پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ثمره ارتباط با خدا

ثمره پایبندى به دو مرحله‌اى كه براى ارتباط و تمسك به حبل‌الله ذكر شد، این است كه انسان پس از بندگى و عبادت خالصانه خداوند و توكل بر او، چنان دلش با خداوند پیوند مى‌خورد و توجه‌اش به وى جلب مى‌گردد كه كاملا خود را بى‌نیاز از غیر خدا مى‌یابد و در پرتو ارتباط با خداوند، به چنان بى‌نیازى و قدرتى مى‌رسد كه اگر همه مردم در برابرش كرنش كنند و به او احترام بگذارند، و یا اگر همه عالم در برابرش بایستند و با او دشمنى كنند، براى او یكسان است و تفاوتى در حال او پدید نمى‌آید. همین معنا را امام باقر(علیه السلام) درباره پیروان و دوستداران خویش، خطاب به جابر بن یزید جعفى كه از اصحاب سرّ آن حضرت بوده این‌گونه ذكر مى‌كند:
﴿ صفحه 171﴾
وَاعْلَمْ بِأَنَّكَ لاَ تَكُونَ لَنَا وَلِیّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَقَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ سُوءٌ لَمْ یَحْزُنْكَ ذلِكَ، وَلَوْ قَالُوا: إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ یَسُرَّكَ ذلِكَ؛(127) و بدان اى جابر، كه تو هرگز داراى ولایت ما نخواهى بود، مگر آن‌كه اگر مردم شهرت بر ضد تو شوریدند و همگى گفتند كه تو انسان بدى هستى، نگران و محزون نگردى، و اگر گفتند تو مرد شایسته و صالحى هستى، خوشحال نشوى.
كسى كه خدا را شناخت و با همه وجود به او ایمان داشت و بر او توكل كرد، نه از غیر خدا مى‌ترسد و نه به او طمع و امید دارد. او براساس وظیفه‌اى كه خداوند بر عهده او نهاده، به مؤمنان، پدر و مادر، معلمان و استادان احترام مى‌گذارد و قدردان آن‌ها است؛ بدون طمع و امیدى به آن‌ها. بالاتر از آن، كسى كه به مراحل عالى كمال و معرفت الاهى رسید، درمى‌یابد كه وجود او عین ارتباط با خدا است؛ چون او معلول و آفریده خداوند است و خداوند علت وجودبخشِ او است و چنان‌كه در حكمت متعالیه بیان شده، معلول، عین ربط به علت است. طبیعى است كسى كه به این درجه از معرفت و ارتباط با خداوند دست یافت، چنان غرق در توجه به معبود مى‌گردد كه نه فقط ما‌سوى‌الله، كه خویشتن را نیز فراموش مى‌كند. در مقابل، چنان‌كه خداوند خطاب به حضرت موسى(علیه السلام) فرمود، كسى كه ارتباطش را با خداوند قطع كرد و به ریسمان و دستگیره الاهى
﴿ صفحه 172﴾
چنگ نزد، هیچ پناهگاه و تكیه‌گاهى نخواهد یافت كه به آن اعتماد و تكیه كند.

