پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش تربیتى ترس از خدا در رفتار انسان

پرسش سوم: پس از آن‌كه مفهوم ترس از خدا روشن شد، آیا مناسب‌تر نبود كه خداوند به جاى ترساندن بندگان از خویش و ذكر مكرر عذاب‌هاى جهنم، شیوه تربیتى دیگرى را بر مى‌گزید و از راه وعده پاداش و امیدوار ساختن بندگان به رحمت و بخشایش خود، مردم را به راه مستقیم، انجام تكالیف و ترك گناهان دعوت مى‌كرد؟
پاسخ: پاسخ اقناعى به این پرسش این است كه خداوند، خالق ما و آشناى به همه مصالح ما است و او خود نیك مى‌داند كه چه شیوه‌اى براى هدایت و تربیت ما مؤثرتر است. بر این اساس، ترساندن از عذاب و كیفر گناهان را به عنوان شیوه‌اى عمومى و مؤثر بر گزید و پیامبرانش را با عنوان نذیر و بیم‌دهنده به سوى مردم فرستاد:
إِنّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَنَذِیراً وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِیها نَذِیرٌ؛(111) ما تو را به‌حق مژده‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم، و هیچ امّتى نبود مگر آن‌كه در میانشان بیم‌دهنده‌اى [پیامبرى] گذشت.
گرچه دعوت پیامبران الاهى، هم شامل بشارت به رضوان و بهشت الاهى بود و هم بیم دادن از كیفر گناهان و عصیان خداوند، اما در هیچ
﴿ صفحه 155﴾
جاى قرآن خداوند نفرموده «إِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِیها بَشِیرٌ» و ذكر صفت «نذیر» در ذیل آیه بالا، به عنوان صفت عمومى براى همه پیامبران، حاكى از تأثیر همگانى و كارساز بیم دادن از عذاب الاهى است.
اما پاسخ روان‌شناختى به پرسش یاد شده این است كه: هم با تحقیقات و روش‌هاى علمى و هم با تجربه‌هاى عادى ما ثابت شده است كه عامل محرك انسان در بیشتر كارها ترس است و مى‌توان گفت در نود درصد موارد، ترس باعث تحریك و تلاش انسان مى‌شود و ده درصد رفتار ما از وعده پاداش یا جلب منفعت سرچشمه مى‌گیرد. آنچه باعث تلاش بیشتر دانش‌آموزان در تحصیلاتشان مى‌شود، ترس از شكست و مردود شدن است و آنان اگر از مردود شدن و تنبیه و سرزنش پدر و مادر و دیگران نمى‌ترسیدند، درس نمى‌خواندند. بسیار اندك‌اند دانش‌آموزانى كه تلاش آنان، ناشى از ترس نیست و عشق به علم باعث تلاش و كوشش آنان براى فراگیرى علم مى‌گردد. بر این اساس، پدر و مادر براى این كه فرزندشان را به درس خواندن تشویق كنند، او را از عواقب مردود گشتن و شكست در تحصیل علم مى‌ترسانند.
در امور معنوى نیز گرچه ما معتقدیم خداوند افزون بر جهنم، بهشت نیز دارد و رحمت خداوند گسترده‌تر و مقدّم بر غضب اوست [یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه] اما در بیشتر مردم، ترس از عقوبت الاهى باعث انجام وظایف و عبادات مى‌گردد و اگر ترس از عقوبت نبود، اندكى از مردم به امید ثواب و پاداش الاهى به انجام عبادات و تكالیف خود مى‌پرداختند. البته در برخى از رفتارها، تنها امید به پاداشْ محرك است؛ چون عقوبتى براى ترك آن‌ها در نظر گرفته نشده است. در این رفتار، امید به پاداش كه
﴿ صفحه 156﴾
مطلوب انسان است، تأثیر مستقیمى در انجام آن‌ها دارد و در این میان، ترس از محرومیت از آن پاداش نیز به صورت غیر مستقیم محرك انسان مى‌گردد.
