پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

بندگى خدا و خداباورى، رمز موفقیت امام خمینى(رحمه الله)

چنان‌كه گفته شد، عبادت خدا منحصر در نماز و روزه نیست و هر كارى كه براى خداوند انجام پذیرد عبادت است. حتى اگر انسان قدم كوچكى براى خدا بردارد، خداوند آن عمل مخلصانه را عبادت به شمار مى‌آورد. در بین بندگان خدا، هستند كسانى كه لحظه لحظه عمر آنان براى خداوند سپرى مى‌گردد و در همه كارهاى خویش به دنبال انجام وظیفه و كسب رضایت خداوند هستند. از شمار این افراد امام خمینى(رحمه الله) است كه سراسر عمر او صرف انجام وظیفه الاهى و احیاى دین گردید و در این راه با قدرت و صلابت مثال‌زدنى، تمام خطرات و مشكلات را پشت سر نهاد و با اتكال بر خداوند و با حمایت مردم توانست مستكبران عالم را شكست دهد و نهضت و انقلاب الاهى و اسلامى را پیروز گرداند.
براى این كه وظیفه‌شناسى، ایمان مستحكم، صلابت و استوارى، نترسیدن از دشمنان و اطمینان و اتكال امام به خداوند را بشناسیم، براى نمونه لازم است بر آنچه در طلیعه نهضت و انقلاب اسلامى، یعنى سال 1342 روى داد، تأمل كنیم. در هنگامه‌اى كه حكومت فاسد پهلوى در پناه قدرت‌هاى استكبارى و با پشتیبانى بى‌دریغ دولت‌هاى قدرتمند
﴿ صفحه 141﴾
خارجى از همه امكانات و تجهیزات برخوردار بود و با قدرت متمركز و خفقانى كه در مملكت ایجاد كرده بود، كمتر كسى جرأت مخالفت با سیاست‌هاى ظالمانه و فاسد آن رژیم را داشت. اما در چنین شرایط بحرانى و خفقان‌آورى، یك روحانى در قم با دست خالى و بدون نیرو و امكانات، قدم در راه مبارزه با رژیم ستم‌شاهى مى‌گذارد و در سخنرانى آتشین خود در سال 1342 فریاد مى‌زند كه اسلام در خطر است و من براى اسلامْ احساس خطر مى‌كنم و باید حكومت ضد دینى شاه سرنگون گردد. در آن روز بعضى از علما و بزرگان قم، ناباورانه به سخنان امام مى‌نگریستند و به ایشان مى‌گفتند كه جنگ شما با رژیمِ تا بُن دندان مسلّح پهلوى، جنگ مشت و درفش است. شما با كدام پول، نیرو، امكانات و اسلحه‌اى مى‌خواهى به مصاف حكومتى بروى كه از ارتش مجهز، نیرومند و كار آزموده‌اى برخوردار و از حمایت بى‌دریغ دولت‌هاى قدرتمند خارجى بهره‌مند است؟ پاسخ امام این بود كه من احساس تكلیف مى‌كنم و براى انجام تكلیف و وظیفه‌اى كه خداوند بر عهده‌ام نهاده با این رژیم مبارزه مى‌كنم و همه سختى‌ها و خطرات را به جان مى‌خرم. براى امام، مهم عمل به تكلیف و وظیفه الاهى براى مبارزه با بدعت‌ها و مفاسدى بود كه كیان دین و مملكت را تهدید مى‌كرد و نداشتن امكانات و نیرو و در مقابل، برخوردارى رژیم پهلوى از امكانات، تجهیزات و نیروهاى فراوان خللى در تصمیم و اراده امام ایجاد نمى‌كرد؛ چون ایشان به حمایت و قدرت بى‌پایان الاهى امیدوار بود و این سخن خداوند را باور داشت كه:
﴿ صفحه 142﴾
كَمْ مِنْ فِئَة قَلِیلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصّابِرِینَ؛(103) بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسیار به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شكیبایان است.
چیزى نگذشت كه طلبه‌هاى جوان و دیگر جوانانى كه تعلقات دنیایى آنان را به خود مشغول نكرده بود و به دنیا آلوده نشده بودند، اطراف امام جمع شدند، اما بسیارى از سالمندان تا نزدیك پیروزى انقلاب، نه فقط امام را همراهى نكردند، بلكه ایشان را سرزنش مى‌كردند كه چرا به مبارزه بى‌حاصل در برابر آمریكا و رژیمى برخوردار از ارتشى مجهز مى‌پردازى. اما امام مى‌دانست كه پیروزى تنها در سایه پول، امكانات و قدرت ظاهرى به دست نمى‌آید، بلكه پیروزى واقعى، در شكیبایى، تقوا و تكیه بر قدرت بى‌پایان الاهى است:
وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ؛(104) اگر شكیبایى كنید و تقوا داشته باشید، نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمى‌رساند. به یقین خداوند به آنچه مى‌كنند احاطه دارد.
