پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تعیین حد و مرز ارتباط با دیگران

آیا آنچه در روایت بالا درباره انزواطلبى آمده و در حدیث قدسى مورد بحث نیز عبارت «كُنْ حِلْسَ الْبُیُوتِ» بر آن دلالت دارد، دستور اوّلى و همگانى اسلام است، یا مربوط به شرایط استثنایى است كه ضرورت ایجاب مى‌كند مؤمنان براى مصون ماندن عقاید و اخلاقشان، از اجتماعات فاسد دورى كنند؟ آیا اسلام به كسانى كه درصدد اصلاح خویش و حركت در مسیر خدا هستند دستور مى‌دهد از جامعه كناره‌گیرى كنند یا دست‌كم رهبانیت و انزواطلبى، به عنوان گزینه‌اى برتر و مرامى ممتاز از سوى اسلام توصیه شده، گرچه الزامى در گزینش آن نیست؟ یا آن‌كه اسلام با توجه به این كه همه افراد بشر فرزندان آدم هستند، معاشرت و ارتباط با همه افراد را صرف‌نظر از آن‌كه صالح یا فاسد باشند، روا مى‌داند و كناره‌گیرى از جامعه مورد پسند اسلام نیست، گرچه افراد باید بكوشند دامن به گناه و فساد نیالایند؟ یا آن‌كه اسلام راه سوم و میانه‌اى را معرفى مى‌كند، همان راهى كه در شریعت حضرت موسى(علیه السلام)معرفى شده و در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز مورد توجه قرار گرفته است و آن این كه مؤمنان در درجه اول باید با انسان‌هاى صالح معاشرت و ارتباط
﴿ صفحه 79﴾
داشته باشند و ارتباط آنان با ناصالحان به عنوان ثانوى و در حد ضرورت باشد؛ یعنى براى هدایت و ارشاد یا كمك به آن‌ها. چون ممكن است افراد ناصالح، ضعیف و فقیر و نیازمندِ یارى و كمك ما باشند و كمك به آن‌ها و حتى كمك به كفار غیر حربى كه با ما در حال جنگ نیستند جایز است و در قرآن نیز بدان توصیه شده است:
لا یَنْهاكُمُ اللهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛(58) خدا شما را از كسانى كه در [كار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نكرده‌اند، بازنمى‌دارد كه با آنان نیكى كنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد.
این همان راه میانه‌اى است كه در شریعت حضرت موسى(علیه السلام) مطرح گردید و اسلام نیز آن را تأیید كرده و به یقین در آغاز شكل‌گیرى آیین مسیحیت و بعثت حضرت عیسى(علیه السلام) مورد توجه و عنایت بوده است. گرایش به رهبانیت، زاییده شرایط خاص و خطرناكى بود كه براى پیروان كم‌شمار آن حضرت به وجود آمد. آنان چون مورد آزار و اذیت یهودیان قرار مى‌گرفتند، براى مصون ماندن از آزار یهودیان و حفظ جان خود، مجبور بودند از شهرها خارج شوند و از جوامعى كه مشرك و یا یهودى بودند و سرسختانه به دشمنى و مخالفت با حضرت مسیح(علیه السلام)
﴿ صفحه 80﴾
مى‌پرداختند، فاصله بگیرند و در غارها و دیرها زندگى كنند. رفته‌رفته این نوع زندگى كه زاییده شرایط بحرانى و خاص بود و به عنوان امرى ضرورى و براى حفظ جان و حفظ آیین مسیحیت انتخاب گردیده بود، در شرایط عادى كه مسیحیان از خطرات و بحران‌ها رهایى یافتند نیز مورد توجه و عنایت بخشى از مسیحیان قرار گرفت.
روشن شد كه خداوند حد و مرز قائل نشدن در معاشرت و هم‌نشینى با انسان‌هاى آلوده و فاسق را روا نمى‌داند و به مؤمنان فرمان مى‌دهد با افراد صالح معاشرت داشته باشند. این به دلیل تأثیر و نقشى است كه معاشرت و هم‌نشینى با دیگران در اخلاق و رفتار انسان و حتى در دین و باورهاى انسان دارد. بر این اساس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
اَلْمَرْءُ عَلَى دینِ خَلیلِهِ فَلْیَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ یُخالِلُ؛(59) انسان بر دین رفیق و دوستش است، پس هر یك از شما بنگرد با چه كسى پیمان دوستى مى‌بندد.
