پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تأثیر نامطلوب معاشرت با منحرفان و نااهلان

آرى، معاشرت با نااهلان، باعث غفلت از یاد خدا و بالاتر از آن، انحراف عقاید انسان مى‌گردد. افراد سست‌اراده و بى‌شخصیت، با هم‌نشینى و معاشرت با هر كس، رنگ جدیدى به خود مى‌گیرند و به كلى رفتار و اندیشه‌هایشان دگرگون مى‌شود. این افراد پس از هر معاشرت، به گونه‌اى تغییر مى‌كنند كه گویى افراد پیشین نیستند. اما باید در نظر داشت كه انسان‌هاى با شخصیت و داراى هویت و اراده نیز معصوم و مصون از انحراف و لغزش نیستند و معاشرت و هم‌نشینى مكرر آنان با افراد آلوده و فاسق و القائات آنان، باعث مى‌گردد كه آرام آرام افكار و رفتارشان آلوده و فاسد گردد. وقتى انسان با گروهى فاسد هم‌نشین شد و پیوسته رفتار و فكر فاسدى از آنان مشاهده كرد، سرانجام تحت تأثیر آنان قرار مى‌گیرد. نقل شده عابدى گوسفندى داشت كه از شیرش استفاده مى‌كرد. روزى دو دزد رند و زرنگ تصمیم گرفتند آن گوسفند را از چنگ عابد درآورند. طبق نقشه‌اى كه كشیده بودند، دزد اول نزد آن عابد رفت و پس از سلام و اظهار ارادت و اخلاص و تمجید از آن عابد گفت: من تعجب مى‌كنم كه شما با آن مقام و منزلت و عنایتى كه به عبادت و رعایت مسائل شرعى دارید، چرا این خوك را نزد خود نگه داشته‌اید! عابد گفت:
﴿ صفحه 83﴾
این حیوان خوك نیست و گوسفند است. بعد از رفتن دزد اول، دزد دوم نزد عابد آمد و پس از عرض سلام واظهار محبت و احترام، سخنان دزد اول را تكرار كرد و به عابد گفت: چرا شما این خوك را نزد خود نگه داشته‌اید و آن را به همراه خودتان مى‌برید؟ سرانجام عابد به شك افتاد كه نكند این حیوان خوك باشد و من تاكنون به جاى گوسفند، آن را نزد خود نگه داشته و از شیرش استفاده كرده‌ام! تردید و شك باعث شد عابد گوسفند را رها كند و آن دو دزد بدون دردسر گوسفند را ببرند.
هرقدر انسان به باورها و اعتقادات خود پایبند بوده و به چیزى یقین داشته باشد، وقتى شبهه‌افكنان و وسوسه‌گران مكرر خلاف آن عقاید و باورها را به انسان القا كنند، تردید و شك در آن عقاید در ذهن انسان پدید مى‌آید. از این جهت قرآن مؤمنان را از گفتوگو و نشست و برخاست با منحرفان و شبهه‌افكنان در دین بازداشته است و مى‌فرماید:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ‌...؛(63) و البته [خدا] در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انكار و ریشخند قرار مى‌گیرد، با آنان منشینید تا به سخن غیر از آن درآیند، چرا كه در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود‌...‌.
﴿ صفحه 84﴾
اندك و كم‌شمارند كسانى كه در عقاید و باورهایشان چون كوه استوارند و از چنان بصیرتى برخوردارند كه سخنان منحرفان در آنان تأثیر نمى‌گذارد. اما دیگر مردم خیلى زود تحت تأثیر شبهات و سخنان ناصواب قرار مى‌گیرند. اگر در بار اول و دوم سخن منحرفان و فاسدان در آنان اثر نكند، سرانجام تحت تأثیر قرار مى‌گیرند، به ویژه اگر شبهات و سخنان انحرافى با چاشنى استدلال و امور ذوقى و در قالبى فریبنده بیان شود كه در این صورت شخص را مسحور خود مى‌سازد. نظر به تأثیرى كه سخنان حق و نیز سخنان ناصواب بر انسان مى‌گذارد امام هادى(علیه السلام) فرمودند:
مَنْ أَصْغَى إِلَى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ الْنَّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَإِنْ كَانَ الْنَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ؛(64) كسى كه به سخنان گوینده‌اى گوش دهد او را بندگى كرده است. پس اگر آن گوینده از سوى خدا سخن گوید، خدا را بندگى كرده و اگر از زبان شیطان سخن گوید، شیطان را بندگى نموده است.
بارها به تجربه دریافته‌ایم كه در معاشرت‌ها وقتى چندین بار شبهاتى طرح گردیده، بذر تردید و شك را در درون انسان افشانده است. بر این اساس، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) امر مى‌كند كسى را شریك عبادت من قرار نده و سپس دستور مى‌دهد با صالحان معاشرت كن و از هم‌نشینى با نااهلان بپرهیز. در واقع مخاطب اصلى این پندها ما هستیم؛ چون
﴿ صفحه 85﴾
حضرت موسى(علیه السلام) معصوم بود و معاشرت با نااهلان نمى‌توانست در ایشان اثرگذار باشد. این پندها، از مهم و جدى بودن مسأله رفاقت و معاشرت با دیگران خبر مى‌دهد؛ چه این كه اگر ما بررسى كنیم، درمى‌یابیم كه بیشتر ترقى و تنزل‌ها و فراز و فرودهاى معنوى، از تأثیر رفیق بر روى انسان سرچشمه مى‌گیرد. پس بایسته است در گزینش دوست و رفیق دقت كنیم و كسى را براى معاشرت با خود برگزینیم كه انسان را به خدا دعوت كند و باعث توجه بیشتر انسان به خدا و دورى از دنیا گردد، نه كسى كه پیوسته از دنیا سخن گوید و علاقه و گرایش انسان را به دنیا افزون سازد و از توجه ما به خداوند و بندگى او بكاهد.

