تفسیر نماز

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

فلسفه عبادت در قرآن

قرآن فلسفه نماز را یاد خدا مى داند؛ «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى »(24)
و ذكر خدا را مایه آرامش دلها؛ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(25)
و نتیجه آرامش دل را پرواز به ملكوت. «یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى رَبِّك»(26)
قرآن در مواردى دیگر، دلیل عبادت را تشكر از خداوند مى داند:
«اُعْبدوُا رَبَّكُمْ الَّذى خَلَقكُم»(27)
پرستش كنید پروردگارتان را كه شما را آفرید.
«فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ»(28)
پس پروردگار این خانه (كعبه) را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.
در بعضى آیات به نقش تربیتى نماز اشاره شده است:
«إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ»(29)
همانا نماز انسان را از زشتى ها و مُنكرات باز مى دارد.
نمازگزار ناچار است كه بخاطر صحّت نماز و یا قبول شدن آن، یك سرى دستوراتِ دینى را مراعات كند كه رعایت آنها خود زمینه اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است. آرى كسى كه لباس سفید بپوشد، طبیعى است كه روى زمینِ آلوده و كثیف نمى نشیند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز مى فرماید:
«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَات»(30)
همانا كارهاى شایسته، گناهان را از بین مى برند.
پس نماز یك توبه عملى از گناهان گذشته است و خداوند با این آیه به گنهكار امید مى دهد كه اگر به كارهاى شایسته همچون نماز و عبادت روى بیاورد بدیهایش محو مى شود.

نماز در كلام على علیه السلام

حضرت على علیه السلام بارها در نهج البلاغه از نماز و یاد خدا سخن به میان آورده كه در كتابى به نام «نماز در نهج البلاغه» گردآورى شده است. ما در اینجا جملاتى را در مورد فلسفه ذكر و یاد خدا كه مهمترین مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى كنیم:
مى فرماید: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة»(31) خداوند ذكر و یادش را صیقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگین با یاد خدا شنوا و چشم هاى بسته با یاد او بینا شوند.
آنگاه حضرت در مورد بركات نماز مى فرماید:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّكینَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات» فرشتگان آنان را در بر مى گیرند و آرامش بر آنان نازل مى شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبى برایشان آماده مى شود.
در خطبه اى دیگر مى فرماید:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق»(32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مى ریزد و گردن انسان را از ریسمان گناه آزاد مى كند.
آنگاه در ادامه، تشبیهى جالب از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله نقل مى فرماید كه: نماز همچون جوى آبى است كه انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آیا دیگر آلودگى باقى مى ماند؟
در خطبه 196 گوشه هایى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمى شمرد و سپس مى فرماید: درمان این مفاسد نماز و روزه و زكات است. آنگاه در مورد آثار نماز مى فرماید:
«تَسْكیناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشیعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْلیلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفیضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَیْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك» نماز به همه وجود انسان آرامش مى بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى گرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگ منشى را محو مى كند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهایى، یاد تو موجب انس و الفت آنها مى شود.
البتّه روشن است كه همه مردم چنین بهره هایى را از نماز ندارند، بلكه تنها گروهى هستند كه شیفته نماز و یاد خدا هستند و آن را با تمام دنیا عوض نمى كنند.

