پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

3. تأثر شدید حضرت یحیى در برابر موعظه و اندرز

انسان به تجربه درمى‌یابد كه گاه حالات متفاوتى براى او رُخ مى‌دهد. زمانى تحت تأثیر موعظه قرار مى‌گیرد و یا بر اثر شنیدن مصیبتى متأثر مى‌گردد و اشكش جارى مى‌شود، اما گاه در مقابل تأثیربخش‌ترین موعظه‌ها و تأثربرانگیزترین مصیبت‌ها واكنشى نشان نمى‌دهد.
كسانى كه دل پاك و نورانى دارند، در برابر موعظه و پند و اندرز خیلى زود واكنش نشان مى‌دهند و حالت شكستگى كه ویژگى قلب نرم و انعطاف‌پذیر است، در آن‌ها هویدا مى‌گردد. برجسته‌ترین و عالى‌ترینِ این حالات، البته با تفاوت‌هایى براى انبیا و اولیاى خاص خدا رُخ داده است. در بین انبیا معروف است كه حضرت یحیى(علیه السلام) خیلى زود تحت تأثیر موعظه قرار مى‌گرفت و تأثر و انقلاب شدیدى در ایشان پدید مى‌آمد. تا آنجا كه هرگاه حضرت زكریا مى‌خواست بنى‌اسرائیل را موعظه كند، به جانب چپ و راست نگاه مى‌كرد و اگر حضرت یحیى حاضر بود، نام بهشت و جهنم را نمى‌برد. پس روزى حضرت یحیى در مجلس نبود و زكریا شروع به موعظه كرد، یحیى سر خود را در عبایى پیچیده وارد مجلس شد و در میان مردم نشست. حضرت زكریا او را ندید و فرمود:
حبیب من جبرائیل مرا خبر داد كه حق تعالى مى‌فرماید:
﴿ صفحه 23﴾
«در جهنم كوهى است كه آن را «سكران» مى‌نامند و در پایین كوه، وادى‌اى هست كه آن را «غضبان» مى‌گویند؛ زیرا از غضب الاهى افروخته شده است. در آن وادى چاهى هست كه صد سال راه عمق آن است و در آن چاه تابوت‌هایى از آتش هست و در آن تابوت‌ها، صندوق‌ها، جامه‌ها، زنجیرها و غل‌هایى از آتش است».
چون حضرت یحیى این‌ها را شنید، سر برداشت و فریاد برآورد: «واغفلتاه! چه بسیار غافلیم از سكران». پس برخاست و متحیرانه متوجه بیابان شد. حضرت زكریا از مجلس برخاست و به نزد مادر یحیى رفت و فرمود: یحیى را طلب كن كه مى‌ترسم او را جز بعد از مرگش نبینى. مادر یحیى در طلب او بیرون رفت تا به جمعى از بنى‌اسرائیل رسید. ایشان از او پرسیدند: اى مادر یحیى! به كجا مى‌روى؟ گفت: به دنبال فرزندم، یحیى مى‌روم كه نام آتش جهنم شنیده و رو به صحرا رفته است. پس رفت تا به چوپانى رسید. از او پرسید: آیا جوانى را با چنین ویژگى و صفتى دیدى؟ گفت: بله، یحیى را مى‌خواهى؟ گفت: بلى. گفت: اكنون او را در فلان عقبه ترك كردم كه پاهایش در رطوبت حاصل از آب جارى از دیدگانش فرو رفته بود و سر به سوى آسمان بلند كرده مى‌گفت: به عزت و جلال تو اى مولاى من، كه آب سرد نخواهم چشید تا منزلت و مكان خود را نزد تو ببینم. چون مادر به او رسید و نظرش بر وى افتاد، به نزدیك او رفت و سرش را در دامن خود نهاد و او را به خدا سوگند داد كه با او به خانه برگردد. پس همراه مادر به خانه برگشت.(14)
﴿ صفحه 24﴾