روشن شد كه در زندگى فردى، اجتماعى، دنیوى و اخروى، محرك اصلى در بیشتر رفتارها و اعمال انسانْ ترس است. ترس از آن‌كه گرفتارى برایش رخ دهد، یا ترس از آن‌كه خوشى‌ها و نعمت‌هایش را از او بستاند یا ترس از آن‌كه حرمت، اعتبار و موقعیت خویش را از دست دهد. اما براى خداباوران و معتقدان به جهان آخرت، همچنین ترس از سختى‌هاى شب اول قبر و عذاب جهنمْ محرك بسیارى از رفتارها است. فراتر از آنچه گفتیم، كسانى كه در زمینه‌هاى معنوى به مدارج عالى معرفت دست یافته‌اند، بزرگ‌ترین و جان‌فزاترین ترس و نگرانى‌شان، ترس از آن است كه توجه و عنایت خدا از آنان گرفته شود و مورد بى‌اعتنایى پروردگار خویش قرار
گیرند. بى‌تردید محروم شدن از عنایت و توجه خداوند، عذاب بزرگى است و از این رو، خداوند در مقام نكوهش پیمان‌شكنان، محروم گشتن از آن را در شمار عذاب‌هاى سخت خود نام مى‌برد و مى‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَأَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ وَلا یُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَلا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَلا یُزَكِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ؛(112) كسانى كه پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‌فروشند، آنان را در آخرت بهره‌اى نیست، و خدا روز قیامت با آنان سخن
﴿ صفحه 157﴾
نمى‌گوید و به ایشان نمى‌نگرد و پاكشان نمى‌گرداند، و عذابى دردناك خواهند داشت.
چنان‌كه براى كودك تحمّل گرسنگى آسان‌تر از تحمل محروم گشتن از نوازش و مهر مادر است و ترس از قهر و بى‌اعتنایى مادر براى او سنگین است، و همچنان كه ترس از گسستن ارتباط با معشوق و محروم شدن از گفتوگو و هم‌نشینى با او براى عاشق بسیار سخت است، براى كسانى كه طعم ارتباط با خدا و گفتوگوى با او را چشیده‌اند، سخت‌ترین عذاب‌ها و حتى سخت‌تر از عذاب جهنم و محروم گشتن از بهشت خداوند، عذاب حرمان از توجه خداوند و عنایات و الطاف او است. از این رو، ترس از حرمان از توجهات و لقاى خداوند، بزرگ‌ترین محرك و عاملى است كه آنان را به انجام وظایف بندگى خدا وا‌مى‌دارد.

نسبت ترس از خدا با توحید افعالى

توجیه دیگرى كه مى‌توان براى اهمیت و ضرورت ترس از خدا ذكر كرد این است كه اگر انسان احساس كند داراى قدرت و توان مقابله با خطرات و سختى‌ها است، ترس از روبه‌رو شدن با خطر ندارد. از این نظر در مقایسه با افراد رشید و بالغ، كودكان بیشتر مى‌ترسند؛ چون آنان ضعیف و ناتوان‌اند و در برابر آزار و تعدى دیگران خود را بسیار آسیب‌پذیر مى‌دانند. ترس آنان از آن رو است كه وقتى خطرى متوجه آنان مى‌شود، توان دفع آن را ندارند. وقتى كسى آنان را اذیت مى‌كند، توان مقابله و مقاومت ندارند. اما افراد بالغ و به ویژه كسانى كه در مقایسه با هم‌سالان
﴿ صفحه 158﴾
خود قدرت و توان بیشترى دارند، ترس از روبه‌رو شدن با بسیارى از خطرات را ندارند؛ چون خود را برخوردار از توان كافى براى مقابله با خطرات و تعدى دیگران مى‌یابند. پس به هر اندازه در انسان احساس ضعف، ناتوانى و فقر وجود داشته باشد، ترسش نیز بیشتر است و كسى كه ضعیف‌تر باشد، ترسش فزون‌تر مى‌باشد. از سوى دیگر، كمال انسان در آن است كه به بندگى محض خداوند دست یابد و از مظاهر بندگى خدا این است كه انسان خود را مالك چیزى نداند، بلكه باور داشته باشد كه داراى ضعف، نقص و فقر ذاتى است و سر تا پا نیازمند خداوند قادر متعالى است. به طور طبیعى، كسى كه خود را حقیر و ضعیف محض مى‌یابد و هیچ قدرت و توانى در خود نمى‌یابد كه به وسیله آن خطرات را از خود دفع كند، سر تا پاى وجودش را ترس فرا مى‌گیرد و ترسش از خالق و مالك هستى كه داراى قدرت نامحدود و بى‌پایان است، فوق‌العاده خواهد بود.