نكوهش درخواست از غیر خدا

در حدیثى قدسى كه امام صادق(علیه السلام) از برخى از كتاب‌هاى پیامبران پیشین نقل كرده‌اند، به تفصیل به این حقیقت، پرداخته شده است و ما براى فرجام نیك بحثمان، به نقل و ترجمه این حدیث قدسى مى‌پردازیم:
انَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى یَقُولُ: وَعِزَّتِی وَجَلاَلِی وَمَجْدِی وَارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لاََقْطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّل ]مِنَ النَّاس ]غَیْرِی بِالْیَأْسِ وَلاََكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَلاَُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی وَلاَُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی. أَیُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَالشَّدَائِدُ بِیَدِی؟ وَیَرْجُو غَیْرِی وَیَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَیْرِی؟ وَبِیَدِی مَفَاتِیحُ الاَْبْوَابِ وَهِیَ مُغْلَقَةٌ وَبَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی؛ خداوند تبارك و تعالى مى‌فرماید: به عزت، جلال، بزرگوارى و رفعت و سیطره‌ام بر عرشم سوگند كه آرزو و امید هر كس را كه به غیر من امید بست، قطع [و بدل] به ناامیدى مى‌گردانم و در نزد مردم لباس خوارى و ذلت بر او مى‌پوشانم و او را از تقرب به خویش مى‌رانم و از فضل خود دور مى‌كنم. چه‌سان او در سختى‌ها و گرفتارى‌ها به غیر من امیدوار و آرزومند است، در حالى كه سختى‌ها و گرفتارى‌ها در دست و اختیار من است و با فكر و اندیشه
﴿ صفحه 173﴾
خود درِ خانه جز مرا مى‌كوبد با این كه كلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانه من به روى كسى كه مرا بخواند باز است.
فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَّعْتُهُ دُونَهَا؟ وَمَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَة فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی، وَمَلاَْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لاَ یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَأَمَرْتُهُمْ أَنْ لاَ یُغْلِقُوا الاَْبْوَابَ بَیْنِی وَبَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی. أَلَمْ یَعْلَمْ [أَن] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لاَ یَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِی؛ كیست كه در سختى‌ها و گرفتارى‌هایش به من امید بسته و من امیدش را قطع كرده باشم؟ كیست كه در كارهاى بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم؟ من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشتم اما آنان به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند. آسمان‌ها را از كسانى (فرشتگان) كه از تسبیح و ستایش من خسته نمى‌شوند پر كردم و به آن‌ها دستور دادم هیچ‌گاه درهاى میان من و بندگانم را نبندند، ولى آن‌ها به سخن (و وعده‌هاى من) اعتماد نكردند. مگر آن بنده نمى‌داند كه چون مصیبت و حادثه‌اى او را در هم كوبید، كسى جز به اذن من نمى‌تواند آن را از او بردارد؟
﴿ صفحه 174﴾
فَمَا لِی أَرَاهُ لاَهِیاً عَنِّی أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ وَسَأَلَ غَیْرِی. أَفَیَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلاَ أُجِیبُ سَائِلِی؟ أَبَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی؟ أَوَلَیْسَ الْجُودُ وَالْكَرَمُ لِی؟ أَوَلَیْسَ الْعَفْوُ وَالرَّحْمَةُ بِیَدِی؟ أَوَلَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الاْمَالِ؟ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی؟ أَفَلاَ یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَأَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ وَاحِد مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْكِی مِثْلُ عُضْوِ ذَرَّة، وَكَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ؟! فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی! وَیَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَلَمْ یُرَاقِبْنِی!(128) پس چرا از من رویگردان است؟ من در پرتو جود و كرم خود آنچه را از من نخواسته بود به او دادم، سپس از او گرفتم، اما او از من نخواست كه آن (نعمت‌ها) را به او برگردانم و از غیر من درخواست كرد. آیا او درباره من چنین مى‌اندیشد كه پیش از خواستن به او عطا مى‌كنم، اما اگر از من بخواهد، به درخواست‌كننده پاسخ نمى‌گویم؟ مگر من بخیلم كه بنده‌ام مرا بخیل مى‌پندارد؟ مگر هر جود و كرمى از من نیست؟ مگر عفو و رحمت به دست من نیست؟ مگر من محلّ آرزوها نیستم؟ پس چه كسى جز من مى‌تواند آن آرزوها را قطع كند؟ آیا
﴿ صفحه 175﴾
امیدواران نمى‌ترسند از این كه به غیر من امید داشته باشند اگر همه اهل آسمان‌ها و زمینم به من امید بندند و به هر یك از آن‌ها به اندازه آنچه دیگران آرزو كرده‌اند بدهم، به اندازه عضو مورچه‌اى از دارایى‌ام كاسته نگردد. چگونه كاسته شود از مُلكى كه من اختیار آن را دارم؟ پس بدا به حال كسى كه نافرمانى‌ام كند و از من پروا نداشته باشد!

