.
* راهى مطمئن و بى خطر است، برخلاف راههاى دیگر كه انسان همواره در معرض خطر سقوط قرار دارد.
* راهى كه انسان را به مقصد، یعنى رضاى خدا مى رساند و در آن شكست و باخت وجود ندارد.
* راه مستقیم، راه خداست: «اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیم»(215)
* راه مستقیم، همان راه انبیاست: «اِنَّك لَمِنَ الْمُرْسَلینَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(216)
* راه مستقیم، راه بندگى خداست: «وَ اَنِ اعْبُدُوانى هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»(217)
* راه مستقیم، توكّل و تكیه بر خداست: «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(218)
انسان باید هم در انتخاب راه از خداوند كمك بگیرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه. مانند لامپى كه براى روشن ماندن باید هر لحظه از منبع اصلى برق دریافت كند. لذا نه تنها مردم عادى بلكه پیامبر خدا و ائمه معصومین علیهم السلام باید در هر نماز از خدا بخواهند كه آنان را بر صراط مستقیم پایدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلكه در همه حال و در هر كارى، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دوست، چه در ازدواج و چه در تحصیل، باید همواره از خدا بخواهد كه او را در مسیر مستقیم قرار دهد. زیرا چه بسا انسان در عقاید صحیح فكر مى كند اما در عمل دچار لغزش مى شود و گاهى به عكس.
راه مستقیم، راه اعتدال و میانه روى است. على علیه السلام مى فرماید: «اَلْیَمینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّة وَالطَّریقُ الْوُسْطى هِىَ الجادَّة»(219) چپ و راست انحراف است و طریق سعادت همان راه وسط است.
راه مستقیم، یعنى دورى از هرگونه افراط و تفریط، نه انكار حق و نه غلوّ در حقّ، نه جبر و نه تفویض، نه فردگرایى و نه جامعه گرایى، نه ذهن گرایى و نه عمل زدگى، نه دنیاگرایى و نه آخرت زدگى، نه غفلت از حقّ و نه غفلت از خلق، نه عقل زدگى و نه عاطفه گرایى، نه تحریم طیّبات و نه غوطه در شهوات، نه بُخل و نه اسراف، نه حسادت و نه تملّق، نه ترس و نه تهوّر، نه و نه و نه.
بلكه چه در عقاید و افكار و چه در اعمال و رفتار، همواره راه میانه و اعتدال را پیش بگیریم.
براى حركت در صراط مستقیم باید همواره از خدا كمك بگیریم زیرا این صراط از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. كسى از صراطِ قیامت عبور مى كند كه توانسته باشد در دنیا از صراط مستقیم الهى منحرف نشود، چه انحرافاتِ فكرى و چه انحرافاتِ عملى و اخلاقى.
یكى قائل به جبر مى شود و همه كارها را به خدا نسبت مى دهد، گویا كه انسان در سرنوشت خود تأثیرى ندارد و بى اراده و اختیار است، و دیگرى خود را همه كاره و فعّال مایشاء دانسته و دست خدا را بسته مى بیند.
یكى رهبران آسمانى را همچون مردم عادى مى داند و دیگرى آنها را در حدّ خدایى بالا مى برد و مسیح را فرزند خدا و بلكه خود خدا مى شمرد!
یكى زیارت و توسّل به اولیاى خدا را شرك مى داند و دیگرى حتّى به درخت و دیوار متوسّل مى شود! یكى از روى غیرت نابجا، اجازه نمى دهد همسرش از خانه خارج شود و دیگرى از روى بى غیرتى همسرش را بى حجاب به كوچه و بازار مى فرستد.
اینها همه انحراف از مسیر مستقیم الهى است كه خداوند مى فرماید: دین پابرجا و استوار من بر صراط مستقیم است: «قُلْ اِنَّنى هَدینى رَبّى اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً»(220)
و در جاى دیگر مى فرماید: امّت اسلام را امّتى میانه قرار دادم تا اسوه و الگوى دیگران باشند: «وَ كَذلِك جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس»(221)
در روایات آمده است كه امامان معصوم علیهم السلام مى فرمودند: راه مستقیم ما هستیم. یعنى نمونه عینى و عملى راه مستقیم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در این راه، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره تمام مسائل زندگى از قبیل كار و تفریح و تحصیل، انتقاد و انفاق، اظهار علاقه و محبّت و قهر و صلح، همواره ما را به اعتدال و میانه روى سفارش كرده اند. كه این سفارشات در بابى تحت عنوان «الاقتصاد فى العبادات» در كتاب شریف اصول كافى آمده است.
