پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلسه هشتم: مفهوم و ضرورت ترس از خدا

یَا مُوسَى كُنْ إِذَا دَعَوْتَنِی خَائِفاً مُشْفِقاً وَجِلا. عَفِّرْ وَجْهَكَ لِی فِی التُّرَابِ، وَاسْجُدْ لِی بِمَكَارِمِ بَدَنِكَ، وَاقْنُتْ بَیْنَ یَدَیَّ فِی الْقِیَامِ، وَنَاجِنِی حِینَ تُنَاجِینِی بِخَشْیَة مِنْ قَلْب وَجِل. وَاحْیَ بِتَوْرَاتِی أَیَّامَ الْحَیَاةِ، وَعَلِّمِ الْجُهَّالَ مَحَامِدِی وَذَكِّرْهُمْ آلاَئِی وَنِعْمَتِی وَقُلْ لَهُمْ لاَ یَتََمادَوْنَ فِی غَیٍّ مَا هُمْ فِیهِ فَإِنَّ أَخْذِی أَلِیمٌ شَدِیدٌ؛ اى موسى! با ترس، بیم و هراس مرا بخوان. در پیشگاه من صورتت را در خاك بمال و با شریف‌ترین اندامت در برابرم سجده كن. با قلبى ترسان و هراسان با من مناجات كن و سراسر زندگى‌ات را با [خواندن و انس با] تورات زنده دار. خوبى‌ها و صفات ستوده مرا به بى‌خبران و جاهلان بیاموز و نعمت‌هاى مرا به یادشان آور. به آنان بگو كه اگر به گمراهى گرفتار شدند، از آن باز ایستند كه همانا عقوبت من سخت و دردناك است.
﴿ صفحه 146﴾

مفهوم ترس

در آغاز این بند از حدیث قدسى، خداوند متعالى به حضرت موسى(علیه السلام) فرمان مى‌دهد كه با دلى آكنده از ترسْ خدا را بخواند. چنان‌كه ملاحظه مى‌شود، در این بند، سه واژه «خوف»، «اشفاق» و «وجل» كه تقریباً هر سه مترادف و به معناى ترس هستند ذكر شده، چه این كه در فارسى نیز واژگان «بیم»، «ترس» و «هراس» تقریباً مترادف و به یك معنا هستند و ذكر آن سه واژه هم‌معنا، براى تأكید است و تفاوت چندانى بین آن‌ها دیده نمى‌شود. با توجه به این كه در این حدیث قدسى و بسیارى از آیات و روایات دیگر، مسأله ترس از خدا مطرح گردیده، لازم است درباره مفهوم و ضرورت ترس از خدا بحث شود. اما پیش از آن، به مفهوم ترس اشاره مى‌كنیم.
«ترس» حالتى انفعالى و واكنشى روانى است كه انسان در برابر تهدید، خطر یا ضرر از خود بروز مى‌دهد. ترس از آن نظر كه به صورت واكنش طبیعى و غیر ارادى در انسان ظاهر مى‌شود، رفتارى غیر اختیارى و غیر ارادى است و مورد ارزش‌یابى اخلاقى قرار نمى‌گیرد و به خودى خود، به صفت «خوب» یا «بد» متصف نمى‌شود و مدح و ذمى ندارد. از این نظر در شمار حالت‌هاى انعكاسى و به اصطلاح روان‌شناسان «حالت‌هاى رفلكسى» نظیر حالت غم، حزن و شادى قرار مى‌گیرد. پس چنان كه وقتى سوزن به پاى كسى فرو مى‌رود و او بى‌اختیار واكنش نشان مى‌دهد و پایش را كنار مى‌كشد، كسى كه با خطرى مواجه مى‌شود، به صورت طبیعى و غیر ارادى واكنش نشان مى‌دهد و مى‌ترسد و رنگ رخساره‌اش دگرگون مى‌شود. این حالت و واكنش طبیعى براى هر كس و حتى افراد
﴿ صفحه 147﴾
شجاع نیز رخ مى‌دهد. چنان كه قرآن درباره حضرت موسى(علیه السلام) نقل مى‌كند كه وقتى بر اثر سحر ساحران چنین مى‌نمود كه چوب‌دستى‌ها و ریسمان‌هایى كه آنان بر زمین افكنده بودند مى‌خزند، آن حضرت ترسید:
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسى * قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَْعْلى؛(105) و موسى در خود بیمى احساس كرد، گفتیم: مترس كه تو خود برترى.
البته مقدمات ایجاد ترس و رفتارى كه انسان براى تضعیف، تقویت، كاهش یا استمرار حالت ترس در خود انجام مى‌دهد، مى‌تواند اختیارى باشد و ارزش‌یابى اخلاقى شود و صفت خوب یا بد به خود گیرد. گاهى انسان افكارى را به ذهن خود راه مى‌دهد یا رفتارى انجام مى‌دهد كه باعث تقویت و تشدید حالت ترس در انسان مى‌گردد. براى مثال، افراد ترسو و ضعیف‌النفس، به ویژه وقتى شب به تنهایى در جایى به سر مى‌برند، با تخیلات خویش حالت ترس را در خود تقویت مى‌كنند و در نتیجه، ترس آن‌ها به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت‌هاى جدى روحى به آنان تبدیل مى‌گردد. در مقابل، گاهى با رفتارها و تمرین‌هاى خاصى، حالت ترس را در خود مى‌كاهند یا به كلى زمینه ایجاد آن را از بین مى‌برند. این مقدمات كه رفتار اختیارى انسان هستند، اخلاقاً خوب یا بد به شمار مى‌آید و اگر گاهى حالت ترس نیز ارزش‌گذارى اخلاقى مى‌شود و مطلوب و خوب یا بد معرفى مى‌گردد، این ارزش‌گذارى به اعتبار همان مقدمات اختیارى است، نه به اعتبار حالت ترس فى حد نفسه.
﴿ صفحه 148﴾
پس از آن‌كه روشن شد ترس از انفعالات نفسانى و واكنش طبیعى و غیر ارادى به خطر و هر چیزى است كه زیانى را متوجه انسان مى‌سازد، روشن مى‌گردد كه «ترس» با «ترسو بودن» متفاوت است؛ چون ترسو بودن، صفت و ملكه‌اى است كه شخص در خود پدید مى‌آورد و منشأآن راحت‌طلبى و عافیت‌خواهى است و از این نظر اخلاقاً ناپسند است. شخص ترسو چون جرأت تحمل سختى‌ها و روبه‌رو شدن با خطر را ندارد، از انجام كارهاى مهم و وظایف اجتماعى خویش ـ كه با مشكلات و سختى‌ها عجین هستند ـ خوددارى مى‌كند. حتى ممكن است شخص ترسو براى گریز از خطر اندك، به انجام كارى كه منفعت فراوانى براى او دارد اقدام نورزد.
در عربى بر شخص ترسو «جبان» كه از «جُبن» اشتقاق یافته اطلاق مى‌شود و در مقابل آن، واژه «شجاع» است كه صفتى است پسندیده. با توجه به این كه در عربى واژه «جبن» و «خوف» معناى یكسانى ندارند، معناى «خائف» با معناى «جبان» متفاوت است و از این نظر، بر شخص ترسو واژه جبان كه ملكه‌اى است ناپسند اطلاق مى‌گردد، اما به كسى كه حالت ترس به او دست مى‌دهد، واژه خائف گفته مى‌شود. بر این اساس، در عربى خلط و اشتباهى بین معناى جبان و خائف پدید نمى‌آید. اما در فارسى واژه «ترسو» با واژه «ترسنده» گرچه از نظر معنا متفاوت‌اند و اوّلى بر كسى اطلاق مى‌شود كه داراى ملكه و صفت ناپسند اخلاقى ترسو بودن است، و دومى به كسى گفته مى‌شود كه حالت انفعالى ترس را به صورت طبیعى و غیر ارادى از خود بروز مى‌دهد و ارزش‌گذارى اخلاقى ندارد؛ اما از آن رو كه در منشأ اشتقاق كه «ترس» است با یكدیگر مشترك‌اند، بین آن دو خلط و اشتباه صورت مى‌پذیرد.
﴿ صفحه 149﴾
پس از این مقدمه، درباره ترسى كه انسان در ایجاد آن نقش دارد و با مقدمات و تمهیداتى كه از سوى او انجام مى‌پذیرد تضعیف یا تقویت مى‌گردد، سه پرسش مطرح مى‌شود كه باید بدان‌ها پاسخ دهیم.

