پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تورات مبناى داورى و حكومت حضرت موسى (علیه السلام) بر مردم

طبیعى است كه قضاوت و داورى میان مردم باید بر اساس قانون انجام گیرد، اما چون حضرت موسى(علیه السلام) فرستاده خدا است، باید مبناى حكومت، قضاوت و داورى او، قوانین و دستورات الاهى باشد و آن
﴿ صفحه 89﴾
حضرت اجازه نداشت بر اساس میل و خواست خود رفتار كند. با توجه به این حقیقت، خداوند خطاب به حضرت موسى(علیه السلام) مى‌فرماید: «وَاحْكُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلْتُ عَلَیْك». آنچه بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل شد و وى مأمور گشت مردم را بدان دعوت و بر اساس آن حكم كند، تورات بود كه پس از گذشت چهل روز از عبادت حضرت موسى(علیه السلام) در كوه طور كه به «اربعین كلیمیه» معروف است بر آن حضرت نازل گردید. تورات در بر گیرنده قوانین و احكام شریعت حضرت موسى(علیه السلام) است كه بنا بر آنچه در قرآن و روایات آمده، در قالب لوح‌هایى یكجا بر آن حضرت نازل گردید و همه آنچه بنى‌اسرائیل و مردم زمان حضرت موسى(علیه السلام) و مردم پس از ایشان تا هنگامه بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) بدان احتیاج داشتند، در آن‌ها گرد آمده است. قرآن در این‌باره مى‌فرماید:
وَكَتَبْنا لَهُ فِی الأَْلْواحِ مِنْ كُلِّ شَیْء مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلاً لِكُلِّ شَیْء فَخُذْها بِقُوَّة وَأْمُرْ قَوْمَكَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُرِیكُمْ دارَ الْفاسِقِینَ؛(65) و براى او در آن لوح‌ها از هرگونه پندى و شرح هر چیزى نوشتیم. پس [گفتیم:] آن را به جدّ و با همه نیرو فرا‌گیر و قوم خود را بفرماى تا بهترینش را فراگیرند. به زودى سراى نافرمانان را به شما مى‌نمایانم.
امام صادق(علیه السلام) در روایتى در توصیف تورات و الواحى كه بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل شده چنین مى‌فرمایند: در علم جفر مشاهده كردم كه
﴿ صفحه 90﴾
خداوند الواح را بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل كرد و در آن حكم آنچه بود و آنچه تا قیامت تحقق مى‌یابد بیان شده بود. چون دوران رسالت آن حضرت به پایان نزدیك گشت، خداوند به آن حضرت وحى كرد آن الواح را كه از زبرجد بهشتى تهیه شده بود، در كوه «زینة» به امانت بسپارد. حضرت موسى(علیه السلام) به آن كوه رفت و قسمتى از كوه شكافته شد و آن حضرت الواح در هم پیچیده شده را درون شكاف كوه نهاد و سپس آن شكاف بسته شد و تا زمان بعثت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آن الواح درون آن كوه بود. تا این كه كاروانى از یمن براى ملاقات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رهسپار مدینه شد و وقتى به آن كوه رسید، ناگاه قسمتى از كوه شكافته شده و آن الواح آشكار گشت. اهل آن كاروان الواح را برگرفتند و به دلشان القا شد در آن ننگرند، تا این كه آنان خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسیدند و جبرئیل نیز جریان را به آن حضرت اطلاع داده بود. وقتى آن كاروان خدمت آن حضرت رسیدند، سلام كردند و آن حضرت پاسخ گفت و درباره الواح پرسید. آنان گفتند: چه كسى شما را باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداوند مرا باخبر ساخت. آنان گفتند: شهادت مى‌دهیم كه تو رسول خدا هستى و الواح را به حضرت دادند. حضرت آن الواح را كه به زبان عبرانى نگاشته شده بود مطالعه كرد و امیر مؤمنان(علیه السلام) را فراخواند و فرمود: بگیر این را كه در آن علم پیشینیان و آیندگان است و این الواح حضرت موسى(علیه السلام) است و خداوند مرا فرمان داد كه آن را به تو بسپارم. امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: من نمى‌توانم آن را بخوانم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: جبرئیل فرمود به تو فرمان دهم امشب آن را زیر سر خود نهى و
﴿ صفحه 91﴾
صبحگاهان بدان عالم خواهى شد. امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: من شب آن الواح را زیر سر نهادم و وقتى صبح كردم، خداوند مرا به همه آنچه در آن‌ها بود آگاه ساخت. آن‌گاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمان داد نسخه‌اى از آن تهیه كنم و من نسخه‌اى از آن را در یك جلد ـ كه همان جفر است ـ تهیه كردم و در آن علم پیشینیان و آیندگان وجود دارد و آن نسخه، الواح، و نیز عصاى موسى(علیه السلام) نزد ما است‌...‌.(66)
چنان‌كه گفته شد، تورات و الواح یكجا و یكپارچه بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل شد و ظاهراً نزول یكپارچه احكام و قوانین شریعت، به حضرت موسى(علیه السلام) اختصاص داشته است. اما با ظهور اسلام، آیات قرآن به تدریج و در موقعیت‌هاى گوناگون و طى 23 سال بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نازل گشت:
وَقُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُكْث وَنَزَّلْناهُ تَنْزِیلا؛(67)و قرآنى [باعظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كردیم تا آن را به آرامى بر مردم بخوانى، و آن را به تدریج نازل كردیم.

