پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مفهوم ترس

در آغاز این بند از حدیث قدسى، خداوند متعالى به حضرت موسى(علیه السلام) فرمان مى‌دهد كه با دلى آكنده از ترسْ خدا را بخواند. چنان‌كه ملاحظه مى‌شود، در این بند، سه واژه «خوف»، «اشفاق» و «وجل» كه تقریباً هر سه مترادف و به معناى ترس هستند ذكر شده، چه این كه در فارسى نیز واژگان «بیم»، «ترس» و «هراس» تقریباً مترادف و به یك معنا هستند و ذكر آن سه واژه هم‌معنا، براى تأكید است و تفاوت چندانى بین آن‌ها دیده نمى‌شود. با توجه به این كه در این حدیث قدسى و بسیارى از آیات و روایات دیگر، مسأله ترس از خدا مطرح گردیده، لازم است درباره مفهوم و ضرورت ترس از خدا بحث شود. اما پیش از آن، به مفهوم ترس اشاره مى‌كنیم.
«ترس» حالتى انفعالى و واكنشى روانى است كه انسان در برابر تهدید، خطر یا ضرر از خود بروز مى‌دهد. ترس از آن نظر كه به صورت واكنش طبیعى و غیر ارادى در انسان ظاهر مى‌شود، رفتارى غیر اختیارى و غیر ارادى است و مورد ارزش‌یابى اخلاقى قرار نمى‌گیرد و به خودى خود، به صفت «خوب» یا «بد» متصف نمى‌شود و مدح و ذمى ندارد. از این نظر در شمار حالت‌هاى انعكاسى و به اصطلاح روان‌شناسان «حالت‌هاى رفلكسى» نظیر حالت غم، حزن و شادى قرار مى‌گیرد. پس چنان كه وقتى سوزن به پاى كسى فرو مى‌رود و او بى‌اختیار واكنش نشان مى‌دهد و پایش را كنار مى‌كشد، كسى كه با خطرى مواجه مى‌شود، به صورت طبیعى و غیر ارادى واكنش نشان مى‌دهد و مى‌ترسد و رنگ رخساره‌اش دگرگون مى‌شود. این حالت و واكنش طبیعى براى هر كس و حتى افراد
﴿ صفحه 147﴾
شجاع نیز رخ مى‌دهد. چنان كه قرآن درباره حضرت موسى(علیه السلام) نقل مى‌كند كه وقتى بر اثر سحر ساحران چنین مى‌نمود كه چوب‌دستى‌ها و ریسمان‌هایى كه آنان بر زمین افكنده بودند مى‌خزند، آن حضرت ترسید:
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسى * قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَْعْلى؛(105) و موسى در خود بیمى احساس كرد، گفتیم: مترس كه تو خود برترى.
البته مقدمات ایجاد ترس و رفتارى كه انسان براى تضعیف، تقویت، كاهش یا استمرار حالت ترس در خود انجام مى‌دهد، مى‌تواند اختیارى باشد و ارزش‌یابى اخلاقى شود و صفت خوب یا بد به خود گیرد. گاهى انسان افكارى را به ذهن خود راه مى‌دهد یا رفتارى انجام مى‌دهد كه باعث تقویت و تشدید حالت ترس در انسان مى‌گردد. براى مثال، افراد ترسو و ضعیف‌النفس، به ویژه وقتى شب به تنهایى در جایى به سر مى‌برند، با تخیلات خویش حالت ترس را در خود تقویت مى‌كنند و در نتیجه، ترس آن‌ها به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت‌هاى جدى روحى به آنان تبدیل مى‌گردد. در مقابل، گاهى با رفتارها و تمرین‌هاى خاصى، حالت ترس را در خود مى‌كاهند یا به كلى زمینه ایجاد آن را از بین مى‌برند. این مقدمات كه رفتار اختیارى انسان هستند، اخلاقاً خوب یا بد به شمار مى‌آید و اگر گاهى حالت ترس نیز ارزش‌گذارى اخلاقى مى‌شود و مطلوب و خوب یا بد معرفى مى‌گردد، این ارزش‌گذارى به اعتبار همان مقدمات اختیارى است، نه به اعتبار حالت ترس فى حد نفسه.
