پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شادمانى و غضب خداوند

چنان‌كه ملاحظه شد، خداوند فرمود خوشنودى من در اطاعت و پیروى از من و پرهیز از معصیت است. حال با توجه به این كه شادى همچون غم،
﴿ صفحه 33﴾
خشم و غضب، از واكنش‌ها و انفعالات نفسانى انسان به شمار مى‌آید و این احساسات و حالات تحت تأثیر آنچه پیرامون یا درون انسان پدید مى‌آید، براى او رخ مى‌دهد، مثلا او پس از رسیدن به خواسته و مقصودش، شادمان مى‌شود و اگر كسى با او مخالفت كند خشمگین مى‌گردد، اكنون این پرسش مطرح مى‌شود كه چرا در گزاره‌هاى دینى، خداوند به ویژگى‌هایى چون شادمانى، رضایت و غضب(25) متصف گردیده است و چه تفسیرى در این باره مى‌توان ارائه كرد؟
پاسخ این است كه كاربرد این ویژگى‌ها در مورد خداوند، براى تقریب به ذهن و آمادگى ما براى درك بسیار ضعیف و غیر مستقیم صفات الاهى است. كاربرد چنین عناوینى در خصوص صفات الاهى كه بى‌پایان و درك فهم كُنه آن‌ها براى ما ناممكن است، استعاره است و به دلیل اندك‌شباهتى كه آن ویژگى‌هاى موجود در خداوند با خصوصیات هم‌نام آن‌ها در انسان دارد، عناوین واكنش‌هاى نفسانى انسان به خداوند نیز نسبت داده شده است. از این رو، آن ویژگى‌ها در خداوند نقص و محدودیت ندارد و حالات متغیر و زوال‌پذیر نیست. چنان نیست كه در خداوند حالتى پدید مى‌آید كه نامش شادى است یا در او حالتى رخ
﴿ صفحه 34﴾
مى‌دهد كه نامش غضب است. رضایت و مسرّت خدا جاودانه و همیشگى است و به چیزهایى تعلق مى‌گیرد كه مرضىّ خداوند است. غضب خداوند نیز همیشگى و جاودانه است و به چیزهایى تعلق مى‌گیرد كه مرضىّ خداوند نیست. براى نمونه، امام حسین(علیه السلام) در دعاى عرفه درباره منزه بودن صفت رضاى الاهى از نقص ذاتى و نقص عارضى مى‌فرماید:
إِلهی تَقَدَّسَ رِضَاكَ أَنْ یَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَیْفَ یَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّی؛ خدایا! خوشنودى و رضاى تو منزه‌تر از آن است كه از طرف تو نقص و عیبى داشته باشد. پس چگونه از طرف من كاستى بدان راه مى‌یابد؟
در حقیقت، چون ذات الاهى عین كمال است كمال هر موجودى مناسب ذات الاهى و حاكى از رضایت اوست و چیزهاى كه موجب نقص و سقوط انسان شود نقطه مقابل كمال الاهى است و به غضب و سخط الاهى تعبیر مى‌شود.
﴿ صفحه 35﴾

جلسه دوم: حیات قلب و ویژگى‌هاى دوستان خدا در سخن خداوند

فَأَمِتْ قَلْبَكَ بِالْخَشْیَةِ وَكُنْ خَلِقَ الثِّیَابِ جَدِیدَ الْقَلْبِ، تُخْفَى عَلَى أَهْلِ الاَْرْضِ وَتُعْرَفُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ، حِلْسَ الْبُیُوتِ، مِصْبَاحَ اللَّیْلِ. وَاقْنُتْ بَیْنَ یَدَیَّ قُنُوتَ الصَّابِرِینَ. وَصِحْ إِلَیَّ مِنْ كَثْرَةِ الذُّنُوبِ صِیَاحَ الْمُذْنِبِ الْهَارِبِ مِنْ عَدُوِّهِ. وَاسْتَعِنْ بِی عَلَى ذَلِكَ فَإِنِّی نِعْمَ الْعَوْنُ وَنِعْمَ الْمُسْتَعَانُ؛ دلت را با خشیت الاهى بمیران. جامه‌هایت كهنه و دلت تازه و باطراوت باشد. براى مردمِ روى زمین ناشناس و گمنام، و نزد فرشتگان و آسمانیان آشنا و معروف باش. فرش خانه باش (یعنى خلوت‌نشین باش و از شهرت بپرهیز). چراغ و روشنایى شب باش (شب بیدار بمان و چون چراغ روشنى ببخش). در پیشگاه من چون صابران قنوت كن (با شكیبایى و حوصله به عبادت و مناجات بپرداز). در هنگام عبادت، از انبوه گناهانت، در پیشگاه من چون
﴿ صفحه 36﴾
گنهكار و كسى كه از دشمنش فرار مى‌كند فریاد بزن (چونان كسى كه از دشمن و تهدید كننده جانش مى‌گریزد و فریاد مى‌زند، تو از ترس گناهانت فریاد بزن و به من پناه آور). در آن حال از من یارى بخواه؛ چرا كه من بهترین یاور و بهترین كسى هستم كه از او یارى مى‌جویند.

