پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

حكمت پیروى از دستورات الاهى

تشبیه در جمله «كُنْ كَمَسَرَّتِی فِیكَ؛ تو بسان شادمانى من باش» براى مبالغه است و منظور از آن این است كه اى موسى! چنان رفتار كن كه پیوسته من از رفتار تو مسرور گردم. رفتار نیك تو چنان مرا شادمان مى‌سازد كه
﴿ صفحه 29﴾
گویى تو خود شادمانى و سرور من هستى. اى موسى! شادمانى من در اطاعت، پیروى و پرهیز از معصیت است.
در سراسر دستوراتى كه در شرایع الاهى آمده و پیامبران مبعوث شدند تا آن‌ها را در اختیار مردم قرار دهند، از اطاعت، بندگى خداوند و پرهیز از معصیت او سخن گفته شده است. براى مثال، خداوند در جایى مى‌فرماید:
وَإِبْراهِیمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(20) و ابراهیم را [فرستادیم] آن‌گاه كه به قوم خود گفت: خداى یكتا را بپرستید و از او پروا كنید، این براى شما بهتر است اگر مى‌دانستید.
یا در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:
فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِیعُونِ؛(21) پس از خدا پروا كنید و مرا فرمان برید.
جا دارد انسان در این‌باره بیندیشد كه چرا خداوند، فراوان بندگانش را به اطاعت از خویش و پرهیز از معصیت دستور داده و چرا آن همه امر و نهى در سخنان خداوند وجود دارد؟ چرا اطاعت دستورات خدا، باعث شادمانى، و عصیان خدا، باعث برانگیخته شدن غضب او مى‌گردد. فهم این معنا، بر شناخت خدا و صفات او، و آن‌گاه شناخت هدف از آفرینش انسان و تشریع دین مبتنى است. پاسخ اجمالى پرسش پیش‌گفته آن است
﴿ صفحه 30﴾
كه اوامر و نواهى الاهى، اعم از واجبات، مستحبات، محرمات و مكروهات، نمودار مسیر تكامل انسان است و آدمى از بستر آن‌ها به تعالى مى‌رسد. از این جهت، نفع پیروى از آن‌ها متوجه خود انسان مى‌شود، وگرنه خداوند بى‌نیاز و غنى مطلق است و از گذر رفتار ما نفعى براى خود نمى‌جوید. خداوند بر اساس رحمت و فیض بى‌نهایتش، تمام عوامل و راه‌هایى را كه به تعالى و كمال منتهى مى‌شود، فراروى انسان نهاده و قابلیت‌ها و ظرفیت‌هاى لازم را براى رسیدن به آن تعالى و كمال نیز در وجود او به ودیعت سپرده است. حتى وقتى انسانِ خودسر، عَلَم طغیان بر‌مى‌افرازد، راه بازگشت به سوى خویش را به رویش نمى‌بندد و زمینه‌هاى لازم را براى تدارك گناهان براى او فراهم مى‌آورد، تا انسان بیشترین بهره را از رحمت و فیض الاهى ببرد و از عذاب الاهى مصون بماند. از این روى، وقتى پیامبرى ناامید از هدایت مردم مى‌شد و از خداوند درخواست مى‌كرد عذابش را بر گنهكاران نازل كند، خداوند بلافاصله دعاى پیامبر خویش را اجابت نمى‌كرد و به مردم فرصت مى‌داد توبه كنند و دست از طغیان و سركشى بردارند.

واكنش خداوند به درخواست عذاب از سوى حضرت نوح (علیه السلام)