چرایى طرح ضرورت ترس از خدا در آموزه‌هاى دینى

پرسش اول: با توجه به این كه ترس براى انسان خوشایند نیست و روان‌شناسان به نكوهش ترس پرداخته‌اند و آن را باعث بر هم خوردن آرامش و آسایش انسان دانسته‌اند، چرا در قرآن و روایات فراوان، از خشیت، خوف و ترس از خدا سخن رفته است؟ آیا اصولا ترسیدن پسندیده است تا ترس از خداوند و عذاب او مطلوب و پسندیده پنداشته شود؟
پاسخ: گفته شد كه ترس، به‌خودى خود و به عنوان حالت طبیعى و انفعالى نفسانى، نه خوب است نه بد و اخلاقاً ارزش‌گذارى نمى‌شود.
اما مطلوب و پسندیده بودن مقدمات، زمینه‌هاى اختیارى ترس، تضعیف، تقویت یا تداوم آن، در گرو هدف و نتیجه‌اى است كه بر آن‌ها مترتب مى‌شود و باید دید كه متعلق آن ترس چیست. صرف‌نظر از جنبه‌هاى معنوى، گاهى ترسْ مطلوب است و انسان باید از خطرهایى كه سلامت و زندگى او را تهدید مى‌كند بپرهیزد و در موارد لازم، حزم و احتیاط داشته باشد. به هیچوجه تهور و بى‌پروا به استقبال هر خطرى رفتن پسندیده نیست و كسانى كه اهل ماجراجویى هستند و بى محابا خود را به آب و آتش مى‌زنند و به ورطه‌هاى خطر وارد مى‌شوند، از سلامت روانى و عقل كافى برخوردار نیستند. پس در مواردى كه نتیجه و هدف شایسته‌اى براى ترس وجود دارد، تقویت و ایجاد
﴿ صفحه 150﴾
آن مطلوب است و بى‌تردید ترس از خدا به دلیل ثمرات و نتایج فراوان دنیوى و اخروى كه در پى دارد، نه تنها مطلوب، كه لازم و ضرورى است.