پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مؤمن و ویژگى سرزندگى و خلوت‌گزینى

در كنار سفارش به پوشیدن لباس كهنه و عدم توجه ویژه به ظاهر و نوع پوشش، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) سفارش مى‌كند قلب و دلش تازه و باطراوات باشد؛ یعنى قلب مؤمن باید فعال، و كانون فكر، اندیشه، احساس و عاطفه باشد. مؤمن باید دلسوز مردم باشد و اساساً عطوف و
﴿ صفحه 52﴾
مهربان بودن با مردم، خاصیت و اثر ارتباط با خداوندى است كه منبع بى‌پایان مهر و محبت است. قلب مؤمن، كانون محبت و عاطفه به مردم است و این محبت، باعث مى‌گردد كه او در اندیشه خدمت به مردم و ایجاد هماهنگى و همبستگى میان آن‌ها باشد. محبت به مردم، خاستگاه احساس مسؤولیت اجتماعى است كه از مظاهر آن، كمك و راهنمایى جامعه براى حركت در مسیر صحیح براى رسیدن به آرمان‌هاى والا و متعالى است. ممكن نیست مؤمن چندان بى‌احساس و فاقد احساس مسؤولیت باشد كه در برابر رنج و محرومیت دیگران واكنش نشان ندهد و بى‌تفاوت باشد.
به هر حال، قلب مؤمن باید زنده، بانشاط و فعال باشد و آن حزن و اندوهى كه در روایات از آن ستایش شده، حزن و اندوه سازنده است كه باعث تنبه، بیدارى، تضرع به درگاه خداوند و توبه از كردار ناپسند مى‌گردد، نه حزن بازدارنده كه باعث افسردگى و ناامیدى و بى‌عملى انسان مى‌شود، حزنى كه پیامد آن دل‌مردگى است و باعث از دست دادن حال و نشاط براى انجام فعالیت‌هاى مثبت و عبادت است، حزنى كه باعث مى‌گردد انسان حال درس خواندن و نماز خواندن و صحبت كردن با دیگران نداشته باشد و حتى از همسر و فرزندان خود نیز فاصله بگیرد و با آنان ارتباط صمیمانه و عاطفى نداشته باشد.
در مقابلِ حالت افراطىِ سپرى كردن همه اوقات با دیگران و خلوت نكردن با خویش، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) سفارش مى‌كند خلوت‌نشین باشد و چون فرش كه در خانه گسترده مى‌شود و جابه‌جا
﴿ صفحه 53﴾
نمى‌گردد، در خانه بماند و با خویش خلوت كند. برخى از تنهایى گریزان‌اند و همواره مى‌كوشند در كنار دوستان خویش باشند و براى این كه دوستان آنان را از جمع خویش كنار ننهند، در انجام كارهاى زشت و ناپسند آنان را همراهى مى‌كنند. طبیعى است كه این ویژگى ناپسند است و انسان باید از خلوت و تنهایى استقبال كند و آن را فرصتى براى تفكر در خویشتن و مناجات با معبود قرار دهد. انسان باید خود را به تنهایى عادت دهد و قدرت بر انزواگزینى از جمع را داشته باشد، در این صورت مى‌تواند با نشاط و آرامش ساعتى را به مناجات با خدا اختصاص دهد. كسى كه انزوا و تنهایى برایش خستگى‌آور است، به سختى چند دقیقه از وقتش را به انجام نماز واجب خویش اختصاص مى‌دهد، چه رسد كه ساعت‌ها با خدا خلوت كند و از مناجات و خلوت با خدا لذت ببرد. برخى براى این كه خود را فراموش كنند و براى گریز از وظایف و مسؤولیت‌ها، همواره خود را سرگرم كارهاى پوچ و بى‌ثمر مى‌سازند. براى مثال به تماشاى فیلم مى‌پردازند و پس از آن، به حل كردن جدول مى‌پردازند و بقیه وقتشان را به گفت‌وگو با دوستان مى‌پردازند. اما در مقابل، دوستان خدا از خلوت و پرداختن به خویش و انس با خدا لذت مى‌برند و حاضرند ساعت‌ها در خلوت و مناجات با معبود به سر برند. آنان براى انجام وظیفه و تكلیفى كه خداوند بر عهده‌شان نهاده در اجتماع حاضر مى‌شوند و به تعامل و ارتباط با مردم مى‌پردازند و مى‌كوشند كه در بین جمع نیز خداوند را فراموش نكنند و چیزى مانع توجه و ارتباط آنان با خداوند نگردد.
﴿ صفحه 54﴾
گفتنى است كه نباید از این توصیه خداوند سوء استفاده شود و افراد براى عمل به این توصیه، گرفتار انزواگزینى افراطى گردند و به طور كلى خانه‌نشین شوند و از اجتماع فاصله بگیرند و نه سراغ تحصیل و درس بروند و نه به مردم خدمت كنند. البته در این دوران كه گرایش‌هاى مادى زیاد شده، چنین انحراف‌هایى كمتر رخ مى‌دهد. اما پیش‌تر ما افرادى را مشاهده مى‌كردیم كه چون در روایتى به مردم آخرالزمان سفارش شده كه «كُونُوا أَحْلاسَ بُیُوتِكُمْ؛(38) فرش‌هاى خانه‌هایتان باشید»، از خانه خارج نمى‌شدند و انزواگزینى از خلق را واجب مى‌دانستند. غافل از آن‌كه آن روایت، ناظر به انحرافات و مفاسدى است كه در آخرالزمان رخ مى‌دهد و براى مصون ماندن افراد از آن‌ها، توصیه شده كه از اجتماعات آلوده فاصله بگیرند. نه فقط انزواگزینى مطلوب نیست، بلكه از آن جهت كه مانع انجام وظایفى چون امر به معروف و نهى از منكر، خدمت به خلق خدا، رسیدگى به نیازمندان و مهم‌تر از همه، مانع شركت در سرنوشت اجتماعى مى‌شود، حرام و نامطلوب است.
﴿ صفحه 55﴾

