تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

واژه دین

كلمه «دین» در معانى گوناگون بكار رفته است:
1- شریعت و قانون الهى، چنانكه قرآن مى فرماید: «اِنَّ الدّینَ عِنْدَاللَّهِ الْاِسْلام»(202) همانا دین در نزد خدا اسلام است.
2- عمل و اطاعت، چنانكه قرآن مى فرماید: «لِلَّهِ الدّینُ الْخالِصُ»(203) دین خالص (عمل خالص) براى خداست.
3- حساب وجزا، چنانكه این آیه شریفه مى فرماید: «مالِك یَوْمِ الدّینِ»
یكى از نام هاى روز قیامت، «یوم الدّین» است، یعنى روز كیفر و پاداش. چنانكه قرآن از قول منكرانِ قیامت نقل مى كند كه: «یَسْئَلُونَ اَیَّانَ یَوْمُ الدّینِ»(204) مى پرسند روز قیامت چه وقت است؟ و یا در مقام معرفى این روز مى فرماید: «ثُمَّ ما اَدْریك ما یَوْمُ الدّینِ یَوْمَ لا تَمْلِك لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالْاَمْرُ یَوْمَئذٍ لِلَّه»(205) نمى دانى روز دین (روز قیامت) چه روزى است؟! روزى است كه هیچكس براى كسى كارآئى ندارد و تنها فرمان الهى حاكم است.
«مالك یوم الدّین» انذار و هشدار است كه اى نمازگزار از امروز به فكر فردا باش. فردایى كه «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ»(206) مال و ثروت و فرزند نفعى ندارد، فردائى كه «لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ»(207) بستگان و نزدیكان نیز فایده اى نمى رسانند، فردایى كه نه زبان اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر فرصت تدبیر، فردایى كه تنها یك چیز كارساز و چاره ساز است و آن لطف خداوند است.
قرارگرفتنِ «مالك یوم الدّین» در كنار «الرّحمن الرحیم» نشان مى دهد كه بیم و امید باید در كنار هم باشند و تشویق و تنبیه در كنار یكدیگر. چنانكه قرآن كریم در آیه اى دیگر مى فرماید:
«نَبِّئْ عِبادى اَنّى اَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ وَ اَنَّ عَذابى هُوَ الْعَذابُ الْاَلیمُ»(208)
اى پیامبر! به بندگانم خبرده كه من بسیار مهربان و آمرزنده ام ولى عذاب و مجازات من نیز دردناك است. و در آیه اى دیگر خداوند را چنین معرفى مى كند: «قابِلُ التَّوْبِ شَدیدُ الْعِقابِ»(209) خداوند هم پذیرنده توبه گنهكاران است و هم عقوبت كننده شدید گنهكاران.
به هرحال «الرّحمن الرّحیم» امیددهنده است و «مالِك یَوم الدّین» بیم دهنده، و مسلمان باید میان بیم و امید و خوف و رجاء باشد تا نه دچار غرور گردد و نه مأیوس از رحمت الهى.

«اِیَّاك نَعْبُدُ وَ اِیَّاك نَسْتَعینُ»