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه حضرت نوح(علیه السلام) پس از آن كه سیصد سال روزگار گذراند و در آن مدت قومش را به سوى خدا دعوت كرد، اما كسى به وى ایمان نیاورد، تصمیم گرفت در حق آنان نفرین كند. ملائكه به محضر او آمدند و درخواست كردند نفرین نكند. آن‌گاه آن حضرت
﴿ صفحه 31﴾
سیصد سال به قومش مهلت داد تا توبه كنند و به پیروى خدا تن دهند. پس از آن‌كه ششصد سال از عمر نوح گذشت و باز قومش ایمان نیاوردند، آن حضرت دوباره تصمیم گرفت در حق آنان نفرین كند. باز ملائكه به محضر آن حضرت آمدند و درخواست كردند نفرین نكند. حضرت نوح(علیه السلام) سیصد سال دیگر به قومش مهلت داد تا ایمان آورند. سرانجام نهصد سال از عمر آن حضرت گذشت و جز اندكى، ایمان نیاوردند و از آن پس تصمیم گرفت در حق قومش نفرین كند. پس خداوند این آیه را بر او نازل كرد:
وَأُوحِیَ إِلى نُوح أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا یَفْعَلُونَ؛(22) و به نوح وحى شد كه از قوم تو، جز آنان كه ایمان آورده‌اند دیگر كسى ایمان نخواهد آورد. بنابراین از آنچه مى‌كردند غمگین مباش. سپس، حضرت نوح(علیه السلام) نفرین كرد و فرمود:
وَقالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَْرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَكَ وَلا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً؛(23) و نوح گفت: پروردگارا! هیچ كس از این كافران را بر زمین مگذار، كه اگر آن‌ها را واگذارى، بندگان تو را گمراه مى‌كنند و جز بدكار و كافر نمى‌زایند.
پس از آن‌كه حضرت نوح(علیه السلام) در حق قومش نفرین كرد، خداوند به او
﴿ صفحه 32﴾
فرمان داد نهال نخلى در زمین بنشاند. مردم از كنار او مى‌گذشتند و مسخره‌اش مى‌كردند كه پس از گذشت نهصد سال از عمرش، نخل بر زمین مى‌كارد و به او سنگ مى‌زدند. وقتى آن نخل پنجاه ساله شد، خداوند دستور داد آن را قطع كند. پس از آن بود كه خداوند عذابش را نازل كرد.(24)
محبت خداوند به بندگانش بى‌نهایت است و درك آن براى ما ممكن نیست. در بین محبت‌هاى انسانى، عالى‌ترین و بى‌شائبه‌ترین محبت را مادر به فرزند خود دارد. اما همین محبت كه خداوند در قلب مهربان مادر قرار داده، حتى قطره‌اى از اقیانوس بى‌نهایت محبت الاهى نیز به شمار نمى‌آید. خداوند بر اساس همین محبت و رحمت بى‌پایان، مى‌خواهد بندگانش به سعادت و قرب الاهى برسند و بر این اساس، تكالیفى در اختیار آن‌ها نهاده، آنان را به كارهایى فرمان داده و از كارهایى بازداشته كه نتیجه عمل به این دستورات، جلب خوشنودى خداوند و نیل به سعادت است. حتى اگر بنده گناهى مرتكب مى‌شود، خداوند به او مهلت مى‌دهد توبه كند و به جبران رفتار ناپسند خود بپردازد.

شادمانى و غضب خداوند

چنان‌كه ملاحظه شد، خداوند فرمود خوشنودى من در اطاعت و پیروى از من و پرهیز از معصیت است. حال با توجه به این كه شادى همچون غم،
﴿ صفحه 33﴾
خشم و غضب، از واكنش‌ها و انفعالات نفسانى انسان به شمار مى‌آید و این احساسات و حالات تحت تأثیر آنچه پیرامون یا درون انسان پدید مى‌آید، براى او رخ مى‌دهد، مثلا او پس از رسیدن به خواسته و مقصودش، شادمان مى‌شود و اگر كسى با او مخالفت كند خشمگین مى‌گردد، اكنون این پرسش مطرح مى‌شود كه چرا در گزاره‌هاى دینى، خداوند به ویژگى‌هایى چون شادمانى، رضایت و غضب(25) متصف گردیده است و چه تفسیرى در این باره مى‌توان ارائه كرد؟
پاسخ این است كه كاربرد این ویژگى‌ها در مورد خداوند، براى تقریب به ذهن و آمادگى ما براى درك بسیار ضعیف و غیر مستقیم صفات الاهى است. كاربرد چنین عناوینى در خصوص صفات الاهى كه بى‌پایان و درك فهم كُنه آن‌ها براى ما ناممكن است، استعاره است و به دلیل اندك‌شباهتى كه آن ویژگى‌هاى موجود در خداوند با خصوصیات هم‌نام آن‌ها در انسان دارد، عناوین واكنش‌هاى نفسانى انسان به خداوند نیز نسبت داده شده است. از این رو، آن ویژگى‌ها در خداوند نقص و محدودیت ندارد و حالات متغیر و زوال‌پذیر نیست. چنان نیست كه در خداوند حالتى پدید مى‌آید كه نامش شادى است یا در او حالتى رخ
﴿ صفحه 34﴾
مى‌دهد كه نامش غضب است. رضایت و مسرّت خدا جاودانه و همیشگى است و به چیزهایى تعلق مى‌گیرد كه مرضىّ خداوند است. غضب خداوند نیز همیشگى و جاودانه است و به چیزهایى تعلق مى‌گیرد كه مرضىّ خداوند نیست. براى نمونه، امام حسین(علیه السلام) در دعاى عرفه درباره منزه بودن صفت رضاى الاهى از نقص ذاتى و نقص عارضى مى‌فرماید:
إِلهی تَقَدَّسَ رِضَاكَ أَنْ یَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَیْفَ یَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّی؛ خدایا! خوشنودى و رضاى تو منزه‌تر از آن است كه از طرف تو نقص و عیبى داشته باشد. پس چگونه از طرف من كاستى بدان راه مى‌یابد؟
در حقیقت، چون ذات الاهى عین كمال است كمال هر موجودى مناسب ذات الاهى و حاكى از رضایت اوست و چیزهاى كه موجب نقص و سقوط انسان شود نقطه مقابل كمال الاهى است و به غضب و سخط الاهى تعبیر مى‌شود.
﴿ صفحه 35﴾