پاورقی

1. حدیث قدسى، حدیثى است كه معنا و مضمون آن بر قلب پیامبر القا مى‌شود و آن پیامبر با لفظ خود آن را از خداوند نقل مى‌كند. از این رو، در الفاظ آن تحدّى و اعجاز نیست، برخلاف قرآن كه با الفاظ مخصوص وحى شده است و دیگران در آوردن مانند آن عاجزند.
هفت فرق بین قرآن و حدیث قدسى برشمرده‌اند: 1. قرآن معجزه است، اما حدیث قدسى معجزه نیست؛ 2. در قرائت نماز تنها مى‌توان قرآن خواند؛ 3. منكر قرآن كافر شمرده مى‌شود، اما منكر حدیث قدسى كافر نیست؛ 4. قرآن به وساطت جبرائیل وحى مى‌شود، برخلاف حدیث قدسى؛ 5. قرآن با الفاظ مخصوص از لوح محفوظ وحى مى‌شود، ولى در حدیث قدسى لفظ از پیغمبر است؛ 6. برخلاف حدیث قدسى، مسّ قرآن بدون طهارت جایز نیست؛ 7. در ایصال حدیث قدسى به پیغمبر، كیفیت خاصى شرط نیست؛ چه ممكن است در رؤیا به پیغمبر القا شود یا به زبان ملك در بیدارى یا به القاى در خاطر باشد (كاظم مدیر شانه‌چى، علم‌الحدیث و درایة‌الحدیث، بخش دوم، ص 14 ـ 13).
2. براى آگاهى از متن حدیث، ر.ك: روضه بحارالانوار، ج 77، ص 34 ـ 31؛ روضة الكافى، ص 46 ـ 40 و تحف العقول عن آل الرسول، ص 496 ـ 490.
3. نساء (4)، 164.
4. حج (22)، 46.
5. انفال (8)، 2.
6. نجم (53)، 11.
7. تغابن (64)، 11.
8. جاثیه (45)، 23.
9. بقره (2)، 7.
10. حج (22)، 46.
11. صف (61)، 5.
12. زمر (39)، 45.
13. بقره (2)، 74.
14. محمدباقر مجلسى، حیاة القلوب، قم، انتشارات سرور، ج 2، ص 1050 ـ 1049.
15. حاقه (69)، 32 ـ 30.
16. محمدباقر، مجلسى، بحارالانوار، ج 73، باب 124، ص 145.
17. انفال (8)، 2.
18. حدید (57)، 16.
19. احزاب (33)، 4.
20. عنكبوت (29)، 16.
21. شعراء (26)، 126.
22. هود (11)، 36.
23. نوح (71)، 27.
24. على بن ابراهیم قمى، تفسیر القمى، قم، مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر، 1404 ق‌، ج 1، ص 326 ـ 325.
25. براى نمونه، در آیه 207 سوره بقره كه در آن صفت «خوشنودى» به خداوند نسبت داده شده، خداوند مى‌فرماید: «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ‌...؛ و از میان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خوشنودى خدا مى‌فروشد» یا در آیه 81 سوره طه كه ویژگى «غضب» به خداوند نسبت داده شده، چنین آمده است: «كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَلا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی‌...؛ از خوراكى‌هاى پاكیزه‌اى كه روزى شما كردیم، بخورید، و ]لى[ در آن زیاده‌روى نكنید كه خشم من بر شما فرود آید».
26. یس (36)، 11.
27. نهج‌البلاغه، نامه 31.
28. یس (36)، 70.
29. ق (50)، 37.
30. حج (22)، 46.
31. نهج‌البلاغه (صبحى صالح)، خطبه 179.
32. حج (22)، 46.
33. اعلى (87)، 13.
34. انعام (6)، 122.
35. نمل (27)، 81 ـ 80.
36. قصص (28)، 76.
37. یس (36)، 11.
