پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

الف) رعایت آراستگى ظاهرى و باطنى

روشن شد كه از نظر اسلام، انزوا و عزلت‌گزینى پذیرفته نیست. پس خداوند راه میانه‌اى مطرح مى‌كند و آن این كه انسان در درجه اول با صالحان معاشرت كند و در شرایط خاص و استثنایى و در حد ضرورت، با افراد ناصالح معاشرت داشته باشد، آن هم با هدف ارشاد و راهنمایى آن‌ها. طبیعى است كسى كه مى‌خواهد با افراد صالح رفاقت و معاشرت داشته باشد، در درجه نخست باید به شناسایى آن‌ها بپردازد و در درجه دوم، باید شرایطى را فراهم آورد تا توجه آن‌ها جلب گردد و در نتیجه ارتباط او با آن‌ها برقرار شود. با توجه به این مهم، خداوند دو شرط اساسى براى معاشرت با افراد صالح بیان مى‌كند و درباره شرط اول
﴿ صفحه 86﴾
مى‌فرماید: «اغْسِلْ وَاغْتَسِلْ وَاقْتَرِبْ مِنْ عِبَادِیَ الصَّالِحِین». شرط اولِ معاشرت با افراد صالح این است كه بدن انسان تمیز و پاكیزه باشد؛ چون مردم رغبت نمى‌كنند با كسى كه بدنش آلوده و لباسش كثیف و ژولیده است معاشرت كنند. اما نباید به شست‌وشوى تنها اكتفا كرد، بلكه افزون بر شست‌وشو و رعایت نظافت ظاهرى، باید آن شست‌وشو جنبه عبادى و معنوى نیز داشته و همراه با قصد قربت باشد. از این جهت، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) فرمان مى‌دهد براى معاشرت با صالحان، هم به نظافت و شستوشوى بدن خویش بپردازد و هم به قصد عبادت خدا غسل كند، تا بدین وسیله باطن خود را تطهیر سازد و آمادگى روحى براى هم‌نشینى با صالحان را در خود پدید آورد.
توصیه و سفارش اسلام به پوشیدن لباس نظیف، تمیز كردن موى سر، مسواك زدن و عطر زدن براى این است كه مؤمن با ظاهرى خوشایند در جامعه ظاهر شود تا دیگران رغبت كنند با او معاشرت داشته باشند. معروف است كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به نظافت و آراستگى خود توجه ویژه‌اى داشتند و خود را معطّر مى‌ساختند. هرگاه مى‌خواستند از منزل خارج شوند، به مرتب كردن لباس و شانه كردن محاسن و موى سر خود مى‌پرداختند. حتى اگر آینه در اختیار نداشتند، ظرف آبى مقابل خود قرار مى‌دادند و در آن نگاه مى‌كردند و به مرتب كردن سر و محاسن خود مى‌پرداختند.
آراستگى ظاهر براى معاشرت و انس با دیگران براى همه مطلوب است و به مؤمنان اختصاص ندارد. اما آنچه براى مؤمن مهم و ارزشمند
﴿ صفحه 87﴾
است این كه افزون بر آراستگى ظاهر، به آراستگى باطن خود نیز بپردازد و براى ایجاد ارتباط با صالحان، در شستوشوى بدن خویش قصد عبادت نیز داشته باشد تا بدین وسیله، به مرتبه‌اى از طهارت باطنى برسد و در نتیجه با معاشرت با بندگان صالح خدا، نورانیت بیشترى به دست آورد.

