پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

4. ضرورت پالایش دل از قساوت

برخى از روان‌شناسان، قساوت، سنگدلى و تأثرناپذیرى را ویژگى اخلاقى مثبت پنداشته‌اند و نرم‌دلى و انعطاف‌پذیرى را ویژگى منفى و برخاسته از خصیصه زنانه و بچه‌گانه مى‌دانند. از این رو، آنان نمى‌پسندند كه فرد در مقابل برخى حوادث و صحنه‌هاى تأثربرانگیز، خیلى زود متأثر شود و اشكش جارى گردد. اما از منظر قرآن، قساوت و سنگدلى، ویژگى اخلاقى منفى به حساب آمده و از آن مذمت و نكوهش شده است. پس ما كه در پى انجام
دستورات و آموزه‌هاى قرآن هستیم، باید در درجه اول بكوشیم دلمان به بیمارى اخلاقى قساوت و سنگدلى مبتلا نگردد و راه‌هاى نفوذ این ویژگى ناپسند در دلمان را مسدود سازیم. اما در صورتى كه به این بیمارى اخلاقى مبتلا گشتیم، باید عوامل پیدایش این روحیه نكوهیده را بشناسیم و بكوشیم با مبارزه با آن عوامل، به درمان آن روحیه موفق گردیم.
بدون شك دل خاشع، نرم و انعطاف‌پذیر، پذیراى موعظه است و اگر دل به قساوت مبتلا گشت، هیچ پند و موعظه‌اى در آن اثر نمى‌كند. پس براى تأثیر موعظه، ابتدا باید قساوت را از دل بركند تا زمینه پذیرش موعظه فراهم گردد. دل مبتلا به قساوت قلب، با شنیدن آیات عذاب الاهى متأثر نمى‌گردد و واكنشى در آن پدید نمى‌آید. ذكر آیات عذاب الاهى نظیر آیات خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَة ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه؛(15) او را بگیرید و در بندش كنید، آن‌گاه میان آتشش اندازید، سپس در زنجیرى كه در ازاى آن هفتاد گز است او را در
﴿ صفحه 25﴾
بند كنید، دل مؤمن را از جاى مى‌كند و لرزه بر اندامش مى‌افكند، اما براى دل مبتلا به قساوت قلب، شنیدن و نشنیدن آن‌ها یكسان است. با توجه به نكته یاد شده، خداوند در مناجات و گفتوگوى خویش با حضرت موسى(علیه السلام)، به آرزوى طولانى كه عامل مهمى براى پیدایش قساوت قلب است، اشاره مى‌كند و از آن حضرت و دیگر بندگان خویش مى‌خواهد دل را به آرزوى طولانى و دراز آلوده نسازند؛ چون آرزوى طولانى، باعث قساوت قلب و در نتیجه، تأثیر نداشتن پند و اندرز در قلب و محروم گشتن از هدایت مى‌گردد.