سرانجام با استقامت و تلاش مخلصانه امام و یارانش و بر خلاف انتظار جهانیان، پس از پانزده سال، وعده الاهى محقق گردید و انقلاب شكوهمند اسلامى به پیروزى رسید و عالم را دگرگون ساخت و پس از گذشت بیش از ربع قرن از انقلاب، نه فقط از عظمت و شكوه و انقلاب
﴿ صفحه 143﴾
كاسته نشده، بلكه بر عظمت انقلاب و خیل طرفداران و دوستداران آن افزوده شده و انقلاب در اعماق دل ملت‌هاى آزاده و مظلوم دنیا نفوذ كرده است. ایمان، خداجویى و اخلاص امام، چنان محبت و عشقى در كانون دل جوانان، دوستان و پیروان ایشان به وجود آورد كه پس از گذشت چندین سال از رحلت آن امام عزیز، از راه‌هاى دور و نزدیك و گاه با پاى پیاده براى دیدار محبوب خود به سوى بهشت زهرا روانه مى‌گردند.
آرى، آنچه دل مردم و به ویژه جوانان را كانون عشق به امام ساخت و باعث گردید در راه اجراى سخنان ایشان از شیره جانشان مایه بگذارند و با همه وجود از انقلاب و دستاوردهاى بزرگ آن پاسدارى كنند، ایمان و اخلاص امام بود. چون امام براى منافع باندى، جناحى، حزبى و هواى نفس قیام نكرد و حركت، قیام و همه رفتار او، در راستاى احیاى دین و خدمت خالصانه و صادقانه به مردم بود، مردم او را همراهى و حمایت كردند و حتى حاضر شدند براى تحقق اهداف و آرمان‌هاى مقدس امام، جوانانشان قربانى شوند. اما نباید از نظر دور داشت كه كسانى تا كنون در راه انقلاب اسلامى و حفظ دستاوردهاى آن استوار و ثابت مانده‌اند كه به دنبال منافع باندى و جناحى نرفتند و در ایمان و پیمان آنان با خداوند خللى وارد نیامده است، اما آنان كه یا از اول اخلاص نداشتند و براى خدا قدم در راه مبارزه ننهادند، یا در نیمه راه گرفتار وسوسه‌هاى شیطانى و انگیزه‌هاى غیر الاهى گردیدند، در این آزمایش بزرگ شكست خوردند. برخى از كسانى كه عمرى در راه مبارزه و انقلابْ سپرى كردند، اكنون كه
﴿ صفحه 144﴾
به دوران پیرى رسیده‌اند، متوقف مانده‌اند یا مسیر مخالفت با اهداف و آرمان‌هاى بزرگ انقلاب را برگزیده‌اند. حتى برخى از كسانى كه چندین سال در جبهه‌هاى نبرد با دشمان خدا جنگیدند و جانباز شدند، خوى دنیاطلبى، قدرت‌طلبى و هواپرستى باعث گردید از انقلاب رویگردان گردند و به مخالفت و ضدّیت با آن بپردازند. ما باید به هوش باشیم و بدانیم كه در معرض آزمایش الاهى هستیم. اگر تاكنون در این امتحان موفق بوده‌ایم، بنگریم كه در ادامه راه چه خواهیم كرد؟ آیا در ادامه راه درصدد كسب رضاى خدا و احیاى دین او خواهیم بود و از كسانى حمایت مى‌كنیم و به آن‌ها رأى مى‌دهیم كه هدفشان رضاى خدا و احیاى دین است، یا به دنبال تأمین منافع دنیوى و سیر كردن شكممان خواهیم بود و بدتر از آن، دینمان را فداى منافع دنیوى دیگران خواهیم كرد؟ فراموش نكنیم كه ما براى بندگى خدا آفریده شده‌ایم و همواره باید درصدد كسب رضاى خدا باشیم و از كسانى حمایت كنیم كه در پى رضاى خدا و احیاى احكام و ارزش‌هاى دین هستند، نه این كه به دنبال كسانى راه بیفتیم كه درصدد تأمین منافع دنیوى خویش هستند هرچند به بهاى تضعیف باورها و ارزش‌هاى دینى و آرمان‌هاى انقلابى بینجامد. چه این كه اگر این اشخاص موفق شدند، به منافع دنیوى خودشان رسیده‌اند و سهم ما چیزى جز جهنم و خسران دنیوى و اخروى نخواهد بود.