آثار و بركات عبودیّت و بندگى

1- احساس غرور و افتخار
امام زین العابدین علیه السلام در مناجات خود مى گوید: «اِلهى كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَك عَبْداً»(33) همین افتخار مرا بس كه بنده تو باشم.
چه افتخارى از این بالاتر كه انسان با خالق خود سخن بگوید و او كلام انسان را بشنود و بپذیرد!
در این دنیاى ناچیز، اگر مخاطب انسان شخصى بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود او افتخار و از مصاحبت با او احساس غرور مى كند و از اینكه زمانى شاگرد فلان استاد بوده است بر خود مى بالد.
2- احساس قدرت
كودك مادامى كه دستش در دست پدرى قوى و مهربان است احساسِ قدرت مى كند، امّا اگر تنها شود هر لحظه ترس و دلهره دارد كه دیگران او را آزار دهند.
انسانى كه متّصل به خدا شد، در برابر ابرقدرت ها و طاغوت ها و مستكبرین احساس قدرت مى كند.
3- احساس عزّت
عزّت به معنى نفوذناپذیرى است. در مكتب انبیا تمام عزّت ها از آنِ خداست، چنانكه همه قدرت ها از اوست. لذا قرآن از كسانى كه به سراغ غیر خدا مى روند انتقاد مى كند كه آیا از غیر خدا عزّت مى خواهید؟(34)
طبیعى است كه اتصال به عزیزِ مطلق و قدرت بى نهایت، به انسان عزّت مى دهد. چنانكه كلماتى همچون «اللّه اكبر» طاغوت ها را در نزد انسان حقیر و او را در برابر آنها عزیز مى كند.
لذا قرآن به ما دستور مى دهد كه در سختى ها و مشكلات از نماز و عبادت كسب قدرت و قوّت كنیم:
«وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ»(35)
اولیاى خدا نیز در مقاطع حسّاس، خود را با نماز تقویت مى كردند. عصر روز نهم محرّم در كربلا، لشگر یزید به خیمه گاه امام حسین علیه السلام حمله كرد. امام فرمودند: یك شب جنگ را به تأخیر بیندازید كه من نماز را دوست دارم و مى خواهم امشب را تا صبح به عبادت بپردازم.
بندگان صالح خدا، نه فقط نمازهاى واجب كه نمازهاى مستحب را دوست مى دارند. نماز نافله، نشانه عشق به نماز است. نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند، ولى در نماز مستحب ترس مطرح نیست، عشق مطرح است.
آرى، هر كس كه كسى را دوست دارد، میل دارد بیشتر با او حرف بزند و دل از او نمى كند. چگونه ممكن است انسان ادعا كند خدا را دوست دارد ولى حال حرف زدن با او را ندارد!
البتّه این بى رغبتى به نماز و نافله بى دلیل نیست، بلكه طبق روایات گناه روز توفیق نماز شب و نافله سحر را مى گیرد.
به هرحال آنكه نافله نمى خواند، فضلى ندارد كه انتظار تفضّل از خداوند را داشته باشد. چنانكه كسى انتظار ظهور مصلح است كه خود صالح باشد.
نمازهاى نافله، نقص نمازهاى واجب را نیز جبران مى كند. شخصى از امام پرسید: من در نماز حضور قلب ندارم و از بركاتِ نماز بى بهره ام، چه كنم؟ حضرت فرمودند: بدنبال نمازهاى واجب، نماز نافله بخوان كه كاستى هاى آن را جبران مى كند و سبب قبولى نماز واجب مى گردد.
بخاطر همین آثار و بركات است كه اولیاى خدا نه تنها به نمازهاى واجب، بلكه به نمازهاى مستحب توجه زیادى داشتند و از آنچه مانع و مزاحم این سیر معنوى و پرواز روحى مى گشت، مانند پرخورى، پرحرفى، پرخوابى، لقمه حرام، لهو و لعب و سرگرم شدن به دنیا، كه انسان را از حال عبادت مى اندازد و نماز را بر او سنگین مى كند، دورى مى كردند. چنانكه قرآن مى فرماید:
«وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَشِعِینَ»(36)
همانا نماز سنگین است مگر براى خاشعان.
4- عامل تربیت
گرچه نماز یك ارتباط روحى و معنوى است و هدف از آن یاد خداست، اما اسلام خواسته این روح را در قالب یك سلسه برنامه هاى تربیتى پیاده كند و لذا شرائط زیادى را براى آن قرار داده است، شرائط صحیح بودنِ نماز، شرائط قبولى و شرائط كمال.
پاك بودن بدن و لباس، رو به قبله بودن، درست خواندن كلمات، مباح بودنِ مكان و لباس نمازگزار از شرائط صحّت نماز است كه مربوط به جسم نمازگزار است نه روحِ او.