ب) هدایت معنوى و داورى بین مردم

شرط اساسى دوم براى معاشرت با صالحان در سخن خداوند، امامت نماز جماعت و عهده‌دارى امامت و داورى در اختلافات و مشاجرات مردم از سوى حضرت موسى(علیه السلام) است. حضرت موسى(علیه السلام) به عنوان فرستاده خداوند و راهنماى مردم، موظف گردید دو نقش اساسى در جامعه ایفا كند. نقش و وظیفه اجتماعى اول، تشویق و دعوت مردم به انجام مناسك عبادى دسته‌جمعى و به عهده گرفتن امامت نماز جماعت مردم است. این سمت، سمتى عبادى و اجتماعى است و از آنجا كه افزون بر عبادت، بخش گسترده رفتار و روابط مردم به امور دنیایى معطوف مى‌گردد و آن‌ها براى تأمین زندگى و سامان گرفتن امور خویش، نیازمند ارتباط و تعامل با دیگران هستند، خواه ناخواه بر سر تأمین منافع فردى و اجتماعى اصطكاك و نزاع پدید مى‌آید. از این رو، خداوند حضرت موسى(علیه السلام) را موظف مى‌سازد امامت، حكومت و داورى میان مردم را بر عهده گیرد و به حل و فصل نزاع و اختلاف‌هاى مردمان بپردازد. طبیعى است كه در مسائل خانوادگى و روابط اجتماعى بین افراد، اختلاف و تنش پدید مى‌آید و باید كسانى عهده‌دار قضاوت و داورى بین مردم گردند؛ چون
﴿ صفحه 88﴾
اگر مرجعى براى حل اختلاف مردم نباشد و كسانى عهده‌دار داورى میان آن‌ها نگردند، آن اختلاف‌ها گسترش مى‌یابد و نظام و شالوده اجتماع را به خطر مى‌اندازد.
سپردن وظیفه داورى و قضاوت به حضرت موسى(علیه السلام) كه خود از شؤون حكومت است، گویاى نیاز حیاتى و مبرم جامعه به حكومت است كه در همه ابعاد اجتماعى به اداره و تدبیر كلان جامعه بپردازد. از این رو، خداوند حكومت بر مردم را از شؤون پیامبران و پیشوایان مردم قرار داده و به تبع حكومت، وظیفه قضاوت و داورى بین مردم نیز به عهده فرستاده و نمایندگان خدا نهاده شده كه افزون بر تدبیر كلانِ جامعه و تنظیم مقررات و ساختارهاى مناسب براى اداره جامعه، به حل اختلاف‌ها و منازعات میان مردم نیز بپردازند. از عبارت «كُنْ إِمَامَهُمْ فِی صَلاَتِهِمْ وَإِمَامَهُمْ فِیَما یَتَشَاجَرُون» كه خداوند خطاب به حضرت موسى(علیه السلام)مى‌فرماید، استفاده مى‌شود كه در شرایع پیشین نیز وظیفه پیامبران، به اقامه و برپایى عبادات و نماز و روزه منحصر نبوده و آنان همچنین موظف به عهده‌دارى حكومت، قضاوت و داورى بین منازعات و تأمین نیازهاى اجتماعى مردم بوده‌اند.

