پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ثبات و تغییرناپذیرى كلیات احكام شرایع

در این حدیث قدسى، خداوند ظهور و بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) و حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) را به حضرت موسى(علیه السلام)بشارت مى‌دهد و برخى از
﴿ صفحه 92﴾
ویژگى‌هاى آن دو پیامبر آسمانى را برمى‌شمارد. این بشارت و تذكار، گویاى این حقیقت است كه شریعت حضرت موسى(علیه السلام) تا زمان بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) حجیت و اعتبار داشت و پس از آن بنى‌اسرائیل مى‌بایست به حضرت عیسى(علیه السلام) ایمان مى‌آوردند. همان طور كه با بعثت رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) نیز شریعت حضرت عیسى(علیه السلام) نسخ گردید و همگان موظف بودند به آیین پیامبر خاتم بگروند و بدان ایمان آورند. اما جمله «یَنْطِقُ بِمَا كَانَ فِی الاَْوَّلِینَ وَبِمَا هُوَ كَائِنٌ فِی الاْخِرِین» مؤید آن دسته از آیات قرآن است كه از آن‌ها استظهار مى‌شود كه اصول شرایع یكسان است و اختلافى در كلیات و اصول شرایعى كه بر حضرت نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و پیامبر خاتم(علیهم السلام) نازل گشته نیست و اختلاف در شرایع، به جزئیات و امور فرعى مربوط است كه متناسب با شرایط و اقتضائات زمان بعثت تغییر مى‌یافته است. از جمله آن تفاوت‌ها و تغییرات، پاره‌اى از احكام است كه بر بنى‌اسرائیل حلال بود، اما چون آن‌ها عصیان و سرپیچى كردند، خداوند آن‌ها را برایشان حرام كرد تا بدین وسیله تنبیه شوند:
فَبِظُلْم مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّبات أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللهِ كَثِیرا؛(68) پس به سزاى ستمى كه جهودان كردند و به سبب بازداشتن بسیارى [از مردم] را از راه خدا چیزهاى پاكیزه‌اى را كه براى آنان حلال شده بود حرام كردیم.
﴿ صفحه 93﴾
آن‌گاه وقتى حضرت عیسى(علیه السلام) مبعوث گشت، برخى از چیزهایى كه براى بنى‌اسرائیل حرام گشته بود حلال گردید:
وَمُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَلاُِحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآیَة مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِیعُون؛(69) و تورات را كه در پیش من است [پیش از من آمده است] باور دارنده‌ام و [آمده‌ام] تا برخى از آنچه را بر شما حرام شده است برایتان حلال كنم و با نشانه‌اى از پروردگارتان نزد شما آمده‌ام. پس از خدا پروا كنید و مرا فرمان برید.
پس شرایع در اصول عقاید و احكام كلى و اصول اخلاق مشترك‌اند و مورد اخیر، نه فقط در ادیان، بلكه بین همه عقلا مشترك است و همه عقلاى عالم، به ارزش‌هاى اخلاقىِ معرفى شده از سوى ادیان الاهى باور دارند. البته ممكن است هوا و هوسِ افراد در تشخیص عقلانى آن‌ها دخالت كند كه در این صورت آنچه بدان دست مى‌یابند، مُدرك عقل آن‌ها نیست، بلكه ناشى و برخاسته از هوا و هوس است. بر این اساس، در شریعت جدید، اصول شرایع پیشین تكمیل مى‌گردد و متناسب با شرایط و اقتضائات زمانى، قومى و جغرافیایى، احكام فرعى جدیدى وضع مى‌شود یا كیفیت احكام مشترك تغییر مى‌یابد. براى مثال، نماز در همه شرایع واجب بود، اما با آمدن شریعت جدید، كیفیت آن تغییر مى‌یافت. همان طور كه در شریعت واحد نیز بعضى احكام نسخ گردیده است: بعد از
﴿ صفحه 94﴾
ظهور اسلام تا مدتى مسلمانان موظف بودند به سمت بیت‌المقدس نماز بخوانند و بعد از گذشت چند سال از بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، این حكم نسخ گردید و بر مسلمانان واجب شد به سمت كعبه نماز بخوانند. پس چنان‌كه در شریعت واحد، نسخ و تغییرِ برخى از جزئیات و امور فرعى رخ داده، در ادیان و شرایع گوناگون نیز جزئیات و امور فرعى تغییر مى‌یافته است.
﴿ صفحه 95﴾

