پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

پرستش، مجراى بهره‌مندى از رحمت خاص الاهى

گرچه آیات یاد شده و از جمله آیه اخیر، فراوان چه در كتاب‌هاى دینى و چه در مجالس وعظ بررسى مى‌شود، بیشتر افراد با نگاهى سطحى از كنار این آیات رد مى‌شوند و به تفكر و تعمق در آن‌ها نمى‌پردازند. آیا ما به این پرسش اندیشیده‌ایم كه چرا هدف از آفرینش همه جنّیان از آغاز تا كنون و میلیاردها انسانى كه بر روى كره زمین قدم نهادند و مردند و بیش از شش میلیارد انسانى كه اكنون بر روى زمین زندگى مى‌كنند، پرستش و بندگى خدا است؟ آیا خداوند به عبادت ما نیازمند است و از این رو از ما مى‌خواهد تنها او را بپرستیم؟ با توجه به چنین جایگاه برجسته و مهمى كه عبادت و پرستش خدا دارد، اگر ما خدا را نپرستیم، چه اتفاقى رخ مى‌دهد؟
پاسخ به پرسش‌هاى یاد شده مزبور این است كه افاضه رحمت، اقتضاى ذاتى صفت رحمانیت و فیاضیت خداوند است و خلق و آفرینش
﴿ صفحه 135﴾
همه موجودات و از جمله انسان، جلوه رحمت الاهى است و همه نعمت‌ها و مواهبى كه موجودات از آن‌ها برخوردارند، همگى مظاهر فیض و رحمت بیكران خداوند هستند. اما در این میان، تحقق و تجلى بعضى از مظاهر رحمت الاهى در گرو شرایط، ظرفیت و استعدادى است كه دریافت كننده رحمت در خود فراهم مى‌آورد. پس اگر انسان برخى از مظاهر رحمت الاهى را دریافت نكرد، این بدان دلیل نیست كه خداوند بخل دارد، بلكه از آن رو است كه انسان با اعمال و رفتار اختیارى خود، ظرفیت و استعداد لازم را براى دریافت آن رحمت در خود فراهم نیاورده است. عبادت و پرستش خداوند و مقامات مترتب بر آن‌ها، عالى‌ترین جلوه رحمت خدا است و اگر خداوند درباره حیوانات بى‌شعور نمى‌فرماید كه هدف آفرینش آن‌ها پرستش خدا است و تنها درباره دو موجود مختار و ذى‌شعور، یعنى انسان و جن مى‌فرماید كه هدف از خلقت آن‌ها پرستش خداوند است، بدان دلیل است كه تنها این دو موجود مى‌توانند با آگاهى و از مسیر اعمال اختیارى خویش ، رحمتِ مترتب بر عبادت و پرستش خدا را محقق سازند.
ظرفیت و قابلیت دریافت رحمت خاص الاهى، در پرتو ایجاد ارتباط میان انسان و خدا و بندگى و عبادت پروردگار عالم به دست مى‌آید. در واقع، انسان با عبادت و بندگى آگاهانه خویش، به لوازم بندگى تكوینى خداوند ـ كه اصل و قاعده‌اى ثابت و سارى در نظام هستى است ـ عمل مى‌كند و وقتى به لوازم بندگى تكوینى خداوند عمل كرد، استعداد و قابلیت دریافت رحمت بى‌نهایت خداوند را در عالم بى‌نهایت آخرت در
﴿ صفحه 136﴾
خود فراهم مى‌سازد. در مقابل، اگر به لوازم بندگى تكوینى خداوند نپرداخت و از اطاعت و پرستش خداوند سرپیچى كرد، به عذاب ابدى خداوند گرفتار مى‌شود؛ چون خداوند مولا است و ما بنده‌ایم و از آگاهى و قدرت انتخاب برخورداریم. خداوند ما را آفرید تا با عبادت و پرستش، به لوازم بندگى خداوند عمل كنیم و از این راه ظرفیت و قابلیت دریافت رحمت بى‌نهایت الاهى را در خود پدید آوریم. از اینجا روشن مى‌شود كه چرا پیامبران و فرستادگان خدا دعوت خود را با دعوت به بندگى حضرت حق آغاز كردند و چرا پرستش خداوند، هدف آفرینش انسان است و چرا عبادت و بندگى، راه روشن و مستقیم رسیدن به خدا به شمار مى‌آید.

