پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

دعوت به توحید و پرستش خدا سرآغاز دعوت پیامبران

دعوت به توحید، پرستش خدا و نفى شریك براى ذات بى‌همتاى پروردگار، در سرلوحه دعوت همه پیامبران الاهى قرار دارد.
وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛(95) و هرآینه در هر امتى پیامبرى برانگیختیم كه خداى را بپرستید و از طاغوت [هر معبودى جز خدا ]دورى كنید.
خداوند در نجواى با محبوب خویش، حضرت موسى(علیه السلام)، با توجه به دعوت به توحید، ایشان را به پرستش خود و نفى شریك براى ذات بى‌همتاى خود و كسب خوشنودى و رضایت خویش دعوت مى‌كند. آن‌گاه بر حضرت موسى(علیه السلام) منت مى‌نهد و مى‌فرماید: من تو را از نطفه‌اى بى‌مقدار و خاكى پست آفریدم و با تدبیر و تربیت من رشد كردى و به این مرتبه رسیدى. شبیه همین اعلام و دعوت در آغاز بعثت و نبوت آن حضرت انجام پذیرفت.
پس از آن‌كه حضرت موسى(علیه السلام) جان خویش را در خطر دید، از مصر گریخت و به شهر مدین وارد شد و آنجا در سایه درختى به استراحت پرداخت. در آن هنگام مردم را مشاهده كرد كه براى برداشتن آب اطراف چاهى گرد آمده‌اند و دید كه دو دختر منتظرند مردان از اطراف چاه پراكنده گردند تا نزدیك شوند و آب بردارند. حضرت موسى(علیه السلام) به
﴿ صفحه 131﴾
آن دو دختر گفت: چرا اینجا آمده‌اید؟ گفتند: پدر ما پیر و بیمار است و ما براى برداشت آب به اینجا آمده‌ایم و منتظریم مردان كنار روند تا آب برداریم. حضرت موسى(علیه السلام) دلو را گرفت و پر از آب كرد و گوسفندانشان را سیراب نمود. سپس برگشت و در زیر درخت آسود و فرمود: پروردگارا! من به آن خیرى كه برایم بفرستى فقیر و نیازمندم. در روایت آمده كه در حضرت موسى(علیه السلام) در هنگامه‌اى آن دعا را كرد كه به نصف یك دانه خرما محتاج بود.
وقتى دختران به نزد شعیب برگشتند، به آنان گفت: چرا زود به خانه برگشتید؟ گفتند مرد صالحِ مهربانى را یافتیم كه براى ما از چاه آب كشید. شعیب به یكى از دختران گفت: برو آن مرد را نزد من بیاور. آن دختر نزد حضرت موسى(علیه السلام) آمد و با نهایت حیا گفت: پدرم شما را خواسته است تا پاداش رحمت آب كشیدن را به شما بدهد. موسى به او گفت: راه را به من نشان بده و از پشت سر من حركت كن كه ما فرزندان یعقوب از پشت سر به زنان نگاه نمى‌كنیم.
چون آن حضرت نزد شعیب رسید و داستان خود را براى شعیب نقل كرد، شعیب گفت: مترس كه از دست ستمكاران نجات یافتى. یكى از دختران گفت: او را اجیر كن كه مرد نیرومند و درستكارى است. شعیب به آن حضرت گفت: مى‌خواهم هشت سال خود را اجیر من گردانى و در مقابل آن یكى از دخترانم را به عقد تو درمى‌آورم. پس از آن‌كه موسى(علیه السلام) به وعده خود وفا و با دختر حضرت شعیب ازدواج كرد، تصمیم گرفت به مصر برگردد.
﴿ صفحه 132﴾
در بازگشت از مدین به سوى مصر، به همراه همسرش در وادى طوى و در صحراى سینا در شبى تاریك و سرد راه را گم كرد. ناگاه از دور آتشى را مشاهده نمود. به همسرش گفت: اینجا منتظر بمان تا نزد آتش بروم و پس از آگاهى از مسیر، با پاره‌اى از آتش برگردم. وقتى به آتش رسید، فراروى خود درختى سبز و خرم دید كه سر تا پاى آن را آتش فرا گرفته بود. وقتى به آن درخت نزدیك شد، درخت از او دور شد. حضرت موسى(علیه السلام) ترسید و برگشت. اما آتش به او نزدیك شد و آغازین سخن و وحى الاهى كه با همان وحى نبوت حضرت موسى(علیه السلام) آغاز گشت، از درون آن آتش این‌گونه به گوش آن حضرت رسید:
إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی؛(96) همانا منم خداى یكتا. خدایى جز من نیست، پس مرا بپرست و نماز را براى یاد من برپا دار.(97)
با توجه به این كه مهم‌ترین وظیفه انسان، عبادت و پرستش خدا است و نیز با توجه به این كه پرستش خدا، نمایانگر عالى‌ترین ارتباط بنده با خداوند است كه افق روشن تعالى و كمال و نیل به سعادت را به روى او مى‌گشاید، در بیش از ده آیه قرآن آمده كه پیامبران خدا، رسالت و دعوت خود را با جمله «یا قَوْمِ اعْبُدُوا الله» آغاز كردند. از جمله خداوند درباره حضرت نوح(علیه السلام)مى‌فرماید:
﴿ صفحه 133﴾
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ؛(98) همانا نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس گفت: اى قوم! خدا را بپرستید كه براى شما معبودى جز او نیست... .
همچنین در قرآن درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آمده است كه آن حضرت، بندگى و پرستش خداوند را صراط مستقیم و تنها راه نیل به سعادت و حق معرفى كرد و خطاب به قومش فرمود:
إِنَّ اللهَ هُوَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ؛(99) در حقیقت خداوند پروردگار من و پروردگار شما است، پس او را بپرستید [كه] راه راست همین است.
در جاى دیگر، خداوند از پیمان بندگان با خداوند مبنى بر بندگى نكردن شیطان و بندگى خود خبر مى‌دهد و كسانى را كه از این پیمان سرپیچى كرده و به پیروى شیطان پرداخته‌اند، سرزنش مى‌كند:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ؛(100) اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشكارتان است و این كه مرا بپرستید كه این راه راست است؟
﴿ صفحه 134﴾
فراتر از آنچه گفته شد، خداوند نه فقط بندگى و پرستش را تنها وظیفه انسان نمى‌داند و پریان را نیز موظف به بندگى خود مى‌داند، بلكه هدف از آفرینش آن دو موجود را آفرینش و بندگى خویش برمى‌شمرد:
وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛(101) و پریان و آدمیان را نیافریدم مگر براى این كه مرا بپرستند.

