پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلسه ششم: دستاورد ذكر در سخن خداوند

در برخى از بندهاى این حدیث قدسى كه به بررسى آن پرداختیم، خطاب به حضرت موسى (علیه السلام) بر ضرورت یاد و توجه به خداوند و عجین گشتن آن با خضوع و خشوع در برابر معبود تأكید شده بود. خداوند در بند دیگرى درباره ضرورت اطمینان و اعتماد انسان به خداوند در هنگام ذكر و یاد او مى‌فرماید:
اطْمَئِنَّ عِنْدَ ذِكْرِی وَذَكِّرْ بِی مَنْ یَطْمَئِنُّ إِلَیَّ؛ در هنگام ذكر به من اطمینان و اعتماد داشته باش و كسى را كه به من اطمینان و اعتماد دارد، متوجه یاد و ذكر من گردان.
بدون شك یاد و ذكر خداوند براى موحّد و مؤمن از جایگاه والایى برخوردار است و علت غایى رفتار و عبادات او شمرده مى‌شود. بر این اساس، خداوند متعالى در آغاز بعثت حضرت موسى(علیه السلام) و در طلیعه وحى به آن حضرت، پس از بیان مسأله توحید، به عنوان مهم‌ترین اصل اعتقادى كه اعتقاد به آن اساسى‌ترین ركن سعادت انسان به شمار مى‌آید، ذكر و یاد خویش را غایت و هدف عبادت معرفى مى‌كند و مى‌فرماید:
﴿ صفحه 114﴾
إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی؛(85) همانا منم خداى یكتا. خدایى جز من نیست، پس مرا بپرست و نماز را براى یادكردِ من بر‌پا دار.

نسبت رفتار با ایمان و باورهاى انسان

براى شناخت اهمیت یاد خدا، باید ارتباط آن را با سعادت انسان بازشناخت و به این حقیقت دست یافت كه یاد خدا مقوّم رفتار مؤمنانه است كه سعادت و نیك‌بختى را براى انسان تضمین مى‌كند. توضیح این كه: تصمیم‌گیرى‌ها و رفتار انسان در زندگى، خواه ناخواه تابع و برخاسته از یك دسته شناخت‌ها و باورها است؛ حتى اگر انسان به هنگام گرفتن تصمیم و انجام رفتارى، توجه تفصیلى و آگاهانه به باورهایى كه منشأ آن رفتار و تصمیم است نداشته باشد. باورهاى الاهى و توحیدى منشأ رفتار انسان مؤمن است؛ چه این كه رفتارهاى یك ماتریالیست كه به ماوراى ماده اعتقادى ندارد و بالطبع به خداوند نیز معتقد نیست، ناشى از همان باورهاى مادى‌گرایانه است، حتى اگر او توجهى به این حقیقت نداشته باشد. رفتار موحد حتى اگر از نظر ظاهر با رفتار ملحد یكسان باشد، اما بین آن دو تفاوت ماهوى وجود دارد؛ چون رفتار آن ملحد كه تنها به وسایل و عوامل مادى ایمان و اعتماد دارد، ناشى از لذت و سعادت مادى است كه در زندگى مادى خویش در پى آن است، اما رفتار آن موحد، از اعتقاد
﴿ صفحه 115﴾
به توحید و باورهاى الاهى سرچشمه مى‌گیرد. در نتیجه، رفتار آن دو كه از نظر ظاهر یكسان هستند (نظیر تلاش یكسان دو دانشجو براى موفقیت در دروس خود) در راستاى نیل به سعادت واقعى تأثیر یكسانى ندارند و تنها رفتار آن موحد در این قلمرو مفید و ارزشمند است.
با توجه به آنچه گفتیم، روشن مى‌گردد كه آن همه تأكید بر روى ایمان و معرفت، به دلیل تأثیر آن دو بر رفتار انسان است و در واقع، رفتار ما، تابع و برخاسته از ایمان و معرفت ما است. از این جهت، خداوند در برخى از آیات قرآن، عمل صالح را همراه با ایمان ذكر كرده است تا روشن سازد كه ارزش و والایى عمل، در پرتو ایمان به خدا است و عمل صالح، از ایمان به خدا سرچشمه مى‌گیرد. از شمار آن آیات به سه آیه اشاره مى‌كنیم:
1. وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُون؛(86) و كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‌اند، آنان اهل بهشت‌اند و در آن جاودان خواهند ماند.
2. مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُون؛(87) هركس ‌از مرد یا زن‌ـ كار شایسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكیزه‌اى حیات [حقیقى] بخشیم و به یقین به
﴿ صفحه 116﴾
آنان به ازاى بهترین اعمالى كه انجام مى‌دادند پاداش خواهیم داد.
3. وَمَنْ أَرادَ الآْخِرَةَ وَسَعى لَها سَعْیَها وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورا؛(88) و هركس خواهان آخرت است و نهایت كوششش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنان‌اند كه تلاششان مورد حق‌شناسى قرار خواهد گرفت.
پس عمل صالح، برخاسته از ایمان است و بین عمل و ایمان رابطه متقابل وجود دارد. بر این اساس، عملِ برخاسته از ایمان، باعث تقویت ایمان مى‌گردد و برعكس، بین الحاد و عمل برخاسته از الحاد نیز رابطه متقابل وجود دارد و آن عمل باعث تقویت الحاد و فاصله گرفتن بیشتر انسان ملحد از خداوند مى‌شود.