جلسه پنجم: ارتباط با خدا، دنیاخواهى و بنده‌نوازى در سخن خداوند

یَا مُوسَى أَنْتَ عَبْدِی وَأَنَا إِلَهُكَ لاَ تَسْتَذِلَّ الْحَقِیرَ الْفَقِیرَ، وَلاَ تَغْبِطِ الْغَنِیَّ بِشَیْء یَسِیر، وَكُنْ عِنْدَ ذِكْرِی خَاشِعاً، وَعِنْدَ بَلاَئِی بِرَحْمَتِی طَامِعاً، وَأَسْمِعْنِی لَذَاذَةَ التَّوْرَاةِ بِصَوْت خَاشِع حَزِین؛ اى موسى! تو بنده منى و من خداى تو هستم. فرودست و فقیر را خوار مشمار و بر ثروتمند به دلیل داشتن متاع اندك [دنیا] حسرت مخور. هنگام یاد كردن من خشوع داشته باش و وقتى به بلا و مصیبتى گرفتار شدى طمع رحمت و لذت و شیرینى تورات را با صداى خاشعانه و اندوه‌ناك خود به من بشنوان.

بازتاب اعتقاد به ارتباط با خدا و بندگى او

در این بند از مناجات و نجواى خداوند با بنده خود حضرت موسى(علیه السلام)، حضرت حق تعالى خطاب به حضرت موسى(علیه السلام) شش پند و سفارش را
﴿ صفحه 96﴾
متذكر مى‌گردد. در پند اول مى‌فرماید: اى موسى! تو بنده من هستى و من خداى تو هستم و با این عبارت، آن حضرت را متوجه رابطه انسان با خدا مى‌كند. قابل درنگ و تأمل است كه خداوند در مناجات با پیامبر و فرستاده خود در كوه طور، حضرت موسى(علیه السلام) را متوجه بندگى آن حضرت در پیشگاه الاهى مى‌كند. شاید در ابتدا به ذهن انسان خطور كند كه مگر حضرت موسى(علیه السلام) نمى‌دانست بنده خدا است كه خداوند بر مقام بندگى آن حضرت و مقام ربوبیت و الوهیت خویش تأكید مىورزد؟ اما با تعمق و دقت بیشتر درمى‌یابیم كه خداوند درصدد بیان این حقیقت است كه رابطه عبودیت و الوهیت، رابطه ناگسستنى، اصیل و جاودانه انسان با خدا است و وجود و حیات انسان، رهین این رابطه است و توجه بدان، اساس همه رفتارها، پندارها و نگرش‌هاى صحیح و ارزشمند انسان به شمار مى‌آید. كسى كه مى‌خواهد در مسیر كمال و تعالى گام بردارد و به ساحل امن سعادت و نیك‌بختى برسد، ناگزیر است با همه وجود باور داشته باشد كه سراسر وجود او از خدا است و او بنده و مملوك خدا است و از خویش چیزى ندارد و سر و كارش فقط با مالك هستى است. توجه به بندگى انسان و ربوبیت خداوند، گویاى ارتباط ذاتى، حقیقى و اصیل انسان با خدا است؛ گرچه انسان از این حقیقت نابْ غافل است.
توجه به رابطه انسان با خدا و اهمیت و نقش آن در حیات معنوى و مادى انسان، ما را به این واقعیت رهنمون مى‌سازد كه ریشه همه انحراف‌ها و لغزش‌هاى انسان ـ از لغزش‌هاى كوچك نظیر انجام مكروهات و گناهان صغیره گرفته تا انجام گناهان كبیره و تا جنگ با خدا
﴿ صفحه 97﴾
و خداپرستان و ادعاى شرك و حتى ربوبیت‌ـ فراموشى رابطه با خدا و درك نكردن مقام بندگى انسان و مقام ربوبیت و مالكیت پروردگار عالم است. وقتى انسان درصدد انجام گناهى برمى‌آید، مثلا مى‌خواهد به نامحرم چشم بدوزد، اگر توجه داشته باشد كه همه هستى‌اش از خدا است و چشمى را كه به وسیله آن مى‌خواهد به نامحرم نگاه كند، خداوند به او عطا كرده، نورى كه در پرتو آن مى‌تواند ببیند خداوند فراهم آورده، و خداوند او را هدایت و راهنمایى كرده كه با آن چشم كجا را بنگرد و به كجا چشم ندوزد، در نهایت متوجه مى‌شود خداوند است كه سعادت و شقاوت انسان را رقم مى‌زند و او با آن نگاه شهوت‌آلود، نصیبى جز لذتى وهمى و خیالى و در كنار آن، خسارت، زیان، عذاب اُخروى، محروم گشتن از رحمت و عنایت خداوند و آمادگى براى انجام