پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نسبت ایمان با علم و معرفت

چنان‌كه عمل صالح در ایمان انسان ریشه دارد، ایمان نیز به نوبه خود از علم و شناخت، مایه مى‌گیرد و متناسب با نوع شناخت و شدت و ضعف آن، مراتب ایمان شكل مى‌گیرد. توضیح آن‌كه: در یك تقسیم‌بندى كلى، شناخت را به دو گونه شناخت ذهنى یا حصولى، و شناخت حضورى یا شهودى تقسیم كرده‌اند. شناخت حصولى، معرفتى باواسطه است و از راه مفهوم و صورت ذهنىِ معلوم به دست مى‌آید. نظیر مفهومى كه از خدا و توحید در ذهن ما وجود دارد كه وقتى از ما درباره خداوند سؤال
﴿ صفحه 117﴾
مى‌شود، همان برداشت و مفهوم ذهنى را به سؤال كننده منتقل مى‌كنیم. این شناخت حصولى، شدت و ضعف و مراتب دارد و گرچه مرتبه ضعیف آن نیز مى‌تواند در عمل و رفتار انسان مؤثر باشد، اما هرقدر این معرفت و شناخت قوى‌تر و شفاف‌تر باشد و ایمان مستند به آن از قوّت بیشترى برخوردار گردد، تأثیر بیشترى در رفتار انسان دارد. اما شناخت و علم حضورى، معرفتى بدون واسطه است و در آن، عالِم، واقعیت معلوم را درك و شهود مى‌كند. از این علم حضورى كه معرفتى است ممتاز و خطاناپذیر، در برخى از گزاره‌هاى دینى ما به رؤیت تعبیر شده است. نظیر آنچه در پاسخ امیر مؤمنان(علیه السلام) به ذِعلب یمانى آمده است كه وقتى از حضرت پرسید: آیا پروردگارت را دیده‌اى؟ حضرت در پاسخ فرمود:
أَفَأَعْبُدُ مَا لاَ أَرَى؟ چگونه خدایى را كه نبینم عبادت كنم.
آن‌گاه وقتى ذِعلب درباره كیفیت مشاهده خداوند مى‌پرسد، حضرت در پاسخ مى‌فرمایند:
لاَ تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاِْیمَانِ؛(89) چشم‌ها او را آشكارا درنیابند، اما دل‌ها با حقایق ایمان راستین او را دریابند.

مفهوم ذكر و تأثیر آن بر رفتار

وقتى ما به حقیقتى علم و شناخت داریم، تأثیر این شناخت بر رفتار ما در
﴿ صفحه 118﴾
صورتى است كه همراه با توجه باشد؛ چون توجه چیزى وراى علم است و گاهى انسان علم دارد، اما توجهى به آن علم ندارد. گاه ما به مفهوم چیزى توجه داریم، اما به مصداق آن توجه نداریم. آنچه اثر و كارایى دارد، توجه به مصداق است نه توجه به مفهوم. آن‌گاه این توجه بر اساس مراتبى كه دارد، هرقدر گسترش یابد، تأثیر فزون‌ترى مى‌بخشد. كارهاى ما، از نماز و روزه گرفته تا احسان به نیازمندان، ارتباط با خانواده و رفتار سیاسى ـ اجتماعى زمانى ارزشمند است كه از ایمان، ارتباط و توجه ما به خداوند برخاسته باشد و هرقدر ایمان و توجه ما به خداوند ـ كه منشأ آن رفتار است ـ عمیق‌تر باشد، رفتار ما ارزشمندتر خواهد بود.
دانستن این مسأله كفایت نمى‌كند كه ایمان، روح عمل است و هرقدر رفتار ما همراه با ارتباط آگاهانه‌تر با خداوند باشد، ارزشمندتر است. مهم آن است آن ایمان و توجه و ارتباط آگاهانه در ما عینیت پیدا كند و منشأ رفتار ما گردد. پس اگر خداوند در آیه 14 از سوره طه ـ كه بدان اشارت رفت ـ بر این كه او پروردگار بى‌همتا و یكتا است تأكید مى‌كند یا در بندى از حدیث قدسى مورد بحث ـ كه در این جلسه به توضیح و تبیین آن مى‌پردازیم ـ حضرت موسى(علیه السلام) را به اطمینان و اعتماد به خویش فرا‌مى‌خواند، بدان دلیل نیست كه آن حضرت خداوند را نمى‌شناخت یا در وجود خداوند و یكتایى او و سلطنت او بر عالمْ شك داشت. بى‌تردید آن حضرت به حقایق یاد شده اعتقاد و ایمان داشت و بنا بر اعتقاد ما كه پیامبران الاهى هم پیش از بعثت نیز معصوم و یكتاپرست بودند، آن حضرت پیش از بعثت نیز یكتاپرست و معتقد به خداوند بود و در مسیر
﴿ صفحه 119﴾
اطاعت و عبادت پروردگار عالمْ حركت مى‌كرد. هدف خداوند از بیان آن جملات این است كه باور، ایمان و توجه آن حضرت و بندگان مؤمن خویش را به آن معارف ناب برانگیزد تا در پرتو این توجه، معرفت آنان پویا، زنده، فعال و كامل‌تر گردد و تأثیر فزون‌ترى در رفتار آنان ببخشد. از این توجه كه در پرتو آن معرفت انسان كامل‌تر مى‌گردد و سراسر زندگى و همه رفتار انسان را مى‌تواند پوشش دهد، به یاد و ذكر خدا تعبیر مى‌شود. بنابراین، یاد و توجه به خدا و صفات جلال و جمال او، درك حضور خداوند و تجلى صفات او است؛ زیرا هرقدر آن یاد و توجه قوى‌تر باشد، متعلق آن، كه معرفت به خداوند و صفات او است، تأثیر بیشترى در زندگى و رفتار ما مى‌بخشد.
درك حضور خداوند و توجه قلبى به او، چیزى فراتر از ذكر لفظى است، و وجود ذكرهاى مكرر در نماز و تأكیدى كه در روایات و منابع دینى بر گفتن ذكرهایى چون الله‌اكبر و سبحان‌الله در مناسبت‌هاى گوناگون شده، و ذكرهاى فراوان واجب و مستحبى كه مورد سفارش قرار گرفته‌اند، همه براى این است كه انسان به ذكر قلبى كه همان درك محضر خداوند است، نائل گردد و معرفت انسان به خدا، زنده و پایدار بماند و گرفتار غفلت نگردد. چه این كه هرقدر این معرفت زنده‌تر و پویاتر شود و توجه قلبى انسان به معبود بیشتر گردد، تأثیر فزون‌ترى در رفتار انسان دارد و مسیر دستیابى به سعادت را هموارتر مى‌سازد. از این رو، ذكر لفظى كه با توجه قلبى همراه نیست و از زبان تجاوز نمى‌كند، مرتبه نازل ذكر است و چندان تأثیرى بر رفتار انسان ندارد. تأثیرات قابل توجه، منحصر به ذكر
﴿ صفحه 120﴾
قلبى است كه خود مراتب دارد و عالى‌ترین مرتبه آن، توجه كامل و غرق شدن انسان در توجه به خدا است؛ مرتبه‌اى كه بنده چنان غرق توجه در معبود مى‌گردد كه حتى خودش را فراموش مى‌كند و توجهى به چیزى وراى معبود ندارد.

