پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

هدایت‌ناپذیرى دنیاپرستان و دشمنان خدا

در جمله «وَذَكِّرْ بِی مَنْ یَطْمَئِنُّ إِلَی» خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) توصیه مى‌كند كسانى را كه با توجه به خدا آرامش و اطمینان پیدا مى‌كنند، به یاد و ذكر خدا دعوت كند. از این جمله استفاده مى‌شود كه انسان باید كسانى را به سوى خدا و یاد او دعوت كند كه زمینه هدایت، پذیرش دستورات الاهى و یاد خدا در آن‌ها باشد؛ كسانى كه زمینه آرامش یافتن با یاد خدا در آن‌ها وجود دارد، نه كسانى كه با خداوند دشمنى دارند و دستورات و مقررات الاهى را مسخره مى‌كنند. كسانى كه نه فقط اهل ذكر خدا نیستند و دلشان با یاد خدا انس نیافته، بلكه از یاد و ذكر خدا نفرت دارند و یاد خدا باعث رنجش آنان مى‌گردد؛ كسانى كه سخن از خداوند و مقررات و دستورات او را، مزاحم دنیاپرستى و لذت‌جویى‌هاى خود مى‌دانند. كسانى كه خداوند درباره آن‌ها فرمود:
وَإِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآْخِرَة
﴿ صفحه 123﴾
وَإِذا ذُكِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُون؛(91) و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل‌هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، منزجر گردد و چون كسانى غیر از او یاد شود، به‌ناگاه آنان شادمانى مى‌كنند.
خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) توصیه مى‌كند وقت خود را صرف كسانى كن كه زمینه هدایت در آنان وجود دارد و مى‌توان آن‌ها را با یاد خدا برانگیخت و با یاد خدا به آنان آرامش و اطمینان بخشید. پس بیهوده وقت خود را صرف كسانى نكن كه تنها به دنیا و لذت‌هاى آن دل بسته‌اند و زمینه رشد معنوى در آنان وجود ندارد و نكوش كه آنان را به یاد خدا اندازى؛ چون كفر و شرك سراسر وجود آنان را گرفته و توجه دادن به خدا، جز بر نفرت و دشمنى‌شان با خدا نمى‌افزاید. پس موسى(علیه السلام) باید از كسانى كه از ذكر خدا برتافته‌اند و تمام توجهشان به دنیا و لذت‌هاى آن معطوف گردیده، روى برتابد؛ چنان‌كه خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌فرماید:
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَلَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا؛(92)پس از هركس كه از یاد ما روى مى‌گرداند و جز زندگى این جهان را نمى‌خواهد روى بگردان.