﴿ صفحه 145﴾

جلسه هشتم: مفهوم و ضرورت ترس از خدا

یَا مُوسَى كُنْ إِذَا دَعَوْتَنِی خَائِفاً مُشْفِقاً وَجِلا. عَفِّرْ وَجْهَكَ لِی فِی التُّرَابِ، وَاسْجُدْ لِی بِمَكَارِمِ بَدَنِكَ، وَاقْنُتْ بَیْنَ یَدَیَّ فِی الْقِیَامِ، وَنَاجِنِی حِینَ تُنَاجِینِی بِخَشْیَة مِنْ قَلْب وَجِل. وَاحْیَ بِتَوْرَاتِی أَیَّامَ الْحَیَاةِ، وَعَلِّمِ الْجُهَّالَ مَحَامِدِی وَذَكِّرْهُمْ آلاَئِی وَنِعْمَتِی وَقُلْ لَهُمْ لاَ یَتََمادَوْنَ فِی غَیٍّ مَا هُمْ فِیهِ فَإِنَّ أَخْذِی أَلِیمٌ شَدِیدٌ؛ اى موسى! با ترس، بیم و هراس مرا بخوان. در پیشگاه من صورتت را در خاك بمال و با شریف‌ترین اندامت در برابرم سجده كن. با قلبى ترسان و هراسان با من مناجات كن و سراسر زندگى‌ات را با [خواندن و انس با] تورات زنده دار. خوبى‌ها و صفات ستوده مرا به بى‌خبران و جاهلان بیاموز و نعمت‌هاى مرا به یادشان آور. به آنان بگو كه اگر به گمراهى گرفتار شدند، از آن باز ایستند كه همانا عقوبت من سخت و دردناك است.
﴿ صفحه 146﴾

مفهوم ترس

در آغاز این بند از حدیث قدسى، خداوند متعالى به حضرت موسى(علیه السلام) فرمان مى‌دهد كه با دلى آكنده از ترسْ خدا را بخواند. چنان‌كه ملاحظه مى‌شود، در این بند، سه واژه «خوف»، «اشفاق» و «وجل» كه تقریباً هر سه مترادف و به معناى ترس هستند ذكر شده، چه این كه در فارسى نیز واژگان «بیم»، «ترس» و «هراس» تقریباً مترادف و به یك معنا هستند و ذكر آن سه واژه هم‌معنا، براى تأكید است و تفاوت چندانى بین آن‌ها دیده نمى‌شود. با توجه به این كه در این حدیث قدسى و بسیارى از آیات و روایات دیگر، مسأله ترس از خدا مطرح گردیده، لازم است درباره مفهوم و ضرورت ترس از خدا بحث شود. اما پیش از آن، به مفهوم ترس اشاره مى‌كنیم.
«ترس» حالتى انفعالى و واكنشى روانى است كه انسان در برابر تهدید، خطر یا ضرر از خود بروز مى‌دهد. ترس از آن نظر كه به صورت واكنش طبیعى و غیر ارادى در انسان ظاهر مى‌شود، رفتارى غیر اختیارى و غیر ارادى است و مورد ارزش‌یابى اخلاقى قرار نمى‌گیرد و به خودى خود، به صفت «خوب» یا «بد» متصف نمى‌شود و مدح و ذمى ندارد. از این نظر در شمار حالت‌هاى انعكاسى و به اصطلاح روان‌شناسان «حالت‌هاى رفلكسى» نظیر حالت غم، حزن و شادى قرار مى‌گیرد. پس چنان كه وقتى سوزن به پاى كسى فرو مى‌رود و او بى‌اختیار واكنش نشان مى‌دهد و پایش را كنار مى‌كشد، كسى كه با خطرى مواجه مى‌شود، به صورت طبیعى و غیر ارادى واكنش نشان مى‌دهد و مى‌ترسد و رنگ رخساره‌اش دگرگون مى‌شود. این حالت و واكنش طبیعى براى هر كس و حتى افراد
﴿ صفحه 147﴾
شجاع نیز رخ مى‌دهد. چنان كه قرآن درباره حضرت موسى(علیه السلام) نقل مى‌كند كه وقتى بر اثر سحر ساحران چنین مى‌نمود كه چوب‌دستى‌ها و ریسمان‌هایى كه آنان بر زمین افكنده بودند مى‌خزند، آن حضرت ترسید:
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسى * قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَْعْلى؛(105) و موسى در خود بیمى احساس كرد، گفتیم: مترس كه تو خود برترى.
