پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ساده‌زیستى و شهرت‌گریزى دوستان خدا

خداوند متعالى به حضرت موسى(علیه السلام) سفارش مى‌كند لباس نو نپوشد و لباسش كهنه باشد؛ چون از یك‌سو مؤمن چندان نباید به ظاهرش توجه داشته باشد و باید به جلوه‌ها و زیبایى‌هاى ظاهرى دنیا بى‌اعتنا باشد، و از سوى دیگر، پوشیدن لباس ساده و كهنه، بیشتر باعث پیدایش و تداوم حالت خشیت و احساس خضوع و شكستگى در برابر خداوند مى‌گردد. وقتى شخص لباس نو پوشید، نظرها و نگاه‌هاى حسرت‌آمیز به او جلب مى‌شود و او وقتى مى‌نگرد كه دیگران از ظاهرش خوششان آمده، تمایل بیشترى به آرایش و لباس خویش مى‌یابد و به موازات این توجه و علاقه، از حالت خشیت و خوف او از خدا كاسته مى‌شود. اما وقتى او با لباس ساده و كهنه در بین مردم ظاهر شد، نه توجه مردم به او جلب مى‌گردد و نه
﴿ صفحه 49﴾
او دلباخته نظر و خوشایند مردم مى‌شود. براى او زیبایى‌ها و جاذبه‌هاى الاهى و معنوى، ارزشمندتر از برلیان و جواهرات قیمتى است و در مقابل، جاذبه‌هاى دنیایى نظیر داشتن لباس نو و فاخر، چون بهره‌هاى بى‌مقدار است. بنابراین مى‌كوشد كه لباس نو نپوشد تا توجه مردم به او جلب نگردد؛ چون مى‌داند براى كسى كه درصدد تكامل خویش است، توجه مردمْ آفت بزرگى به شمار مى‌آید.
شهرت، موقعیت یافتن بین مردم، احترام و ارج‌نهى مردم و رفت و آمد آن‌ها، از توجه قلبى انسان به خدا مى‌كاهد. از این رو، كسى كه با خدا انس دارد، نه فقط از توجه مردم به خویش لذت نمى‌برد، بلكه ناراحت نیز مى‌شود؛ چون این توجه، مانع و آفت توجه او به خدا است و باعث مى‌شود توجه به معبود، مستقر و تمركز یافته نباشد. فى‌المثل هر كس به او مى‌رسد، سلام مى‌كند و احترام مى‌گذارد و او مجبور مى‌شود پاسخ گوید و همین امر، براى لحظه‌اى او را از محبوب حقیقى جدا مى‌كند. پس با توجه به این كه توجه و عنایت مردم به انسان، نه فقط سودى ندارد، كه مزاحم و مانع توجهات معنوى است، خداوند به محبوبش حضرت موسى(علیه السلام) سفارش مى‌كند لباس كهنه بپوشد و از مشهور شدن بین مردم بپرهیزد و براى آنان ناشناس باشد و در مقابل بكوشد بین اهل آسمان، فرشتگان، اولیاى خدا و قدسیان مشهور و معروف باشد تا از این گذر، نفعى و فایده‌اى براى او كه در مسیر تعالى و تكامل است حاصل گردد.
گفتنى است كه نباید این راهكارهاى اخلاقى، باعث افراط و تفریط در رفتار ما گردد. پرهیز از شهرت و انگشت‌نما نشدن میان مردم و عدم جلب
﴿ صفحه 50﴾
توجه دیگران، ارزش و ویژگى مثبت اخلاقى است و صرف‌نظر از تأثیر اجتماعى آن، از نظر اخلاقى نیز اثر مثبتى دارد. كسى كه در پى ترقى روحانى و معنوى است، اگر از اشتهار و شناخته شدن میان مردم بپرهیزد، بهتر مى‌تواند توجه‌اش را مصروف معبود سازد و نگذارد آن توجه مصروف دیگران گردد. اما نباید از این راهكار اخلاقى سوء استفاده كرد و به بهانه عمل به آن، انزوا و گوشه‌گیرى از جمع و اجتماع را برگزید و از حضور در بین مردم و اجتماعات آن‌ها خوددارى كرد. اگر كسى عزلت‌گزین گشت و از اجتماع فاصله گرفت، نمى‌تواند به وظایف و تكالیف اجتماعى خود عمل كند. خدمت به خلق، كمك به نیازمندان، ارشاد دیگران و كسب علم، در شمار وظایف ما هستند و انجام آن‌ها جز با زندگى اجتماعى و تعامل و حشر و نشر با مردم میسرّ نمى‌گردد. اگر مردم عالمى را نشناسند و او خود را به مردم معرفى نكند، براى فراگیرى علم و وظایف دینى نزد او نمى‌روند و در نتیجه، علم او بى‌ثمر و بى‌فایده مى‌گردد. پس بسیارى از وظایف و حتى عبادات، جنبه اجتماعى دارند و بدون حضور در اجتماع انجام نمى‌پذیرند و اگر كسى بخواهد از اجتماع فاصله بگیرد، از انجام تكالیف مهمى چون امر به معروف و نهى از منكر، ارشاد گمراهان، خدمت به دیگران و تعلیم و آموزش مردم بازمى‌ماند.
منظور از این توصیه‌هاى اخلاقى این است كه شهرت و موقعیت اجتماعى، مطلوب ذاتى انسان نگردد و شخص صرفاً در پى یافتن موقعیت اجتماعى و جلب توجه مردم نباشد، بلكه شهرت و موقعیت اجتماعى، مطلوب بالغیر و وسیله‌اى گردد براى انجام وظایف و تكالیف
﴿ صفحه 51﴾
الاهى و اجتماعى؛ نظیر نشر علم در جامعه، آموزش احكام و معارف دین، و خدمت به مردم. پس ناپسند و نكوهیده این است كه شناخته شدن میان مردم، شهرت، مقام و موقعیت اجتماعى، هدف و مطلوب ذاتى گردد. اما اگر آن‌ها وسیله‌اى براى انجام وظایف اجتماعى و عبادت خدا شود، نه‌تنها نكوهیده و ناپسند نیست، كه مطلوب است و وجوب مقدمى نیز دارد؛ اگر چه این كه كسب مال و ثروت وسیله‌اى براى كمك به مردم، انجام وظایف و در راه رضا و خوشنودى خدا باشد، مطلوب است. پس نكوهیده آن است كه مال‌اندوزى و كسب ثروت، هدف و مطلوب ذاتى قلمداد گردد و روحیه مال‌پرستى در شخص به وجود آید و این روحیه او را وادارد كه حتى از راه‌هاى نامشروع، در پى جمع‌آورى مال و ثروت باشد. بر این اساس، اگر مى‌نگریم كه علما و بزرگان ابایى از مشهور شدن میان مردم ندارند و مثلا اقدام به تألیف كتاب و درج نام خود بر روى آن مى‌كنند و در اجتماعات مردم حاضر مى‌شوند، نباید رفتار آنان را ناپسند بدانیم، بلكه این رفتار چون باعث ترویج دین مى‌گردد نه فقط نكوهیده نیست، بلكه مطلوب و ارزشمند است.