ما در اینجا نمونه هایى از آیات و روایات را كه در آنها به جنبه اعتدال تأكید و از افراط و تفریط نهى شده است مى آوریم:
* «كُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(222) بخورید و بیاشامید ولى اسراف نكنید.
* «لا تَجْعَلْ یَدَك مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِك وَلاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ»(223) در انفاق كردن نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست كه بعد خود محتاج شوى.
* «اَلَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُروُا وَ كانَ بَیْنَ ذلِك قواماً»(224) مؤمنان كسانى هستند كه به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بُخل بلكه میانه رو هستند.
* «لا تَجْهَرْ بِصَلوتِك وَ لا تُخافِتُ بِها وابْتَغِ بَیْنَ ذلِك سَبیلاً»(225) نمازت را نه بسیار بلند بخوان و نه بسیار آهسته بلكه با صدائى معتدل بخوان.
* «وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماء بَیْنَهُمْ»(226) مؤمن هم دافعه دارد هم جاذبه. نسبت به كفّار شدید و نسبت به مؤمنان رحیم.
* «اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةً»(227) هم ارتباط با خالق هم ارتباط با مخلوق. هم نماز بخوانید و هم زكات بدهید.
* «اَلَّذینَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ»(228) هم ایمان و باور قلبى لازم است و هم رفتار و عمل صالح.
* گرچه قرآن مى فرماید: «وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً»(229) نسبت به والدین احسان كنید اما در جاى دیگر مى فرماید: اگر شما را از راه خدا بازدارند، اطاعت آنها جایز نیست: «فَلا تُطِعْهُما»(230)
* نه دوستى ها شما را از بیان حق بازدارد: «شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ»(231) و نه دشمنى ها شما را از رفتار عادلانه دور كند. «وَ لا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَانُ قَوْمٍ عَلى اَنْ لا تَعْدِلُوا»(232)
* شب عاشورا، امام حسین علیه السلام هم مناجات مى كرد و هم شمشیر تیز مى كرد!
* زائران خانه خدا روز عرفه و شب عید قربان دعا مى خوانند، اما روز عید باید به قربانگاه رفته و با خون آشنا شوند!
* و بالاخره اسلام دین یك بعدى نیست كه به جنبه اى توجه كند و جنبه اى را فراموش كند، بلكه به همه ابعاد وجود انسان در حدّ اعتدال و میانه توجه كرده است.
«صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَالضَّالّینَ»
به راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى هدایت كن، نه راه كسانى كه بر آنان غضب كردى و نه گمراهان.
نمازگزار بدنبال درخواست هدایت به راه مستقیم، از خداوند مى خواهد كه او را به همان راهى هدایت كند كه نعمت یافتگان الهى در آن راه بوده اند. قرآن در آیات 68 سوره نساء و 58 سوره مریم این گروه را معرفى مى كند كه در اینجا توجه شمار را به آیه 68 نساء جلب مى كنیم:
«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فَاوُلئك مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبییّنَ وَالصِّدَیقینَ وَالشُّهَداء وَالصَّالِحینَ» كسانى كه پیروى خدا و رسول بنمایند، آنان با كسانى هستند كه خداوند آنها را نعمت بخشیده، از پیامبران و راستگویان و شهدا و صالحان. بنابراین نمازگزار از خداوند مى خواهد او را در خطّ انبیا و شهدا و صالحان قرار دهد. آرزوى پیمودن راه این نیكان و پاكان، انسان را از خطر كجروى و بیراهه روى بازداشته و یاد و خاطره آنان را همواره در ذهن و خاطر نمازگزار زنده مى دارد.
غضب شدگان و گمراهان كیانند؟
در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هایى همچون قوم عاد و ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب شدگان معرفى شده اند. ما در هر نماز از خدا مى خواهیم كه در اعتقاد و اخلاق و عمل همانند این افراد و گروهها كه گرفتار قهر و غضب الهى شده اند، نباشیم.
بنى اسرائیل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بیشتر آمده است، زمانى بر تمام مردم عصر خویش برترى داشتند كه خداوند در مورد آنها مى فرماید: «فَضَّلْتُكُمْ عَلىَ العالَمینَ»(233) شما را بر جهانیان برترى دادم. امّا بعد از این فضیلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار ناشایسته دچار قهر و غضب خداوند شدند كه قرآن در این مورد مى فرماید: «وَ باؤُا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ»(234) این تغییر سرنوشت به علت تغییر در رفتار آنان بوده است.