بازتاب باور مقام بندگى خداوند در رفتار انسان

گرچه فراوان از بندگى خداوند سخن گفته مى‌شود و در مجالس و محافل گوناگون، آیات و روایات مربوط به ربوبیت، خالقیت خداوند و ضرورت بندگى و عبادت خداوند مطرح مى‌گردد، اما بسیارند كسانى كه به ربوبیت خداوند و بندگى انسان در برابر خداوند باور ندارند. آن‌ها اصلا در این فكر نیستند كه براى چه آفریده شده‌اند و هدفشان در زندگى چیست و چه وظیفه و رسالتى در زندگى خویش دارند. از این رو، چون حیوانات فقط به فكر شكم، آسایش و راحتى خود هستند و براى تأمین نیازها و امكانات زندگى خویش، از هیچ تلاشى فروگذار نیستند و مى‌كوشند از راه مشروع و یا نا مشروع، پول كافى براى تأمین زندگى خود فراهم آورند و تأمین پول و ثروت را هدف زندگى خویش مى‌پندارند.
﴿ صفحه 137﴾
براى این‌كه انسان به این باور برسد كه بنده خدا است و هرچه دارد متعلق به مالك و خالق هستى است، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) مى‌فرماید: من سید و سرور تو هستم كه تو را از خاك آفریدم. پس من با تغییرات و تحولاتى، آن خاك را به نطفه‌اى تبدیل كردم كه تو از آن آفریده شدى و اكنون تو انسانى هستى برخوردار از زیبایى‌ها، تمایلات و استعدادهاى فراوان. همه هستى، قدرت و نعمت‌هایى كه در اختیار تو است از من است و تو مملوك من هستى و از خود چیزى ندارى. پس تو فقط باید مالك، خالق و پروردگار خویش را عبادت و بندگى كنى.
باور و درك مقام بندگى خداوند، تحولى شگرف در زندگى انسان ایجاد مى‌كند و باعث مى‌گردد كه آدمى همه كارهایش را به خداوند وا گذارد و هر كارى را به قصد بندگى و عبادت خداوند انجام دهد. براى مثال: انگیزه او از غذا خوردن، كسب انرژى براى بندگى و عبادت خدا خواهد بود، یا براى تجدید قوا در راه انجام بهتر تكالیف و وظایف الاهى خویش به استراحت مى‌پردازد و حتى اگر كار و حرفه‌اى برمى‌گزیند، هدفش این است كه با پولى كه به دست مى‌آورد، زمینه لازم را براى عبادت خداوند فراهم آورد و در كل، همه رفتارها و حتى تأمین معاش براى زن و فرزندان خود را با قصد عبادت و بندگى خدا انجام دهد و خداوند نیز همه رفتارهاى او را به عنوان عبادت خود بپذیرد و در برابر آن‌ها پاداش شایسته به بنده خویش عنایت كند؛ چراكه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمودند:
﴿ صفحه 138﴾
اَلْعِبَادَةُ عَشْرَةُ أَجْزاء تِسْعَةُ أَجْزاءِ الْعِبادَةِ فِی طَلَبِ الْحَلاَلِ؛(102)عبادت ده جزء دارد كه نُه جزء آن كسب روزىِ حلال است.
هنگامى كه عبادت، همه رفتارهاى انسان ‌چه رفتارى كه اصطلاحاً عبادت نامیده مى‌شوند و چه غیر آن‌ها‌ـ را كه براى خدا و به عنوان وظیفه‌اى كه خداوند بر عهده انسان نهاده، در بر مى‌گیرد، كسى كه در پى دستور خدا براى تأمین زندگى زن و فرزندانش كار و تلاش مى‌كند، در حال عبادت خدا است. ازدواج هم اگر براى خدا انجام گیرد، عبادت است. كسى كه براى جهاد با دشمن به جبهه مى‌رود یا كسى كه درس مى‌خواند، حتى كسى كه غذا مى‌خورد اگر قصد الاهى داشته باشد، رفتارش عبادت خدا شمرده مى‌شود. اما اگر كارى را از روى هواى نفس انجام داد، شیطان را بندگى كرده و فرجام كار او جهنم است.