بنابراین، كسانى كه ایمانشان كامل‌تر است و اعتقاد بیشترى به توحید دارند، ترسشان از خداوند نیز فزون‌تر است. آنان باور دارند كه از خود چیزى ندارند و هر خطرى آنان را تهدید كند، جز خدا كس دیگرى نمى‌تواند خطرها را از آنان دفع كند. نیز باور دارند كه جز خدا كس دیگرى نمى‌تواند خطرى متوجه آنان سازد:
وَإِنْ یَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاّ هُوَ وَإِنْ یُرِدْكَ بِخَیْر فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛(113) و اگر خدا به تو زیانى برساند، آن را
﴿ صفحه 159﴾
برطرف‌كننده‌اى جز او نیست، و اگر براى تو خیرى بخواهد، بخشش او را ردكننده‌اى نیست. آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد مى‌رساند و او آمرزنده مهربان است.
كسانى كه به مراتب بالاى توحید افعالى رسیده‌اند و باور دارند نفع و ضرر حقیقى از ناحیه خداوند انجام مى‌پذیرد و آنان حقیقتاً مالك چیزى نیستند و قدرت مقابله با هیچ خطرى را ندارند و تنها خداوند توان دفع خطر را از آنان دارد، باید از خداوند بترسند و مبهوت قدرت محض و بى‌پایان او گردند. خداوند در اشاره به این حقیقت ناب توحیدى مى‌فرماید:
الَّذِی لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَلَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَیْء فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً * وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلا یَمْلِكُونَ لأَِنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً وَلا یَمْلِكُونَ مَوْتاً وَلا حَیاةً وَلا نُشُوراً؛(114) همان كس كه فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن او است و فرزندى اختیار نكرده و براى او شریكى در فرمانروایى نبوده است و هر چیزى را آفریده و بدان‌گونه كه در خور آن‌ها بوده اندازه‌گیرى كرده است. پس به جاى او خدایانى براى خود گرفته‌اند كه چیزى را نمى‌آفرینند و خود خلق شده‌اند و براى خود نه زیانى را در اختیار دارند و نه سودى، نه مرگى، نه حیاتى و نه رستاخیزى را.
﴿ صفحه 160﴾
طبیعى است كسى كه به این درجه از معرفت توحیدى رسید، دیگر به خود نمى‌بالد و فخر نمى‌فروشد و چنان‌كه از خداوند مى‌ترسد، با توكل و تكیه بر قدرت نامحدود خداوند و حمایت و صیانت الاهى، از غیر خدا بیم و هراسى ندارد؛ چون آنان را چون خودْ حقیر و ضعیف و فاقد قدرت مى‌داند. از این رو، حضرت امام خمینى(رحمه الله)، آن بنده خالص و سالك الاهى كه به عالى‌ترین مراتب معنوى و توحیدى رسیده بود، وقتى در گیر و دار حوادث پس از 15 خرداد سال 1342 كه با خطرات و تهدیدهاى جدى رژیم ستم‌شاهى پهلوى روبه‌رو شد و حتى خطر مرگ و اعدام را پیش روى خود مى‌دید، فرمود: «به خدا قسم لحظه‌اى نترسیدم». آن آرامشْ احساس قدرت، شجاعت و شهامتِ برخاسته از قدرت ایمان و توكل ایشان به خداوند، و باور این حقیقت بود كه در برابر اراده و مشیت خداوند، همه اراده‌ها و قدرت‌ها ناتوان، كوچك و بى‌تأثیرند. او باور داشت كه اگر كسى در برابر قدرت خداوند فروتنى كند و تنها از او بترسد، نه فقط از غیر خدا نمى‌ترسد، بلكه خداوند ترس از او را در دل دشمنان مى‌افكند و هیبت و هیمنه او، خواب راحت را از چشمانشان مى‌رباید. امام صادق(علیه السلام)در این‌باره فرمودند:
وَمَنْ خَافَ اللهَ أَخَافَ اللهُ مِنْهُ كُلَّ شَىْء وَمَنْ لَمْ یَخَفِ اللهَ أَخافَهُ اللهُ مِنْ كُلِّ شَىْء؛(115) كسى كه از خداوند بترسد، خداوند هركسى و هر چیزى را از او مى‌ترساند و كسى كه از خداوند نترسد، خداوند او را از هركس و هر چیزى مى‌ترساند.