اما اسلام عبادت را در این لباس قرار داده تا به مسلمین درس نظافت و پاكیزگى، استقلال، و مراعات حقوق دیگران بدهد.
چنانكه توجه و حضور قلب، پذیرفتن رهبرى امامان معصوم و اداى واجباتِ مالى چون خمس و زكوة، شرط قبولى نماز است و انجام آن در اوّل وقت، در مسجد، به جماعت، با لباس تمیز و عطر زده، مسواك زده و رعایت نظم صفوف و امثال آن از شرائط كمال نماز است.
دقت در این شرائط بخوبى مى رساند كه هر یك از آنها نقش مؤثرى در تربیت انسان ها دارد.
در نماز به هر سو بایستیم رو به خداست، زیرا قرآن مى فرماید: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»(37) اما بخاطر آنكه بفهماند جامعه اسلامى باید یك جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگى بدهد، دستور مى دهد همه به یك جهت بایستند. اما چرا آن جهت، كعبه باشد؟
زیرا كعبه اولین نقطه اى است كه براى عبادت مردم وضع شده است: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً»(38)
و از طرفى بنیانگذار و تعمیركنندگانِ آن در طول تاریخ، انبیا بوده اند. پس رو به كعبه ایستادن یك نوع همبستگىِ مكتبى در طول زمان است.
از سوى دیگر كعبه رمز استقلال است، زیرا تا وقتى مسلمین رو به بیت المقدس، قبله یهود و نصارى نماز مى خواندند، آنها منّت مى نهادند و مى گفتند: رو به قبله ما ایستاده اید پس از خود استقلالى ندارید.
قرآن با صراحتِ كامل مى فرماید:
«لِئَلّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیكُم حُجَّة»(39)
ما قبله شما را كعبه قرار دادیم تا مردم بر شما حجّتى نداشته باشند.
خلاصه آنكه قبله رمز استقلال، وحدت و همبستگى است و اینها درسهاى تربیتىِ نماز است.
5 - احضار ارواح!
امروزه بازار هیپنوتیزم و احضار ارواح در دنیا رونق پیدا كرده است، ولى هدف ما آن بحث ها نیست. هدف ما این است كه روحِ فرارى خود را از طریق نماز نزد خالق احضار و این شاگرد فرارى را سر كلاس حاضر كنیم. یكى از بركات نماز احضار نفس سركش وفرارى در محضر خداست.
امام زین العابدین علیه السلام در مناجات الشّاكین، از نَفس خود به درگاه خداوند ناله مى كند و مى گوید: خداوندا من از نفسى به تو گلایه دارم كه میل به هوسها دارد و از حق فرارى است.
این نفس است كه گناه را در نزد انسان شیرین و آسان جلوه مى دهد و اینگونه توجیه مى كند كه بعداً توبه مى كنى و یا دیگران نیز این كارها را كرده اند. نفس مثل كودك بازى گوشى است كه اگر پدر از او مراقبت نكند دست خود را از دست پدر بیرون كشیده و به هر سو كه بخواهد مى رود و هر لحظه خطرى او را تهدید مى كند.
بهترین راه كنترل این نفسِ سركش آنست كه انسان روزى چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلت زدائى كند تا از غرق شدن در منجلاب مادیات نجاتش دهد.
6- ولایت بر هستى!
از بركاتِ نماز و عبادت آن است كه انسان بتدریج و گام به گام بر هستى تسلّط پیدا مى كند.
گام اوّل: قرآن مى فرماید: تقوى براى انسان نورانیت و بصیرت مى آورد یعنى به انسان دیدى مى دهد كه حق را از باطل تشخیص دهد، «إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً»(40) و در جاى دیگر مى فرماید: «یَجْعَل لَّكُمْ نُوراً»(41) پس تقوى كه در رأس آن بندگى خدا و نماز است گامى به سوى نورانى شدن و بصیرت پیدا كردن است.
گام دوّم: كسانى كه هدایت الهى را پذیرفتند و در مدار حق قرار گرفتند خداوند هدایت آنها را زیادتر مى كند: «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُم هُدىً»(42) پس نور و هدایت آنها متوقف نمى شود، بلكه بخاطر تسلیم و بندگى دائماً در حال قرب و رشد هستند و شعاع وجودیشان بیشتر مى شود.
گام سوّم: از آنجا كه این افراد در راه خدا تلاش مى كنند، خداوند راه هاى زیادى را براى رسیدن به كمال به آنها نشان مى دهد. «وَالَّذِینَ جَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُم سُبُلَنَا»(43)