دانشمندانِ یهود، دستورات آسمانى تورات را تحریف كردند: «یُحَرِّفُونَ الْكَلِم»(235) تجّار و ثروتمندان آنها به رباخوارى و حرام خوارى روى آوردند: «وَاَخْذِهِمُ الرِّبا»(236) و توده مردم در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، به علّت تن پرورى و یا ترس، از رفتن به جبهه نبرد سرباز زدند و به موسى گفتند: تو و خدایت به جنگ بروید ما همین جا نشسته ایم! «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّك فَقاتِلا اِنَّا هیهُنا قاعِدوُنَ»(237)
همین انحرافات فكرى و عملى باعث شد كه خداوند آنان را از اوج عزتّ به قعر ذلت و سرافكندگى مبتلا ساخت.
پس در هر نماز از خدا مى خواهیم كه نه اهل تحریف كتاب خدا باشیم، نه اهل رباخوارى و نه اهل فرار از جنگ و جهاد. همچنین از گمراهان نباشیم، آنانكه همچون افراد گمشده دچار حیرت و سرگردانى اند و هر لحظه بدون آنكه هدفى داشته باشند به سویى مى روند. نان را به نرخ روز مى خورند و از خود اراده و اختیارى ندارند.
«ضالّین» نه همچون «اَنعمتَ عَلیهم» در خط انبیا و صالحان آمده اند و نه همچون «المغضوب علیهم» در مقابل دین خدا، جبهه گیرى و مبارزه طلبى مى كنند، بلكه افرادى بى تفاوت، بى درد و رفاه طلب هستند كه همچون چهارپایان تنها در فكر شكم و شهوت اند و كارى به حقّ و باطل ندارند. براى آنها فرقى نمى كند كه پیامبران حاكم باشند یا طاغوت ها، مهم آنست كه آنها در رفاه و آسایشِ مادى باشند هر كس كه مى خواهد حكومت كند. این گروه گمراهند زیر راه مشخصى را براى خود برنگزیده اند.
این آیه مصداق كامل تولّى و تبرىّ است.
نمازگزار در پایان سوره حمد، عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبیا و شهدا و صالحان ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ تبرّى و برائت مى جوید. و همین ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان در هر نماز، جامعه اسلامى را در برابر پذیرش حكومت آنان پایدار و مقاوم مى سازد. قرآن سفارش مى كند:
«لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ»(238)
هرگز سرپرستى گروه غضب شدگانِ الهى را نپذیرید.

اهمیّت سوره توحید

در نماز بعد از سوره حمد، باید یكى دیگر از سوره هاى قرآن خوانده شود كه نمازگزار مى تواند هر سوره اى را انتخاب كند، البتّه به غیر از چهار سوره اى كه سجده واجب دارند. اما در میان سوره ها، سوره توحید ترجیح دارد ولذا در روایات به ما سفارش شده است در هر شبانه روز لااقل در یكى از ركعت هاى نمازتان این سوره را بخوانید تا از نمازگزاران واقعى باشید.(239)
این سوره در اهمیت، به اندازه یك سوّم قرآن، بلكه یك سوّم تورات و انجیل و زبور است. نه تنها در نماز، بلكه اگر بعد از نماز هم این سوره به عنوان تعقیب نماز خوانده شود، خداوند خیر دنیا و آخرت را به انسان مرحمت مى كند.
گرچه این سوره كوچك است اما محتواى آن بسیار بالاست، چنانكه امام سجّادعلیه السلام فرمود: خداوند چون مى دانست در آینده افراد دقیق وعمیقى پیدا مى شوند، این سوره و همچنین آیات اوّل سوره حدید را نازل كرد.
قرائت این سوره نه تنها در نماز سفارش شده، بلكه تلاوت مكرّر آن، شرّ افراد ظالم را كوتاه و خانه انسان را از حوادث و خطرات بیمه مى كند.
سعدبن معاذ یكى از یاران وسرداران لشگرِ رسول خدا بود كه در قبرستان بقیع مدینه مدفون است. در تشییع جنازه او پیامبر پابرهنه شركت كرد و فرمود: نودهزار فرشته از آسمان براى تشییع سعد آمده اند. پیامبر از جبرئیل پرسیدند: دلیل نزول تو و این همه فرشته براى تشییع جنازه سعدبن معاذ چیست؟ جبرئیل فرمود: او در هر حال چه ایستاده چه نشسته چه سواره و چه پیاده، سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» را مى خواند.
در سبب نزول این سوره مى خوانیم: یهودیان و مسیحیان و مشركان از پیامبر درباره خداوند سؤال مى كردند كه خدایت را براى ما معرّفى كن. پیامبر در جواب آنها این سوره را قرائت فرمود. این سوره به منزله شناسنامه خداوند است.