پرستش، مجراى بهره‌مندى از رحمت خاص الاهى

گرچه آیات یاد شده و از جمله آیه اخیر، فراوان چه در كتاب‌هاى دینى و چه در مجالس وعظ بررسى مى‌شود، بیشتر افراد با نگاهى سطحى از كنار این آیات رد مى‌شوند و به تفكر و تعمق در آن‌ها نمى‌پردازند. آیا ما به این پرسش اندیشیده‌ایم كه چرا هدف از آفرینش همه جنّیان از آغاز تا كنون و میلیاردها انسانى كه بر روى كره زمین قدم نهادند و مردند و بیش از شش میلیارد انسانى كه اكنون بر روى زمین زندگى مى‌كنند، پرستش و بندگى خدا است؟ آیا خداوند به عبادت ما نیازمند است و از این رو از ما مى‌خواهد تنها او را بپرستیم؟ با توجه به چنین جایگاه برجسته و مهمى كه عبادت و پرستش خدا دارد، اگر ما خدا را نپرستیم، چه اتفاقى رخ مى‌دهد؟
پاسخ به پرسش‌هاى یاد شده مزبور این است كه افاضه رحمت، اقتضاى ذاتى صفت رحمانیت و فیاضیت خداوند است و خلق و آفرینش
﴿ صفحه 135﴾
همه موجودات و از جمله انسان، جلوه رحمت الاهى است و همه نعمت‌ها و مواهبى كه موجودات از آن‌ها برخوردارند، همگى مظاهر فیض و رحمت بیكران خداوند هستند. اما در این میان، تحقق و تجلى بعضى از مظاهر رحمت الاهى در گرو شرایط، ظرفیت و استعدادى است كه دریافت كننده رحمت در خود فراهم مى‌آورد. پس اگر انسان برخى از مظاهر رحمت الاهى را دریافت نكرد، این بدان دلیل نیست كه خداوند بخل دارد، بلكه از آن رو است كه انسان با اعمال و رفتار اختیارى خود، ظرفیت و استعداد لازم را براى دریافت آن رحمت در خود فراهم نیاورده است. عبادت و پرستش خداوند و مقامات مترتب بر آن‌ها، عالى‌ترین جلوه رحمت خدا است و اگر خداوند درباره حیوانات بى‌شعور نمى‌فرماید كه هدف آفرینش آن‌ها پرستش خدا است و تنها درباره دو موجود مختار و ذى‌شعور، یعنى انسان و جن مى‌فرماید كه هدف از خلقت آن‌ها پرستش خداوند است، بدان دلیل است كه تنها این دو موجود مى‌توانند با آگاهى و از مسیر اعمال اختیارى خویش ، رحمتِ مترتب بر عبادت و پرستش خدا را محقق سازند.
ظرفیت و قابلیت دریافت رحمت خاص الاهى، در پرتو ایجاد ارتباط میان انسان و خدا و بندگى و عبادت پروردگار عالم به دست مى‌آید. در واقع، انسان با عبادت و بندگى آگاهانه خویش، به لوازم بندگى تكوینى خداوند ـ كه اصل و قاعده‌اى ثابت و سارى در نظام هستى است ـ عمل مى‌كند و وقتى به لوازم بندگى تكوینى خداوند عمل كرد، استعداد و قابلیت دریافت رحمت بى‌نهایت خداوند را در عالم بى‌نهایت آخرت در
﴿ صفحه 136﴾
خود فراهم مى‌سازد. در مقابل، اگر به لوازم بندگى تكوینى خداوند نپرداخت و از اطاعت و پرستش خداوند سرپیچى كرد، به عذاب ابدى خداوند گرفتار مى‌شود؛ چون خداوند مولا است و ما بنده‌ایم و از آگاهى و قدرت انتخاب برخورداریم. خداوند ما را آفرید تا با عبادت و پرستش، به لوازم بندگى خداوند عمل كنیم و از این راه ظرفیت و قابلیت دریافت رحمت بى‌نهایت الاهى را در خود پدید آوریم. از اینجا روشن مى‌شود كه چرا پیامبران و فرستادگان خدا دعوت خود را با دعوت به بندگى حضرت حق آغاز كردند و چرا پرستش خداوند، هدف آفرینش انسان است و چرا عبادت و بندگى، راه روشن و مستقیم رسیدن به خدا به شمار مى‌آید.

