پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تأثیر خوف و خشیت از خدا بر قلب انسان

خداوندبه حضرت موسى(علیه السلام) توصیه مى‌كند كه قلبش را با خشیت بمیراند. «خشیت» تفاوت چندانى با «خوف» ندارد و با بررسى آیات و روایات، تفاوت چشمگیرى میان آن دو واژه ملاحظه نمى‌شود و در پاره‌اى موارد، آن دو واژه به جاى هم به كار مى‌روند. اما با نگرشى دقیق مى‌توان تمایز بین آن دو را چنین بازشناساند: «خشیت» به احساس شكستگى و خودباختگى انسان در برابر موجودى عظیم گفته مى‌شود، حتى اگر ضرر و خطرى از ناحیه آن موجود عظیم متوجه انسان نگردد. براى مثال وقتى انسان، عظمت الاهى را ادراك مى‌كند، احساس خودباختگى، شكستگى و خضوع در او پدید مى‌آید. این حالت و واكنش روانى را خداوند در نهاد انسان‌ها قرار داده است. البته این حالت و واكنش منحصر به انسان نیست و دیگر موجودات زنده نیز در برابر قوى‌تر از خود چنین احساس و واكنشى دارند. اما «خوف» به معناى ترس از زیانى است كه متوجه انسان مى‌گردد. طبعاً كاربرد خوف در مورد خداوند، به معناى ترس از عقوبت و مجازات الاهى است كه فرجام اعمال بد انسان است.
﴿ صفحه 37﴾
خشیت و خوف از خدا كه لازمه درك حضور الاهى و توجه به معبود و در نتیجه، عدم غفلت از اعمال و رفتار است، صفتى است پسندیده كه در آیات و روایات بسیارى ستایش كرده و در برخى آیات، شرط بهره‌گیرى از راهنمایى‌هاى انبیا و رسیدن به سعادت معرفى شده است:
إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَة وَأَجْر كَرِیم؛(26) تو كسى را مى‌توانى انذار دهى و بترسانى كه از آیات قرآن پیروى كرده است و در خلوت از (قهر) خداوند مهربان بترسد. پس او را به مغفرت و پاداش كریمانه خداوند بشارت ده.
در این بخش از حدیث، میراندن قلب به خشیت الاهى و پس از آن، تازه و باطراوت بودن قلب مطرح مى‌گردد كه همان سرزندگى و بانشاط بودن قلب است. در ابتدا و با نگاه سطحى، جمع میان این دو ویژگى كه متضاد به نظر مى‌رسد دشوار است. در آیات قرآن و روایات، موارد فراوانى یافت مى‌شود كه صفاتِ به‌ظاهر متفاوتى به قلب نسبت داده شده كه جمع بین آن‌ها بدون تأمل و تدبر دشوار مى‌نماید. براى نمونه، در مقابلِ توصیه به میراندن قلب به خشیت كه نوعى مطلوب بودن میراندن قلب را تداعى مى‌كند، در مواردى به احیا و زنده داشتن قلب توصیه شده كه تداعى‌گر مطلوب بودن حیات قلب است؛ چنان‌كه در بیان بلند امیر مؤمنان(علیه السلام) خطاب به امام حسن مجتبى(علیه السلام) آمده است:
﴿ صفحه 38﴾
أَحْىِ قَلْبَكَ بالْمَوعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ؛(27) دلت را به موعظه و اندرز زنده بدار و به پارسایى بمیران.
حضرت در این روایت مى‌فرمایند دلت را با موعظه زنده بدار. شكى نیست كه موعظه، مشتمل بر انذار است كه پیامد آن خوف و خشیت الاهى است. حضرت پس از این توصیه مى‌فرمایند دل را به پارسایى بمیران؛ چنان‌كه خداوند نیز در حدیث مورد بحث فرمود: دلت را با خشیت بمیران. چطور مى‌توان بین دو ویژگى میراندن و زنده داشتن جمع كرد؟
یا خداوند درباره فلسفه نزول قرآن مى‌فرماید:
لِیُنْذِرَ مَنْ كانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِینَ؛(28) تا هركه را [دلى] زنده است بیم دهد و گفتار [خدا] درباره كافران محقق گردد.
در این آیه، كسى داراى حیات قلب و زنده‌دل معرفى شده كه به انذارها و پندهاى الاهى گوش مى‌دهد و دلش را با نور هدایت الاهى روشن مى‌گرداند. از این آیه به دست مى‌آید كه حیات قلب، مطلوب است و خداوند بندگان مؤمن و مطیع خود را برخوردار از آن معرفى مى‌كند. نیز در آیه دیگرى، خداوند عبرت گیرنده از عقوبت بدكاران را برخوردار از قلب معرفى مى‌كند و مى‌فرماید:
إِنَّ فِی ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ
﴿ صفحه 39﴾
شَهِیدٌ؛(29) به یقین در این «عقوبت‌ها» عبرت و تذكرى است براى آن‌كه او را دل باشد [عقل بیدار دارد و غافل نیست ]یا گوش فرا دارد و گواه باشد.
از این آیه استفاده مى‌شود كه مردم دو دسته‌اند: دسته اول كسانى كه قلب دارند و از تذكرات و موعظه‌ها بهره مى‌گیرند و عذاب‌هاى الاهى براى آن‌ها مایه عبرت است. دسته دوم كسانى هستند كه غافل‌اند و قلب ندارند. روشن است كه منظور از این قلب، نه قلب مادى و صنوبرى‌شكل درون سینه است، و نه قلب به معناى محل ادراكات، احساسات و عواطف؛ چون هیچ انسان عاقلى یافت نمى‌شود كه عاطفه و احساس، چه احساس خوشایند و چه احساس بد، نداشته باشد.