38. بحارالانوار، ج 52، ص 138.
39. زمر (39)، 3.
40. یونس (10)، 18.
41. بقره (2)، 255.
42. آل عمران (3)، 49.
43. انبیاء (21)، 27.
44. نساء (4)، 64.
45. توبه (9)، 113.
46. مریم (19)، 47.
47. توبه (9)، 114.
48. بحارالانوار، ج 47، باب 1، ص7، ح 23.
49. یوسف (12)، 106.
50. نحل (16)، 75.
51. اعراف (7)، 188.
52. فرقان (25)، 3.
53. زمر (39)، 3.
54. جاثیه (45)، 23.
55. بحارالانوار، ج 7، باب 54، ص 243، ح15.
56. حدید (57)، 27.
57. بحارالانوار، ج 52، باب 22، ص 138، ح43.
58. ممتحنه (60)، 8.
59. بحارالانوار، ج 74، باب 14، ص 192، ح12.
60. همان، باب 13، ص 186، ح3.
61. همان، ص 188، ح13.
62. فرقان (25)، 28 ـ 27.
63. نساء (14)، 140.
64. بحارالانوار، ج 2، باب 14، ص 94، ح30.
65. اعراف (17)، 145.
66. عبدعلى، حویزى، تفسیر نور الثقلین، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1422 ق، چ1، ج 2، ص 503.
67. اسراء (17)، 106.
68. نساء (4)، 160.
69. آل عمران (3)، 50.
70. بحارالانوار، ج 72، باب 94، روایت 30، ص 38.
71. همان، ح 31.
72. همان، ج 75، باب 56، ص 146، ح15.
73. نساء (4)، 77.
74. فجر (89)، 16 ـ 15.
75. قصص (28)، 76.
76. قصص (28)، 79.
77. توبه (9)، 55.
78. اسراء (17)، 20 ـ 18.
79. محمد(صلى الله علیه وآله) (47)، 17.
80. صف (61)، 5.
81. حدید (57)، 23.
82. بلد (90)، 4.
83. اسراء (17)، 83.
84. نساء (4)، 32.
85. طه (20)، 14.
86. بقره (2)، 82.
87. نحل (16)، 97.
88. اسراء (17)، 19.
89. نهج‌البلاغه (صبحى صالح)، خطبه 179.
90. رعد (13)، 28.
91. زمر (39)، 45.
92. نجم (53)، 29.
93. بحارالانوار، ج 58، باب 4، ص 39، ح 61.
94. عبدالواحد بن محمد، آمدى، غرر‌الحكم و درر‌الكلم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 2، ص 36.
95. نحل (16)، 36.
96. طه (20)، 14.
97. محمدباقر، مجلسى، حیاة القلوب، ج 1، ص 592 ـ 590؛ سید محمدحسین، طباطبایى، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، ج 14، ص 209 و 213.
98. اعراف (7)، 59.
99. آل عمران (3)، 51.
100. یس (36)، 61.
101. ذاریات (51)، 56.
102. بحارالانوار، ج 103، باب 1، ص 18، ح 81.
103. بقره (2)، 249.
104. آل عمران (3)، 120.
105. طه (20)، 67 و 68.
106. انعام (6)، 95.
107. شورى (42)، 28.
108. روم (30)، 41.
109. شورى (42)، 30.
110. فاطر (35)، 45.
111. همان، 24.
112. آل عمران (3)، 77.
113. یونس (10)، 107.
114. فرقان (25)، 2 ـ 3.
115. بحارالانوار، ج 69، باب 38، ص 406، ح114.
116. آل عمران (3)، 178.
117. انعام (6)، 44.
118. آل عمران (3)، 103.
119. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 448.
120. همان، ص 449.
121. بقره (2)، 256.
122. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 317.
123. همان، ص 138.
124. همان.
125. انعام (6)، 102.
126. هود (11)، 123.
127. بحارالانوار، ج 78، باب 22،ص 162، ح 1.
128. اصول كافى، ج 2، باب 218، ص 66، ح7.