بازتاب باور مقام بندگى خداوند در رفتار انسان

گرچه فراوان از بندگى خداوند سخن گفته مى‌شود و در مجالس و محافل گوناگون، آیات و روایات مربوط به ربوبیت، خالقیت خداوند و ضرورت بندگى و عبادت خداوند مطرح مى‌گردد، اما بسیارند كسانى كه به ربوبیت خداوند و بندگى انسان در برابر خداوند باور ندارند. آن‌ها اصلا در این فكر نیستند كه براى چه آفریده شده‌اند و هدفشان در زندگى چیست و چه وظیفه و رسالتى در زندگى خویش دارند. از این رو، چون حیوانات فقط به فكر شكم، آسایش و راحتى خود هستند و براى تأمین نیازها و امكانات زندگى خویش، از هیچ تلاشى فروگذار نیستند و مى‌كوشند از راه مشروع و یا نا مشروع، پول كافى براى تأمین زندگى خود فراهم آورند و تأمین پول و ثروت را هدف زندگى خویش مى‌پندارند.
﴿ صفحه 137﴾
براى این‌كه انسان به این باور برسد كه بنده خدا است و هرچه دارد متعلق به مالك و خالق هستى است، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) مى‌فرماید: من سید و سرور تو هستم كه تو را از خاك آفریدم. پس من با تغییرات و تحولاتى، آن خاك را به نطفه‌اى تبدیل كردم كه تو از آن آفریده شدى و اكنون تو انسانى هستى برخوردار از زیبایى‌ها، تمایلات و استعدادهاى فراوان. همه هستى، قدرت و نعمت‌هایى كه در اختیار تو است از من است و تو مملوك من هستى و از خود چیزى ندارى. پس تو فقط باید مالك، خالق و پروردگار خویش را عبادت و بندگى كنى.
باور و درك مقام بندگى خداوند، تحولى شگرف در زندگى انسان ایجاد مى‌كند و باعث مى‌گردد كه آدمى همه كارهایش را به خداوند وا گذارد و هر كارى را به قصد بندگى و عبادت خداوند انجام دهد. براى مثال: انگیزه او از غذا خوردن، كسب انرژى براى بندگى و عبادت خدا خواهد بود، یا براى تجدید قوا در راه انجام بهتر تكالیف و وظایف الاهى خویش به استراحت مى‌پردازد و حتى اگر كار و حرفه‌اى برمى‌گزیند، هدفش این است كه با پولى كه به دست مى‌آورد، زمینه لازم را براى عبادت خداوند فراهم آورد و در كل، همه رفتارها و حتى تأمین معاش براى زن و فرزندان خود را با قصد عبادت و بندگى خدا انجام دهد و خداوند نیز همه رفتارهاى او را به عنوان عبادت خود بپذیرد و در برابر آن‌ها پاداش شایسته به بنده خویش عنایت كند؛ چراكه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمودند:
﴿ صفحه 138﴾
اَلْعِبَادَةُ عَشْرَةُ أَجْزاء تِسْعَةُ أَجْزاءِ الْعِبادَةِ فِی طَلَبِ الْحَلاَلِ؛(102)عبادت ده جزء دارد كه نُه جزء آن كسب روزىِ حلال است.
هنگامى كه عبادت، همه رفتارهاى انسان ‌چه رفتارى كه اصطلاحاً عبادت نامیده مى‌شوند و چه غیر آن‌ها‌ـ را كه براى خدا و به عنوان وظیفه‌اى كه خداوند بر عهده انسان نهاده، در بر مى‌گیرد، كسى كه در پى دستور خدا براى تأمین زندگى زن و فرزندانش كار و تلاش مى‌كند، در حال عبادت خدا است. ازدواج هم اگر براى خدا انجام گیرد، عبادت است. كسى كه براى جهاد با دشمن به جبهه مى‌رود یا كسى كه درس مى‌خواند، حتى كسى كه غذا مى‌خورد اگر قصد الاهى داشته باشد، رفتارش عبادت خدا شمرده مى‌شود. اما اگر كارى را از روى هواى نفس انجام داد، شیطان را بندگى كرده و فرجام كار او جهنم است.