اخلاص و نیت الاهى مقوّم عبادت خدا

ممكن است كسانى در ظاهر خدا را عبادت كنند و در لباس دینْ دم از دین و خدا بزنند و از جایگاه دین سخن گویند و حتى به نام جانشین پیامبر، مردم را جذب خود كنند، اما چون نیت الاهى ندارند و كارهایشان براى هواى نفس، كسب مقام و موقعیت انجام مى‌پذیرد، شیطان را بندگى مى‌كنند. بنابراین، براى انجام هر كارى و حتى كارهاى مقدس، باید بنگریم كه هدف و انگیزه ما چیست؟ آیا كار را براى خدا انجام مى‌دهیم،
﴿ صفحه 139﴾
یا براى ارضاى خواست دلمان و خوشایند دیگران به انجام كارى مبادرت مى‌ورزیم؟
ما در لحظه لحظه زندگى و در هر قدمى كه بر مى‌داریم، در معرض امتحان هستیم و همواره شیطان مى‌كوشد ما را فریب دهد و انگیزه و نیت ما را فاسد سازد و باعث گردد انسان كارهاى خویش را با انگیزه‌هاى غیر الاهى انجام دهد؛ گرچه در ظاهر وانمود كند كه خدا را عبادت مى‌كند یا مشغول خدمت به خلق است یا به مبارزه با آمریكا و دشمنان خدا مى‌پردازد. البته مردم به ظاهر رفتار مى‌نگرند و از باطن آن‌ها بى‌خبرند، اما سرانجام روزى همه رازها و باطن و حقیقت رفتارها آشكار مى‌شود، چه این كه در این دنیا نیز اولیاى خاص خدا از باطن رفتار دیگران آگاه‌اند.
در صدر اسلام در یكى از جنگ‌ها، جوانى از بین یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وارد میدان نبرد با مشركان شد و با شهامت و شجاعتى كم‌نظیر با آنان جنگید و در نهایت كشته شد. اصحاب رسول‌خدا(صلى الله علیه وآله) كه از شجاعت و شهامت آن جوان شگفت‌زده شده بودند به آن حضرت گفتند: آن جوان مقامى والا در بهشت خواهد داشت. حضرت فرمودند كه او بهره‌اى از بهشت و مقامات بهشتى ندارد. اصحاب كه از این سخنْ شگفت‌زده شده بودند از راز آن جویا شدند، حضرت فرمودند: پس از آن‌كه ما از مدینه رهسپار میدان جنگ شدیم، آن جوان از همراهى ما خوددارى كرد و در مدینه ماند. وقتى زنان مدینه او را مشاهده كردند كه مشغول قدم زدن در شهر است گفتند: جوانان ما به جبهه رفته‌اند تا با دشمنان خدا بجنگند، ولى این جوان راحت‌طلب در شهر مانده است.
﴿ صفحه 140﴾
سخن زنان مدینه به غیرت آن جوان برخورد و او تصمیم گرفت به جبهه بیاید و با این قصد و نیت كه مردم او را بستایند و با عنوان دلاور از او نام برند، به نبرد با دشمن پرداخت و كشته شد. پس او چون براى نام و شهرت جنگید نه براى خدا، حركت و جنگ او ارزشى در پیشگاه خداوند ندارد.