﴿ صفحه 148﴾
پس از آن‌كه روشن شد ترس از انفعالات نفسانى و واكنش طبیعى و غیر ارادى به خطر و هر چیزى است كه زیانى را متوجه انسان مى‌سازد، روشن مى‌گردد كه «ترس» با «ترسو بودن» متفاوت است؛ چون ترسو بودن، صفت و ملكه‌اى است كه شخص در خود پدید مى‌آورد و منشأآن راحت‌طلبى و عافیت‌خواهى است و از این نظر اخلاقاً ناپسند است. شخص ترسو چون جرأت تحمل سختى‌ها و روبه‌رو شدن با خطر را ندارد، از انجام كارهاى مهم و وظایف اجتماعى خویش ـ كه با مشكلات و سختى‌ها عجین هستند ـ خوددارى مى‌كند. حتى ممكن است شخص ترسو براى گریز از خطر اندك، به انجام كارى كه منفعت فراوانى براى او دارد اقدام نورزد.
در عربى بر شخص ترسو «جبان» كه از «جُبن» اشتقاق یافته اطلاق مى‌شود و در مقابل آن، واژه «شجاع» است كه صفتى است پسندیده. با توجه به این كه در عربى واژه «جبن» و «خوف» معناى یكسانى ندارند، معناى «خائف» با معناى «جبان» متفاوت است و از این نظر، بر شخص ترسو واژه جبان كه ملكه‌اى است ناپسند اطلاق مى‌گردد، اما به كسى كه حالت ترس به او دست مى‌دهد، واژه خائف گفته مى‌شود. بر این اساس، در عربى خلط و اشتباهى بین معناى جبان و خائف پدید نمى‌آید. اما در فارسى واژه «ترسو» با واژه «ترسنده» گرچه از نظر معنا متفاوت‌اند و اوّلى بر كسى اطلاق مى‌شود كه داراى ملكه و صفت ناپسند اخلاقى ترسو بودن است، و دومى به كسى گفته مى‌شود كه حالت انفعالى ترس را به صورت طبیعى و غیر ارادى از خود بروز مى‌دهد و ارزش‌گذارى اخلاقى ندارد؛ اما از آن رو كه در منشأ اشتقاق كه «ترس» است با یكدیگر مشترك‌اند، بین آن دو خلط و اشتباه صورت مى‌پذیرد.
﴿ صفحه 149﴾
پس از این مقدمه، درباره ترسى كه انسان در ایجاد آن نقش دارد و با مقدمات و تمهیداتى كه از سوى او انجام مى‌پذیرد تضعیف یا تقویت مى‌گردد، سه پرسش مطرح مى‌شود كه باید بدان‌ها پاسخ دهیم.

چرایى طرح ضرورت ترس از خدا در آموزه‌هاى دینى

پرسش اول: با توجه به این كه ترس براى انسان خوشایند نیست و روان‌شناسان به نكوهش ترس پرداخته‌اند و آن را باعث بر هم خوردن آرامش و آسایش انسان دانسته‌اند، چرا در قرآن و روایات فراوان، از خشیت، خوف و ترس از خدا سخن رفته است؟ آیا اصولا ترسیدن پسندیده است تا ترس از خداوند و عذاب او مطلوب و پسندیده پنداشته شود؟
پاسخ: گفته شد كه ترس، به‌خودى خود و به عنوان حالت طبیعى و انفعالى نفسانى، نه خوب است نه بد و اخلاقاً ارزش‌گذارى نمى‌شود.
