پندهای الاهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

1. مفهوم قلب و نقش آن در آموزه‌هاى دینى

واژه «قلب» فراوان در قرآن و احادیث به كار رفته و از آنجا به ادبیات مسلمانان راه یافته است. بى‌تردید مقصود از قلب در این كاربرد، معناى
﴿ صفحه 18﴾
لغوى آن، یعنى عضو مادى و صنوبرى شكل درون سینه نیست، بلكه به معناى مركز ادراكات، عواطف و احساسات است و از این جهت، قرآن براى قلب دو ویژگى بیان مى‌كند. ویژگى اول، همان آگاهى، علم و شناخت است كه هم شناخت حصولى و هم كشف و شهود حضورى را دربر مى‌گیرد. ویژگى دوم، تمایلات، احساسات و عواطف است. قرآن در تبیین ویژگى اول مى‌فرماید:
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأَْرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها‌...؛(4) آیا در زمین گردش نكرده‌اند، تا دل‌هایى داشته باشند كه با [آن حقایق] را دریابند.
درباره ویژگى دوم مى‌فرماید:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ‌...؛(5) مؤمنان همان كسانى هستند كه چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد.
در قرآن، كلمه «فؤاد» مترادف با قلب به كار رفته است و از این روى، شهود، شناخت حصولى، تمایلات و عواطف بدان نسبت داده مى‌شود. از جمله خداوند درباره منشأ بودن فؤاد براى شهود و علم حضورى مى‌فرماید:
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى؛(6) آنچه را دل دید انكار[ش] نكرد.
بى‌تردید رؤیت و مشاهده در این آیه، مشاهده حسى، نظیر رؤیت و مشاهده با چشم سر نیست؛ بلكه چون فؤاد امرى معنوى و غیر حسى
﴿ صفحه 19﴾
است، رؤیت و مشاهده فؤاد نیز امرى معنوى و به معناى شهود و درك حضورى خواهد بود.

2. انحراف و قساوت قلب در قرآن

از منظر قرآن، قلب كه عبارت است از روح آدمى، از آن نظر كه ادراكات، احساسات و عواطف دارد، وقتى هم‌سو و هم‌جهت با نداى فطرت، مركز ایمان به خداوند گشت، به حق و حقیقتْ هدایت مى‌شود و از زنگارها و تیرگى‌ها پاك مى‌گردد:
وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللهِ یَهْدِ قَلْبَهُ؛(7) و كسى كه به خداوند ایمان بیاورد، دلش را به هدایت كند.
اما هنگامى كه قلب از ایمان به خداوند تهى گشت، چه در زمینه ادراكات و چه گرایش‌ها، گرفتار آفت و انحراف مى‌گردد. قرآن در آیات بسیارى، به انحراف قلب در زمینه‌هاى فوق اشاره دارد. از جمله درباره انحراف قلب در زمینه ادراكات مى‌فرماید:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَخَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ؛(8) آیا دیدى كسى را كه هواى نفس خویش را خداى خود گرفته است و خدا بر روى دانش (یعنى با وجود علمى كه داشت) گمراهش كرد و بر گوش و دلش
﴿ صفحه 20﴾
مُهر نهاد و بر چشمش پرده افكند؟ پس كیست كه او را پس از [فرو گذاشتن] خدا راه نماید؟آیا پند نمى‌گیرید؟
همچنین خداوند مى‌فرماید:
خَتَمَ اللهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ؛(9) خداوند بر دل‌هایشان و بر گوش‌هایشان مُهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‌اى است و آنان را عذابى است بزرگ.
در آیه دیگر، دل بیمارى كه بر اثر طغیان، لجاجت و سرپیچى از اطاعت و پیروى خداوند، از هدایت الاهى محروم مانده، به مثابه دل كورگشته‌اى معرفى مى‌شود كه دریچه‌هاى شناخت حقیقت به روى آن بسته شده است و محروم از بصیرت و فرقان الاهى، در كوره‌راه‌هاى جهالت و گمراهى قدم مى‌سپرد:
فَإِنَّها لا تَعْمَى الأَْبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور؛(10) چشمان [سر] نابینا نیست، بلكه [چشم ]دل‌هایى كه در سینه‌ها است، كور و نابینا است.
در آیه دیگر مى‌فرماید:
فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللهُ قُلُوبَهُمْ؛(11) پس چون [از حق روى گرداندند و] كجروى كردند، خدا هم دل‌هایشان را [بگردانید و] كج ساخت.
﴿ صفحه 21﴾
اما درباره انحراف قلب در زمینه گرایش‌ها مى‌فرماید:
وَإِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآْخِرَةِ وَإِذا ذُكِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُون؛(12) و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل‌هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، منزجر گردد و چون كسانى جز او یاد شوند، ناگاه شادمان گردند.
همچنین خداوند در نكوهش بنى‌اسرائیل مى‌فرماید:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَْنْهارُ وَإِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَإِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ‌...؛(13) پس از آن، دل‌هایتان سخت شد همچون سنگ یا سخت‌تر، و همانا از برخى سنگ‌ها جوى‌ها روان شود و برخى از آن‌ها بشكافد و آب از آن بیرون آید، و برخى از آن‌ها از بیم خدا [از كوه] فرو ریزد.
در این آیه، قساوت قلب به عنوان اثر و نتیجه انحراف قلب در زمینه گرایش‌ها ذكر شده است. قساوت به معناى سختى و انعطاف‌ناپذیرى است. گاهى گفته مى‌شود كه دلْ نرم و داراى رحم، انكسار و انعطاف است. قساوت، درست در مقابل این ویژگى است و به معناى تهى گشتن دل از نرمى، رحمت و خشوع است، چونان سنگ كه نفوذناپذیر است. قساوت، دل را از سنگ سخت‌تر و نفوذناپذیرتر مى‌كند و باعث مى‌شود
﴿ صفحه 22﴾
كه فرد در برابر غم و ناراحتى دیگران متأثر نگردد و به حال دیگران دل نسوزاند. همچنین قساوتْ باعث مى‌شود كه موعظه و اندرز در دلْ اثر نكند و اشك انسان جارى نگردد.