مؤمن و ویژگى سرزندگى و خلوت‌گزینى

در كنار سفارش به پوشیدن لباس كهنه و عدم توجه ویژه به ظاهر و نوع پوشش، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) سفارش مى‌كند قلب و دلش تازه و باطراوات باشد؛ یعنى قلب مؤمن باید فعال، و كانون فكر، اندیشه، احساس و عاطفه باشد. مؤمن باید دلسوز مردم باشد و اساساً عطوف و
﴿ صفحه 52﴾
مهربان بودن با مردم، خاصیت و اثر ارتباط با خداوندى است كه منبع بى‌پایان مهر و محبت است. قلب مؤمن، كانون محبت و عاطفه به مردم است و این محبت، باعث مى‌گردد كه او در اندیشه خدمت به مردم و ایجاد هماهنگى و همبستگى میان آن‌ها باشد. محبت به مردم، خاستگاه احساس مسؤولیت اجتماعى است كه از مظاهر آن، كمك و راهنمایى جامعه براى حركت در مسیر صحیح براى رسیدن به آرمان‌هاى والا و متعالى است. ممكن نیست مؤمن چندان بى‌احساس و فاقد احساس مسؤولیت باشد كه در برابر رنج و محرومیت دیگران واكنش نشان ندهد و بى‌تفاوت باشد.
به هر حال، قلب مؤمن باید زنده، بانشاط و فعال باشد و آن حزن و اندوهى كه در روایات از آن ستایش شده، حزن و اندوه سازنده است كه باعث تنبه، بیدارى، تضرع به درگاه خداوند و توبه از كردار ناپسند مى‌گردد، نه حزن بازدارنده كه باعث افسردگى و ناامیدى و بى‌عملى انسان مى‌شود، حزنى كه پیامد آن دل‌مردگى است و باعث از دست دادن حال و نشاط براى انجام فعالیت‌هاى مثبت و عبادت است، حزنى كه باعث مى‌گردد انسان حال درس خواندن و نماز خواندن و صحبت كردن با دیگران نداشته باشد و حتى از همسر و فرزندان خود نیز فاصله بگیرد و با آنان ارتباط صمیمانه و عاطفى نداشته باشد.
در مقابلِ حالت افراطىِ سپرى كردن همه اوقات با دیگران و خلوت نكردن با خویش، خداوند به حضرت موسى(علیه السلام) سفارش مى‌كند خلوت‌نشین باشد و چون فرش كه در خانه گسترده مى‌شود و جابه‌جا
﴿ صفحه 53﴾
نمى‌گردد، در خانه بماند و با خویش خلوت كند. برخى از تنهایى گریزان‌اند و همواره مى‌كوشند در كنار دوستان خویش باشند و براى این كه دوستان آنان را از جمع خویش كنار ننهند، در انجام كارهاى زشت و ناپسند آنان را همراهى مى‌كنند. طبیعى است كه این ویژگى ناپسند است و انسان باید از خلوت و تنهایى استقبال كند و آن را فرصتى براى تفكر در خویشتن و مناجات با معبود قرار دهد. انسان باید خود را به تنهایى عادت دهد و قدرت بر انزواگزینى از جمع را داشته باشد، در این صورت مى‌تواند با نشاط و آرامش ساعتى را به مناجات با خدا اختصاص دهد. كسى كه انزوا و تنهایى برایش خستگى‌آور است، به سختى چند دقیقه از وقتش را به انجام نماز واجب خویش اختصاص مى‌دهد، چه رسد كه ساعت‌ها با خدا