تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

نیّت خالص

نیّت خالص آن است كه انسان فقط براى خدا كار كند و در عمق جانش هدفى جز او و رضاى او نداشته و از مردم انتظار تشكر یا پاداش نداشته باشد.(92)
نانى كه اهل بیت رسول خداعلیهم السلام در چند شب پى درپى هنگام افطار به یتیم و اسیر و فقیر دادند، ارزش مادّىِ زیادى نداشت، اما چون خالصانه بود خداوند بخاطر آن یك سوره نازل كرد.(93)
و عطّار نیشابورى در مورد آن مى گوید:
گذشته زین جهان وصف سنانش گذشته زآن جهان وصف سِه نانش
در تاریخ مى خوانیم كه كسى در جبهه كشته شد و همه گفتند: او شهید است، اما حضرت فرمودند: او «قَتیل الحِمار» است، یعنى كشته راه الاغ! مردم تعجّب كردند، اما حضرت فرمود: هدف او از آمدن به جبهه، خدا نبود، بلكه چون دید دشمن سوار بر الاغ خوبى است، با خود گفت: او را مى كشم و الاغش را به غنیمت مى برم، اما موفق نشد و آن كافر این مسلمان را كشت، پس او «قَتیل الحِمار» است.(94)
خالص كردن نیت، كارى بس دقیق و مشكل است. گاهى افكار غیرخدائى چنان در عمق جان انسان رسوخ مى كند كه خود انسان هم متوجّه نیست، و لذا در روایت آمده است: ریا و شرك از حركت مورچه سیاه در شب تاریك بر سنگ سیاه، آرام تر و دقیق تر است.(95) چه بسیار افرادى كه به خیال خود قصد قربت دارند، اما هنگام فراز و نشیب ها معلوم مى شود كه قصد آنها صددرصد خالص نیست.
به قول علاّمه شهید مطهرى، نیّت یعنى خودآگاهى، و ارزش عبادت به معرفت و آگاهى است. در روایات مى خوانیم:
«نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ»(96)
نیّت مؤمن از عمل او بهتر است.
همانگونه كه در مقایسه جسم و روح، روح مهم تر از جسم است و انسانیتِ انسان به روح اوست، در مقایسه عمل و نیّت، نیّت مهم تر از خود عمل است، چرا كه روحِ عمل است.
نیّت به قدرى ارزش دارد كه اگر انسان نتواند كار خیرى را انجام دهد، امّا نیّت آنرا داشته باشد كه انجام دهد، خداوند پاداش آنرا به او مى دهد.

قصد قربت

قصد قربت، یعنى نزدیكى به مقام پروردگار، و ناگفته پیداست كه وقتى مى گویند: فلانى به فلان مقامِ كشورى نزدیك است، مراد نزدیكى مكانى و جسمى و فیزیكى نیست وگرنه پیشخدمت ها از همه نزدیك ترند، بلكه مراد از نزدیكى، نزدیكى معنوى و مقامى و اُنس است.
انجام كارها براى جلب رضاى خداوند نیز به معناى آن نیست كه خداوند تحت تأثیر كارهاى ما قرار بگیرد و تغییر حال بدهد، كه در این صورت محلّ حوادث و تغییر مى شود، بلكه قرب به خدا، یعنى بالارفتن روح از نردبان وجود، كه نتیجه اش نفوذ پیداكردن در هستى است. یعنى نزدیك شدن به سرچشمه هستى و او را در دل خود یافتن.
همانگونه كه مراتب وجود در جماد و نبات و حیوان و انسان تفاوت دارد، مراتب انسانها نیز در قرب به سرچشمه هستى متفاوت است و انسان مى تواند تا آنجا به خداوند قرب پیداكند و مقرّب درگاه الهى شود كه خلیفه خدا در روى زمین گردد. عبادت همراه با قصد قربت، انسان را نورانى تر، كاملتر و با ظرفیت وجودى بیشترى مى گرداند.
همه عبادات و خصوصاً نمازهاى مستحبى نقش مهّمى در این امر دارند، چنانكه در حدیث مى خوانیم:
«لا یَزالُ الْعَبْد یَتَقَرَّبُ اِلىَّ بِالنَّوافِل»(97)
انسان مى تواند همواره از طریق نمازهاى مستحبى به خدا نزدیك شود.
نمازِ واجب ممكن است از ترس دوزخ یا قهر خدا انجام شود، امّا نماز نافله نشانه عشق است و رمز اُنس با معبود.

درجات قرب

لفظ «درجات» در قرآن، مكرّر و با تعبیرهاى مختلفى آمده است كه نكات لطیفى دربر دارد. براى بعضى مى فرماید: «لَهُمْ دَرَجات»(98) براى آنها درجاتى است. اما درباره عدّه دیگرى مى فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ»(99) آنان خود درجه هستند. مانند افراد بزرگى كه اگر در پایین مجلس هم بنشینند آنجا مى شود بالا، یعنى خود آنان درجه سازند، نه آنكه درجه و مقام آنها را بالا ببرد.
این درجه بندى معنوى مخصوص انسان ها نیست، بلكه سلسله مراتب در میان فرشتگان نیز هست. قرآن در مورد جبرئیل مى فرماید: «مُطاعٍ ثَمَّ اَمین»(100) یعنى مورد اطاعت دیگر فرشتگان است.
به هر حال درجات انسان ها در اطاعت از خدا متفاوت است:
1- گاهى فقط مطیع است، اما نه از روى رضا.
2- گاهى نه فقط مطیع كه محبّ است، یعنى بر اساس عشق و محبّت اطاعت مى كند.
3- گاهى بالاتر از اطاعت و محبّت، به معرفت كامل مى رسد و هرچه مى بیند او را مى بیند.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: «ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاَّ وَ رَأَیْتُ اللَّه قَبْلَه و بَعْدَه و مَعَه»(101)