3. تأثر شدید حضرت یحیى در برابر موعظه و اندرز

انسان به تجربه درمى‌یابد كه گاه حالات متفاوتى براى او رُخ مى‌دهد. زمانى تحت تأثیر موعظه قرار مى‌گیرد و یا بر اثر شنیدن مصیبتى متأثر مى‌گردد و اشكش جارى مى‌شود، اما گاه در مقابل تأثیربخش‌ترین موعظه‌ها و تأثربرانگیزترین مصیبت‌ها واكنشى نشان نمى‌دهد.
كسانى كه دل پاك و نورانى دارند، در برابر موعظه و پند و اندرز خیلى زود واكنش نشان مى‌دهند و حالت شكستگى كه ویژگى قلب نرم و انعطاف‌پذیر است، در آن‌ها هویدا مى‌گردد. برجسته‌ترین و عالى‌ترینِ این حالات، البته با تفاوت‌هایى براى انبیا و اولیاى خاص خدا رُخ داده است. در بین انبیا معروف است كه حضرت یحیى(علیه السلام) خیلى زود تحت تأثیر موعظه قرار مى‌گرفت و تأثر و انقلاب شدیدى در ایشان پدید مى‌آمد. تا آنجا كه هرگاه حضرت زكریا مى‌خواست بنى‌اسرائیل را موعظه كند، به جانب چپ و راست نگاه مى‌كرد و اگر حضرت یحیى حاضر بود، نام بهشت و جهنم را نمى‌برد. پس روزى حضرت یحیى در مجلس نبود و زكریا شروع به موعظه كرد، یحیى سر خود را در عبایى پیچیده وارد مجلس شد و در میان مردم نشست. حضرت زكریا او را ندید و فرمود:
حبیب من جبرائیل مرا خبر داد كه حق تعالى مى‌فرماید:
﴿ صفحه 23﴾
«در جهنم كوهى است كه آن را «سكران» مى‌نامند و در پایین كوه، وادى‌اى هست كه آن را «غضبان» مى‌گویند؛ زیرا از غضب الاهى افروخته شده است. در آن وادى چاهى هست كه صد سال راه عمق آن است و در آن چاه تابوت‌هایى از آتش هست و در آن تابوت‌ها، صندوق‌ها، جامه‌ها، زنجیرها و غل‌هایى از آتش است».
چون حضرت یحیى این‌ها را شنید، سر برداشت و فریاد برآورد: «واغفلتاه! چه بسیار غافلیم از سكران». پس برخاست و متحیرانه متوجه بیابان شد. حضرت زكریا از مجلس برخاست و به نزد مادر یحیى رفت و فرمود: یحیى را طلب كن كه مى‌ترسم او را جز بعد از مرگش نبینى. مادر یحیى در طلب او بیرون رفت تا به جمعى از بنى‌اسرائیل رسید. ایشان از او پرسیدند: اى مادر یحیى! به كجا مى‌روى؟ گفت: به دنبال فرزندم، یحیى مى‌روم كه نام آتش جهنم شنیده و رو به صحرا رفته است. پس رفت تا به چوپانى رسید. از او پرسید: آیا جوانى را با چنین ویژگى و صفتى دیدى؟ گفت: بله، یحیى را مى‌خواهى؟ گفت: بلى. گفت: اكنون او را در فلان عقبه ترك كردم كه پاهایش در رطوبت حاصل از آب جارى از دیدگانش فرو رفته بود و سر به سوى آسمان بلند كرده مى‌گفت: به عزت و جلال تو اى مولاى من، كه آب سرد نخواهم چشید تا منزلت و مكان خود را نزد تو ببینم. چون مادر به او رسید و نظرش بر وى افتاد، به نزدیك او رفت و سرش را در دامن خود نهاد و او را به خدا سوگند داد كه با او به خانه برگردد. پس همراه مادر به خانه برگشت.(14)
﴿ صفحه 24﴾