اما مطلوب و پسندیده بودن مقدمات، زمینه‌هاى اختیارى ترس، تضعیف، تقویت یا تداوم آن، در گرو هدف و نتیجه‌اى است كه بر آن‌ها مترتب مى‌شود و باید دید كه متعلق آن ترس چیست. صرف‌نظر از جنبه‌هاى معنوى، گاهى ترسْ مطلوب است و انسان باید از خطرهایى كه سلامت و زندگى او را تهدید مى‌كند بپرهیزد و در موارد لازم، حزم و احتیاط داشته باشد. به هیچوجه تهور و بى‌پروا به استقبال هر خطرى رفتن پسندیده نیست و كسانى كه اهل ماجراجویى هستند و بى محابا خود را به آب و آتش مى‌زنند و به ورطه‌هاى خطر وارد مى‌شوند، از سلامت روانى و عقل كافى برخوردار نیستند. پس در مواردى كه نتیجه و هدف شایسته‌اى براى ترس وجود دارد، تقویت و ایجاد
﴿ صفحه 150﴾
آن مطلوب است و بى‌تردید ترس از خدا به دلیل ثمرات و نتایج فراوان دنیوى و اخروى كه در پى دارد، نه تنها مطلوب، كه لازم و ضرورى است.

مفهوم ترس از خدا

پرسش دوم: اساساً مفهوم و معناى ترس از خدا چیست؟ انسان از موجودات خطرناك و وحشت‌آفرین مى‌ترسد، اما با توجه به این كه خداوند مظهر مهر، محبت و رحمت بى‌نهایت است، ترس از او به چه معنا است؟
پاسخ: متعلق و منشأ ترس، خطرى است كه متوجه انسان مى‌شود، یا منفعتى است كه از وى سلب مى‌گردد، یا محرومیت وى از چیزى است كه دوست مى‌دارد و در درجه اول، ترس به این امور نسبت داده مى‌شود. اما به دلیل علاقه سببیت و مسببیت، گاهى كس یا چیزى كه سبب پیدایش خطر یا سلب منفعت یا محرومیت است نیز متعلق ترس قرار مى‌گیرد. براى مثال، كسى كه از گرگ مى‌ترسد، ترس او در واقع از دریده شدن و آسیب دیدن بدنش است و چون چنین زیانى به وسیله گرگ متوجه او مى‌گردد، از آن مى‌ترسد یا كسى كه از تاریكى مى‌ترسد، ترس او در واقع از خطرى است كه ممكن است در تاریكى متوجه او گردد. با توجه به این كه گاهى ترس به سبب و عامل خطر، ضرر و سلب منفعت نسبت داده مى‌شود، در اسلام نیز چون آموزه‌هاى اسلامى بر اساس توحید پى‌ریزى شده، روش همه انبیا و از جمله پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و نیز قرآن توجه دادن انسان به علت‌العلل و مسبب‌الاسباب است. بر اساس آن آموزه‌ها، گرچه انسان از گرگ مى‌ترسد كه خطرى متوجه او سازد، اما چون گرگ آفریده خدا
﴿ صفحه 151﴾
است و اختیار و تدبیر آن را خداوند به عهده دارد، انسان باید از خداوند كه آفریننده گرگ و مسبب‌الاسباب است بترسد. همچنین روشن است كه با نزول باران و جریان آن بر روى زمین، دانه گیاه در درون خاك جوانه مى‌زند و رشد مى‌كند. اما چون
فعل و انفعالات درون خاك و دانه و نزول باران و تهیه مواد لازم براى احیا و جوانه زدن دانه و رشد آن همه با اذن و تدبیر خداوند انجام پذیرفته است و عوامل دیگر واسطه‌اى بیش نیستند، قرآن كریم احیا و شكافتن دانه را به خداوند نسبت مى‌دهد و مى‌فرماید:
إِنَّ اللهَ فالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوى؛(106) خداوند شكافنده دانه و هسته است.
