پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نسبت رفتار با ایمان و باورهاى انسان

براى شناخت اهمیت یاد خدا، باید ارتباط آن را با سعادت انسان بازشناخت و به این حقیقت دست یافت كه یاد خدا مقوّم رفتار مؤمنانه است كه سعادت و نیك‌بختى را براى انسان تضمین مى‌كند. توضیح این كه: تصمیم‌گیرى‌ها و رفتار انسان در زندگى، خواه ناخواه تابع و برخاسته از یك دسته شناخت‌ها و باورها است؛ حتى اگر انسان به هنگام گرفتن تصمیم و انجام رفتارى، توجه تفصیلى و آگاهانه به باورهایى كه منشأ آن رفتار و تصمیم است نداشته باشد. باورهاى الاهى و توحیدى منشأ رفتار انسان مؤمن است؛ چه این كه رفتارهاى یك ماتریالیست كه به ماوراى ماده اعتقادى ندارد و بالطبع به خداوند نیز معتقد نیست، ناشى از همان باورهاى مادى‌گرایانه است، حتى اگر او توجهى به این حقیقت نداشته باشد. رفتار موحد حتى اگر از نظر ظاهر با رفتار ملحد یكسان باشد، اما بین آن دو تفاوت ماهوى وجود دارد؛ چون رفتار آن ملحد كه تنها به وسایل و عوامل مادى ایمان و اعتماد دارد، ناشى از لذت و سعادت مادى است كه در زندگى مادى خویش در پى آن است، اما رفتار آن موحد، از اعتقاد
﴿ صفحه 115﴾
به توحید و باورهاى الاهى سرچشمه مى‌گیرد. در نتیجه، رفتار آن دو كه از نظر ظاهر یكسان هستند (نظیر تلاش یكسان دو دانشجو براى موفقیت در دروس خود) در راستاى نیل به سعادت واقعى تأثیر یكسانى ندارند و تنها رفتار آن موحد در این قلمرو مفید و ارزشمند است.
با توجه به آنچه گفتیم، روشن مى‌گردد كه آن همه تأكید بر روى ایمان و معرفت، به دلیل تأثیر آن دو بر رفتار انسان است و در واقع، رفتار ما، تابع و برخاسته از ایمان و معرفت ما است. از این جهت، خداوند در برخى از آیات قرآن، عمل صالح را همراه با ایمان ذكر كرده است تا روشن سازد كه ارزش و والایى عمل، در پرتو ایمان به خدا است و عمل صالح، از ایمان به خدا سرچشمه مى‌گیرد. از شمار آن آیات به سه آیه اشاره مى‌كنیم:
1. وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُون؛(86) و كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‌اند، آنان اهل بهشت‌اند و در آن جاودان خواهند ماند.
2. مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُون؛(87) هركس ‌از مرد یا زن‌ـ كار شایسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكیزه‌اى حیات [حقیقى] بخشیم و به یقین به
﴿ صفحه 116﴾
آنان به ازاى بهترین اعمالى كه انجام مى‌دادند پاداش خواهیم داد.
3. وَمَنْ أَرادَ الآْخِرَةَ وَسَعى لَها سَعْیَها وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورا؛(88) و هركس خواهان آخرت است و نهایت كوششش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنان‌اند كه تلاششان مورد حق‌شناسى قرار خواهد گرفت.
پس عمل صالح، برخاسته از ایمان است و بین عمل و ایمان رابطه متقابل وجود دارد. بر این اساس، عملِ برخاسته از ایمان، باعث تقویت ایمان مى‌گردد و برعكس، بین الحاد و عمل برخاسته از الحاد نیز رابطه متقابل وجود دارد و آن عمل باعث تقویت الحاد و فاصله گرفتن بیشتر انسان ملحد از خداوند مى‌شود.

نسبت ایمان با علم و معرفت

چنان‌كه عمل صالح در ایمان انسان ریشه دارد، ایمان نیز به نوبه خود از علم و شناخت، مایه مى‌گیرد و متناسب با نوع شناخت و شدت و ضعف آن، مراتب ایمان شكل مى‌گیرد. توضیح آن‌كه: در یك تقسیم‌بندى كلى، شناخت را به دو گونه شناخت ذهنى یا حصولى، و شناخت حضورى یا شهودى تقسیم كرده‌اند. شناخت حصولى، معرفتى باواسطه است و از راه مفهوم و صورت ذهنىِ معلوم به دست مى‌آید. نظیر مفهومى كه از خدا و توحید در ذهن ما وجود دارد كه وقتى از ما درباره خداوند سؤال
﴿ صفحه 117﴾
مى‌شود، همان برداشت و مفهوم ذهنى را به سؤال كننده منتقل مى‌كنیم. این شناخت حصولى، شدت و ضعف و مراتب دارد و گرچه مرتبه ضعیف آن نیز مى‌تواند در عمل و رفتار انسان مؤثر باشد، اما هرقدر این معرفت و شناخت قوى‌تر و شفاف‌تر باشد و ایمان مستند به آن از قوّت بیشترى برخوردار گردد، تأثیر بیشترى در رفتار انسان دارد. اما شناخت و علم حضورى، معرفتى بدون واسطه است و در آن، عالِم، واقعیت معلوم را درك و شهود مى‌كند. از این علم حضورى كه معرفتى است ممتاز و خطاناپذیر، در برخى از گزاره‌هاى دینى ما به رؤیت تعبیر شده است. نظیر آنچه در پاسخ امیر مؤمنان(علیه السلام) به ذِعلب یمانى آمده است كه وقتى از حضرت پرسید: آیا پروردگارت را دیده‌اى؟ حضرت در پاسخ فرمود:
أَفَأَعْبُدُ مَا لاَ أَرَى؟ چگونه خدایى را كه نبینم عبادت كنم.
آن‌گاه وقتى ذِعلب درباره كیفیت مشاهده خداوند مى‌پرسد، حضرت در پاسخ مى‌فرمایند:
لاَ تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاِْیمَانِ؛(89) چشم‌ها او را آشكارا درنیابند، اما دل‌ها با حقایق ایمان راستین او را دریابند.