تأثیر خوف و خشیت از خدا بر قلب انسان

خداوندبه حضرت موسى(علیه السلام) توصیه مى‌كند كه قلبش را با خشیت بمیراند. «خشیت» تفاوت چندانى با «خوف» ندارد و با بررسى آیات و روایات، تفاوت چشمگیرى میان آن دو واژه ملاحظه نمى‌شود و در پاره‌اى موارد، آن دو واژه به جاى هم به كار مى‌روند. اما با نگرشى دقیق مى‌توان تمایز بین آن دو را چنین بازشناساند: «خشیت» به احساس شكستگى و خودباختگى انسان در برابر موجودى عظیم گفته مى‌شود، حتى اگر ضرر و خطرى از ناحیه آن موجود عظیم متوجه انسان نگردد. براى مثال وقتى انسان، عظمت الاهى را ادراك مى‌كند، احساس خودباختگى، شكستگى و خضوع در او پدید مى‌آید. این حالت و واكنش روانى را خداوند در نهاد انسان‌ها قرار داده است. البته این حالت و واكنش منحصر به انسان نیست و دیگر موجودات زنده نیز در برابر قوى‌تر از خود چنین احساس و واكنشى دارند. اما «خوف» به معناى ترس از زیانى است كه متوجه انسان مى‌گردد. طبعاً كاربرد خوف در مورد خداوند، به معناى ترس از عقوبت و مجازات الاهى است كه فرجام اعمال بد انسان است.
﴿ صفحه 37﴾
خشیت و خوف از خدا كه لازمه درك حضور الاهى و توجه به معبود و در نتیجه، عدم غفلت از اعمال و رفتار است، صفتى است پسندیده كه در آیات و روایات بسیارى ستایش كرده و در برخى آیات، شرط بهره‌گیرى از راهنمایى‌هاى انبیا و رسیدن به سعادت معرفى شده است:
إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَة وَأَجْر كَرِیم؛(26) تو كسى را مى‌توانى انذار دهى و بترسانى كه از آیات قرآن پیروى كرده است و در خلوت از (قهر) خداوند مهربان بترسد. پس او را به مغفرت و پاداش كریمانه خداوند بشارت ده.
در این بخش از حدیث، میراندن قلب به خشیت الاهى و پس از آن، تازه و باطراوت بودن قلب مطرح مى‌گردد كه همان سرزندگى و بانشاط بودن قلب است. در ابتدا و با نگاه سطحى، جمع میان این دو ویژگى كه متضاد به نظر مى‌رسد دشوار است. در آیات قرآن و روایات، موارد فراوانى یافت مى‌شود كه صفاتِ به‌ظاهر متفاوتى به قلب نسبت داده شده كه جمع بین آن‌ها بدون تأمل و تدبر دشوار مى‌نماید. براى نمونه، در مقابلِ توصیه به میراندن قلب به خشیت كه نوعى مطلوب بودن میراندن قلب را تداعى مى‌كند، در مواردى به احیا و زنده داشتن قلب توصیه شده كه تداعى‌گر مطلوب بودن حیات قلب است؛ چنان‌كه در بیان بلند امیر مؤمنان(علیه السلام) خطاب به امام حسن مجتبى(علیه السلام) آمده است:
﴿ صفحه 38﴾
أَحْىِ قَلْبَكَ بالْمَوعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ؛(27) دلت را به موعظه و اندرز زنده بدار و به پارسایى بمیران.
حضرت در این روایت مى‌فرمایند دلت را با موعظه زنده بدار. شكى نیست كه موعظه، مشتمل بر انذار است كه پیامد آن خوف و خشیت الاهى است. حضرت پس از این توصیه مى‌فرمایند دل را به پارسایى بمیران؛ چنان‌كه خداوند نیز در حدیث مورد بحث فرمود: دلت را با خشیت بمیران. چطور مى‌توان بین دو ویژگى میراندن و زنده داشتن جمع كرد؟
یا خداوند درباره فلسفه نزول قرآن مى‌فرماید:
لِیُنْذِرَ مَنْ كانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِینَ؛(28) تا هركه را [دلى] زنده است بیم دهد و گفتار [خدا] درباره كافران محقق گردد.
در این آیه، كسى داراى حیات قلب و زنده‌دل معرفى شده كه به انذارها و پندهاى الاهى گوش مى‌دهد و دلش را با نور هدایت الاهى روشن مى‌گرداند. از این آیه به دست مى‌آید كه حیات قلب، مطلوب است و خداوند بندگان مؤمن و مطیع خود را برخوردار از آن معرفى مى‌كند. نیز در آیه دیگرى، خداوند عبرت گیرنده از عقوبت بدكاران را برخوردار از قلب معرفى مى‌كند و مى‌فرماید:
إِنَّ فِی ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ
﴿ صفحه 39﴾
شَهِیدٌ؛(29) به یقین در این «عقوبت‌ها» عبرت و تذكرى است براى آن‌كه او را دل باشد [عقل بیدار دارد و غافل نیست ]یا گوش فرا دارد و گواه باشد.
از این آیه استفاده مى‌شود كه مردم دو دسته‌اند: دسته اول كسانى كه قلب دارند و از تذكرات و موعظه‌ها بهره مى‌گیرند و عذاب‌هاى الاهى براى آن‌ها مایه عبرت است. دسته دوم كسانى هستند كه غافل‌اند و قلب ندارند. روشن است كه منظور از این قلب، نه قلب مادى و صنوبرى‌شكل درون سینه است، و نه قلب به معناى محل ادراكات، احساسات و عواطف؛ چون هیچ انسان عاقلى یافت نمى‌شود كه عاطفه و احساس، چه احساس خوشایند و چه احساس بد، نداشته باشد.