مراتب ذكر و اطمینان به خدا

چنان‌كه خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) سفارش كرد، راه ترقى از مرتبه نازلِ ذكر و رسیدن به مراتب عالى آن، همراه ساختن ذكر خدا با خشوع و احساس شكستگى در پیشگاه معبود است. اگر ذكر انسان با خشوع، خضوع و احساس خردى و كوچكى در پیشگاه خداوند همراه شد، وى به مرتبه‌اى از ذكر مى‌رسد كه باعث آرامش و اطمینان خاطر او مى‌گردد. همان مرتبه‌اى از ذكر كه خداوند درباره آن فرمود:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللهِ أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب؛(90) همان كسانى كه ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد. آگاه باش كه دل‌ها با یاد خدا آرامش مى‌یابد.
از جمله «أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» كه در آن جار و مجرور یعنى «بِذِكْرِ الله» بر متعلق ذكر كه «تَطْمَئِن» است مقدم شده، استفاده مى‌شود كه تنها ذكر خدا باعث آرامش دل و اطمینان خاطر مى‌گردد؛ چون تقدیم
﴿ صفحه 121﴾
جار و مجرور بر متعلق، افاده حصر مى‌كند. به تعبیر دیگر، اطمینان خاطر و آرامش دل، معلول ذكر خدا است. آن‌گاه وقتى آن جمله را با جمله «اطْمَئِنَّ عِنْدَ ذِكْرِی» مقایسه مى‌كنیم، به نوعى تقابل میان آن دو تداعى مى‌شود؛ چون برخلاف جمله اول، در جمله اخیر كه در آن به تحصیل آرامش و اطمینان به هنگام ذكر خدا توصیه مى‌شود، اطمینان معلول ذكر نیست. اما دقت در آن دو جمله، هرگونه تقابلى را منتفى مى‌سازد و براى ما آشكار مى‌كند كه آن دو جمله، به وجود مراتب براى ذكر و اطمینان به خدا اشاره دارند. چنان‌كه گفتیم، ذكر خدا داراى مراتب است و وقتى انسان به مرتبه‌اى از ذكر پرداخت و كوشید توجه قلبى به خداوند پیدا كند، زمینه بیشترى براى دریافت مراتب بالاترِ ذكر را به دست مى‌آورد. او بر اثر مداومت بر ذكر خدا و با عنایت الاهى به مرتبه عالى ذكر مى‌رسد و در پرتو آن، احساس آرامش و اطمینان به خدا مى‌كند. این همان مرتبه از ذكر است كه امیر مؤمنان(علیه السلام) در مناجات شعبانیه از خداوند درخواست مى‌كند كه به ایشان افاضه و الهام كند:
وَأَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ؛ خداوندا! به من، واله و حیران گشتنِ در یاد خود را الهام كن.
همچنین آن دو جمله، به دو مرتبه از اطمینان و آرامش به خدا اشاره دارد. مرتبه اول و مرتبه فروترِ آرامش و اطمینان كه در توصیه خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) در حدیث قدسى به همراه مرتبه فروتر ذكر آمده، همان آرامش و اطمینانى است كه انسان با تمركز حواس و كنار نهادن تشویش خاطر، در هنگام ذكر در خود پدید مى‌آورد. اما مرتبه عالى اطمینان
﴿ صفحه 122﴾
كه در آیه شریفه به همراه مرتبه عالى ذكر آمده، با توفیق خداوند و پس از خودسازى و تلاش و سعى انسان براى گسترش ذكر و توجهات قلبى خود به خداوند، و در پرتو ذكرْ به انسان عنایت مى‌گردد. وقتى این مرتبه عالىِ آرامش و اطمینان به انسان عنایت شد، تمام نگرانى‌ها، اضطراب‌ها و تشویش خاطرها از دل او زدوده مى‌شود و در قلب بنده عاشق و ذاكر خداوند كه آكنده از توجه به معشوق گردیده، جایى براى توجه به غیر و نگرانى‌ها و اضطراب‌هایى باقى نمى‌ماند كه از عدم معرفت به خدا سرچشمه مى‌گیرد.