5. تفكیك آرزوهاى مفید از آرزوهاى نكوهیده

باید توجه داشت كه نفسِ آرزو داشتن نكوهیده نیست و بسیارى از آرزوها، مفید، ارزشمند و تحرك‌بخش است. آرزوى رسیدن به مراتب والاى علمى و اجتهاد، یا آرزوى نیل به مقام اولیاى خدا و حتى آرزوى كسب امكانات و مقام‌هاى دنیایى براى خدمت به بندگان و دستگیرى از نیازمندان، ارزشمند است. منظور از آرزوى طولانىِ ناپسند، آن دسته از آرزوهاى دنیایى است كه رسیدن به آن‌ها، تلاش گسترده و عمرى طولانى مى‌طلبد و جهت‌گیرى آن‌ها، صرف رسیدن به منافع دنیوى است. از این جهت، این آرزوها به شدتْ طمع و محبت به دنیا را در انسان برمى‌انگیزاند و باعث مى‌گردد كه آدمى براى نیل به آن‌ها، از هیچ تلاش و رفتارى، هرچند ناپسند و ناحق، فروگذار نباشد. كسى كه در مراحل آغازین زندگى است و دستش از مال دنیا تهى است، اگر آرزو كند خانه و
﴿ صفحه 26﴾
كاخى پرزرق و برق داشته باشد، براى رسیدن به آن آرزو، راهى بس طولانى را فرا‌روى خویش قرار مى‌دهد. او براى رسیدن به چنین آرزویى، باید سالیان متمادى بكوشد و از راه‌هاى مشروع و نامشروع سرمایه‌اندوزى كند تا با تهیه سرمایه‌اى كلان كه به قیمت غفلت از خدا و زیر پا نهادن حقوق دیگران فراهم گردد، آرزوى خویش را عینیت بخشد.
كسى كه نعمت‌هایى را از خداوند درخواست مى‌كند تا بدین وسیله به عبادت بیشتر خدا و تقرب فزون‌تر به خالق خویش نایل گردد و همچنین زمینه خدمت بیشتر به خلق خدا را فراهم آورد، به دنبال آخرت است. همچنین او در كنار این درخواست‌ها، علامت‌هایى از خویش بروز مى‌دهد كه نشان مى‌دهند در پى نیرنگ دیگران نیست و از آن ادعا، پوششى براى كسب بیشتر سرمایه دنیوى براى اعمال خواسته‌هاى نفس خویش نساخته است. بى‌تردید این فرد، اهل آخرت‌طلبى و خداجویى است.
آرزوهاى طولانى ناپسند كه از دنیادوستى و عامل غفلت از خدا برخاسته، آن دسته از آرزوهایى است كه چه‌بسا سراسر عمر انسان را به خود اختصاص مى‌دهد و فكر و ذهن انسان را مشغول خویش مى‌سازد و توجه آدمى را كاملا معطوف به دنیا مى‌كند. مهم نیست این آرزو، رسیدن به پول، پست، مقام، ریاست دنیوى و حتى سمت معنوى، چون مرجعیت دینى باشد. چون این عناوین، به خودى خود نباید مطلوب باشد و اگر براى كسى مطلوبیت ذاتى داشته و هدف باشد، نكوهیده است و باعث انحراف از حق مى‌گردد؛ چنان‌كه از امیر مؤمنان درباره ریاست‌طلبى نقل شده:
﴿ صفحه 27﴾
أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلا فَقالَ إِنَّهُ یُحِبُّ الرِّئاسَةَ. فَقالَ: ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فی غَنَمِ قَدْ تَفَرَّقَ رُعاؤُها بِأَضَرَّ فی دِین الْمُسْلِمِ مِنْ طَلَبِ الرِّئاسَةَ؛(16) امیر مؤمنان(علیه السلام) از شخصى نام بردند و فرمودند: او دوستار ریاست و مقام است. پس فرمودند: زیان و خسارت دو گرگى كه به گله بدون چوپان حملهور شده‌اند، كمتر از زیان ریاست‌طلبى براى دین مسلمان است.
خداوند در وصف دوستان خود مى‌فرماید:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَعَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ؛(17) مؤمنان، همان كسانى‌اند كه چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توكل مى‌كنند.
در جاى دیگر، درباره ضرورت فروتنى قلب مؤمنان در برابر ذكر خدا مى‌فرماید:
أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ‌...؛(18) آیا براى كسانى كه ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده كه دل‌هایشان به یاد خدا و آن حقیقتى كه نازل شده نرم [و شكسته] گردد.
﴿ صفحه 28﴾
طبیعى است دلى كه از محبت دنیا آكنده گشته و براى آینده دورِ خود نقشه‌هایى دارد و گرفتار آرزوهاى طولانى دنیوى است، جاى محبت خدا نیست، چه رسد كه در برابر ذكر خدا خاشع و نرم گردد؛ چون دل، جاى دو معشوق نیست و وقتى انسان مشغول لهو و لعب دنیا گشت و به زخارف آن دل بست، ممكن نیست محبت و عشق به خدا در اندرونش راه یابد؛ چرا كه:
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ‌...،(19) خداوند براى هیچ مردى دو دل در درون او ننهاده است.
برداشت دیگرى كه از این بند از حدیث مى‌توان داشت این است كه بزرگ‌ترین آرمان و آرزوى مؤمن، رسیدن به قرب الاهى و در مقابل، بدترین خسارت براى انسان، دور گشتن از قرب و جوار الاهى است و خداوند در این حدیث قدسى مى‌فرماید: كسى كه دلش به قساوت آلوده گردد، از قرب و جوار من دور مى‌گردد.
* * *
یَا مُوسَى كُنْ كَمَسَرَّتِی فِیكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی أَنْ أُطَاعَ فَلاَ أُعْصَى‌...