شرایط اساسى معاشرت با مردم

الف) رعایت آراستگى ظاهرى و باطنى

روشن شد كه از نظر اسلام، انزوا و عزلت‌گزینى پذیرفته نیست. پس خداوند راه میانه‌اى مطرح مى‌كند و آن این كه انسان در درجه اول با صالحان معاشرت كند و در شرایط خاص و استثنایى و در حد ضرورت، با افراد ناصالح معاشرت داشته باشد، آن هم با هدف ارشاد و راهنمایى آن‌ها. طبیعى است كسى كه مى‌خواهد با افراد صالح رفاقت و معاشرت داشته باشد، در درجه نخست باید به شناسایى آن‌ها بپردازد و در درجه دوم، باید شرایطى را فراهم آورد تا توجه آن‌ها جلب گردد و در نتیجه ارتباط او با آن‌ها برقرار شود. با توجه به این مهم، خداوند دو شرط اساسى براى معاشرت با افراد صالح بیان مى‌كند و درباره شرط اول
﴿ صفحه 86﴾
مى‌فرماید: «اغْسِلْ وَاغْتَسِلْ وَاقْتَرِبْ مِنْ عِبَادِیَ الصَّالِحِین». شرط اولِ معاشرت با افراد صالح این است كه بدن انسان تمیز و پاكیزه باشد؛ چون مردم رغبت نمى‌كنند با كسى كه بدنش آلوده و لباسش كثیف و ژولیده است معاشرت كنند. اما نباید به شست‌وشوى تنها اكتفا كرد، بلكه افزون بر شست‌وشو و رعایت نظافت ظاهرى، باید آن شست‌وشو جنبه عبادى و معنوى نیز داشته و همراه با قصد قربت باشد. از این جهت، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) فرمان مى‌دهد براى معاشرت با صالحان، هم به نظافت و شستوشوى بدن خویش بپردازد و هم به قصد عبادت خدا غسل كند، تا بدین وسیله باطن خود را تطهیر سازد و آمادگى روحى براى هم‌نشینى با صالحان را در خود پدید آورد.
توصیه و سفارش اسلام به پوشیدن لباس نظیف، تمیز كردن موى سر، مسواك زدن و عطر زدن براى این است كه مؤمن با ظاهرى خوشایند در جامعه ظاهر شود تا دیگران رغبت كنند با او معاشرت داشته باشند. معروف است كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به نظافت و آراستگى خود توجه ویژه‌اى داشتند و خود را معطّر مى‌ساختند. هرگاه مى‌خواستند از منزل خارج شوند، به مرتب كردن لباس و شانه كردن محاسن و موى سر خود مى‌پرداختند. حتى اگر آینه در اختیار نداشتند، ظرف آبى مقابل خود قرار مى‌دادند و در آن نگاه مى‌كردند و به مرتب كردن سر و محاسن خود مى‌پرداختند.
آراستگى ظاهر براى معاشرت و انس با دیگران براى همه مطلوب است و به مؤمنان اختصاص ندارد. اما آنچه براى مؤمن مهم و ارزشمند
﴿ صفحه 87﴾
است این كه افزون بر آراستگى ظاهر، به آراستگى باطن خود نیز بپردازد و براى ایجاد ارتباط با صالحان، در شستوشوى بدن خویش قصد عبادت نیز داشته باشد تا بدین وسیله، به مرتبه‌اى از طهارت باطنى برسد و در نتیجه با معاشرت با بندگان صالح خدا، نورانیت بیشترى به دست آورد.