توجیه استناد صفات متضاد به قلب

پاسخ این پرسش كه چرا در متون دینى، صفات متضادى به قلب نسبت داده شده و حتى برخى داراى قلب و برخى فاقد قلب معرفى گردیده‌اند، این است كه واژگانى چون قلب و نفس، معانى و كاربردهاى متعددى دارد و به كمك قراین، مناسبت و شأن سخن مى‌توان كاربرد و معناى مورد نظر را تشخیص داد. چنان‌كه در جلسه قبل گفته شد، قلب سه ویژگى و كاركرد اصلى دارد:
1. قلب، مركز فكر، ادراك و تعقل است و عمل فكر كردن، اندیشیدن
﴿ صفحه 40﴾
و تجزیه و تحلیل علمى به وسیله آن انجام مى‌پذیرد؛ چنان‌كه خداوند تعقل و اندیشیدن را ویژگى قلب معرفى مى‌كند:
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأَْرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها...؛(30) آیا در زمین گردش نكرده‌اند تا دل‌هایى داشته باشند كه با آن بیندیشند؟
2. دریافت‌هاى شهودى و حضورى از سوى قلب حاصل مى‌گردد. این دریافت‌ها از ادراك و علم حصولى متفاوت است و در گزاره‌هاى دین، گاه بر فرایند شهود و دریافت حضورى قلب «رؤیت» اطلاق گردیده است. امیر مؤمنان(علیه السلام) در بیان این ویژگى قلب مى‌فرمایند:
لاَ تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعَیَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاِْیمَانِ؛(31) چشم‌ها او را چون اجسام درنیابند، اما دل‌ها در پرتو ایمان راستین او را دریابند.
3. سومین كاركرد قلب، مركز بودن قلب براى احساسات و عواطف است. پس از شناخت كاركردهاى سه‌گانه قلب، روشن مى‌گردد كه منظور از قلب سالم و زنده، قلبى است كه از تفكر و دانش مطلوب و صحیح برخوردار گردد و همچنین داراى دریافت‌هاى حضورى و شهودى و دست كم برخوردار از قابلیت و استعداد براى شهود روحانى باشد. نیز احساسات و عواطف سازنده و مطلوب داشته باشد؛ چه این كه احساس كینه یا احساس دشمنى با دیگران نیز گرچه احساس هستند، ناپسند و نامطلوب شمرده مى‌شوند. به تعبیر دیگر، قلب مطلوب و سالم، قلبى است
﴿ صفحه 41﴾
كه استفاده صحیح از آن مى‌شود و داراى فكر صحیح، احساسات و عواطف پاك است. اما قلبى كه كاركرد نامطلوب و ناسالم دارد، حقیقتاً قلب نیست و چنان‌كه در آموزه‌هاى دینى، چشم ناسالم و ناپاك و چشمى كه حقایق را نمى‌بیند نابینا معرفى شده، قلب ناسالم كه حقایق را درك نمى‌كند و خاصیت و اثر مطلوب ندارد، كور دانسته شده است:
فَإِنَّها لا تَعْمَى الأَْبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛(32) در حقیقت، چشم‌ها كور نیست؛ ولى دل‌هایى كه در سینه‌ها است كور است.