مفهوم ذكر و تأثیر آن بر رفتار

وقتى ما به حقیقتى علم و شناخت داریم، تأثیر این شناخت بر رفتار ما در
﴿ صفحه 118﴾
صورتى است كه همراه با توجه باشد؛ چون توجه چیزى وراى علم است و گاهى انسان علم دارد، اما توجهى به آن علم ندارد. گاه ما به مفهوم چیزى توجه داریم، اما به مصداق آن توجه نداریم. آنچه اثر و كارایى دارد، توجه به مصداق است نه توجه به مفهوم. آن‌گاه این توجه بر اساس مراتبى كه دارد، هرقدر گسترش یابد، تأثیر فزون‌ترى مى‌بخشد. كارهاى ما، از نماز و روزه گرفته تا احسان به نیازمندان، ارتباط با خانواده و رفتار سیاسى ـ اجتماعى زمانى ارزشمند است كه از ایمان، ارتباط و توجه ما به خداوند برخاسته باشد و هرقدر ایمان و توجه ما به خداوند ـ كه منشأ آن رفتار است ـ عمیق‌تر باشد، رفتار ما ارزشمندتر خواهد بود.
دانستن این مسأله كفایت نمى‌كند كه ایمان، روح عمل است و هرقدر رفتار ما همراه با ارتباط آگاهانه‌تر با خداوند باشد، ارزشمندتر است. مهم آن است آن ایمان و توجه و ارتباط آگاهانه در ما عینیت پیدا كند و منشأ رفتار ما گردد. پس اگر خداوند در آیه 14 از سوره طه ـ كه بدان اشارت رفت ـ بر این كه او پروردگار بى‌همتا و یكتا است تأكید مى‌كند یا در بندى از حدیث قدسى مورد بحث ـ كه در این جلسه به توضیح و تبیین آن مى‌پردازیم ـ حضرت موسى(علیه السلام) را به اطمینان و اعتماد به خویش فرا‌مى‌خواند، بدان دلیل نیست كه آن حضرت خداوند را نمى‌شناخت یا در وجود خداوند و یكتایى او و سلطنت او بر عالمْ شك داشت. بى‌تردید آن حضرت به حقایق یاد شده اعتقاد و ایمان داشت و بنا بر اعتقاد ما كه پیامبران الاهى هم پیش از بعثت نیز معصوم و یكتاپرست بودند، آن حضرت پیش از بعثت نیز یكتاپرست و معتقد به خداوند بود و در مسیر
﴿ صفحه 119﴾
اطاعت و عبادت پروردگار عالمْ حركت مى‌كرد. هدف خداوند از بیان آن جملات این است كه باور، ایمان و توجه آن حضرت و بندگان مؤمن خویش را به آن معارف ناب برانگیزد تا در پرتو این توجه، معرفت آنان پویا، زنده، فعال و كامل‌تر گردد و تأثیر فزون‌ترى در رفتار آنان ببخشد. از این توجه كه در پرتو آن معرفت انسان كامل‌تر مى‌گردد و سراسر زندگى و همه رفتار انسان را مى‌تواند پوشش دهد، به یاد و ذكر خدا تعبیر مى‌شود. بنابراین، یاد و توجه به خدا و صفات جلال و جمال او، درك حضور خداوند و تجلى صفات او است؛ زیرا هرقدر آن یاد و توجه قوى‌تر باشد، متعلق آن، كه معرفت به خداوند و صفات او است، تأثیر بیشترى در زندگى و رفتار ما مى‌بخشد.
درك حضور خداوند و توجه قلبى به او، چیزى فراتر از ذكر لفظى است، و وجود ذكرهاى مكرر در نماز و تأكیدى كه در روایات و منابع دینى بر گفتن ذكرهایى چون الله‌اكبر و سبحان‌الله در مناسبت‌هاى گوناگون شده، و ذكرهاى فراوان واجب و مستحبى كه مورد سفارش قرار گرفته‌اند، همه براى این است كه انسان به ذكر قلبى كه همان درك محضر خداوند است، نائل گردد و معرفت انسان به خدا، زنده و پایدار بماند و گرفتار غفلت نگردد. چه این كه هرقدر این معرفت زنده‌تر و پویاتر شود و توجه قلبى انسان به معبود بیشتر گردد، تأثیر فزون‌ترى در رفتار انسان دارد و مسیر دستیابى به سعادت را هموارتر مى‌سازد. از این رو، ذكر لفظى كه با توجه قلبى همراه نیست و از زبان تجاوز نمى‌كند، مرتبه نازل ذكر است و چندان تأثیرى بر رفتار انسان ندارد. تأثیرات قابل توجه، منحصر به ذكر
﴿ صفحه 120﴾
قلبى است كه خود مراتب دارد و عالى‌ترین مرتبه آن، توجه كامل و غرق شدن انسان در توجه به خدا است؛ مرتبه‌اى كه بنده چنان غرق توجه در معبود مى‌گردد كه حتى خودش را فراموش مى‌كند و توجهى به چیزى وراى معبود ندارد.