معیار سنجش ارزش انسان

اگر نیك بنگریم، درمى‌یابیم كه ارزش وجودى ما در حد ارزش چیزى
﴿ صفحه 124﴾
است كه دوست مى‌داریم و توجه ما بدان جلب شده و دغدغه رسیدن بدان را داریم. براى مثال، كسى كه وقتى فرصتى یافت و با خود خلوت كرد، در فكر تهیه ماشینى زیبا، مجهز و با مدل بالا غوطهور مى‌گردد، آن‌گاه پیش خود مى‌اندیشد كه از چه راهى پول آن را تهیه كنم و چگونه اقساط آن را بپردازم. طبیعى است دل چنین كسى كه آن افكار سلسلهوار به ذهنش راه مى‌یابد، بسان پاركینگ ماشین است كه مرتب ماشین‌ها با رنگ‌هاى متنوع و با مدل‌هاى گوناگون بدان داخل و از آن خارج مى‌گردند. پیش‌تر كه ماشین وجود نداشت، درباره كسى كه مرتب پیش خود مى‌اندیشید چه اسبى و مركبى تهیه كند و به استر و اسب علاقه نشان مى‌داد، گفته مى‌شد دلش طویله است!
بنابراین، كسى كه تنها دلبسته جاذبه‌هاى دنیا است و اوهام و خیالات دنیایى ساحت دلش را فرا گرفته است و در غفلت از خداوند، جهان آخرت و نعمت‌هاى ماندگار معنوى به سر مى‌برد، از مقام والا و متعالى انسانى كه خداوند براى بندگان خویش در نظر گرفته، بازمى‌ماند و بسان حیوانى مى‌گردد كه تنها به آب و علف خویش مى‌اندیشد. اما اگر انسان با توفیق الاهى، اوهام و افكار پوچ مادى را از ذهن خود زدود و توجهاتش را متمركز در ساحت قدس الاهى و نیل به مقامات عالى انسانى ساخت و در مسیر رسیدن به این هدف متعالى از هیچ كوششى دریغ نورزید، ارزش وجودى او بى‌نهایت مى‌گردد و مصداق روایت «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ؛(93)
﴿ صفحه 125﴾
دل مؤمن عرش خدا است» مى‌شود. آیا انسان كه خداوند این قدرت و قابلیت را به او عنایت كرده كه مى‌تواند چنان اوج بگیرد كه دلش خانه و عرش خدا گردد، شایسته است در مسیر انحطاط قرار گیرد تا آنجا كه حتى از حیوانات نیز فروتر گردد؟
روشن شد كه ارزش انسان در حد چیزهایى است كه به آن توجه دارد و خطورات و توجهات قلبى به انسان هویت مى‌بخشد. گرچه شخصیت و هویتى كه انسان در پرتو افكار، آرمان‌ها و خواسته‌هایش به دست مى‌آورد، براى افراد عادى پنهان مى‌ماند، اما اولیاى خدا كه حقایق و باطن امور برایشان آشكار گشته، مى‌توانند هویت و شخصیت واقعى افراد را درك كنند و افكار آنان را بخوانند. مرحوم ملافتحعلى سلطان‌آبادى(رحمه الله) در زمان مرحوم میرزاى شیرازى(رحمه الله) به نمایندگى ایشان عهده‌دار امامت جماعت در سامرا گردیده بود و به تدریس تفسیر و اخلاق نیز مى‌پرداخت. یكى از علماى بزرگ از پدرش براى من نقل كرد كه روزى در نماز جماعت مرحوم سلطان‌آبادى شركت داشتم و در كنار من یك نفر از عشایر استان فارس كه گیوه ملكى به پا داشت نماز مى‌خواند. اما در وسط نماز جماعت، نمازش را فرادا كرد و پس از انجام نماز آهسته گفت: «این آخوند هم رفت شیره بخرد!» و كفش‌هایش را برداشت و رفت. پس از نماز جماعت، من پیش خود گفتم كه چرا آن شخص عامى آن سخن را گفت، ترجیح دادم كه بروم نزد مرحوم سلطان‌آبادى و قضیه را به ایشان بگویم.
وقتى مرحوم سلطان‌آبادى از آن جریان آگاه شد، فرمود: بروید او را
﴿ صفحه 126﴾
بیاورید. ما این طرف و آن طرف دنبال او گشتیم، اما او را نیافتیم و نزد مرحوم سلطان‌آبادى برگشتیم. آن مرحوم با دست به سر خودش زد و نشست و گریه كرد و گفت: آن شخص راست گفت و جریان از این قرار است كه شب‌هاى جمعه در منزل ما از مهمانى پذیرایى مى‌كنیم، و طبق معمول امشب نیز ما مهمان داریم و براى آن‌ها كته تهیه كرده‌ایم، اما نتوانستیم خورشت تهیه كنیم. وقتى من مشغول نماز شدم، به فكرم رسید كه چون زیبنده نیست كته بدون خورشت در برابر مهمان بگذاریم، بهتر است قدرى شیره تهیه كنم و به جاى خورشت كنار كته بگذاریم. این همان فكرى بود كه در وسط نماز در ذهن من راه یافت و آن مسافر شیرازى از آن آگاه گردید و گفت: آخوند رفته است شیره بخرد!
با توجه به این كه توجه به مادیات از قدر و منزلت انسان مى‌كاهد و او را بى‌مقدار و بى‌ارزش مى‌سازد، بایسته است كه در درجه اول، دل را به یاد خدا مشغول سازیم و در درجه دوم بكوشیم یاد و ذكر خدا در ما سطحى و چون موجى آرام بر روى آب نباشد، بلكه آن ذكر، عمیق و همراه با خشوع و خضوع باشد. طبیعى است كه وقتى انسان از عمق دل با خداوند ارتباط یافت، آن ارتباطْ دل انسان را به عرش خدا تبدیل مى‌كند. كسى كه در سایه تلاش و عنایت الاهى به این سرمایه و كیمیاى ارزشمند دست یافته، باید در حفظ آن بكوشد و نگذارد خیالات و وسوسه‌هاى شیطانى در دل او راه یابند و سرمایه ارزشمند یاد و توجه خدا را از او بستانند. او باید بداند كه به جاى انحطاط و آلوده ساختن دل به مسائل پست و حقیر، به نعمت و سرمایه یاد و ذكر خدا دست یافته كه وسیله نیل
﴿ صفحه 127﴾
او به هدایت و سعادت ابدى است و در برابر خطرات، تهدیدات و مشكلاتْ باعث آرامش و آسودگى او مى‌گردد.
آرى، یاد و ذكر خدا به انسان هویت و شخصیت مى‌بخشد و در مواجهه با اضطراب‌ها و خطرها باعث اطمینان و آرامش خاطر انسان مى‌گردد؛ چون در آن حالْ انسان خود را در پناه قدرت بى‌نهایت الاهى مى‌یابد. تصور كنید كودكى كه مادرش را گم كرده یا كسى او را اذیت كرده و او گریان به دنبال مادرش مى‌گردد، وقتى به مادرش برسد، به آغوش مادر پناه مى‌برد، و در این حال به یكباره نگرانى‌ها و اضطراب‌هایش به آرامش و احساس آسودگى تبدیل مى‌شود. انسانِ بى‌بهره از یاد خدا و گرفتار شده در دریاى پرتلاطم سرگشتگى و خودفراموشى نیز وقتى به خداوند پناه آورد و دل را كانون یاد و توجه به خداوند ساخت، به یكباره آرامش مى‌یابد و احساس مى‌كند گم‌شده خود را بازیافته است. امیر مؤمنان(علیه السلام) در این مورد مى‌فرمایند:
عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضَالَّتَهُ وَقَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلاَ یَطْلُبُهَا؛(94) در شگفتم از كسى كه به دنبال گم‌شده‌اش مى‌گردد، در حالى كه خویشتن گم كرده و در پى یافتن آن نیست!
﴿ صفحه 128﴾
﴿ صفحه 129﴾