حكمت پیروى از دستورات الاهى

تشبیه در جمله «كُنْ كَمَسَرَّتِی فِیكَ؛ تو بسان شادمانى من باش» براى مبالغه است و منظور از آن این است كه اى موسى! چنان رفتار كن كه پیوسته من از رفتار تو مسرور گردم. رفتار نیك تو چنان مرا شادمان مى‌سازد كه
﴿ صفحه 29﴾
گویى تو خود شادمانى و سرور من هستى. اى موسى! شادمانى من در اطاعت، پیروى و پرهیز از معصیت است.
در سراسر دستوراتى كه در شرایع الاهى آمده و پیامبران مبعوث شدند تا آن‌ها را در اختیار مردم قرار دهند، از اطاعت، بندگى خداوند و پرهیز از معصیت او سخن گفته شده است. براى مثال، خداوند در جایى مى‌فرماید:
وَإِبْراهِیمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(20) و ابراهیم را [فرستادیم] آن‌گاه كه به قوم خود گفت: خداى یكتا را بپرستید و از او پروا كنید، این براى شما بهتر است اگر مى‌دانستید.
یا در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:
فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِیعُونِ؛(21) پس از خدا پروا كنید و مرا فرمان برید.
جا دارد انسان در این‌باره بیندیشد كه چرا خداوند، فراوان بندگانش را به اطاعت از خویش و پرهیز از معصیت دستور داده و چرا آن همه امر و نهى در سخنان خداوند وجود دارد؟ چرا اطاعت دستورات خدا، باعث شادمانى، و عصیان خدا، باعث برانگیخته شدن غضب او مى‌گردد. فهم این معنا، بر شناخت خدا و صفات او، و آن‌گاه شناخت هدف از آفرینش انسان و تشریع دین مبتنى است. پاسخ اجمالى پرسش پیش‌گفته آن است
﴿ صفحه 30﴾
كه اوامر و نواهى الاهى، اعم از واجبات، مستحبات، محرمات و مكروهات، نمودار مسیر تكامل انسان است و آدمى از بستر آن‌ها به تعالى مى‌رسد. از این جهت، نفع پیروى از آن‌ها متوجه خود انسان مى‌شود، وگرنه خداوند بى‌نیاز و غنى مطلق است و از گذر رفتار ما نفعى براى خود نمى‌جوید. خداوند بر اساس رحمت و فیض بى‌نهایتش، تمام عوامل و راه‌هایى را كه به تعالى و كمال منتهى مى‌شود، فراروى انسان نهاده و قابلیت‌ها و ظرفیت‌هاى لازم را براى رسیدن به آن تعالى و كمال نیز در وجود او به ودیعت سپرده است. حتى وقتى انسانِ خودسر، عَلَم طغیان بر‌مى‌افرازد، راه بازگشت به سوى خویش را به رویش نمى‌بندد و زمینه‌هاى لازم را براى تدارك گناهان براى او فراهم مى‌آورد، تا انسان بیشترین بهره را از رحمت و فیض الاهى ببرد و از عذاب الاهى مصون بماند. از این روى، وقتى پیامبرى ناامید از هدایت مردم مى‌شد و از خداوند درخواست مى‌كرد عذابش را بر گنهكاران نازل كند، خداوند بلافاصله دعاى پیامبر خویش را اجابت نمى‌كرد و به مردم فرصت مى‌داد توبه كنند و دست از طغیان و سركشى بردارند.