خلوت كند و از مناجات و خلوت با خدا لذت ببرد. برخى براى این كه خود را فراموش كنند و براى گریز از وظایف و مسؤولیت‌ها، همواره خود را سرگرم كارهاى پوچ و بى‌ثمر مى‌سازند. براى مثال به تماشاى فیلم مى‌پردازند و پس از آن، به حل كردن جدول مى‌پردازند و بقیه وقتشان را به گفت‌وگو با دوستان مى‌پردازند. اما در مقابل، دوستان خدا از خلوت و پرداختن به خویش و انس با خدا لذت مى‌برند و حاضرند ساعت‌ها در خلوت و مناجات با معبود به سر برند. آنان براى انجام وظیفه و تكلیفى كه خداوند بر عهده‌شان نهاده در اجتماع حاضر مى‌شوند و به تعامل و ارتباط با مردم مى‌پردازند و مى‌كوشند كه در بین جمع نیز خداوند را فراموش نكنند و چیزى مانع توجه و ارتباط آنان با خداوند نگردد.
﴿ صفحه 54﴾
گفتنى است كه نباید از این توصیه خداوند سوء استفاده شود و افراد براى عمل به این توصیه، گرفتار انزواگزینى افراطى گردند و به طور كلى خانه‌نشین شوند و از اجتماع فاصله بگیرند و نه سراغ تحصیل و درس بروند و نه به مردم خدمت كنند. البته در این دوران كه گرایش‌هاى مادى زیاد شده، چنین انحراف‌هایى كمتر رخ مى‌دهد. اما پیش‌تر ما افرادى را مشاهده مى‌كردیم كه چون در روایتى به مردم آخرالزمان سفارش شده كه «كُونُوا أَحْلاسَ بُیُوتِكُمْ؛(38) فرش‌هاى خانه‌هایتان باشید»، از خانه خارج نمى‌شدند و انزواگزینى از خلق را واجب مى‌دانستند. غافل از آن‌كه آن روایت، ناظر به انحرافات و مفاسدى است كه در آخرالزمان رخ مى‌دهد و براى مصون ماندن افراد از آن‌ها، توصیه شده كه از اجتماعات آلوده فاصله بگیرند. نه فقط انزواگزینى مطلوب نیست، بلكه از آن جهت كه مانع انجام وظایفى چون امر به معروف و نهى از منكر، خدمت به خلق خدا، رسیدگى به نیازمندان و مهم‌تر از همه، مانع شركت در سرنوشت اجتماعى مى‌شود، حرام و نامطلوب است.
﴿ صفحه 55﴾

جلسه سوم: بازتاب اعتقاد به حاكمیت و تدبیر الاهى

یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللهُ فَوْقَ الْعِبَادِ وَالْعِبَادُ دُونِی وَكُلٌّ لِی دَاخِرُونَ فَاتَّهِمْ نَفْسَكَ عَلَى نَفْسِكَ وَلاَ تَأْتَمِنْ وَلَدَكَ عَلَى دِینِكَ إِلاَّ أَنْ یَكُونَ وَلَدُكَ مِثْلَكَ یُحِبُّ الصَّالِحِینَ؛ اى موسى! من الله و برتر از بندگان هستم و بندگان فروتر از من و همه در پیشگاه من خوار و ذلیل‌اند. پس پیوسته نفست را در پیش خود متهم ساز (یعنى هیچ‌گاه به نفس خود اطمینان نداشته باش و بِدان بدبین باش و نگران آن باش كه نفس تو را فریب دهد و از نیل به سعادت بازدارد). در مورد دینت به فرزندت [هم] اعتماد مكن، مگر آن‌كه فرزندت چون تو دوستدار انسان‌هاى صالح باشد.