4. ضرورت پالایش دل از قساوت

برخى از روان‌شناسان، قساوت، سنگدلى و تأثرناپذیرى را ویژگى اخلاقى مثبت پنداشته‌اند و نرم‌دلى و انعطاف‌پذیرى را ویژگى منفى و برخاسته از خصیصه زنانه و بچه‌گانه مى‌دانند. از این رو، آنان نمى‌پسندند كه فرد در مقابل برخى حوادث و صحنه‌هاى تأثربرانگیز، خیلى زود متأثر شود و اشكش جارى گردد. اما از منظر قرآن، قساوت و سنگدلى، ویژگى اخلاقى منفى به حساب آمده و از آن مذمت و نكوهش شده است. پس ما كه در پى انجام
دستورات و آموزه‌هاى قرآن هستیم، باید در درجه اول بكوشیم دلمان به بیمارى اخلاقى قساوت و سنگدلى مبتلا نگردد و راه‌هاى نفوذ این ویژگى ناپسند در دلمان را مسدود سازیم. اما در صورتى كه به این بیمارى اخلاقى مبتلا گشتیم، باید عوامل پیدایش این روحیه نكوهیده را بشناسیم و بكوشیم با مبارزه با آن عوامل، به درمان آن روحیه موفق گردیم.
بدون شك دل خاشع، نرم و انعطاف‌پذیر، پذیراى موعظه است و اگر دل به قساوت مبتلا گشت، هیچ پند و موعظه‌اى در آن اثر نمى‌كند. پس براى تأثیر موعظه، ابتدا باید قساوت را از دل بركند تا زمینه پذیرش موعظه فراهم گردد. دل مبتلا به قساوت قلب، با شنیدن آیات عذاب الاهى متأثر نمى‌گردد و واكنشى در آن پدید نمى‌آید. ذكر آیات عذاب الاهى نظیر آیات خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَة ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه؛(15) او را بگیرید و در بندش كنید، آن‌گاه میان آتشش اندازید، سپس در زنجیرى كه در ازاى آن هفتاد گز است او را در
﴿ صفحه 25﴾
بند كنید، دل مؤمن را از جاى مى‌كند و لرزه بر اندامش مى‌افكند، اما براى دل مبتلا به قساوت قلب، شنیدن و نشنیدن آن‌ها یكسان است. با توجه به نكته یاد شده، خداوند در مناجات و گفتوگوى خویش با حضرت موسى(علیه السلام)، به آرزوى طولانى كه عامل مهمى براى پیدایش قساوت قلب است، اشاره مى‌كند و از آن حضرت و دیگر بندگان خویش مى‌خواهد دل را به آرزوى طولانى و دراز آلوده نسازند؛ چون آرزوى طولانى، باعث قساوت قلب و در نتیجه، تأثیر نداشتن پند و اندرز در قلب و محروم گشتن از هدایت مى‌گردد.