گناهان دیگر ندارد. كسى كه مى‌خواهد به سخن ناصواب و آواز نامشروع و حرامى گوش فرا‌دهد، اگر توجه داشته باشد كه گوش و قدرت شنوایى را خداوند به او ارزانى داشته تا چیزى را كه مفید، مورد پسند خدا و تأمین‌كننده سعادت ابدى است بشنود، حاضر نمى‌شود براى درك لذتى آنى و موقّت، عذاب ابدى و دور شدن از رحمت الاهى و محروم شدن از عنایت‌هاى خاص خداوند را بر خویش هموار سازد؛ چه رسد كه به مفاسد و گناهان بزرگ اجتماعى، بدعت‌گذارى در دین، گمراه ساختن مردم و شرك به خداوند آلوده گردد.
پس با توجه به این كه وجه مشترك همه گناهان و مفاسد، فراموش كردن خدا است، جا دارد انسان پیوسته و در همه مراحل زندگى توجه
﴿ صفحه 98﴾
داشته باشد كه بنده خدا است و سر و كار او با خداوند است و هرقدر بر گستره و عمق این توجه افزوده شود، توفیق انسان براى رسیدن به مقام قرب الاهى و نیل به عالى‌ترین كمالات انسانى افزایش مى‌یابد. جز این راه كه از معرفت ابتدایى و ساده مقام بندگى خدا آغاز مى‌شود و به مراتب عالى یقین و مراحل عالى شهود بندگى خدا و ارتباط با معبود ختم مى‌گردد، مسیر دیگرى براى تكامل انسان وجود ندارد و آدمى با توجه به خداوند و حركت در مسیر او كه جلوه بارز آن اطاعت و عبادت خدا است، مى‌تواند مراحل تكامل و تعالى را یكى پس از دیگرى بپیماید.
حضرت موسى(علیه السلام) پس از آن‌كه چندین روز به عبادت در كوه طور مى‌پردازد و توفیق مى‌یابد كه به نجواى با معبود خویش بپردازد و گوش جان را مخاطب نداى حق سازد، اساسى‌ترین نكته‌اى كه خداوند خطاب به آن حضرت بیان مى‌كند این است كه اى موسى(علیه السلام)! تو بنده من هستى و من خداى تو هستم؛ یعنى انسان باید بزرگ‌ترین مسأله و دغدغه خود را بندگى خدا بداند. اما امروزه فرهنگ الحادى، بندگى خدا را برنمى‌تابد و بر این باور است كه عبودیت و مولویت به دوران برده‌دارى تعلق داشت! روشن‌فكران دین‌ستیز مى‌گویند: از آن رو كه اسلام در دوران برده‌دارى ظهور كرد و همزمان با بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرهنگ برده‌دارى رایج و حاكم بود، خداوند در قرآن انسان را «عبد» و خدا را «مولا» معرفى كرده و اكنون كه فرهنگ و نظام برده‌دارى ریشه‌كن شده، انسان آقا و سرور خویش است و بنده نیست. همچنین داشتن تكلیف و وظیفه، به دوران حاكمیت سنّت و دورانى مربوط بود كه هنوز مدرنیته ظهور نكرده بود و
﴿ صفحه 99﴾
پس از ظهور و سیطره مدرنیته، دیگر نباید از وظیفه و تكلیف سخن گفت، بلكه انسان در این دوران باید دنبال «حق» خود باشد! آنان معتقدند انسان در دوران مدرنیته ماهیتاً با انسان قبل از مدرنیته متفاوت است: انسانِ دوران سنت، تكلیف‌مدار، و انسان دوران مدرنیته، حق‌مدار است. از منظر این افراد، حضرت موسى(علیه السلام) به دوران حاكمیت سنّت تعلق داشت و از این روى خداوند به وى مى‌فرماید تو بنده‌اى و من پروردگار تو هستم و مطرح كردن این باورها و اعتقاداتى كه به دوران ماقبل مدرنتیه تعلق داشت، ارتجاع و برگشت به دوران سنت است. اما اگر ما معتقد به قرآن و سنت پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) هستیم، باید به این باورهاى اصیل پایبند بمانیم و پیوسته در نظر داشته باشیم كه بنده خدا هستیم و سر و كار ما با خالق هستى است و اراده و مشیت خداوند بر همه عالم حكم‌فرما است و ما از خود هیچ قدرتى نداریم.