البته مقدمات ایجاد ترس و رفتارى كه انسان براى تضعیف، تقویت، كاهش یا استمرار حالت ترس در خود انجام مى‌دهد، مى‌تواند اختیارى باشد و ارزش‌یابى اخلاقى شود و صفت خوب یا بد به خود گیرد. گاهى انسان افكارى را به ذهن خود راه مى‌دهد یا رفتارى انجام مى‌دهد كه باعث تقویت و تشدید حالت ترس در انسان مى‌گردد. براى مثال، افراد ترسو و ضعیف‌النفس، به ویژه وقتى شب به تنهایى در جایى به سر مى‌برند، با تخیلات خویش حالت ترس را در خود تقویت مى‌كنند و در نتیجه، ترس آن‌ها به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت‌هاى جدى روحى به آنان تبدیل مى‌گردد. در مقابل، گاهى با رفتارها و تمرین‌هاى خاصى، حالت ترس را در خود مى‌كاهند یا به كلى زمینه ایجاد آن را از بین مى‌برند. این مقدمات كه رفتار اختیارى انسان هستند، اخلاقاً خوب یا بد به شمار مى‌آید و اگر گاهى حالت ترس نیز ارزش‌گذارى اخلاقى مى‌شود و مطلوب و خوب یا بد معرفى مى‌گردد، این ارزش‌گذارى به اعتبار همان مقدمات اختیارى است، نه به اعتبار حالت ترس فى حد نفسه.
﴿ صفحه 148﴾
پس از آن‌كه روشن شد ترس از انفعالات نفسانى و واكنش طبیعى و غیر ارادى به خطر و هر چیزى است كه زیانى را متوجه انسان مى‌سازد، روشن مى‌گردد كه «ترس» با «ترسو بودن» متفاوت است؛ چون ترسو بودن، صفت و ملكه‌اى است كه شخص در خود پدید مى‌آورد و منشأآن راحت‌طلبى و عافیت‌خواهى است و از این نظر اخلاقاً ناپسند است. شخص ترسو چون جرأت تحمل سختى‌ها و روبه‌رو شدن با خطر را ندارد، از انجام كارهاى مهم و وظایف اجتماعى خویش ـ كه با مشكلات و سختى‌ها عجین هستند ـ خوددارى مى‌كند. حتى ممكن است شخص ترسو براى گریز از خطر اندك، به انجام كارى كه منفعت فراوانى براى او دارد اقدام نورزد.
در عربى بر شخص ترسو «جبان» كه از «جُبن» اشتقاق یافته اطلاق مى‌شود و در مقابل آن، واژه «شجاع» است كه صفتى است پسندیده. با توجه به این كه در عربى واژه «جبن» و «خوف» معناى یكسانى ندارند، معناى «خائف» با معناى «جبان» متفاوت است و از این نظر، بر شخص ترسو واژه جبان كه ملكه‌اى است ناپسند اطلاق مى‌گردد، اما به كسى كه حالت ترس به او دست مى‌دهد، واژه خائف گفته مى‌شود. بر این اساس، در عربى خلط و اشتباهى بین معناى جبان و خائف پدید نمى‌آید. اما در فارسى واژه «ترسو» با واژه «ترسنده» گرچه از نظر معنا متفاوت‌اند و اوّلى بر كسى اطلاق مى‌شود كه داراى ملكه و صفت ناپسند اخلاقى ترسو بودن است، و دومى به كسى گفته مى‌شود كه حالت انفعالى ترس را به صورت طبیعى و غیر ارادى از خود بروز مى‌دهد و ارزش‌گذارى اخلاقى ندارد؛ اما از آن رو كه در منشأ اشتقاق كه «ترس» است با یكدیگر مشترك‌اند، بین آن دو خلط و اشتباه صورت مى‌پذیرد.
﴿ صفحه 149﴾
پس از این مقدمه، درباره ترسى كه انسان در ایجاد آن نقش دارد و با مقدمات و تمهیداتى كه از سوى او انجام مى‌پذیرد تضعیف یا تقویت مى‌گردد، سه پرسش مطرح مى‌شود كه باید بدان‌ها پاسخ دهیم.