ویژگى حیات مطلوب قلب

پاسخ این پرسش كه آیا حیات براى قلب مطلوب است و یا مرگ، این است كه حیات قلب گونه‌هاى متفاوتى دارد. گاه حیات قلب آثار سازنده و مطلوب دارد و انسان در پرتو این حیات انسان به تعالى و كمال مى‌رسد. بى‌شك چنین حیاتى براى قلب مطلوب است. اما گاه قلب داراى گونه‌اى از حیات است كه آثار نامطلوبى چون سرمستى، بدمستى و غفلت دارد. چنین حیاتى كه امرى عارضى براى قلب است، از نگاه ارزشمدارانه، نامطلوب و ناپسند است و از این جهت، براى قلب مرگْ بر چنین حیاتى ترجیح دارد. چنان‌كه زندگى زمانى براى انسان ارزش دارد كه در بردارنده آثار مطلوب و سازنده باشد، وگرنه اگر زندگى بى‌فایده و بى‌ثمر باشد و آثار مطلوبى نداشته باشد، مرگ بر آن ترجیح دارد. در حقیقت
﴿ صفحه 42﴾
چون از گذر این زندگى، قابلیت‌ها و استعدادهاى ارزشمند انسان براى رسیدن به تعالى و كمالْ معطل مانده است، نمى‌توان نام حیات و زندگى بر آن نهاد. خداوند براى تبیین این حقیقت، حیات و زندگى اهل دوزخ را چنین ترسیم مى‌كند:
ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیها وَلا یَحْیى؛(33) آن‌گاه نه در آن [آتش] مى‌میرد و نه زندگانى مى‌یابد.
كسى كه گرفتار آتش جهنم شده، نمى‌میرد؛ چون اگر بمیرد، عذاب و آتش جهنم را احساس نمى‌كند و رنج نمى‌برد. اما از نظر قرآن، حیات و زندگى هم ندارد؛ چون در قیامت كسى حیات واقعى دارد كه از رضوان و تجلیات الاهى و نعمت‌هاى بهشتى برخوردار باشد. كسى كه در قیامت رنج مى‌برد، از حیات واقعى بى‌بهره است.
حیاتى مطلوب است كه سرچشمه آثار مطلوب و زمینه‌ساز تكامل انسان باشد و مصالح واقعى انسان در پرتو آن تأمین گردد و او را به كمالات عالى الاهى برساند. این همان حیاتى است كه قرآن انسان‌ها را بِدان دعوت مى‌كند. به پاس چنین حیاتى است كه قرآن بر مردمى كه در آغاز در غفلت و جهل به سر مى‌بردند و بهره‌اى از حقایق و معارف الاهى نداشتند و در واقع چون فاقد حیات متعالى انسانى بودند، مرده بودند، منّت مى‌گذارد كه ما با فرستادن پیامبران و هدایت خویش، به شما حیات بخشیدیم:
﴿ صفحه 43﴾
أَوَمَنْ كانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِج مِنْها...؛(34) آیا كسى كه مرده[دل] بود و زنده‌اش كردیم و براى او نورى [از علم و معرفت] قرار دادیم كه بِدان در میان مردم راه مى‌رود، همانند كسى است كه در تاریكى‌ها راه مى‌رود و از آن بیرون شدنى نیست؟
آرى، از منظر قرآن، حیات واقعى انسان با نورى همراه است كه مسیر صحیح زندگى را مى‌نمایاند و در پرتو آن، انسان صلاح و فساد خویش را مى‌شناسد و با بصیرت و آگاهى به سوى سعادت گام برمى‌دارد. اما زندگى حیوانى كه با غرق گشتن در شهوت‌ها و لذت‌هاى مادى و غافل شدن از حق، همراه است، مرگ حقیقى انسان است؛ چون از گذر این زندگى نكبت‌بار، انسان از هدایت به سوى سعادت و كمال بازمى‌ماند و بهره‌اى از ارشاد و راهنمایى فرستادگان خدا نمى‌برد و حتى اصرار و پافشارى بزرگ‌ترین پیامبر و برگزیده الاهى براى هدایت او سودى نمى‌بخشد و خداوند براى دلدارى وى مى‌فرماید:
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ * وَما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ؛(35) تو نتوانى كه مردگان را شنوا گردانى و نه به كران آواى دعوت را بشنوانى، آن‌گاه كه پشت بگردانند. و تو راهنماى كوران [كوردلان] از
﴿ صفحه 44﴾
گمراهى‌شان نیستى، نتوانى بشنوانى مگر كسانى را كه به آیات [نشانه‌ها و سخنان] ما ایمان دارند و مسلمان‌اند.