﴿ صفحه 161﴾

فرجام فساد و تباهى در زمین

در پایان بندى از توصیه‌هاى خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) كه در آغاز سخنمان طرح كردیم و در راستاى آن به مسأله ترس از خداوند پرداختیم، خداوند از حضرت موسى(علیه السلام) مى‌خواهد به بنى‌اسرائیل بفرماید:
لاَ یَتََمادَوْنَ فِی غَیٍّ مَا هُمْ فِیهِ فَإِنَّ أَخْذِی أَلِیمٌ شَدِیدٌ؛ اگر به گمراهى گرفتار شدند، از آن بازایستند كه همانا عقوبت من سخت و دردناك است.
خداوند كسانى كه خود را به طغیان و سركشى مى‌آلایند و در زمین فساد و تباهى مى‌گسترانند، به عقوبت و عذاب خویش گرفتار مى‌سازد. عذاب‌هاى الاهى، گونه‌هاى عذاب‌هاى فردى، اجتماعى، دنیوى، معنوى و اخروى را در بر مى‌گیرد. از جمله این عذاب‌ها، درك نكردن لذت مناجات با خدا و نچشیدن طعم شیرین گفت‌وگوى با محبوب و احساس كسالت و خستگى به هنگام عبادت است. اما سخت‌ترین عذاب‌هاى الاهى در این دنیا، گرفتار شدن به قانون استدراج است كه یكى از سنت‌هاى الاهى به شمار مى‌آید. كسانى محكوم این سنت الاهى مى‌شوند كه اندرزها و نصیحت‌هاى اولیاى حق و مبلغان دین الاهى در آنان تأثیر نمى‌گذارد و چنان در فساد و تباهى غوطهور مى‌گردند و از امكانات و نعمت‌هایى كه خداوند در اختیارشان نهاده براى ارضاى هواهاى نفسانى و رسیدن به خواسته‌هاى پلید شیطانى خویش بهره مى‌گیرند، كه نور هدایت و بازگشت به حق در دلشان بى‌فروغ مى‌شود. براى این كه مسیر انحطاط و هلاكت این گروه هموارتر گردد، خداوند روز به روز بر نعمت‌ها و امكانات مادى آنان مى‌افزاید تا آنجا كه آنان تصور مى‌كنند وفور آن نعمت‌ها، نشانه نیك‌فرجامى آنان و درستىِ راهى است كه
﴿ صفحه 162﴾
برگزیده‌اند. پس نه فقط از انجام فساد و گناه پشیمان نمى‌شوند، بلكه آن را عامل رفاه، آسایش و فزونى نعمت‌ها مى‌دانند و با این احساس كه عقوبت و عذابى در كار نیست، با خیالى آسوده به انجام گناهان بیشتر دست مى‌یازند. اما در هنگامه‌اى كه آنان در غفلت محض به سر مى‌برند و نمى‌دانند گرفتار مكر الاهى شده‌اند، عذاب كوبنده الاهى آنان را غافلگیر مى‌سازد و در هم مى‌كوبد و آن‌گاه آنان مى‌بینند كه راهى براى توبه و جبران كردار زشتشان وجود ندارد. خداوند درباره عذاب استدراج مى‌فرماید:
وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لأَِنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛(116) و البته نباید كسانى كه كافر شده‌اند تصور كنند كه به ایشان مهلت مى‌دهیم براى آنان نیكو به نفعشان است؛ ما فقط به ایشان مهلت مى‌دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آن‌گاه] عذابى خفّت‌آور خواهند داشت.
در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:
فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَیْء حَتّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ؛(117) پس چون آنچه بدان پند داده شده بودند، فراموش كردند، درهاى همه چیز را بر آنان گشودیم، تا چون بدانچه داده شدند شادمان گشتند، ناگهان بگرفتیمشان، پس همان دم [از نجات و رحمت] نومید شدند.
﴿ صفحه 163﴾