خدایا تنها ترا مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوئیم.
«ایّاك نعبد» یعنى فقط بنده تو هستیم نه بنده دیگران. این جمله دو بُعد دارد: یكى اثباتِ بندگى براى او و دیگرى نفى بندگى براى غیر او. آرى مكتب كامل در كنار ایمان به خدا، كفر به طاغوت دارد و كسانى كه به خدا ایمان دارند، امّا سلطه طاغوت ها را پذیرفته اند نیمه مسلمان هستند و شاید نامسلمان! ایمان به خدا منهاى كفر به طاغوت، یعنى مسلمان اسیر! براى رهایى از قرارگرفتن در مدار شرك باید به مركز وحدت و قدرت پناهنده شد و لذا نمازگزار در نماز تنها خود را نمى بیند كه به فكر خود باشد، بلكه گویا به نمایندگى از تمام موحّدان سخن مى گوید كه: خدایا! من به تنهایى قابل و لایق نیستم تا عبادتى شایسته داشته باشم و لذا در میان جمعِ مسلمین آمده ام و ما همگى تو را عبادت و بندگى مى كنیم. نه فقط من كه همه ما از تو استمداد مى جوئیم. بنابراین نماز باید در اصل به جماعت خوانده شود و نماز فرادى در مرحله بعدى قرار دارد.
آیات قبلى به ما توحید نظرى و شناخت صحیح از خداوند داد و این آیه توحید عبادى وعملى را مطرح مى كند كه نه فقط خدا را به یگانگى بشناس، بلكه در عمل نیز تنها یگانه را عبادت كن و یگانه پرست باش. چرا خداىِ رحمن و رحیم و ربّ و مالك را رهاكنى و به سراغ بندگى دیگران بروى؟ فقط بنده خدا باش نه بنده شرق و غرب، نه بنده زر و زور و نه بنده طاغوت ها. حتّى حق بندگى و اطاعتِ از صالحان را ندارى، مگر آنكه خداوند به تو اجازه یا دستور دهد. چنانكه در مورد پیامبرش مى فرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللَّهَ»(210) هركس از رسول پیروى كند خدا را اطاعت كرده است. چنانكه اگر اطاعت از پدر و مادر مى كنیم، چون او به ما دستور داده است و در حقیقت اطاعت از خدا مى كنیم.
انسان باید به حكم عقل تنها بندگى خدا را بپذیرد، زیرا ما انسان ها عاشق كمال هستیم و نیازمند رشد و تربیت، و خداوند نیز جامع تمام كمالات و ربّ تمام آفرینش است. اگر به مهر و محبّت نیازمندیم او رحمن و رحیم است و اگر از آینده دور نگرانیم او صاحب اختیار و مالك آن روز است، پس چرا به سوى دیگران برویم و از آنها مدد بخواهیم؟
«ایّاك نَعبد» یعنى با مردم هستم، اما به غیر تو دل نبسته ام. نه از اجتماع مسلمین كناره مى گیرم كه خلق تو را فراموش كنم و نه در جامعه ذوب مى شوم كه تو خالق را رها كنم. بلكه مى دانم مسیر به سوى خالق از میان خلق مى گذرد.
«ایّاك نَستعین» یعنى گرچه از اسباب و وسائلى كه تو در آفرینش قرار داده اى استفاده مى كنیم، اما مى دانیم اثر وكارآیى هر وسیله وسببى بدست توست. تو سبب ساز و سبب سوزى. هم چیزى را سبب قرار مى دهى و هم مى توانى اثر آنرا بگیرى. اراده تو حاكم بر همه قوانین است وطبیعت محكوم اراده توست.
«ایّاك نَعبد» یعنى تنها تو شایسته پرستشى و ما نه از روى ترس و طمع، بلكه از روى عشق و محبّت تو را عبادت مى كنیم. كدام محبوب از تو به ما نزدیكتر و به ما مهربان تر؟
«ایّاك نَعبد و ایّاك نَستعین» یعنى نه جبر و نه تفویض. چون مى گوییم «نَعْبُدُ» پس داراى اختیار هستیم و چون مى گوییم «نستعین» پس نیازمندیم و همه امور در اختیار ما نیست.
«ایّاك نَعبُد و ایّاك نَستَعین» یعنى نماز را به جماعت مى خوانیم و با مسلمانان در یك صف، برادر و برابر و همدل و هماهنگ هستیم.
«ایّاك نَعبُد» یعنى خدایا من تو را بر خود حاضر و ناظر مى بینم و لذا مى گویم: «ایّاك» و بنده اى كه خود را در محضر خداى تعالى ببیند زودتر بهره مى گیرد.
از ابتداى سوره حمد بطور غیابى با خدا سخن مى گفتیم، اما در اینجا به حضور و خطاب مى رسیم. اوّل با صفات خدا آشنا مى شویم اما كم كم به خودش مى رسیم. و نه فقط یكبار بلكه چون گفتگو با محبوب شیرین است، كلمه «ایّاك» را تكرار مى كنیم.
خدایا! گرچه عبادت از ماست، امّا در عبات كردن هم نیازمند كمك تو هستیم: «وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا اَنْ هَدنَا اللَّهُ»(211) اگر هدایت الهى نبود ما هدایت نمى یافتیم.
گرچه تنها از او استعانت مى جوئیم، امّا استمداد از غیر او اگر با رضایت او باشد اشكال ندارد. چنانكه انسان از استعداد و نیرو و فكر خود كمك مى گیرد و این منافاتى با توحید ندارد. خداوند خود به ما دستور مى دهد: «تَعاوَنُوا» زیرا زندگى بدون تعاون و یارى امكان ندارد. حضرت على علیه السلام به كسى كه دعا مى كرد: خدایا! مرا محتاج مردم نكن، فرمود: این حرف صحیح نیست، بلكه بگو: خدایا! مرا محتاج افراد بد نكن، زیرا زندگى بدون همكارى و همیارى ممكن نیست.
كسى كه صادقانه بگوید: «ایّاك نَعبُد» دیگر روح تكبر و غرور و خودخواهى ندارد و در برابر دستورات الهى خاضع و مطیع است. مى داند كه چون خداوند بیشترین لطف را بر او كرده، باید بهترین تذلّل را به درگاهش بیاورد. همچون عبد مطلق در برابر مولاى مطلق بایستد و خاضعانه بگوید: من بنده ام و تو مولایى. من كسى جز تو را ندارم، امّا تو غیر مرا فراوان دارى. تو به عبادتِ من نیاز ندارى، بلكه من سراپا محتاج لطف و كرم تو هستم و باید همواره از تو مدد بجویم.

«اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»

خداوندا! ما را به راه مستقیم هدایت فرما.
كاروان هستى در حال حركت بسوى خداست: «اِلَیْهِ الْمَصیر»(212) و انسان نیز در تلاش و حركت: «اِنَّك كادِحٌ اِلى رَبِّك»(213) و در هر حركتى تنها یك راه مستقیم وجود دارد و باقى راهها انحرافى است. اسلام براى این حركت هم راه تعیین نموده هم راهنما، هم مقصد را مشخص كرده و هم وسیله حركت را در اختیار انسان قرار داده است و این ما هستیم كه باید انتخاب كنیم به كدام راه برویم.
خداوند در عمق جان و فطرت هر انسان، میل به رشد و كمال و حق جوئى را قرار داده كه اگر این میل و كشش را در پرتو تعلیمات انبیا پرورش داد مورد عنایت خاص خداوند قرار مى گیرد: «وَالَّذینَ اهْتَدَوْازادَ هُمْ هُدىً»(214) آنان كه هدایت را بپذیرند خداوند هدایتشان را بیشتر مى كند و راههاى خودش را به آنها نشان مى دهد.
قرآن دو نوع هدایت را مطرح مى كند، یكى هدایت تكوینى نظیر هدایت زنبور عسل كه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه عسل بسازد و یكى هدایت تشریعى كه اختصاص به انسان ها دارد و همان راهنمائى هاى انبیاى الهى است.