جلسه سوم: بازتاب اعتقاد به حاكمیت و تدبیر الاهى

یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللهُ فَوْقَ الْعِبَادِ وَالْعِبَادُ دُونِی وَكُلٌّ لِی دَاخِرُونَ فَاتَّهِمْ نَفْسَكَ عَلَى نَفْسِكَ وَلاَ تَأْتَمِنْ وَلَدَكَ عَلَى دِینِكَ إِلاَّ أَنْ یَكُونَ وَلَدُكَ مِثْلَكَ یُحِبُّ الصَّالِحِینَ؛ اى موسى! من الله و برتر از بندگان هستم و بندگان فروتر از من و همه در پیشگاه من خوار و ذلیل‌اند. پس پیوسته نفست را در پیش خود متهم ساز (یعنى هیچ‌گاه به نفس خود اطمینان نداشته باش و بِدان بدبین باش و نگران آن باش كه نفس تو را فریب دهد و از نیل به سعادت بازدارد). در مورد دینت به فرزندت [هم] اعتماد مكن، مگر آن‌كه فرزندت چون تو دوستدار انسان‌هاى صالح باشد.

ضرورت اعتقاد به توحید و حاكمیت خداوند بر عالم

در این بخش از مناجات، خداوند چهار مطلب مهم و اساسى را بیان
﴿ صفحه 56﴾
مى‌كند. مطلب اول، اعتقاد به توحید ناب و استناد همه امور به اراده و تدبیر الاهى، و نیز برتر بودن خدا بر مخلوقات و از جمله بر انسان‌ها است. روشن است كه منشأ بسیارى از انحراف‌هایى كه در اقوام گذشته پدید آمد و باعث مفاسد گسترده و فراوانى گشت و در نتیجه هلاكت آن اقوام را در پى داشت، اعتقاد نداشتن به توحید حقیقى بود. آنان در كنار اعتقاد به «الله»، به «ارباب» نیز اعتقاد داشتند و بسیارى از امور و حوادث را به آن‌ها استناد مى‌دادند و به پرستش آن‌ها مى‌پرداختند. به تعبیر دیگر، همان‌طور كه آنان براى الله مقام ربوبیت قائل بودند و او را سزاوار پرستش مى‌دانستند، براى غیر خدا نیز مقام ربوبیت قائل بودند و غیر خدا را نیز سزاوار پرستش مى‌دانستند و این اعتقاد فاسد، منشأ مفاسد فراوانى در اعتقاد، فكر، اخلاق و رفتار آنان گشت.
قرآن درباره اعتقاد مشركان به ارباب و دلیل پرستش آن‌ها مى‌فرماید:
وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى؛(39) و كسانى كه به جاى او [خداوند ]دوستانى براى خود گرفته‌اند [به این بهانه كه] ما آن‌ها را فقط براى این مى‌پرستیم كه ما را هرچه بیشتر به خدا نزدیك گردان‌اند.
چنان‌كه ملاحظه مى‌شود، مشركان، منكر خدا و خالقیت او نبودند و چون ارباب و بت‌ها را وسیله‌اى براى تقرب و نزدیك شدن به خدا مى‌دانستند، به عبادت و پرستش آن‌ها مى‌پرداختند. در آیه دیگر، خداوند درباره پرستش غیر خدا از سوى مشركان مى‌فرماید:
﴿ صفحه 57﴾
وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ‌...؛(40) و به جاى خدا، چیزهایى را مى‌پرستند كه نه به آنان زیان مى‌رسانند و نه به آنان سود مى‌دهند و مى‌گویند: این‌ها نزد خدا شفاعت‌گران ما هستند.
پرسش: چه فرقى میان مقام شفاعتى كه مشركان براى ارباب و بت‌ها قائل بودند، با مقام شفاعتى كه ما براى انبیا و اولیاى خدا قائل هستیم وجود دارد؟