گام چهارم: هرگاه شیطان به سراغ آنها برود فوراً متذكّر شده و از خداوند عذرخواهى مى كنند. «إِذَا مَسَّهُمْ طآئِفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَكَّرُوا»(44)
گام پنجم: براى خودسازى و دورى از فحشاء و مكر نماز بهترین عامل است. «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ»(45)
بدنبال این قدمها و گامها، انسان بر نفس خود تسلّط پیدا مى كند، نفس را مهار مى كند و گرفتار وسوسه و لغزش نمى شود. بلكه هرگاه فشار وسوسه درونى و طاغوت بیرونى زیاد شد، باز هم از اهرم نماز و صبر كمك مى گیرد: «وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلَو ة»(46)
گام ششم: افراد با تقوى كه وجودشان با نور الهى روشن شده، با هر نماز یك گام به جلو مى روند، زیرا نماز تكرار نیست، بلكه معراج است. پلّه هاى یك نردبان همه مثل هم است، اما هر پله یك قدم انسان را رو به بالا مى برد. چنانكه كسى كه چاه حفر مى كند، در ظاهر كارى تكرارى مى كند و همواره كلنگ مى زند، اما در واقع با هر كلنگى كه مى زند به عمق بیشترى مى رسد.
ركعات نماز در ظاهر تكرارى اند، اما در واقع پلّه هاى بالا رفتن از نردبان كمال و عمق دادن به معرفت و ایمان اند.
نمازگزار اجازه نمى دهد كه عمرش چراگاه شیطان و لگدكوب او گردد. امام زین العابدین علیه السلام در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند چنین مى خواهد: خداوندا! اگر عمر من چراگاه شیطان است، آن را قطع كن.
نه تنها شیطان كه گاهى وهم و خیال، روح انسان را لگدكوب مى كند و انسان را غافل از حق و حقیقت مى گرداند.
آرى پیامبر اكرم در خواب هم بیدار بود و ما در بیدارى و حتى در حال نماز هم خوابیم و روحمان دستخوش شیطان و خیال است، به قول مولوى:
گفت پیغمبر كه عَیناىَ ینام لایَنام القلب عن ربّ الاَنام
چشم تو بیدار و دل رفته به خواب چشم من خفته، دلم در فتح باب
و در جاى دیگر مى گوید:
گفت پیغمبر كه دل، همچون پرى است در بیابانى اسیر صَرصرى است
باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف گه چپ و گه راست با صد اختلاف
این نفس اگر مهار نشود هر لحظه انسان را به فساد مى كشاند:
«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبّى»(47)
به همین دلیل قرآن، بهشت را مخصوص كسانى مى داند كه نه تنها به زبان بلكه در دل نیز اراده برترى طلبى و فساد نداشته باشند.(48) و براى آنان كه نفس خود را از هوسها باز داشته اند، بهشت را مأوى قرار داده است.(49)
اولیاى خدا بر افكار و اندیشه هاى خود حاكمند نه محكوم آنها. آنان در اثر بندگى خدا چنان ولایت و سلطه اى بر نفس خویش دارند كه اجازه نمى دهند حتّى وسوسه اى بر قلب آنها خطور كند.
من چو مرغ اوجم، اندیشه مگس كى بود بر من مگس را دسترس
پس از آنكه انسان به نور و شناخت و آگاهى رسید و با نمازهاىِ عارفانه و عاشقانه و آگاهانه، نفس را كنترل و روح را در جهت رضاى خدا قرار داد و بر نفس خود ولایت و سلطه پیدا كرد، بر هستى نیز سلطه مى یابد. دعاهاى او مستجاب مى شود و كارهاى خدائى مى كند.
معجزات انبیا همان تصرّف در هستى و تسلّط بر طبیعت است كه با اذن الهى انجام مى دهند.
اینكه مى گویند: «العبودیة جوهرة كنهها الرّبوبیة» بندگى خالص، گوهرى است كه از ربوبیّت سر در مى آورد، مراد همین سلطه بر هستى است كه از بندگى خدا حاصل مى شود.
در حدیث آمده كه خداوند مى فرماید:
انسان از طریق كارهاى مستحب و نافله گام به گام به من نزدیك مى شود كه تا آنكه محبوب من شود و آنگاه كه به این مقام رسید من چشم و گوش و زبان و دست او مى شوم و تمام حركات او خدایى و جهت دار مى شود. به جائى مى رسد كه مانند حضرت ابراهیم مى گوید:
«إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْیَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(50)
نماز وعبادتم ومرگ وحیاتم همه و همه براى پروردگار جهانیان است. در این حال هرگاه دعا كند مستجاب مى كنم واگر سؤالى كند قبول مى كنم.(51)