همچنین بخار آب پس از آن‌كه از زمین متصاعد شد، پس از سرد شدن، در دماى خاصى تبدیل به باران مى‌گردد و از راه ابر بر زمین مى‌بارد. اما سبب و عامل اصلى نزول باران ابر نیست، بلكه خداوند است. چون خداوند خورشید را آفرید تا بر دریاها و آب‌ها بتابد و بر اساس قانونى كه او در طبیعت گذاشته، وقتى دماى آب به درجه مشخصى رسید، آب به بخار تبدیل مى‌شود و به سوى آسمان متصاعد مى‌گردد. آن‌گاه بر اساس قانون الاهى، بخار آب در آسمان در دماى مشخص سرد و پس از تشكیل ابر و به وسیله جاذبه زمین، به سوى زمین كشانده مى‌شود. بنابراین، همه فعل و انفعالات: تبخیر آب و
تبدیل بخار به آب در آسمان و بارش باران یا برف، همه با تدبیر و اراده خداوند انجام مى‌پذیرد. از این روى قرآن نزول برف و باران از آسمان را به خداوند نسبت مى‌دهد و مى‌فرماید:
﴿ صفحه 152﴾
وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ؛(107) و او است كسى كه باران را پس از آن‌كه ]مردم[ نومید شدند فرود مى‌آورد و رحمت خویش را مى‌گسترد و همو سرپرست ستوده است.
روشن شد كه شیوه تربیتى قرآن، توجه دادن ما به مسبب‌الاسباب است و گرچه ما از آن‌كه ضررى متوجهمان شود مى‌ترسیم و نیز نگران از دست دادن منافع خود هستیم. یا از حوادث و بلایاى طبیعى مثل سیل مى‌ترسیم، اما در هر حال باید از خداوند بترسیم؛ چون زنجیره عوامل و اسبابى كه باعث آن حوادث و خسارت‌ها مى‌شود، در اختیار خداوند است و او مسبب‌الاسباب شمرده مى‌شود.
اما در حوزه رفتار اختیارى و اعمالى كه ارزش‌گذارى اخلاقى مى‌شوند، ترس ما از خداوند، در واقع ترس از رفتار زشت و ناپسند خودمان است كه بر اثر قوانین تشریعى الاهى عذاب و كیفر خداوندگارى بر آن‌ها مترتب مى‌گردد و در این‌باره باید از خدا بترسیم؛ چون او است كه مى‌تواند ما را ببخشد و كیفر و عذاب را از ما بردارد و یا ما را به عذاب خویش مبتلا سازد:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛(108) به سبب آنچه دست‌هاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دریا نمودار شده است، تا [خداوند جزاى] برخى از آنچه كرده‌اند به آن‌ها بچشاند، باشد كه بازگردند.
﴿ صفحه 153﴾
خداوند در آیه دیگر نیز مى‌فرماید:
وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَة فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُوا عَنْ كَثِیر؛(109) و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شما است، و [خدا] از بسیارى درمى‌گذرد.
پس از آن‌كه روشن شد ترس ما از خدا، به معناى ترس از اعمال خود ما است كه به سلب نعمت الاهى و یا گرفتار شدن به عذاب الاهى مى‌انجامد، باید توجه داشت كه عذاب گناهكاران از سوى خدا، با صفت رحمانیت خداوند منافات ندارد و خداوند در عین آن‌كه ارحم‌الراحمین است، عدالت و حكمتش ایجاب مى‌كند بدكاران و كسانى را كه به دیگران ستم كرده‌اند، در این دنیا و یا در آخرت مجازات كند و اگر نیك بنگریم، عذاب و كیفر الاهى نیز خود مظهر رحمت خداوند است. بخشى از اعمال زشت بندگان در دنیا كیفر داده مى‌شود و بخشى بخشیده مى‌شود و بخشى از آن‌ها كه در دنیا تدارك نگردیده و عفو نشده است، در آخرت كیفر داده مى‌شود و اگر بنا بود خداوند در همین دنیا به عقوبت و كیفر همه گناهان بپردازد، كسى بر روى زمین باقى نمى‌ماند:
وَلَوْ یُؤاخِذُ اللهُ النّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّة وَلكِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَل مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصِیراً؛(110) و اگر خدا مردم را به [سزاى] آنچه انجام داده‌اند مؤاخذه مى‌كرد، هیچ جنبنده‌اى را بر پشت زمین باقى نمى‌گذاشت، ولى تا مدتى معیّن مهلتشان مى‌دهد و
﴿ صفحه 154﴾
چون اجلشان فرا‌رسد، خدا به [احوال ]بندگانش بینا است.