نسبت ایمان با علم و معرفت

چنان‌كه عمل صالح در ایمان انسان ریشه دارد، ایمان نیز به نوبه خود از علم و شناخت، مایه مى‌گیرد و متناسب با نوع شناخت و شدت و ضعف آن، مراتب ایمان شكل مى‌گیرد. توضیح آن‌كه: در یك تقسیم‌بندى كلى، شناخت را به دو گونه شناخت ذهنى یا حصولى، و شناخت حضورى یا شهودى تقسیم كرده‌اند. شناخت حصولى، معرفتى باواسطه است و از راه مفهوم و صورت ذهنىِ معلوم به دست مى‌آید. نظیر مفهومى كه از خدا و توحید در ذهن ما وجود دارد كه وقتى از ما درباره خداوند سؤال
﴿ صفحه 117﴾
مى‌شود، همان برداشت و مفهوم ذهنى را به سؤال كننده منتقل مى‌كنیم. این شناخت حصولى، شدت و ضعف و مراتب دارد و گرچه مرتبه ضعیف آن نیز مى‌تواند در عمل و رفتار انسان مؤثر باشد، اما هرقدر این معرفت و شناخت قوى‌تر و شفاف‌تر باشد و ایمان مستند به آن از قوّت بیشترى برخوردار گردد، تأثیر بیشترى در رفتار انسان دارد. اما شناخت و علم حضورى، معرفتى بدون واسطه است و در آن، عالِم، واقعیت معلوم را درك و شهود مى‌كند. از این علم حضورى كه معرفتى است ممتاز و خطاناپذیر، در برخى از گزاره‌هاى دینى ما به رؤیت تعبیر شده است. نظیر آنچه در پاسخ امیر مؤمنان(علیه السلام) به ذِعلب یمانى آمده است كه وقتى از حضرت پرسید: آیا پروردگارت را دیده‌اى؟ حضرت در پاسخ فرمود:
أَفَأَعْبُدُ مَا لاَ أَرَى؟ چگونه خدایى را كه نبینم عبادت كنم.
آن‌گاه وقتى ذِعلب درباره كیفیت مشاهده خداوند مى‌پرسد، حضرت در پاسخ مى‌فرمایند:
لاَ تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاِْیمَانِ؛(89) چشم‌ها او را آشكارا درنیابند، اما دل‌ها با حقایق ایمان راستین او را دریابند.