تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

باز هم سیماى نماز

هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى شود و چگونه ممكن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟
* نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین كلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و براى خدا است.
* نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنى، رمز آنست كه در هر كجا هستى و هر كه هستى مطیع او باشى نه غیر او.
* نماز، ایدئولوژى عملى مسلمان است كه در آن عقائد و افكار و خواسته ها و الگوهاى خود را بیان مى كند.
* نماز، استحكام بخشیدن به ارزشها و جلوگیرى از فروپاشى شخصیتِ افراد و اعضاى جامعه است كه اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى ریزد.
* اذانِ نماز، شیپورِ توحید است كه سپاه متفرّقِ اسلام را در یك صف و زیر یك پرچم فرا مى خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى دهد.
* امام جماعت یكى است تا رمز این باشد كه امام جامعه نیز باید یكى باشد تا اداره امور متمركز باشد.
* امام جماعت باید مراعات ضعیف ترین مردم را بكند و این درس است كه در تصمیم گیرى هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بكنید. پیامبر خدا بهنگام نماز صداى گریه طفلى را شنید نماز را به سرعت تمام كرد تا اگر مادر طفل در نماز شركت كرده كودكش را آرام كند!(52)
* اولین فرمان بدنبال آفرینش انسان، فرمان سجده بود كه به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده كنید.(53)
* اولین نقطه زمین (مكّه و كعبه) كه از زیر آب بیرون آمد و خشكى شد مكان عبادت بود.(54)
* اولین كار رسول خدا پس از هجرت به مدینه ساختن مسجد بود.
* نماز هم انجام معروف است هم نهى از منكر. هر روز در اذان و اقامه مى گوییم «حىّ على الصلوة حىّ على الفلاح حىّ على خیر العمل» كه همه امر به بالاترین معروف ها یعنى نماز است.
از سوى دیگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى دارد: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر»(55)
* نماز، حركاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت. شناختِ خداوند كه به فرمان او و براى او و اُنس با او قیام مى كنیم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى(56) و كسالت(57) نهى كرده است تا آنچه را در نماز مى گوییم با توجه و آگاهى باشد.
* نماز، آگاهى بخش است. هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى شود. این دو خطبه بجاى دو ركعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است. خطبه هایى كه به فرموده امام رضاعلیه السلام باید مردم را از تمام مسائل جهان آگاه كند.
شنیدن خطبه ها و آنگاه نماز خواندن یعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن.
* نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى فرماید:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»(58) هركس از خانه اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش بر خداست.
امام خمینى مى فرماید: هجرت از خانه دل بسوى خدا، یكى از مصادیق آیه است، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبینى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابینى بزرگ ترین هجرت هاست.(59)
* نماز به منزله اسم اعظم الهى بلكه خودِ اسم اعظم است.
* در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است كه این دو مقام بس عالى است.
* نماز پرچم اسلام است. «عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوة»(60)
همانگونه كه پرچم نشانه است، نماز نیز نشانه و علامت مسلمانى است. چنانكه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به یك ملّت و كشور است، اهانت و بى توجهى به نماز نیز بى توجهى به كلّ دین است. چنانكه برپابودن پرچم نشانه حیات سیاسى و نظامى و قدرت است. در برپابودن نماز نیز این امور مطرح است.

نماز و قرآن

در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده اند، مانند:
«یَتلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ»(61)
قرآن تلاوت مى كنند و نماز به پاى مى دارند.
و یا در جاى دیگر مى فرماید: «یُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة»(62) به قرآن تمسّك مى جویند و نماز به پاى مى دارند.
گاهى براى نماز و قرآن، یك صفت آورده شده، چنانكه كلمه ذِكر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكر»(63) ما ذكر را نازل كردیم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى »(64) نماز را بخاطر یاد من به پاى دار.
جالب آنكه گاهى بجاى كلمه نماز كلمه قرآن آمده است، مانند آیه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً»(65) كه گفته اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.
بگذریم كه خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، یكى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اكثر سوره هاى قرآن، هم در بزرگ ترین سوره (بقره) و هم در كوچك ترین سوره ها (كوثر) آمده است.

نماز و قصاص!

نه تنها در اسلام، بلكه در همه ادیان الهى قانون قصاص مطرح است كه طبق آن كیفر كسیكه گوش قطع كند آنست كه گوشش بریده شود و كیفر كسى كه دندان بشكند آنست كه دندانش شكسته شود تا عدالت اجرا شود. یكى از موارد قصاص آنست كه دست دزد باید قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و كف دست باقى مى ماند. زیرا قرآن مى گوید:«وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ»(66) محلّ سجده براى خداست.
چون انسان هنگام سجده باید كف دست خود را بر زمین گذارد لذا در كیفر سارق باید به مسأله نماز و سجده توجه داشت و كف دست او را قطع نكرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!