ثبات و تغییرناپذیرى كلیات احكام شرایع

در این حدیث قدسى، خداوند ظهور و بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) و حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) را به حضرت موسى(علیه السلام)بشارت مى‌دهد و برخى از
﴿ صفحه 92﴾
ویژگى‌هاى آن دو پیامبر آسمانى را برمى‌شمارد. این بشارت و تذكار، گویاى این حقیقت است كه شریعت حضرت موسى(علیه السلام) تا زمان بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) حجیت و اعتبار داشت و پس از آن بنى‌اسرائیل مى‌بایست به حضرت عیسى(علیه السلام) ایمان مى‌آوردند. همان طور كه با بعثت رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) نیز شریعت حضرت عیسى(علیه السلام) نسخ گردید و همگان موظف بودند به آیین پیامبر خاتم بگروند و بدان ایمان آورند. اما جمله «یَنْطِقُ بِمَا كَانَ فِی الاَْوَّلِینَ وَبِمَا هُوَ كَائِنٌ فِی الاْخِرِین» مؤید آن دسته از آیات قرآن است كه از آن‌ها استظهار مى‌شود كه اصول شرایع یكسان است و اختلافى در كلیات و اصول شرایعى كه بر حضرت نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و پیامبر خاتم(علیهم السلام) نازل گشته نیست و اختلاف در شرایع، به جزئیات و امور فرعى مربوط است كه متناسب با شرایط و اقتضائات زمان بعثت تغییر مى‌یافته است. از جمله آن تفاوت‌ها و تغییرات، پاره‌اى از احكام است كه بر بنى‌اسرائیل حلال بود، اما چون آن‌ها عصیان و سرپیچى كردند، خداوند آن‌ها را برایشان حرام كرد تا بدین وسیله تنبیه شوند:
فَبِظُلْم مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّبات أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللهِ كَثِیرا؛(68) پس به سزاى ستمى كه جهودان كردند و به سبب بازداشتن بسیارى [از مردم] را از راه خدا چیزهاى پاكیزه‌اى را كه براى آنان حلال شده بود حرام كردیم.
﴿ صفحه 93﴾
آن‌گاه وقتى حضرت عیسى(علیه السلام) مبعوث گشت، برخى از چیزهایى كه براى بنى‌اسرائیل حرام گشته بود حلال گردید:
وَمُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَلاُِحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآیَة مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِیعُون؛(69) و تورات را كه در پیش من است [پیش از من آمده است] باور دارنده‌ام و [آمده‌ام] تا برخى از آنچه را بر شما حرام شده است برایتان حلال كنم و با نشانه‌اى از پروردگارتان نزد شما آمده‌ام. پس از خدا پروا كنید و مرا فرمان برید.
پس شرایع در اصول عقاید و احكام كلى و اصول اخلاق مشترك‌اند و مورد اخیر، نه فقط در ادیان، بلكه بین همه عقلا مشترك است و همه عقلاى عالم، به ارزش‌هاى اخلاقىِ معرفى شده از سوى ادیان الاهى باور دارند. البته ممكن است هوا و هوسِ افراد در تشخیص عقلانى آن‌ها دخالت كند كه در این صورت آنچه بدان دست مى‌یابند، مُدرك عقل آن‌ها نیست، بلكه ناشى و برخاسته از هوا و هوس است. بر این اساس، در شریعت جدید، اصول شرایع پیشین تكمیل مى‌گردد و متناسب با شرایط و اقتضائات زمانى، قومى و جغرافیایى، احكام فرعى جدیدى وضع مى‌شود یا كیفیت احكام مشترك تغییر مى‌یابد. براى مثال، نماز در همه شرایع واجب بود، اما با آمدن شریعت جدید، كیفیت آن تغییر مى‌یافت. همان طور كه در شریعت واحد نیز بعضى احكام نسخ گردیده است: بعد از
﴿ صفحه 94﴾
ظهور اسلام تا مدتى مسلمانان موظف بودند به سمت بیت‌المقدس نماز بخوانند و بعد از گذشت چند سال از بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، این حكم نسخ گردید و بر مسلمانان واجب شد به سمت كعبه نماز بخوانند. پس چنان‌كه در شریعت واحد، نسخ و تغییرِ برخى از جزئیات و امور فرعى رخ داده، در ادیان و شرایع گوناگون نیز جزئیات و امور فرعى تغییر مى‌یافته است.
﴿ صفحه 95﴾

جلسه پنجم: ارتباط با خدا، دنیاخواهى و بنده‌نوازى در سخن خداوند

یَا مُوسَى أَنْتَ عَبْدِی وَأَنَا إِلَهُكَ لاَ تَسْتَذِلَّ الْحَقِیرَ الْفَقِیرَ، وَلاَ تَغْبِطِ الْغَنِیَّ بِشَیْء یَسِیر، وَكُنْ عِنْدَ ذِكْرِی خَاشِعاً، وَعِنْدَ بَلاَئِی بِرَحْمَتِی طَامِعاً، وَأَسْمِعْنِی لَذَاذَةَ التَّوْرَاةِ بِصَوْت خَاشِع حَزِین؛ اى موسى! تو بنده منى و من خداى تو هستم. فرودست و فقیر را خوار مشمار و بر ثروتمند به دلیل داشتن متاع اندك [دنیا] حسرت مخور. هنگام یاد كردن من خشوع داشته باش و وقتى به بلا و مصیبتى گرفتار شدى طمع رحمت و لذت و شیرینى تورات را با صداى خاشعانه و اندوه‌ناك خود به من بشنوان.