تورات مبناى داورى و حكومت حضرت موسى (علیه السلام) بر مردم

طبیعى است كه قضاوت و داورى میان مردم باید بر اساس قانون انجام گیرد، اما چون حضرت موسى(علیه السلام) فرستاده خدا است، باید مبناى حكومت، قضاوت و داورى او، قوانین و دستورات الاهى باشد و آن
﴿ صفحه 89﴾
حضرت اجازه نداشت بر اساس میل و خواست خود رفتار كند. با توجه به این حقیقت، خداوند خطاب به حضرت موسى(علیه السلام) مى‌فرماید: «وَاحْكُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلْتُ عَلَیْك». آنچه بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل شد و وى مأمور گشت مردم را بدان دعوت و بر اساس آن حكم كند، تورات بود كه پس از گذشت چهل روز از عبادت حضرت موسى(علیه السلام) در كوه طور كه به «اربعین كلیمیه» معروف است بر آن حضرت نازل گردید. تورات در بر گیرنده قوانین و احكام شریعت حضرت موسى(علیه السلام) است كه بنا بر آنچه در قرآن و روایات آمده، در قالب لوح‌هایى یكجا بر آن حضرت نازل گردید و همه آنچه بنى‌اسرائیل و مردم زمان حضرت موسى(علیه السلام) و مردم پس از ایشان تا هنگامه بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) بدان احتیاج داشتند، در آن‌ها گرد آمده است. قرآن در این‌باره مى‌فرماید:
وَكَتَبْنا لَهُ فِی الأَْلْواحِ مِنْ كُلِّ شَیْء مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلاً لِكُلِّ شَیْء فَخُذْها بِقُوَّة وَأْمُرْ قَوْمَكَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُرِیكُمْ دارَ الْفاسِقِینَ؛(65) و براى او در آن لوح‌ها از هرگونه پندى و شرح هر چیزى نوشتیم. پس [گفتیم:] آن را به جدّ و با همه نیرو فرا‌گیر و قوم خود را بفرماى تا بهترینش را فراگیرند. به زودى سراى نافرمانان را به شما مى‌نمایانم.
امام صادق(علیه السلام) در روایتى در توصیف تورات و الواحى كه بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل شده چنین مى‌فرمایند: در علم جفر مشاهده كردم كه
﴿ صفحه 90﴾
خداوند الواح را بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل كرد و در آن حكم آنچه بود و آنچه تا قیامت تحقق مى‌یابد بیان شده بود. چون دوران رسالت آن حضرت به پایان نزدیك گشت، خداوند به آن حضرت وحى كرد آن الواح را كه از زبرجد بهشتى تهیه شده بود، در كوه «زینة» به امانت بسپارد. حضرت موسى(علیه السلام) به آن كوه رفت و قسمتى از كوه شكافته شد و آن حضرت الواح در هم پیچیده شده را درون شكاف كوه نهاد و سپس آن شكاف بسته شد و تا زمان بعثت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آن الواح درون آن كوه بود. تا این كه كاروانى از یمن براى ملاقات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رهسپار مدینه شد و وقتى به آن كوه رسید، ناگاه قسمتى از كوه شكافته شده و آن الواح آشكار گشت. اهل آن كاروان الواح را برگرفتند و به دلشان القا شد در آن ننگرند، تا این كه آنان خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسیدند و جبرئیل نیز جریان را به آن حضرت اطلاع داده بود. وقتى آن كاروان خدمت آن حضرت رسیدند، سلام كردند و آن حضرت پاسخ گفت و درباره الواح پرسید. آنان گفتند: چه كسى شما را باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداوند مرا باخبر ساخت. آنان گفتند: شهادت مى‌دهیم كه تو رسول خدا هستى و الواح را به حضرت دادند. حضرت آن الواح را كه به زبان عبرانى نگاشته شده بود مطالعه كرد و امیر مؤمنان(علیه السلام) را فراخواند و فرمود: بگیر این را كه در آن علم پیشینیان و آیندگان است و این الواح حضرت موسى(علیه السلام) است و خداوند مرا فرمان داد كه آن را به تو بسپارم. امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: من نمى‌توانم آن را بخوانم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: جبرئیل فرمود به تو فرمان دهم امشب آن را زیر سر خود نهى و
﴿ صفحه 91﴾
صبحگاهان بدان عالم خواهى شد. امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: من شب آن الواح را زیر سر نهادم و وقتى صبح كردم، خداوند مرا به همه آنچه در آن‌ها بود آگاه ساخت. آن‌گاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمان داد نسخه‌اى از آن تهیه كنم و من نسخه‌اى از آن را در یك جلد ـ كه همان جفر است ـ تهیه كردم و در آن علم پیشینیان و آیندگان وجود دارد و آن نسخه، الواح، و نیز عصاى موسى(علیه السلام) نزد ما است‌...‌.(66)
چنان‌كه گفته شد، تورات و الواح یكجا و یكپارچه بر حضرت موسى(علیه السلام) نازل شد و ظاهراً نزول یكپارچه احكام و قوانین شریعت، به حضرت موسى(علیه السلام) اختصاص داشته است. اما با ظهور اسلام، آیات قرآن به تدریج و در موقعیت‌هاى گوناگون و طى 23 سال بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نازل گشت:
وَقُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُكْث وَنَزَّلْناهُ تَنْزِیلا؛(67)و قرآنى [باعظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كردیم تا آن را به آرامى بر مردم بخوانى، و آن را به تدریج نازل كردیم.