پاسخ: در باور مشركان، شفیع بر اساس قانون و خواست و نظر كسى كه نزد آن شفاعت مى‌شود عمل نمى‌كند و او بدون اجازه و نظر پذیرنده شفاعت و مستقلا شفاعت مى‌كند. در واقع، شفیع اراده‌اش را به پذیرنده شفاعت و «مشفوع‌عنده» تحمیل مى‌كند و پذیرنده شفاعت به دلیل موقعیت و منزلت شفیع یا از روى رودربایستى، مجبور است شفاعت را بپذیرد. مشركان معتقد بودند ملائكه دختران خدا هستند و به عبادت و پرستش آنان و مظاهر آن‌ها كه بت‌ها بودند مى‌پرداختند تا نزد ملائكه و به اصطلاح دختران خدا منزلت و تقرب یابند تا اگر مستحق جهنم گردیدند، بت‌ها، ارباب و ملائكه نزد خدا شفاعت كنند و خدا نیز مجبور است شفاعت آن‌ها را بپذیرد؛ چون نمى‌تواند درخواست دختران خود را نپذیرد. در واقع این شفاعتِ باطل و شرك‌آلود، شبیه پارتى‌بازى است كه مدیرى برخلاف قانون و نظر مافوق خود، ضوابط را كنار مى‌نهد و بر
﴿ صفحه 58﴾
اساس رابطه‌اى كه با مراجعه كننده دارد كارش را سامان مى‌دهد. مدیر مافوق به دلیل رفاقت و رودربایستى با مدیر مادون و احتیاجى كه فعلا یا در آینده به او دارد، درخواستش را مى‌پذیرد.
اما در باور توحیدى ما، همه امور با اراده و مشیت الاهى انجام مى‌پذیرد و استقلال در تأثیر، مختص خدا است و جز او كسى استقلال در تأثیر ندارد. هم تأثیرات مادى و طبیعى كه به اسباب و عوامل طبیعى نظیر آب و آتش مربوط است به اذن الاهى انجام مى‌شود و هم تأثیرات فوق طبیعى كه از سوى انبیا و اولیاى خدا انجام مى‌گیرد، همه با اذن الاهى صورت مى‌پذیرد. پس شفاعت پیامبران و اولیاى خداوند بر مدار و مستند به اذن خدا انجام مى‌گیرد و بدون اذن الاهى از سوى آنان شفاعتى صورت نمى‌پذیرد:
مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ‌...؛(41) كیست آن كس كه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت كند؟
معجزاتى چون زنده كردن مردگان و شفا دادن چشم كور، همه به اذن خدا و با قدرتى كه خداوند در پیامبرانش قرار داده بود، انجام مى‌گرفت و آنان به نمایندگى از خداوند و با اجازه او آن معجزات را ظاهر مى‌كردند، وگرنه آنان از پیش خود كاره‌اى نبوده‌اند. از این رو، خداوند درباره حضرت عیسى(علیه السلام) مى‌فرماید:
وَرَسُولاً إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَة مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْرا
﴿ صفحه 59﴾
بِإِذْنِ اللهِ وَأُبْرِئُ الأَْكْمَهَ وَالأَْبْرَصَ وَأُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فِی ذلِكَ لآَیَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛(42) و [او را به عنوان] پیامبرى به سوى بنى‌اسرائیل [مى‌فرستد و او به آنان مى‌گوید:] در حقیقت من از سوى پروردگارتان برایتان معجزه‌اى آورده‌ام. من از گِل براى شما [چیزى] به شكل پرنده مى‌سازم. و به اذن خدا، نابیناى مادرزاد و پیسى را بهبود مى‌بخشم و مردگان را زنده مى‌گردانم و شما را از آنچه مى‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره مى‌كنید خبر مى‌دهم. به یقین در این [معجزات] براى شما [اگر مؤمن باشید] عبرت است.
نه فقط پیامبران در شفاعت كردن و اظهار معجزه از پیش خود و بدون اذن خدا عمل نمى‌كنند، بلكه آنان در سخن گفتن نیز بر خدا پیشى نمى‌گیرند و به اذن خدا سخن مى‌گویند:
لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ؛(43) در سخن گفتن بر او پیشى نمى‌گیرند و خود به دستور او كار مى‌كنند.