5. تفكیك آرزوهاى مفید از آرزوهاى نكوهیده

باید توجه داشت كه نفسِ آرزو داشتن نكوهیده نیست و بسیارى از آرزوها، مفید، ارزشمند و تحرك‌بخش است. آرزوى رسیدن به مراتب والاى علمى و اجتهاد، یا آرزوى نیل به مقام اولیاى خدا و حتى آرزوى كسب امكانات و مقام‌هاى دنیایى براى خدمت به بندگان و دستگیرى از نیازمندان، ارزشمند است. منظور از آرزوى طولانىِ ناپسند، آن دسته از آرزوهاى دنیایى است كه رسیدن به آن‌ها، تلاش گسترده و عمرى طولانى مى‌طلبد و جهت‌گیرى آن‌ها، صرف رسیدن به منافع دنیوى است. از این جهت، این آرزوها به شدتْ طمع و محبت به دنیا را در انسان برمى‌انگیزاند و باعث مى‌گردد كه آدمى براى نیل به آن‌ها، از هیچ تلاش و رفتارى، هرچند ناپسند و ناحق، فروگذار نباشد. كسى كه در مراحل آغازین زندگى است و دستش از مال دنیا تهى است، اگر آرزو كند خانه و
﴿ صفحه 26﴾
كاخى پرزرق و برق داشته باشد، براى رسیدن به آن آرزو، راهى بس طولانى را فرا‌روى خویش قرار مى‌دهد. او براى رسیدن به چنین آرزویى، باید سالیان متمادى بكوشد و از راه‌هاى مشروع و نامشروع سرمایه‌اندوزى كند تا با تهیه سرمایه‌اى كلان كه به قیمت غفلت از خدا و زیر پا نهادن حقوق دیگران فراهم گردد، آرزوى خویش را عینیت بخشد.
كسى كه نعمت‌هایى را از خداوند درخواست مى‌كند تا بدین وسیله به عبادت بیشتر خدا و تقرب فزون‌تر به خالق خویش نایل گردد و همچنین زمینه خدمت بیشتر به خلق خدا را فراهم آورد، به دنبال آخرت است. همچنین او در كنار این درخواست‌ها، علامت‌هایى از خویش بروز مى‌دهد كه نشان مى‌دهند در پى نیرنگ دیگران نیست و از آن ادعا، پوششى براى كسب بیشتر سرمایه دنیوى براى اعمال خواسته‌هاى نفس خویش نساخته است. بى‌تردید این فرد، اهل آخرت‌طلبى و خداجویى است.
آرزوهاى طولانى ناپسند كه از دنیادوستى و عامل غفلت از خدا برخاسته، آن دسته از آرزوهایى است كه چه‌بسا سراسر عمر انسان را به خود اختصاص مى‌دهد و فكر و ذهن انسان را مشغول خویش مى‌سازد و توجه آدمى را كاملا معطوف به دنیا مى‌كند. مهم نیست این آرزو، رسیدن به پول، پست، مقام، ریاست دنیوى و حتى سمت معنوى، چون مرجعیت دینى باشد. چون این عناوین، به خودى خود نباید مطلوب باشد و اگر براى كسى مطلوبیت ذاتى داشته و هدف باشد، نكوهیده است و باعث انحراف از حق مى‌گردد؛ چنان‌كه از امیر مؤمنان درباره ریاست‌طلبى نقل شده:
﴿ صفحه 27﴾
أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلا فَقالَ إِنَّهُ یُحِبُّ الرِّئاسَةَ. فَقالَ: ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فی غَنَمِ قَدْ تَفَرَّقَ رُعاؤُها بِأَضَرَّ فی دِین الْمُسْلِمِ مِنْ طَلَبِ الرِّئاسَةَ؛(16) امیر مؤمنان(علیه السلام) از شخصى نام بردند و فرمودند: او دوستار ریاست و مقام است. پس فرمودند: زیان و خسارت دو گرگى كه به گله بدون چوپان حملهور شده‌اند، كمتر از زیان ریاست‌طلبى براى دین مسلمان است.
خداوند در وصف دوستان خود مى‌فرماید:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَعَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ؛(17) مؤمنان، همان كسانى‌اند كه چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توكل مى‌كنند.
در جاى دیگر، درباره ضرورت فروتنى قلب مؤمنان در برابر ذكر خدا مى‌فرماید:
أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ‌...؛(18) آیا براى كسانى كه ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده كه دل‌هایشان به یاد خدا و آن حقیقتى كه نازل شده نرم [و شكسته] گردد.
﴿ صفحه 28﴾
طبیعى است دلى كه از محبت دنیا آكنده گشته و براى آینده دورِ خود نقشه‌هایى دارد و گرفتار آرزوهاى طولانى دنیوى است، جاى محبت خدا نیست، چه رسد كه در برابر ذكر خدا خاشع و نرم گردد؛ چون دل، جاى دو معشوق نیست و وقتى انسان مشغول لهو و لعب دنیا گشت و به زخارف آن دل بست، ممكن نیست محبت و عشق به خدا در اندرونش راه یابد؛ چرا كه:
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ‌...،(19) خداوند براى هیچ مردى دو دل در درون او ننهاده است.
برداشت دیگرى كه از این بند از حدیث مى‌توان داشت این است كه بزرگ‌ترین آرمان و آرزوى مؤمن، رسیدن به قرب الاهى و در مقابل، بدترین خسارت براى انسان، دور گشتن از قرب و جوار الاهى است و خداوند در این حدیث قدسى مى‌فرماید: كسى كه دلش به قساوت آلوده گردد، از قرب و جوار من دور مى‌گردد.
* * *
یَا مُوسَى كُنْ كَمَسَرَّتِی فِیكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی أَنْ أُطَاعَ فَلاَ أُعْصَى‌...