آن حضرت در جاى دیگر، در پاسخ این پرسش كه معاشرت با چه كسانى براى انسان مفید و سودمند است مى‌فرمایند:
مَنْ ذَكّرَكُمْ بِاللهِ رُؤْیَتُهُ وَزادَكُمْ فی عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَذَكَّرَكُمْ بِالاْخِرَةِ عَمَلُهُ؛(60) كسى كه دیدنش خدا را به یاد شما آورد، سخنش بر علم شما بیفزاید و عملش شما را به یاد آخرت اندازد.
﴿ صفحه 81﴾
همچنین ایشان درباره جایگاه و ارزش محل حضور و اجتماع مؤمنان مى‌فرمایند:
إِذَا رَأَیْتُمْ رَوْضَةً مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ فَارْتَعُوا فِیهَا. قِیلَ: یَا رَسُولَ اللهِ وَمَا رَوْضَةُ الْجَنَّةِ؟ قَالَ: مَجَالِسُ الْمُؤمِنینَ؛(61) هرگاه باغى از باغ‌هاى بهشت را مشاهده كردید به گشت و گذار در آن بپردازید. شخصى پرسید: اى رسول خدا! باغ بهشت چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: مجالس مؤمنان.
بنابراین، دوستى و معاشرت با كسى لازم و بایسته است كه باعث رشد و كمال انسان و تقرب بیشتر او به خداوند گردد و معاشرت با كسانى كه باعث توجه و گرایش بیشتر انسان به دنیا و غفلت از یاد خدا و عصیان از دستورات الاهى مى‌گردد، حاصلى جز تباهى و گرفتار شدن انسان به آتش قهر الاهى و در نتیجه پشیمانى ابدى ندارد. خداوند در توصیف قیامت و كسانى كه معاشرت و دوستى با نااهلان و بدكاران، باعث انحراف و گرفتار شدن آنان به عذاب جهنم گشته است مى‌فرماید:
وَیَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَكانَ الشَّیْطانُ لِلإِْنْسانِ خَذُولاً؛(62) و روزى است كه ستمكار دست‌هاى خود را مى‌گزد [و] مى‌گوید: «اى كاش با پیامبر راهى برمى‌گرفتم.
﴿ صفحه 82﴾
اى واى! كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود كه] مرا به گمراهى كشانید پس از آن‌كه قرآن به من رسیده بود، و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.

تأثیر نامطلوب معاشرت با منحرفان و نااهلان

آرى، معاشرت با نااهلان، باعث غفلت از یاد خدا و بالاتر از آن، انحراف عقاید انسان مى‌گردد. افراد سست‌اراده و بى‌شخصیت، با هم‌نشینى و معاشرت با هر كس، رنگ جدیدى به خود مى‌گیرند و به كلى رفتار و اندیشه‌هایشان دگرگون مى‌شود. این افراد پس از هر معاشرت، به گونه‌اى تغییر مى‌كنند كه گویى افراد پیشین نیستند. اما باید در نظر داشت كه انسان‌هاى با شخصیت و داراى هویت و اراده نیز معصوم و مصون از انحراف و لغزش نیستند و معاشرت و هم‌نشینى مكرر آنان با افراد آلوده و فاسق و القائات آنان، باعث مى‌گردد كه آرام آرام افكار و رفتارشان آلوده و فاسد گردد. وقتى انسان با گروهى فاسد هم‌نشین شد و پیوسته رفتار و فكر فاسدى از آنان مشاهده كرد، سرانجام تحت تأثیر آنان قرار مى‌گیرد. نقل شده عابدى گوسفندى داشت كه از شیرش استفاده مى‌كرد. روزى دو دزد رند و زرنگ تصمیم گرفتند آن گوسفند را از چنگ عابد درآورند. طبق نقشه‌اى كه كشیده بودند، دزد اول نزد آن عابد رفت و پس از سلام و اظهار ارادت و اخلاص و تمجید از آن عابد گفت: من تعجب مى‌كنم كه شما با آن مقام و منزلت و عنایتى كه به عبادت و رعایت مسائل شرعى دارید، چرا این خوك را نزد خود نگه داشته‌اید! عابد گفت:
﴿ صفحه 83﴾
این حیوان خوك نیست و گوسفند است. بعد از رفتن دزد اول، دزد دوم نزد عابد آمد و پس از عرض سلام واظهار محبت و احترام، سخنان دزد اول را تكرار كرد و به عابد گفت: چرا شما این خوك را نزد خود نگه داشته‌اید و آن را به همراه خودتان مى‌برید؟ سرانجام عابد به شك افتاد كه نكند این حیوان خوك باشد و من تاكنون به جاى گوسفند، آن را نزد خود نگه داشته و از شیرش استفاده كرده‌ام! تردید و شك باعث شد عابد گوسفند را رها كند و آن دو دزد بدون دردسر گوسفند را ببرند.