جلسه هفتم: جلوه‌هاى رفتارى بندگى خدا و اعتقاد به توحید

وَاعْبُدْنِی وَلاَ تُشْرِكْ بِی شَیْئاً وَتَحَرَّ مَسَرَّتِی إِنِّی أَنَا السَّیِّدُ الْكَبِیرُ إِنِّی خَلَقْتُكَ مِنْ نُطْفَة مِنْ مَاء مَهِین مِنْ طِینَة أَخْرَجْتُهَا مِنْ أَرْض ذَلِیلَة مَمْشُوجَة فَكَانَتْ بَشَراً فَأَنَا صَانِعُهَا خَلْقاً فَتَبَارَكَ وَجْهِی وَتَقَدَّسَ صَنِیعِی لَیْسَ كَمِثْلِی شَیْءٌ وَأَنَا الْحَیُّ الدَّائِمُ الَّذِی لاَ أَزُولُ؛ مرا پرستش كن و دیگرى را شریك من مساز و درصدد كسب رضاى من بر‌آى. من همان سروَر بزرگ‌مرتبه‌اى هستم كه تو را از نطفه‌اى از آب حقیر و پستِ برگرفته از گلى كه از زمین رام تركیب یافته [از عناصر] برآوردم. پس از آن، تو بشر و انسان گردیدى و من از آن نطفه خلق و موجودى [زنده] ساختم. بزرگ و فرخنده است ذات من و در آفرینش من نقصى نیست و من بى‌همتا و بى‌مانندم. من زنده ابدى زوال‌ناپذیرم.
﴿ صفحه 130﴾