هرقدر انسان به باورها و اعتقادات خود پایبند بوده و به چیزى یقین داشته باشد، وقتى شبهه‌افكنان و وسوسه‌گران مكرر خلاف آن عقاید و باورها را به انسان القا كنند، تردید و شك در آن عقاید در ذهن انسان پدید مى‌آید. از این جهت قرآن مؤمنان را از گفتوگو و نشست و برخاست با منحرفان و شبهه‌افكنان در دین بازداشته است و مى‌فرماید:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ‌...؛(63) و البته [خدا] در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انكار و ریشخند قرار مى‌گیرد، با آنان منشینید تا به سخن غیر از آن درآیند، چرا كه در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود‌...‌.
﴿ صفحه 84﴾
اندك و كم‌شمارند كسانى كه در عقاید و باورهایشان چون كوه استوارند و از چنان بصیرتى برخوردارند كه سخنان منحرفان در آنان تأثیر نمى‌گذارد. اما دیگر مردم خیلى زود تحت تأثیر شبهات و سخنان ناصواب قرار مى‌گیرند. اگر در بار اول و دوم سخن منحرفان و فاسدان در آنان اثر نكند، سرانجام تحت تأثیر قرار مى‌گیرند، به ویژه اگر شبهات و سخنان انحرافى با چاشنى استدلال و امور ذوقى و در قالبى فریبنده بیان شود كه در این صورت شخص را مسحور خود مى‌سازد. نظر به تأثیرى كه سخنان حق و نیز سخنان ناصواب بر انسان مى‌گذارد امام هادى(علیه السلام) فرمودند:
مَنْ أَصْغَى إِلَى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ الْنَّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَإِنْ كَانَ الْنَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ؛(64) كسى كه به سخنان گوینده‌اى گوش دهد او را بندگى كرده است. پس اگر آن گوینده از سوى خدا سخن گوید، خدا را بندگى كرده و اگر از زبان شیطان سخن گوید، شیطان را بندگى نموده است.
بارها به تجربه دریافته‌ایم كه در معاشرت‌ها وقتى چندین بار شبهاتى طرح گردیده، بذر تردید و شك را در درون انسان افشانده است. بر این اساس، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) امر مى‌كند كسى را شریك عبادت من قرار نده و سپس دستور مى‌دهد با صالحان معاشرت كن و از هم‌نشینى با نااهلان بپرهیز. در واقع مخاطب اصلى این پندها ما هستیم؛ چون
﴿ صفحه 85﴾
حضرت موسى(علیه السلام) معصوم بود و معاشرت با نااهلان نمى‌توانست در ایشان اثرگذار باشد. این پندها، از مهم و جدى بودن مسأله رفاقت و معاشرت با دیگران خبر مى‌دهد؛ چه این كه اگر ما بررسى كنیم، درمى‌یابیم كه بیشتر ترقى و تنزل‌ها و فراز و فرودهاى معنوى، از تأثیر رفیق بر روى انسان سرچشمه مى‌گیرد. پس بایسته است در گزینش دوست و رفیق دقت كنیم و كسى را براى معاشرت با خود برگزینیم كه انسان را به خدا دعوت كند و باعث توجه بیشتر انسان به خدا و دورى از دنیا گردد، نه كسى كه پیوسته از دنیا سخن گوید و علاقه و گرایش انسان را به دنیا افزون سازد و از توجه ما به خداوند و بندگى او بكاهد.

شرایط اساسى معاشرت با مردم